معرفی خائنین به ایران


معرفی خائنین به ایران



معرفی خائنین به ایران
در کنار ازادی خواهی و عدالت خواهی حفظ استقلال و منافع ایران و از همه مهمتر دفاع از تمامیت ارضی ایران از مهمترین امور است که باید مورد توجه برنامه گیرد.
برای این کار خوب است که ما خائنین به ایران و نوکران بیگانه را بشناسیم.

برای شروع اشاره می کنیم به نشستی که در پاریس برگزار شد و مشتی خائن در ان شرکت نمودند که البته تامین مالی و سیاسی این نشست در اختیار اسرائیل و امریکا بود.در این نشست پاریس که چند روز پیش بر گزار شد گروههای وطن فروش و ضد ایرانی همانند کومله و حزب دموکرات اسرائیلی حضور داشتند.اسرائیل از زمانی که دولت جدید در ایران روی کار امده است تلاش زیادی دارد تا به گونه همه جانبه گروههای ضد ایرانی و ضد تمامیت ارضی ایران را تقویت کند و حتی حدود پنج تلوزیون روی ماهواره برای انها تاسیس کرده است.در شمال عراق نیز جاسوسان اسرائیل مشغول سازماندهی این گروههای ضد ایرانی هستند.و در اروپا و امریکا نیز فعالیت سیاسی و تبلیغاتی انها را تدارک می بیند.
البته ما در مقالات متعدد در سایتهای گوناگون مطرح کردیم که ما باید خود را محکم کنیم چون بالاخره دشمن از هر سوراخی وارد می شود.ایران اگر در مناطق مرزی طرحی را اجرا کند که در طی چند سال تا مثلا 100 کیلومتری مرز مخلوطی از اقوام و مذاهب گوناگون ایران وجود داشته باشند ان وقت دشمن نمی تواند روی یک قوم یا مذهب خاص بر نامه ریزی کند.مثلا اگر در یک محله مرزی یک خانواده شیرازی باشد یک خانواده اصفهانی زندگی کند و مشهدی و ابادانی و شمالی و ....
اینگونه تمام تبلیغات انها بی اثر خواهد شد.البته برای تغییر ترکیب جمعیت مناطق مرزی راههای مختلفی وجود دارد که در گفتارهای دیگری مفصل بحث کرده ایم.از شهرک سازی گرفته تا اسکان عشایر یا انتقال کارمندان و سربازان و دانشجویان از مناطق دیگر به این مناطق و برعکس.
خود همین بیگانگانی که اینگونه تبلیغات را می کنند در کشور خودشان یک مهاجر غریبه را بعد از چند سال شهروندی و تابعیت می دهند تا جمعیت خودشان بیشتر و بزرگتر شود اما دوست دارند که کشورهای منطقه ما کوچک و پاره پاره باشند.که البته کور خوانده اند.
تمام اختلافات ایرانیان زمانیکه بحث منافع ایران و تمامیت ارضی پیش بیاید به اتحاد و همبستگی تبدیل خواهد شد.
و کسانیکه با نوکری اسرائیل و امریکا و انگلیس در نشست پاریس شرکت کردند در نگاه ملت ایران خائن و وطن فروش هستند.
معرفی خائنین را در گفتارهای بعدی ادامه می دهیم.



روحانی و ظریف بر اساس حرکات دست‌ها و چهره +تصاویر

1:


نوشته هات نشون میده از اون توده ای های وطن فروش هستی


اراده مردم کارگر شد

2:

بابا کجا بودی دلمون برات تنگ شده بود
باور کن یک موی گندیده تو به صد تا از این مزدورهای صهیونیست میارزد
ضمنن خوشامدی


تحریم دیگری برداشته شد

3:

az tamami doostan taghza mikonam in sohbathaye resa fazeli ro dar rabete ba khaenin be iran goosh konid.
agar goosh nakonid az kafetoon rafte
http://jaxi200.persiangig.com/Reza%2...20-%20Ganji.rm


آیا روحانی با نجات دولت از زیر بار تحریم‌ها، ایران را به آرامی به ظرفیت تولید بمب اتم

4:

خیلی ممنون بخاطر لینک
واقعا تا امروز نمیدانستم که این رضا فاضلی چقدر خائن هست
از قدیم فرمودن اب که سر بالا بره غورباقه ابو عطا میخونه
به این غورباقه گوش بدین که چه چهچهی میزنه
واقعا مفید بود که با یک خائن دیگر بوطن هم اشنا شدیم


آقای روحانی دلیل سفر دیشب نتانیاهو به نیویورک

5:



فارین افرز: تحریم‌ها بالاخره اثر کرد و روحانی را پای تلفن کشاند/ فشار اقتصادی بر ایرا

6:

وافعا بد نمیشه اگر این تایپک را به خائنین به امت ایران اختصاص بدیم و با سندها و فیلم ها و صداها پر کنیم
من سعی میکنم از سر کرده خائنین مسعود رجوی مدارکی تهیه کرده وبه اینجا انتقال دهم


گفتگوي تلفني و هول حليم!

