سبک های ادبی در شعر فارسی


سبک های ادبی در شعر فارسی



سبک های ادبی در شعر فارسی
در این مبحث قصد دارم در چند تا از مهمترین سبکهای موجود در شعر فارسی توضیحات مختصر و کوتاهی بدهم. فقط امیدوارم دوستان دست ياري بدهند.

سبک خراسانی
سبک عراقی
سبک هندی
بازگشت ادبی
سبک شعر معاصر




اشعار ناصر فیض

1:

که در این تقسیم بندی " بازگشت ادبی " و " شعر معاصر " در یک طبقه بندی برنامه گرفتند.


رنگینکمان
" این سبکها مربوط به وقت هست نه مکان ، و مکان را در اون تأثیری نبوده و نیست و همچنین سبکهای بین بین نیز هست که هستادانی داشته هست."

اما به نظر شخصی من می توانیم " باز گشت ادبی " را هم به صورت یک سبک مستقل در نظر بگیریم.در مورد سوال دوم ( سبک های آزاد )1 اطلاعات زیادی ندارم و به جای ارائه نظرات شخصی بهتره بگم : " نمی دانم " .


هایکو، اشعار عاشقانه ژاپنی از آغاز تا امروز

در مورد عامل وقت به عنوان معیار جدا سازی سبکها ...


<<کودکی>> یه شعر یا جمله یا یه کلمه درمورد کودکی بگو!!!
تا حدودی به این مساله انتقاد دارم اما گویا بیشتر تقسیم بندی ها با توجه به همین موضوع انجام گرفته !

اصولا این نوع تقسیم بندیها برای طبقه بندی راحت تر شعر فارسی و در دوران سپس اون شاعران ایجاد شده .


***شعر یادت نره***
معرفی این سبکها و مکاتب فکری برای آشنایی
با شاعران و شرایط اجتماعی وقت اونها بسیار مفید هست.


از دلم می گویم
همانطور که در پست قبلی هم اشاره کردم بحثها و نظرات در مورد سبکهای ادبی خیلی زیاد
و متنوع هستند اگه اجازه بدهید اول به معرفی کلی اونها بپردازیم بعدا در مورد هر تقسیم بندی مفصلا صحبت کنیم.


مشاعره طنز
ضمن اینکه به نظر من بحث در مورد انواع
تقسم بندیها و جزییات اونها نهایتا به همین اختلافاتی که بین صاحب نظران و اساتید ادبیات هست منتهی خواهد شد و چندان مفید نمی باشد .


اشعار امام خامنه ای
( البته این نظر شخصی من هست و حتما بقیه دوستان نظرات دیگری دارند)


پايه ا سبک چیست ؟ :


سبک شعر، یعنی مجموع کلمات و لغات و طرز ترکیب اونها، از لحاظ قواعد زبان و مفاد معنی هر کلمه در اون عصر، و طرز تخیل و ادای اون تخیلات از لحاظ حالات روحی شاعر، که وابسته به تأثیر محیط و طرز معیشت و علوم و زندگی مادی و معنوی هر دوره باشد، اونچه از این کلیات حاصل می شود آب و رنگی خاص به شعر می دهد که اون را « سبک شعر» می نامیم، و پیشینیان گاهی به جای سبک « طرز» و گاه « طریقه» و گاه « شیوه» هستعمال می کردند.

شعر فارسی ، به طور کلی ، از زیر سیطره و تسلط چهار سبک بیرون نیست ، اگر چه باز هر سبکی به طریقه و طرزهای مختلفی تبدیل می شود تا می رسد به جایی که هر شاعری هستیل و طرز خاصی را به خود اختصاص می دهد که قابل حصر نیست و در پایان فرموده شد که این سبک به تنزل و سقوط گرایید _ به قول ملک الشعرا بهار : زان سبب شد سبک هندی مبتذل _ بر این مبنا بود که شاعران دوران زندیه و اوایل دوران قاجاریه به فکر بازگشت ادبی و رجوع به سرچشمهء زلال ف شعر و زبان روشن و رسای فارسی افتادند و بازگشت به سبک های خراسانی ونیز سبک عراقی را که یاد آور دوران های طلایی شعر فارسی بود، سرلوحه کوشش ها و زبان ورزی های شاعرانه و زیباشناسانهء ادبی خود برنامه دادند.

پس شعر دورهء بازگشت ،همانا بازگشت به شعر دوران گذشته و رجوع به دو سبک پیشین ف خراسانی و عراقی بود.

شعر دری چون ملول گشت و تن آسان

آمد، از هند زی عراق و خراسان



روی سرایش ز سبک هندی برتافت

روح خراسانی و عراقی دریافت



ذوق و هنر را به روشنی و رسایی

کرد بدین «بازگشت» ، راهگشایی



ذهن و زبان را ز نهر گم شده ای خفرد

جانب رود بزرگ شعر دری برد



گرچه به مضمون و نکته از پی تقلید

رخ ننمود آستان شعر اساتید ،



لیک زبان زنده گشت و ناطقه آزاد

شاعر آینده را مجال سخن داد


2:

پايه ايدوئولوژيك سبك هندي :


يك نگاه سطحي به اشعار نمايندگان سبك هندي نشان مي*دهد كه نگرش و طرز تفكر اونها از هر گونه محدوديت و تعصب و خشك مغزي بدور هست و وسعت نظري غريب و نگرشي همه جانبه در اونها موج مي*زند.

براي اينكه درك كنيم كه اين خصوصيت مهم تا چه اندازه با آگاهي و هوشمندي شكل گرفته هست لازم هست كه به تحليل و فهم درست مفهوم «وسعت مشرب» كه در آثار اين شاعران به تكرار آمده هست دست يابيم.

براي درك درست مفهوم «وسعت مشرب» بايد از تذكره*ي محمد طاهر نصرآبادي، دوست ومعاصر صائب، كمك گرفت.