7:

درسته آقای رجوی خائنی هست که با منتظری و...

هم بند بود و یک مسلمان واقعی مانند خمینی هست که پابرهنه به زیارت کربلا میرود

8:

شاید یک انسان اسیر مجبورا با حیوانات هم همنشین باشد ولی این افتخاری برای ان حیوانات نیست
و شما لطف فرموده اسم پاکان را بزبان جاری نکنید هر چه دوست دارید از رهبران جاهلتان بیشتر تعریف کنید چون شما لیاقت بردن حتی نام ایشان را ندارید و در صورت کوچکترین بی احترامی به این افراد قول میدهم که بشدت با شما بر خورد کنم !
اگر انتقادی دارید در کمال حفظ احترام این اشخاص بفرمایید بگوشیم ولی اگر قصد توهین داشته باشید حتی در لفافه با شما خیلی سخت بر خورد خواهم کرد

9:

من توهین نکردم
نوشتم رجوی خائن هست که این را خود شما هم تائید میکنید
نوشتم رجوی مسلمان هست در این شکی نیست
نوشتم خمینی به زیارت کربلا میرفت رجوی پابرهنه به زیارت کربلا میرفت کجای نوشتار من توهین هست

10:

در مسلمان بودن رجوی از قبل از انقلاب شک وجود داشته و ایرانیها او را به اسم منافق میشناسند و نه مسلمان
و اینکه چه غلطهایی برای امت فریبی کرده اند خود مقوله دیگری و به شاه و صدام حسین توجه کنید دستگیرتان میشود که امت فریبی چیست

11:

در مسلمان بودن مجاهدین هرچند خائن شکی نیست اونها هم بخاطر اسلام و عقاید اسلامی خود به زندان افتاده اند و کشته شده اند

مانند این هست سنی مذهب های حجاز یا شیعیان لیبی ایرانیان را از خدا بی خبر بدانند و ایران برعکس اونها را منافق و ملحد و مفسد بنامند

قبلا نوشتم سری به نوشته های اسلام گرای ترکیه بنام خانم «ربيعه‌ اوزدن کازان » بزنید نوشته اونچه در ایران از اون خبری نیست اسلام هست یعنی خانم «ربيعه‌ اوزدن کازان» جمهوری اسلامی ایران را مسلمان نمیداند پس در نظر این خانم جمهوری اسلامی ایران منافق هست

12:

شما که انقدر سنگ ایشون رو به سینه می زنین یه نگاهی هم به کتاب ایشون بندازین تا ببینین یه مسلمان واقعی به قول شما ممکنه چه توهین های بی شرمانه ای رو به پیغمبرش و خانواده ی اون بکنه واقعا براتون متاسفم که پیاده رفتن به کربلا شده تمام مسلمان بودن یا نبودن یک فرد

13:

ای روزگار

14:


من سنگ رجوی خائن را به سینه نمیزنم اما شما نمیتوانید ثابت کنید که مجاهدین به پیغمبر و خانواده ی اون توهین کرده اند
اصلا چنین چیزی امکان ندارد شما در این رابطه موضوع بیربطی میگویید این را مطمعن هستم

15:

1.

یا در رابطه با چیزی اطلاع دارید و اظهار فضل میکنید و یا اگر ندارید بخودتان لطف نموده سکوت کنید
2.

حجازیها وهابی اند و نه سنی و به جز خودشان بقیه را مهدورالدم میدانند و شیعیان هر کجا را بشناسید تصدیق مینمايند که ایران قبله دلشان هست
3.