نصرآبادي سي بار در رابطه*هاي مختلف اين مفهوم را به كار برده و در ضمن تحليل پاره*هاي شعر اين مفهوم را نه چون مجاز مشرب بلكه چون گشادگي شخصيت معنا كرده هست.

و دو بار هم مترادف «وسعت خلق» را براي اين مفهوم مي*آورد

از طرف ديگر «مشرب» در ميان معناهاي گوناگوني كه دارد در پايه به معناي « آب نوشيدن» «نوشابه نوشيدن» «جاي نوشيدن آب، آشاميدنگاه» و همينطور به معناي « آب» و «شراب» هست و در معناي مجازي «مذهب»، «عقيده»، «مسلك»، «نگرش ديني، فلسفي، سياسي»، «كاراكتر» «خاصيت» و «طبيعت» را مراد مي*كند.)منبع 4)

«چنان با نيك و بد سر كن كه سپس مردنت عرفي
مسلمانت به زمزم شايشاند و هندو بسوزاند
“1- «بنا بر افسانه*اي، پس از مرگ كبير (شاعر بزرگ هندي)، هندوان و مسلمانان بر سر جنازه*ي او به نزاع ايستادند كه آيا بايد او را بسوزانند يا به خاك بسپارند.

اما اونان گرم نزاع بودند كه يكي كفن را به كناري زد، و جز خرمني گل چيزي در ميان نيافتند.

هندوان بخشي از اون گل*ها را در بنارس سوزاندند، و مسلمانان مابقي را به خاك سپردند.»ايشانل دورانت: تاريخ تمدن: جلد اول: مشرق زمين گاهواره*ي تمدن.

كتاب دوم: هند و همسايگان*اش.

ترجمه:ع.پاشايي: ص 658
شايد عرفي شيرازي، كه در هند مي*زيست، در سرودن اين بيت اين واقعه را در نظر داشته هست.(ع.پاشايي)

به همين سبب هم صائب كفر و دين را تعبیرهای مختلف يك خواب مي*داند.منبع 3 وص 75 اگر كه چنين هست پس اين مناقشات «حق و باطل» به چه معناست؟ اين سوال چندر بهاون را، كه از نمايندگان برجسته*ي سبك هندي هست، به فكر وا مي*دارد:
گذشت عمر در اين فكر و من ندانستم
كه جرم كفر كدام و ثواب ايمان چيست؟
چو هر دو را نظري بر بهار رحمت اوست
به هم نزاع دل كافر و مسلمان چيست؟
منبع 2 .

ص183
چنين هست كه صاحب كاراكتر باز، به فرق*هاي ملي، ديني، طبقاتی اهميت نمي*دهد و به همه كس با دلي يكسان نزديك مي*شود چنان كه « خورشيد، به گل و خار گرمايي يكسان مي*بخشد» 694 ، منبع 3 او براي پايان دادن به اينگونه اختلافات، همه را دعوت به يكدلي و مدارا مي*خواند:
قطره*اي از قلزم توحيد باشد هر دلي
دست رد بر هيچ مخلوقي مزن گر واصلي
779 ، منبع 3
درست از همين پرنسيب هست كه راه حل و واسطه*ي همه*ي اختلافات و تضادها به دست مي*آيد.

و اون توانايي صلح كردن با كل هست.

مفهوم «صلح كل» در شعر شاعران سبك هندي، دقيقا همين معنا را مي*رساند.
بر سر جنگ هست با ما بي سبب دايم كليم
گر چه صلح كل به هفتاد و دو ملت كرده*ايم
114 ، منبع 1
مير عظمت*الله بيخبر(وفات 1729 ) معاصر با هستعداد و دوست عبدالقادر بيدل، مي*نايشانسد:
ما به هفتاد و دو ملت صلح كل داريم و بس
جاده*اي دارد به هر مذهب طريق دين ما
منبع 5 ، ص317
«باقيا نائيني» كه در دوران خود از نمايندگان خيلي شناخته شده سبك هندي بوده، همين ايده را در اين بيت به پيش مي*كشد.
همه حاصل جهان را به نشاط صرف مل كن
بر كافر و مسلمان بنشين و صلح كل كن
307 ، منبع 6

در اصل اين «صلح كل» غايت و هدف نهایی «وسعت مشرب» هست.

نبايد از نظر دور داشت كه اين ايده با اهداف "دين الهي" اكبر شاه همخواني دارد.

روشن هست كه اين نگرش آگاهانه و تبليغ هدف*مند اون توسط شاعران، از محيط هندوستان در نتيجه*ي فعاليت*هاي اكبرشاه و فضاي معنايشان ـ ايدئولوژيك كه در دوران خلف*هاي او نزديك دوام آورده، تاثير كمي نگرفته هست.

اين حرف كه نصرآبادي در حق «واله شيرازی» فرموده هست، سخن ما را تصديق مي*كند.
«بواسطه*ي وسعت مشرب كه در هند باب هست اعتباري به هم رسانيده…» 288 ، منبع 6
از اين نظر اطلاعاتي كه مولف «تاريخ*ـ*حسن» در باره*ي فاني كشميري به دست مي*دهد، مسئله را روشن*تر مي*كند:
« ملا محسن فاني سپس فراگيري علوم عقلي و نقلي به گشت و گذار در سرزمين هندوستان پرداخت، بد و خوب وقته را به سنجش گرفت به هر ملتي نزديك شده و وضعيت عقيده و مذهب اونها را خوب مطالعه كرد، مي*گايشانند كه بيش از همه آزاد منش بود و با تمام ملت*ها «صلح كل» داشت…» 149 ،منبع 2
لازم به تذكر هست كه «صلح كل» تنها به مناسبات ديني و يا قومي محدود نمي*شود؛ بلكه كل مناسبات انساني را در بر مي*گيرد.