ترکها را بخوبی میشناسم و راجع به افکارشان مطلعم ولی این خانم را نه !
ولی ایرانیهای اذری راجع به ترکهای ترکیه میگویند که ترک اگر دیپلم بگیرد باز کلاس اول هست

16:

وهابی هم شاخه ای از سنی میباشد پس در گروه سنی ها میباشد

همانطور شیعه از چندین شاخه تشکیل شده سنی هم چندین شاخه دارد

درمورد اینکه ترک اگر دیپلم بگیرد باز کلاس اول هست نظر شخصی شماست ولی فعلا از نظر اقتصادی نظامی و سیاسی بر ایران برتری دارد نسبت به ایران بسیار پیشرفته هست

17:

اولا
من بحثم بر سر رجوی نبود بلکه منظور از توهین ، توهین های سلمان رشدی بود به پیامبر
دوما
حالا که بحص بر سر رجوی شد
آیا دستور آتش اون رو به کشوری که هم میهن هاش از زن ومرد و پسر و دختر تو اون زندگی می کنن چه طوری می تونین توجیح کنین

18:

1.

سنی بکسی فرموده میشود که از یکی از 4 امام اهل سنت پیروی کند و وهابیها از هیچکدام از این امامان پیروی نمینمايند ودر ضمن وهابیت ساخته و پرداخته ساوقت امنیت انگلیس هست و شما میتوانید به داستان لورنس رجوع کنید
2.

فرمودار بیربط
3.

ترکیه کشوری تا خرخره مقروض هست و اگر وقت داشتید کمی از تولیدات اقتصادیش برایم بنویسید تا کمی بخندیم و از لحاظ سیاسی هم سپس دولت عثمانی مستعمره فکری غرب هست که در حا حاضر با کمی بخود امدن در حال غرب زدایی هست

19:

بیسواد اول نوشته های من را خوب بخوانید بعد سوال کنید من نوشته ام

رجوی خائن هست

پس نمیتوانم جواب دهم اما رجوی و مجاهدین مسلمان هستند در این شکی نیست

20:


با درود
از هستارتر گرامي به خاطر گشودن اين باب سپاسگزارم .
زحمت ما رو كم كردن .


خانم پيدايش سانسور مطالب ركيك در اين نقل قول هم در حد امكانم
انجام گرفت .
و همينطور اهم مطالب در دو قسمت ارسال .
كمي هم به خائنين داخل وطن بپردازيم ؛
البته اگر مظامين نقل قولم بر عنوان تاپيك (معرفي خائنين به ايران )
بي ربط در نيايد.

.


کالبد شکافی نهضت آزادی از اون جمله گردگیریهایی هست که قدری به درازا خواهد کشید.ولی چه می توان کرد؟...
باید ((آزادی)) را از زیر دست و پای این بازیگران وابسته و نیرنگباز و ریاکار بیرون کشید.کاری هست دشوار ولی زحمتش به شفافسازی فضای سیاسی ایران می ارزد.
من نمی دانم ملی مذهبی یعنی چه و مشخصاً کدام شخصي این تفکر بیمار را در جامعه ما ایجاد کرد؟
یک نفر نیست بپرسد آخر اسلام کجا و ملی گرایی کجا؟
اسلام می گوید وطن ما بصره و کوفه و شام نیست؛وطن ما کل عالم اسلام هست.اما ملی گرا تقدم را به چارچوبه ای که اون را وطن می نامد می دهد.من نمی دانم چگونه می توان بین این دو امر متضاد آشتی بربرنامه کرد؟
تشكيلاتي که امروزه تحت عنوان ملی مذهبی به فعالیت مشغول هست،از مصادیق بارز ریا و تزویر و هرزگیست،که اتفاقاً مصداق بارز این شعر هست:

به مار ماهی مانی نه این تمام و نه اون
منافقی چـــــــه کنی؟مارباش یا ماهی
نسل امروز باید تکلیفش را با گذشته روشن کند؛گذشته ای که می گویند اگر شفاف نشود و آگاهیهای لازم به دست نیاید،راه فردا را دچار مشکل می سازد.
به ویژه اون که مدعیان نهضت آزادی که از جمعی روشنفکر ملی-مذهبی و تحصیل کردگان امریکا و اروپا و مبلغان مذهبی فکل کراواتی تشکیل شده بود،بیش از نیم قرن از تاریخ گذشته ایران را به خود اختصاص داده اند و هنوز نیز با نهایت وقاحت و دریدگی و بی شرمی دست از ادعا بر نداشته و می خواهد عروس دموکراسی را بر حجله دین بنشاند و از دروازه های آشوب زده عبور دهد و سالیانی دیگر کام از قدرت بستانند...!!!

اگر اين (رجالان ) سياسي ـ مذهبي به نقطه پايان كارشان رسيده بودند و از پيشگاه ملت ايران عذر تقصير خواسته و روانه خانه هايشان مي شدند ما را با اونان بحثي و جدلي نبود و ما اين قربانيان پيكار جهاني در دوران جنگ سرد را تا گورستان تاريخ بدرقه مي كرديم و خاك بخشایش بر جنازه هايشان مي پاشيديم و به خانه بر مي گشتيم تا اين ايشانرانه سرا را دوباره بسازيم...

هم چنان كه در همه ايلغارها ـ تجاوزها و حملات بيگانه ـ دوباره سر از خاكستر برداشتيم و ايران را ساختيم...


اما متأسفانه چنين نشده ـ و این (بي شرمان )،هنوز نفس مي كشند و عذرخواهي از پيشگاه ملت ايران نكرده اند.اکنون ابراهیم یزدی،دبير كل آمريكايي تبار، اين نهضت ورشكسته به تقصير را رهبري مي كند تا شايد شاهد تماشاي آخرين صحنة تآتر دراماتيك باشد...!!
گذشته و سابقه (تشكيلات ) ملي ـ مذهبي نهضت آزادي بر اينحقيقت تلخ گواهي مي دهد كه هستفاده از واژه آزادي به گونه اي كه در جهان متمدن ازاون ياد مي شود نيست بلكه مراد از آزادي ـ آزادي دار و دسته مزدور و خودفروخته خودشان هست و به همينعلت نيز دم زدن از مفاهيم شناخته شده اي نظير ملت،مليت، آزادي قلم ، آزادي بيان ،مصدق، ايراني بودن و حاكميت ملت، تنها براي ربودن اين شعارها از دست آزاديخواهان و ايرانپرستان و مليون واقعي بوده هست و گر نه روشنفكران ملي ـ مذهبي با تكيه بر احكامشريعت،تكليف شان را در عمل و نظر با حاكميتملت و دمكراسي روشن كرده اند.
آری دوستان!رضا شاه،بازرگان يكي از (ستونهاي اين نهضت ) را به خارج فرستاد اون هم از بودجه کشور تا برود و بياموزد و برگرددو جامعه را از عقب ماندگي و جهل و خرافات نجات دهد...


اما بازرگان این مردك رفت و ازجيب ملت ايران درس خواند و مهندس شد و برگشت و كتابمطهرات در اسلامرا نوشت و خيال كرد باب جديدي از خوشبختي را بر رايشان امت گشوده هست!
یک نفر نپرسید !تو که می خواستی بروی در باب
(آداب مطهرات ) کتاب بنویسی فرانسه رفتنت چه بود؟
برای چه بودجه مملکت را به (هدر ) دادی؟می رفتی مثل بقیه در مکتبهای قدیمی و زیر نظارت ملا درس می خواندی!
جالب اینجاست که اکنون (عده اي )طرفدار اونان،به خود اجازه می دهند كه از واژهنهضت آزادي يعني برخاستن براي آزادي بهره جايشانند...!!!
آيا بازي با كلمات و شعارها جزوترفند هاي عوام فريبانه اين نهضت نبوده هست؟!
آيا تشكيل جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر فريب ديگرينبود...؟ زيرا ديدگاه هاي مذهبي نهضت آزادي،هرگز هم خواني با احكام و فرامين حقوق بشر نداشت و ندارد و شايد به دليلهمين بي اعتقادي به اصول جهاني حقوق بشر بود كه دولت موقت تن به محاكمات ضد انسانيافسران عاليرتبة ارتش داد و (فرمانده معروف اين نهضت )،ابراهيم يزدي را به عنوان ناظر و قاضي و بازجوروانه قتلگاه ها نمود تا هرگونه حق انساني و قضايي را از قربانيان خود سلب نمايد وبر پشت بام مدرسة علايشان سفره خون بگستراند...