قبل از همه، مسئله، از زاايشانه*ي منافع شخصي انسان مورد مدافعه برنامه مي*گيرد:
با گردش دهر و ایجاد پر شور و شرش
كاري كه نداري چه غم هست از ضررش
خاري كه تمام مايه*ي آزار هست
در پا نخلد تا نزني پا به سرش
156 ، منبع 1

________________________________________

فهرست منابع

1- بهترين آثار كليم كاشاني.

به اهتمام: كشاورز صدر، تهران،1327 صص 36 ، 114 ، 156، 64
2- عبدالحميد عرفاني.

ايران صغير يا تذكره*ي شعراي پارسي زبان كشمير.

شهرستان تهران 1335 ، صص 183 ، 149
3- كليات صائب تبريزي، مقدمه و شرح حال به قلم هستاد اميري فيروز كوهي، تهران، 1336 ، صص 75، 779،16،267 ، 198 ، 55، 796
4- لغت*نامه*ي دهخدا
5- ميرغلامعلي آزاد بلگرامي، سرو آزاد، لاهور، 1913 صص 317 ، 152 ، 8 ، 107
6- ميرزا محمد طاهر نصرآبادي: تذكره*ي نصرآبادي با تصحيح وحيد دستگردي، شهرستان تهران 1317 صص117 ، 65*،128،366 ،307 ،288 ،0 44، 341 ،420 ، 427 ، 257 ، 129

اشاره: کتاب "صائب تبریزی و سبک هندی در شعر فارسی" در آذربایجان شمالی از طرف آکادمی جمهوری آذربایجان، در زمینه ی صائب شناسی نوین حادثه ای بزرگ هست در این پژوهش علمی دکتر "مسیح آقا محمدی" برای نخستین بار مراحل تکاملی سبک هندی و پایه های ایدئولوژی و زیبایی شناسی اون سبک را روشن می کند.

این مقاله فصلی هست از اون کتاب نامبرده.
مسیح آقا محمدی بر خلاف صائب شناسان ایران، ضرورت تحلیل مفهوم "وسعت مشرب" را که در شعر شاعران این سبک به کرات آمده، درک کرده هست و مفهوم وسعت مشرب را به عنوان فکر بنیادی این سبک ، به معنای عدم توجه به هر گونه اختلافهای دینی ، مذهبی و طبقاتی، در نظر گرفته و اون را به طور همه جانبه مورد بررسی برنامه داده هست



3:

سبك خراساني

بیشتر گویندگان این سبک از امت خراسان بودند.

این سبک به اشعار اولین دوره های سپس اسلام فرموده می شود؛ چون دوره های سامانی، سلجوقی و غزنوی.


شعرای معروف این سبک عبارتند از: رودکی، شهید بلخی، قردوسی، منوچهری، عنصری، ناصرخسرو، فرخی و ...

.


در سبک خراسانی آرایه هایی چون تشبیه و هستعاره و ایهام وجود دارد؛ اما غالباً محسوس و قابل درک هست و نیازی به تأمل زیاد ندارد.

اشعار این سبک از حیث نوع بیشتر قصیده هست و از لحاظ لفظ ساده ساده و روان و عاری از ترکیبات دشوار هست و لغات عربی در اون اندک هست.



همچنین از لحاظ معنی صداقت و صراحت لهجه، تعبیرات و تشبیهات ساده و ملموس و محسوس، از اختصاصات مهم این سبک هست.



به عبارت دیگر در سبک خراسانی اصل بر ساده گویی هست و هر کلمه درست برای همان معنی وضع می شود که شاعر اراده کرده و همه از اون یک معنی دریافت می نمايند.

مضمون بیشتر اشعار این سبک وصف طبیعت و مدیحه و شرح فتوحات پادشاهان و گاهی نیز پند و اندرز بود هست.

این سبک تا قرن ششم هجری رواج داشته هست.

4:

سبک عراقی

سبک عراقی با ظهور
سلجوقیان در خراسان و اتابکان در عراق و آذربایجان به وجود آمد و به تدریج شعر "دری" که مرکز اصلی اون در خراسان و ماوراءالنهر هست، به عراق و آذربایجان راه یافت.



از طرفی در این دوران بر اثر سیاست سلجوقیان، مدارس مختلف دینی تأسیس شد و معارف اسلامی مانند تفسیر و منطق و حکمت و علوم بلاغی و
ادبیات عرب در این مدارس تدریس می شد و ترویج علوم و معارف اسلامی باعث شد که شاعران و ادیبان نیز با علوم رایج وقت آشنا شوند.



در این دوره علوم مدرسه ای در شعر تأثیر فراوان گذارد تا اونجا که فرا گرفتن علوم از لوازم شاعری شد و مایه تفاخر و مباهات شاعران.



رواج شعر دری در عراق و آذربایجان و تاثیر علوم اسلامی و ادبیات عرب در اون سبب شد که در شعر فارسی تحولی پايه ی به وجود آید.





این تحول هر چند در شعر شاعران آذربایجان و عراق مشهودتر هست اما می توان اون را قبل از همه در شعر"انوری"و "ظهیر فاریابی" مشاهده کرد.



"انوری" نخستین کسی هست که این شیوه جدید را ارائه می دهد و از یک طرف قصاید و مدایح اغراق آمیز و پرصنعت را وارد شعر رهایش کرد و از طرف دیگر غزلهای لطیف و پرشور سرود.



در آذربایجان "خاقانی " و "
نظامی " پرچم دار شیوه تازه شدند و در عراق "جمال الدین اصفهانی" و پسرش "کمال الدین" و این شیوه را برگزیده و در ادامه ی این روند "سعدی " و "حافظ" اون را به اوج می رساندند.



معانی شعری در این شیوه تازه گذشته از مدح که با اغراق و خضوع و خشوع فراوان نسبت به ممدوح همراه هست دارای هجو و هزل نیز هست اگر بعضی از شاعران این دوره مانند "انوری" و "سوزنی سمرقندی" هجوهای تند و هزل هایی (مطالب طنز گونه) زشت دارند ولی دیگر شاعران این سبک مانند "خاقانی
" نیز سرودن در مایه های هجو و هزل را آزموده اند.



عرفان و اخلاق و زهد از معانی رایج در شعر این دوره هست.



غزل که ابتدا انوری اون را به صورت یک نوع جدید ارائه می دهد، در شعر غالب شاعران این دوره آزمایش می شود اوج اون در غزل سعدی و حافظ جلوه گر می شود.



عرفان و
تصوف نیز در این عصر یک مضمون رایج هست که غالباً در شعر کسانی مانند مولوی و عطار و عراقی به چشم می خورد.



اغلب قالبهای شعری مانند
قصیده و مثنوی و غزل در این دوره رواج دارند.



در میان شاعران این دوره
نظامی گنجوی در "خمسه" نوعی جدید از انواع ادبی را در قالب مثنوی ارائه می دهد.

او کلام خود را نو می داند و حتی با فردوسی به چالشگری بر می خیزد.



در این دوره هست که
سعدی بوستان را می آفریند و امیر خسرو دهلوی و جامی گذشته از مثنوی های داستانی، اخلاق و حکمت را در قالب مثنوی رواج می دهند.



شاعران فارس و اصفهان قالب
غزل را بر قالبهای دیگر ترجیح می دهند و "فارس" مرکز غزلسرایی به سبک عراقی می شود و سعدی و حافظ خداوندان غزل، هر یک شیوه تازه ای می آفرینند.



توجه به زیبایی کلمه و سادگی و خوش آهنگی که در واقع سبک خاص سعدی هست در
غزل تاثیر می گذارد و شاعران بسیاری از او تقلید می نمايند ولی با این همه حافظ تحولی بزرگ در غرل فارسی ایجاد می کند و سبکی مستقل و آزاد می آفریند.

در سبک عراقی قالب
مثنوی و غزل اهمیت بیشتری پیدا می کند و تا دوره های بعد ادامه می یابد.



به طور کلی خصایص شعر سبک عراقی به طور خلاصه عبارتند از:

کثرت لغات و ترکیبات عربی و از میان رفتن لغات دور از ذهن فارسی، رواج اشارات و
تلمیح های فراوان مربوط به معانی علوم و اظهار فضل کردن و توجه و گرایش شاعران به حکمت و فلسفه و منطق، تضمین و اشاره به آیات و احادیث و اشعار مشهور عربی و اشاره به اخبار و احوال انبیا و مشایخ رو آوردن به بیان غیرمستقیم و هستفاده از هستعاره و معما و ایهام، هستفاده از اغراق و صنایع مختلف بدیع، رواج بیان مسائل مذهبی و کم رنگ شدن حس وطن پرستی و گذشته از اینها توجه به اموال شخصی و زن و فرزند و اظهار بدبینی و تأسف از زندگی و گاه نفرت از شعر و شاعری که غالباً روحیات شاعر را نشان می دهد، از خصایص ممتاز و چشمگیر سبک عراقی به شمار می روند.



برخي از ايشانژگيهاي سبك عراقي عبارتند از:
1- ورود لغات و تركيبات متعدد از لهجه هاي محلي به زبان فارسي دري؛
2- نفوذ عميق تر و گسترده تر فرهنگ اسلامي؛
3- نفوذ افكار و اصطلاحات صوفيه در شعر و رواج عرفان اسلامي؛
4- بدبيني شاعران نسبت به اوضاع وقت بر اثر نابسامانيهاي اين دوره؛
5- ورود روز افزون لغات عربي و هستفاده فراوان از هستعاره و كنايه و اصطلاحات فلسفي، كلامي، طبي، نجومي، و غيره كه فهم شعر را اندكي دشوارتر مي ساخت؛
6- گسترش حوزه زبان و ادبيات فارسي در نقاط مختلف ايران و شعبه قاره هند..


مقايسه سبك خراساني و عراقي:


در سبك خراساني لغات و اصطلاحات عربي به كار نرفته هست در صورتي كه در سبك عراقي از كلمات و اصطلا حات عربي زياد هستفاده شده هست.
در سبك خراساني تشبيه و هستعاره و كنايه جايي نداشت اما سبك عراقي سرشار از تشبيه و هستعاره و كنايه هست.

در سبك خراساني تعصب ديني به چشم نمي خورد اما در سبك عراقي نكات و اصطلاحات مذهبي در شعر وارد شده هست.

اين موارد نشان دهنده ي تفاوت اين دو سبك شعري و طرز تفكرو نگرش شاعران اين دو سبك هست و اينكه در هر دوره خصوصيات شعري با توجه به واقعيات اون وقت تغيير تغيير مي كند.
براي مثال رودكي در سرودن قصيده هاي مدحي و وصفي هستاد بوده در حالي كه مولايشان در سرودن اشعار عرفاني مهارت داشته هست.كه اين موضوع نشان دهنده ي تفاوت دوران رودكي( سبك خراساني) با دوران مولايشان(سبك عراقي) هست.
در سبك خراساني غزل رواج نداشته هست و شاعران اين سبك
علاقه اي به غزل نداشتند در صورتي كه شاعران سبك عراقي علاقه زيادي به قالب غزل داشتند.
لغات كه در سبك عراقي مورد هستفاده برنامه مي گرفت دوام بيشتري در طول وقت نسبت به كلمات مورد هستفاده در سبك خراساني دارد..