اين ( مردك ) تحصيلكرده آمريكا ديده ومدافع آزادي و حقوق بشر خيلي زود نقاب از چهره دولت موقت برداشت و با محاكمه و اعدام سپهبدرحيمي و ديگر دربندان و اسيران انقلابيون ثابت كرد كه اطلاق نام نهضت آزادي اون همبراي آزادي و تأسيس جمعيت دفاع از حقوق بشر و آزادي از نوع رمزي كلاركي اون جزابزاري براي مبارزه با رژيم پادشاهي و نشستن بر كرسي قدرت چيز ديگر نبوده هست.
اعدامافسران و فرماندهان ارتش كه خواب را بر چشم بيگانگان و صداميان حرام كرده بودند،بهترين پاداش و هديه به دشمنان ايران بود.اعدام ارتش ايران، محاكمه و اعداموزيران كشور و صاحب منصبان پاكدل و با شرف، اتهامي هست كه هرگز از دامان دولت موقتمتشكل از (رجلان )سیاسی جبهه ملي و نهضت آزادي پاك نخواهد شد و ميبايد نقش اين
(رهبري نهضت را )در منحرف ساختن بنیانگذار انقلاب،بر سر جلوگيري از فروپاشي ارتش ايران باز يابي كرد، تا ملت ايران جواب چراهايش را پيدا كند...!

اون چه كه (تشكيلات ) نهضت آزادي در دولت موقت با ملت ايران كردندنظير اعدام ها ـ شكنجه ها زنداني كردن ها ـ مصادره به ناحق اموال امت ـ پاك سازيهاي مسخره و اخراج بهترين فرزندان اين آب و خاك از ساوقت هاي اداري و دولتي وسپردن كارها به دست عده اي معلوم الحال و بي سواد و بي تجربه، ما را و ملت ايران رابه حقانيت اعتقاد و باور شاه،نسبت به جبهه ملي و نهضت آزادي آگاهساخت.

پادشاه ايران به كرات فرموده بود:
((...

اگر كمترين لياقتي در
اعضاي جبهه ملي و نهضت آزادي ببينيم از وجودشان براي مملكت هستفاده ميكنيم...))


البته پادشاه ابران اين (وطن فروشان ) را در جريان نهضت ملي شدننفت به سنگ محك زده بود و حد و اندازه و شعور سياسي اونان را مي دانست ولي امت (عامي ) كوچه و بازار و فاحشگان روشنفكری دانشكده ديده ما بودند كه حافظه تاريخي شان را پايبندوعظ و خطابه ( روشنفكراني ) همچون شريعتي ها، بازرگان ها و سحابي ها و حاج سیدجوادی ها از دست داده بودند ومرتكب اشتباه بزرگ تاريخي خود شدند...

و حال كه از خواب برخاسته اند مي پرسند...

چه
شد...

چه شد...

كي بود كي بود...

من نبودم
!!!


دولت موقت كه بن و پايه اش بر فريب و ريا و بي عرضگي و بی شرافتی و (دغل بازي ) بنا شده بود خيلي زود در برابر تضاد هاي وحشتناك درون ايدئولوژي به زانو درآمد و در برابر صف متشكل آخوندها كه بسيار زيرك تر از ملي _ مذهبي ها بودند تسليمشد و با كوله باري از اشتباهات و خطاهاي خيانت آمیز،اريكه قدرت را بر رقبايسياسي خود واگذار نمود.روحانيت با برنامه دادن پوست خربزه زير پاي ملي _ مذهبي هااونان را روانه چاه مستراح تاریخ کرد و اجازه نداد بلايي كه بر سر مصدق آوردند بر سرخميني بياورند...


به راستي مصدق چوب اطرافيان نالايق و (دم دمي مزاجان ) مزدور همچون سید حسین فاطمی را خورد كه پس ازقيام 28 امرداد...

خيمه و خرگاه بپا كردند و بر سر اون عكس مصدق را آايشانختند و در
عزاي 28 امرداد،هم چنان بر سر و سينة خود مي كوبند غافل از اون كه شكست مصدق، نتيجهخرد ورزي هاي سياسي رقيب نبود بلكه از كجرايشان هاي جبهه ملي فرو پاشيده شد و بيتدبيري هاي و خودخواهی های ياران نزديك او بود.اينشكست خوردگان بودند كه بناي نهضت آزادي را ريختند و خواستند كار سياسي كنند و ازشاه و زاهدي و ارتش و امت انتقام بگيرند...!


(تشكيلات ) نهضت آزادي پس از شكست در عرصه قدرت، تصميم گرفت ادايروشنفكران دگرانديش و اصلاح طلب را درآورد و در نقش اپوزيسيون جمهوري اسلامي خودشرا به سياست جهاني معرفي نمايد، مديريت اين چرخش سياسي به عزت الله سحابي ،مديرمجله ايران فردا سپرده شد تا ضمن اعاده حيثيت از این (نهضت )، گردش صد و هشتاد درجهاي را طوري به جامعه القاء كند كه مشروعيت از دست رفته ملي _ مذهبي ها باز گردد وليپايه ها لرزان تر و مغزها خالي تر از اون بود كه بشود آب توبه بر سر اين (تشكيلات ) سرا پاگناه ريخت.