تفاوت سبك عراقي و سبك خراساني در چيست ؟


سبک خراسانی از نظر تاریخی چند قرن قبل ار سبک عراقی هست اگرچه نهایتا در نقطه ای به هم می رسند و از هم جدا می شوند - در سبک خراسانی شاعر بیشتر برونگرا و توصیف نماينده هست و زبان هم درشتی های خاص خودش را دارد اما در شعر عراقی دورنگرا و اهل تاملات عرفانی هست و زبان شعر نسبت به سبک خراسانی نرم تر هست

منابع:
1-سايت پرشين تولز«ادبيات«سبكهاي ادبي در شعر فارسي
2-سايت انجمن ادبي شفيق
3-سايت تاريخ ادبيات ايران و جهان
4-سايت ائينه هاي رو در رو
4-سايت تبيان


5:

شعراي معروف هر دوره

1- شعراي معروف سبك خراساني: رودكي: شهيد بن حسين بلخي، ابوشكور بلخي، خسرايشان سرخسي، خسرواني ابوطاهر، ابوعبدالله ربنجي و لوالجي، لوكري، كسائي، دقيقي، فردوسي طوسي، عنصري بلخي، فرخي سيستاني، غضاير رازي، عسجدي، منوچهري، لامعي گرگاني، فخرالدين اسعد گرگاني، مسعود سعد سلمان لاهوري، سنائي غزنايشان، امير معزي نيشابوري، ابوالفرج روني لاهوري، سوزني سمرقندي، قطران ارمايشان، و غيره...
شعراي موجد سبك بين بين: سيد حسن غزنايشان، انوري ابيوردي، رشيد وطواط، عمادي شهرياري، خاقاني شيرواني، نظامي گنجايشان، ظهيرفارياب، جمال الدين اصفهاني.


2- سبك عراقي: كمال الدين اسمعيل اصفهاني، مجيرالدين بيلقاني، رشيد الدين اخسيكتي، امامي هرايشان، همام تبريزي، سعدي شيرازي، مجدالدين بن همگر شيرازي، اوحدي مراغه اي، حافظ شيرازي، سلمان ساوجي، مكتبي شيرازي، عبدالرحمن جامي، هلالي جغتائي هسترآبادي.
شعراي بين بين اينجا بسيارند از جمله: بابا فغاني شيراز، محتشم كاشاني.


3- سبك هندي: صائب تبريزي، زلالي خوانساري، علي نقي كمره اي، عرفي شيرازي، كليم كاشاني، فيض دكني، وحيد قزايشانني، بيدل، غني كشميري.

منابع و مراجعي كه تا الان هستفاده شده :
*سبك شناسي زبان و شعر فارسي- ملك الشعراي بهار
*سايت انجمن ادبي شفيق
*سايت تاريخ ادبيات ايران و جهان

6:

پيش تر در مورد سبك هندي ؛ خراساني و عراقي صحبت شد .

در ادامه بحث به معرفي سبك بازگشت ادبي مي پردازيم :

این شیوهء شعری اگرچه نخست، هدفش گریز از تقلید و تکرار مضامین کهن و در جستجوی مضامین ودرونمایه های تازه بود، بعد ها به علت مضمون بافی ها و تأکید بر پیچیدگی های لفظی و کنایی و تصویری و به کار بردن تشبیهات پر ابهام و بی مورد و تعقیدات نابه جا و نیز مبالغه در مضمون یابی های دور از ذهن ، تقریباً به سقوط شعر فارسی انجامید و اگر نبود وجود ابیات بسیار زیبا و پراکنده از برخی شاعران به ویژه صائب تبریزی و بیدل دهلوی ، چیز زیادی از شعر فارسی در این دورهء چند قرنی باقی نمی ماند


اما عامل مهم دیگری هم در این تغییرات در شعر فارسی نقش داشت و اون تغییر شرایط فکری و اجتماعی امت ایران بود .

به هر حال :

بر این مبنا بود که شاعران دوران زندیه و اوایل دوران قاجاریه به فکر بازگشت ادبی و رجوع به سرچشمهء زلال ِ شعر و زبان روشن و رسای فارسی افتادند و بازگشت به سبک های خراسانی ونیز سبک عراقی را که یاد آور دوران های طلایی شعر فارسی بود، سرلوحه کوشش ها و زبان ورزی های شاعرانه و زیباشناسانهء ادبی خود برنامه دادند.


پس شعر دورهء بازگشت ،همانا بازگشت به شعر دوران گذشته و رجوع به دو سبک پیشین ِ خراسانی و عراقی بود.

شعر دری چون ملول گشت و تن آسان

آمد، از هند زی عراق و خراسان


روی سرایش ز سبک هندی برتافت

روح خراسانی و عراقی دریافت


ذوق و هنر را به روشنی و رسایی

کرد بدین «بازگشت» ، راهگشایی


ذهن و زبان را ز نهر گم شده ای خُرد

جانب رود بزرگ شعر دری برد


گرچه به مضمون و نکته از پی تقلید

رخ ننمود آستان شعر اساتید ،


لیک زبان زنده گشت و ناطقه آزاد

شاعر آینده را مجال سخن داد

از : م.

سحر

این نهضت ادبی حاصل روزگاران آرام سلطنت کریمخان زند است ، چرا که در این دوران مراکز علمی و ادبی درنواحی مرکزی و جنوبی ایران رشد کرد .

به خصوص در شیراز و اصفهان و کاشان.


نشاط اصفهانی انجمنی به نام انجمن نشاط دایر کرد .

قصد پایه گذاران و پیروان ِ این جنبش احیای شعر فارسی و نجات اون از انحطاط و ابتذال سبک هندی بود.

در این مکتب ، ابهام و پیچیدگی رو به صراحت و سادگی آورد و هستحکام و سلاست و فصاحت شعر سبک خراسانی و عراقی سرمشق کار شاعران برنامه گرفت.


می توان فرمود که از نظر صراحت در بیان و فصاحت کلام ، رودخانهء شعر فارسی ، از مسیری که با ورود به سبک هندی آغاز کرده بود به جریان اصلی خود یعنی به بستر شعر سبک خراسانی و عراقی بازگشت.

شعر از پیچیدگی و تعقید رها شد و آمادهء بیان مضامین ِ جدید گشت.




مضمون شاعران سبک بازگشت، همان مضامین قدیمی و تکراری بود و آثار این شاعران در بهترین و موفق ترین سروده ها هم با شعر دوران غزنوی یعنی با مدل های اصیل ِ خود برابری نمی کردند.

شاعران حرفه ای و زبان آور این عصر همه از موقعیت رسمی دولتی و درباری برخوردار بودند.

از این رو به مضامین اجتماعی و سیاسی نمی پرداختند .از تحولات اجتماعی و انقلابات دوران خود هیچ اطلاعی نداشتند و شعرشان گویای محیط و روزگارشان نبود.


اما در میان اینان دو هستثناء هست که این دو هستثناء را می توان به نوعی طلایه دار یا منادی ظهور شاعران مشروطیت به حساب آورد.


این دوتن عبارت بودند از

فتحعلی خان شیبانی و میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی.


در کنار این دو تن می توان از یغما جندقی هم نام برد که به خاطر هجویه ها و انتقادهایش ، به شیوهء خویش بر شاعران دورهء بعدی خود بی تأثیر نبوده هست زیرا هجو نیز یکی از شعبات شعر بود که در آثار برخی از شاعران دوران مشروطیت (البته با هدف و در خدمت بیان نظریات و مجادلاتِ سیاسی برخی شاعران مورد هستفاده برنامه گرفت که در میان اونان به ویژه از عشقی می توان نام برد).


چنین بود که شاعران دوران مشروطیت از حاصل تجربیات شاعران دورهء بازگشت و نیز از زمینهء مناسبی که به کوشش شاعران این دوران در حوزهء زبان و شیوهء بیان شعر فراهم شده بود ، به نحو کامل و شاملی برخوردار گشتند.


منبع مورد هستفاده از مقالات [07 Dec 2006] [ محمد جلالی چیمه (م .

سحر)] می باشد

7:

ادامه سبک بازگشت ادبی

پیش تر فرموده شد که در بازگشت ادبی " شعر از پیچیدگی و تعقید رها شد و آمادهء بیان مضامین ِ جدید گشت.

" در دوران معاصر ما که اون را می توان ادامه سبک باز گشت ادبی نیز دانست تغییر و تحولات سریع فکری فرهنگی و اجتماعی بر شعر فارسی تاثیر فراوان داشت و تنوع انواع روش ها و اندیشه ها و نوع شعر در این دوران بسیار زیاد هست بنا بر این مجبورم بیشتر شاعران این دوره را هم معرفی و آثاری از اونها نقل کنم.

ادامه مطالب :


پیش از اون که افکار تجدد خواهانه و آزادی طلب بر علیه هستبداد قاجاری و جامعهء قرون وسطایی ایران در شعر فارسی تبلور یابد، زمینه های فکری اندیشه های جدید که متأثر از انقلاب صنعتی و تحولات جامعهء اروپا و به خصوص انقلاب کبیر فرانسه بود ، ابتدا به وسیلهء نویسندگان و متفکران و روشنفکرانی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکم خان ، جلال الدین میرزا قاجار، میرزا یوسف مستشار الدوله ، میرزا جعفر قراچه داغی، طالبوف تبریزی، زین العابدین مراغه ای، میرزا آقاخان کرمانی ، میر زا آقا تبریزی و دیگران ـ که افکار خود را در رسالات و مقالات متعدد و به شکل های گوناگون عرضه می کردند ـ به وجود آمد.


در این میان کسانی همچون میرزا فتحعلی آخوندزاده ، میرزا آقاخان کرمانی و زین العابدین مراغه ای (در سیاحتنامهء ابراهیم بیک ) خود به نقد ِ ادبیات گذشته پرداختند و برای نخستین بار بر ضرورت رئالیسم ِ اجتماعی در ادبیات و دید و نگاه انتقادی از اوضاع نابسامان جامعه و به طور خلاصه به نقش روشنگر و آگاهی دهندهء شعر به عنوان یک رسانهء بسیار مهم فرهنگی و هنری تأکید ورزیدند.


خودِ میرزا فتحعلی آخوند زاده با نوشتن نمایشنامه ها و میرزا آقاخان کرمانی با سرودن شعرهای اجتماعی و سیاسی نمونه هایی از «ژانر» های ادبی مثل نمایشنامه و انواع شعر که از نظر مضمون در ایران سابقه ای نداشت ، نمونه هایی به دست دادند.


این نویسندگان و روشنفکران که درواقع پیام آوران و بشارت دهندگان دنیای جدید و منادیان افول هستبداد و خود رأیی دنیای کهن بودند ، با طرح چشم اندازهای جدید ِ اندیشگی و بر بنیادِ آرمانشهر متکی بر قانون و آزادی و حاکمیت ملی ، درواقع ، آبشخور فکری و فرهنگی و زیباشناسی و سرچشمهء ایدآل های شعر مشروطه را در ایران فراهم کردند.


بر این زمینه بود که شعر مشروطه و کمابیش شاعران این دوره بر سه عنصر قانون و آزادی و حاکمیت ملی تأکید می ورزیدند و ستایشگر اون بودند.

که همراه با انتشار و طرح نظریات متفکران و منتقدانی همچون میرزا آقاخان و آخوند زاده و رواج بیانیه ها و بحث های ادبی و نیز وجود بعضی از شعرهای فتحعلی خان شیبانی و قائم مقام فراهانی زمینهء ظهور شاعرانی چون ادیب الممالک فراهانی، علی اکبر دهخدا ، محمد تقی بهار ، ایرج میرزا ، سید اشرف گیلانی ، عارف قزوینی ، فرخی یزدی ، ابوالقاسم لاهوتی ، میرزادهء عشقی و سرانجام علی اسفندیاری ـ یعنی نیما یوشیج ...


منبع مورد هستفاده : از مقالات محمد جلالی چیمه (م .

سحر)

8:

درباره سبک شناسی ...(علمی جدید)

سبک‌شناسى علمى هست که در نتيجهٔ ترقى زبان فارسى و
توجه دولت و امت به نشر و ترايشانج اين زبان
در اين چند سال آخر موجود گرديد و
نمونه‌هاى کوچکى از اون در حواشى و
مقدمهٔ کتب مطبوعه که به‌وسيلهٔ
فضلاى متبحّر به‌طرز جديد با تحقيقات علمى تصحيح شده هست
گاه به گاه ديده مى‌شد.


اين علم گذشته از آشنا کردن طلّاب ادب با کتب قديم
و جديد، و شناساندن نايشانسندگان و هستادان نثر فارسي،
و تاريخ کتاب‌ها، و شرح حال مؤلفان هر کتاب،
که خود علمى هست مستقل، فوايد ديگرى
نيز دربر دارد از قبيل مأنوس شدن با تاريخ قديم ايران و تمدن آداب باستان،
و فهرست زبان‌ها و خطوط و لهجه‌هاى کهن،
و به‌دست آوردن رشتهٔ ارتباط بين امروز و ديروز.

9:

مقایسه سبک خراسانی و عراقی



در سبك خراساني لغات و اصطلاحات عربي به كار نرفته هست در صورتي كه در سبك عراقي از كلمات و اصطلا حات عربي زياد هستفاده شده هست.

در سبك خراساني تشبيه و هستعاره و كنايه جايي نداشت اما سبك عراقي سرشار از تشبيه و هستعاره و كنايه هست.

در سبك

خراساني تعصب ديني به چشم نمي خورد اما در سبك عراقي نكات و اصطلاحات مذهبي در شعر وارد شده هست.

اين موارد نشان

دهنده ي تفاوت اين دو سبك شعري و طرز تفكرو نگرش شاعران اين دو سبك هست و اينكه در هر دوره خصوصيات شعري با توجه به

واقعيات اون وقت تغيير تغيير مي كند.



براي مثال رودكي در سرودن قصيده هاي مدحي و وصفي هستاد بوده در حالي كه مولايشان در سرودن اشعار عرفاني مهارت داشته هست.كه اين موضوع نشان دهنده ي تفاوت دوران رودكي( سبك خراساني) با دوران مولايشان(سبك عراقي) هست.
در سبك خراساني غزل رواج نداشته هست و شاعران اين سبك
علاقه اي به غزل نداشتند در صورتي كه شاعران سبك عراقي علاقه زيادي به قالب غزل داشتند.



لغات كه در سبك عراقي مورد هستفاده برنامه مي گرفت دوام بيشتري در طول وقت نسبت به كلمات مورد هستفاده در سبك خراساني دارد.

10:

سبك خراساني سبكي هست

كه از سرآغاز ادب فارسي تا قرن هاي پنجم و ششم ادامه داشته هست
و بزرگاني چون رودكي ، فردوسي ، عنصري و ناصر خسرو در محمل اين سبك پاي گذاردند
از خصوصيات مهم سبك خراساني,
در مقايسه با سبك عراقي ودورانهاي ديگر,
خردگرايي شاعران و سخنوران اين دوران هست.

زبان فارسي در اين دوره زبان مادري گايشانندگان هست يعني گايشانندگان اين دوره برخلاف دوره هاي زبان فارسي را از رايشان آثار ادبي پيش از خود نمي آموختند ،از اين رو زبان ايشان طبيعي و روان هست و در اون تعقيد و ابهام نيست.

اما اگر امروزه براي ما برخي از لغات اون مهجور و دشوار مي نمايد ، به سبب اون هست كه خراسان بزرگ منطقه ي بسيار وسيعي بود و لهجه هاي مختلفي چون سغدي و خوارزمي در اون رايج بود .

همين امر باعث شده هست كه در شعر اين دوره نام شهر هاي قديم خراسان بزرگ و نواحي همجوار اون آمده باشد: خلخ،چگل،نوشاد،قيروان ، ختا،ختن و...

شعر اين دوره مشتمل بر مجمو عه اي از لغات هست كه بسامد اون در دوره هاي بعد كم مي شود و يا يكسره از بين مي روند : سعتري ، عرعر، فرخار ، ساتگين ، چرخشت و...

كه احصاء اونها مشكل هست و احتياج به مطالعات آماري و كامپيوتري هست و بايد ديوان تك تك شاعران مورد مطالعه برنامه گيرد.

برخي از لغات پر هستعمال سبك خراساني از نظر فكري هم جالبند.

يكي از اون ها واژه ي ( آز) به معني طمع و فزون خواهي هست كه غالبا ‏‏‏جاندار انگاشته شده هست.

دليل اون اين هست كه آز در اساطير ايراني نام ديايشان هست ، ديايشان كه همه چيز را فرو مي بلعد و اگر چيزي نصيبش نشود خود را بخورد.

فردوسي در مورد آز مي گايشاند:

سايشان آز منگر كه او دشمن هست دلش برده ي جان آهر من هست
شعر اين دوره شعري شاد و پر نشاط هست و روحيه تساهل و خوشباشي را تبليغ مي كند و از محيط هاي اشرافي و گردش و تفريح و بزم سخن مي گايشاند.

اشعار دوره ي سامانيان و غزنايشانان نمونه ي اين سبك هست.

در آغاز اين دوره تشبيه و هستعاره و كنايه را در نظم و نثر راه نبود ولي بعد ها بخصوص منوچهري دامغاني اين نوع معاني را در اشعار خود آورده هست.

تعصب ديني در سبك خراساني به چشم نمي خورد و لغات و اصطلاحات عربي در اين دوره به كار نرفته هست.



در شعر اين دوره معشوق مقام والايي ندارد و حتي گاهي مقام او پست هست.

ناصر خسرو در اين مورد مي گايشاند:

گسستم ز دنياي جا في امل
ترا باد بند و گشاد و عمل
غزال و غزل هر دوان مر ترا
نجايشانم غزال و نگايشانم غزل

در اشعار سبك خراساني اشاره به معارف اسلامي و حديث و قراون در اون كم هست و اون چه هست عميق نيست.

به هستفاده هايي كه فرخي از برخي از لغات اسلامي كرده هست اوج كنيد:

ياد با اون شب كان شمسه ي خوبان طراز
داشت بيدار مرا تا به گه بانگ نماز

چنان كه ملاحظه مي شود شاعر از همه چيز به عنوان ماده خامي از جهت مدح معشوق سود مي برد.
قالب شعري مسلط در اين دوره قصيده هست.

قصايد كامل با تشبيب و مدح و شرطه و دعاي تابيد از وقت رودكي مرسوم شد.


غزل در اين دوره خيلي كم هست اما رباعي و مثنايشان رايج هست.

مسمط و ترجيح بند هم ديده مي شود.
ابو شكور بلخي، كسايي مروزي، رودكي، عنصري، فردوسي ، امير معزي فرخي ، منوچهري و انوري از پيروان و سرايندگان اين سبك بوده اند.

11:

ادامه سبک بازگشت ادبی

آوردن ِ مضامین اجتماعی و سیاسی را ـ چنان که فرمودیم ـ اندکی پیش تراز دیگران ، مصلح مقتول و ایرانمدار بزرگ ، شاعر و نویسندهء هستاد دوران محمد شاه قاجار، میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی و شاعر توانای دیگری به نام فتح الله خان شیبانی تا اندازه ای آغاز کرده بودند.



شاعران بعدی همچون ایرج میرزا ، بهار ، فرخی و عارف هم همان شکل و فرم شعر کلاسیک را درخدمت بیان ِ مضامین جدید خود برنامه دادند.

در واقع شاعران دوران جدید در اواخر عصر قاجاریه از نظر فرم و زبان شعری و سبک سخن ، میراث داران بلافصل شاعران پیش از خود بودند .

و دست در دست شاعرانی داشتند که طی یک دوران صدساله ، سنت شعر کلاسیک فارسی را در دو مکتب خراسانی و عراقی احیا کرده و نام« مکتب بازگشت» بر اون نهاده بودند .
و همین سنت زبانی و ادبی بود که شاعران مشروطیت از اون برخوردار و بهرمند شدند.


در این میان علی اکبر دهخدا ، روزنامه نویس و طنزپرداز مبارز و بزرگ کوشش های تازه ای ارائه داد و در دو جهت :

ــ نخست شعر های هجایی که مضمون اونها نمونهء کامل رئالیسم اجتماعی بود ، اما فُرمی کاملاً تازه داشت که یاد آور شعر ها و متل های عامیانه بود.

( در روزنامهء صور اسرافیل)

(همینجا باید فرمود که دهخدا معاصر و دوست و همفکر و همکار شاعر بزرگ ایرانی دیگری ست که در قفقاز به زبان ترکی آذری می نویسد و شعر و روزنامه نگاری را در خدمت مبارزه با تحجرّ مذهبی و هستبداد سیاسی برنامه داده هست.


این شاعر و نویسنده میرزا علی اکبر خان طاهر زاده صابر است که به نام هپ هپ می سرود و دیوان او به هُپ هُپ نامه مشهور هست.

علی اکبرخان صابر ــ به موازات و در ارتباط با دهخدا ـ که با میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل نشریهء "صور اسرافیل را منتشر می کردــ اشعار خود را در نشریهء انتقادی و طنز آمیزی به نام "ملا نصرالدین " به چاپ می رسانید که جلیل محمد قلی زاده مدیر اون بود و به زبان ترکی آذری در قفقاز منتشر می شد.


شعرهای صابر سرشار از انتقادهای تند اجتماعی و سیاسی و فرهنگی هست و لبهء تیز حملهء او متوجه تحجّر و قشریت مذهبی و سلطهء مخرب و ویران ساز سنت های اسارتگر دینی و زعامت جهالت پرور ملاهاست.

البته هستبداد سیاه خاندان های حکومتگر و فساد و زورگویی ایادی دربار سلطنت مطلقهء قرون وسطایی و ستمگران نظام ارباب و رعیتی هم از نیشتر طعن و وملامت او بی نصیب نمی مانند.


اشعار صابر به زبانی ساده و قابل درک و دریافت برای عامهء امت سروده شده و بنیاد مهم ترین مضامین شعر او مبتنی بر رئالیسم اجتماعی هست.

از نظر فرم ، شعر میرزا علی اکبرخان صابر به ترجیع بند هاو مستزاد ها و ترکیب بندهای شعر کلاسیک فارسی شبیه هست در بسیاری موارد یادآور شعرهای هجایی و متل های عامیانه و شعر های فولکلوریک فارسی ست.

علی اکبر دهخدا در شعر هایی که به اوزان هجایی سروده و نیز در ترکیب بندهایی که در کنار مقالاتِ طنز آمیز خود در نشریهء "صور اسرافیل" منتشر کرده ، نظری به این شعرهای "هُپ هُپ" دارد و متقابلاً میرزا علی اکبر صابر [ترکی نویس قفقاز] ، خود از علی اکبر دهخدا [فارسی نویس ] متأثر هست.

به خصوص به لحاظ فکری ، دهخدا تأثیر فراوانی بر هم روزگاران خود و از اون جمله میرزا علی اکبر صابر گذاشته هست.)


در آثار دهخدا یک هستثناء بسیار مهم هست که زنگ و رنگ شعر سبک خراسانی وزبانی بسیار فصیح و محکم دارد و در عین حال از مضمون و نگاهی نو برخوردار هست .

این شعر بسیار مهم که با نام « یادآر زشمع مرده یادآر»انتشار یافت ، نزد بسیاری از اهل ادب ، طلیعهء شعر جدید پیش از نیما شمرده شده واززمینه سازان شعر سیاسی و اجتماعی فارسی در محسوب هست و از این جهت ، به سهم خود در هموار کردن راه شعر فارسی جدید و فراهم ساختن زمینهء مساعد درجهت بیان مضامین اجتماعی و سیاسی نو نقش بسیار مؤثری داشته هست.

منبع : مقالات محمد جلالی چیمه (م .

سحر) هست



متشکرم از حوصله ای که برای خوندن مطالب به خرج دادید..


50 out of 100 based on 45 user ratings 220 reviews