عزت الله سحابي در يكي از مقالات مجله ايران فردانوشت:

((...پس شما انحصارگران قدرت، داستان خودي و غير خودي را اختراع كرده ايد تاشايد اصلاح طلبان درون حاكميت را كه به واقع آخرين موقعيت نجات نظام از انحطاط و فسادو فروپاشي هست از نزديك شدن به جريان ملي _ مذهبي ها بترسانيد...

اين منابع طبيعي ( نفت _ جنگل، معدن ) رو به اتمام مي رودولي اسلام تمام نمي شود ولي حضور و نفوذ و محبوبيت 1200 سالة اون در ايران تمام ميشود...))

ملاحظه مي فرماييد که عزت الله سحابي چگونهبراي حفظ نظام اشك تمساح مي ريزد و طيف ملي _ مذهبي ها را شايسته پاسداري از اين نظامبراي جلوگيري از فروپاشي مي داند و شفرمود اون كه اون چه مد نظر اين
(مردك ) نيست سرنوشت ايران و ملت ايران هست.
افسوس که بسیاری غافل از اين مهم اند كه نهضتآزادي تنها يك محلل و عامل انتقال نظام شاهنشاهي كشور به جمهوري اسلامي بود وبس...!و وظيفه اون پس از اعدام ها و بگير و ببندها و فروپاشي كاملاقتدار ملت ايران پايان مي يافت.

كاش روشنفكرهاي ملي _ مذهبي مي توانستند يا موقعيت مي كردند بهجاي غرق شدن در افاضات شريعتي های ، قدري تاريخ مبارزات سياسي ملت ايران را بخوانند تا در یابند كه چه اندازه بين ايشان و روشنفكران عصر مشروطيت فاصلهبود؟ هشتاد سال عقب گرد،يك فاجعه تاريخي براي روشنفكران كشوراست.

ملت ايران و روشنفكران عصر مشروطيت در صد سال قبل ستون هايحكومت هستبدادي را فرو ريختند و پايه هاي جامعه مدني و حكومت قانون را بنا كردندولي روشنفكران و دانشكده ديده هاي ما در آستانه هزاره سوم بر قطار انترناسيوناليسممذهبي سوار شدند و در قطاري كه مسافران ديگري نيز از حوزه انترناسيوناليسم سياسيسوار بودند، همه هيجان زده ، همه فراري از سرزمين مادر و مام ميهن، همه به شدتايدئولوگ،همه عاشورايي و شهادت طلب، همه تشنه خون و جنون ، همه دانشكده رفته و درسخوانده، همه يك بعدي و حذفي طلب، همه مكتب ديده و شيداي بازگشت به خايشانشتن،و در یک کلام،همه (غافل و جاهل ) به سايشانآزادي تعريف شده در اردوگاه هاي تربيت تروريسم در غرب و شرق حركت مي كردند.
طبيعيو بديهي بود كه اين قطار با چنين مسافران و راننده اي از نوع بازرگان و قطبزاده و يزدي نمي توانست در ايستگاه آزادي توقف كند، قطاري كه ترمزش بريده بود وسرنشينان اش مست از بادة خون و شهادت، انواع ايسم هاي وارداتي بودند حتماً به درهسقوط مي كند و يا به ديوار جهل و خرافه مي كوبد..!
زيرا از حوزه روشنفكري ديني تاايستگاه آزادي و دموكراسي هيچ گونه راهي وجود ندارد و اين راز بزرگ را ملت ايران باهزينه گزافي دريافت كرد .

خدا رحمت كند روشنفكران عصر رضا شاه را كه از فضل و فضيلت برخوردار بودند ولي درعصر محمدرضا شاه غالب روشنفكران سياسي ما با اون كه تحصيلكرده تر بودند ولي از فضيلتبايشاني به مشامشان نرسيده بود...! اونان به آساني بر سر هر سفره اي كه بيگانهگسترانيده بود مي نشستند و لقمة حرام تناول مي كردند و نعره آزادي سر مي دادند،ميدان اين عربده جايشاني ها و حرام خواري ها و انگشت در چشم ميهن كردن ها ـ بيشتر درخارج از كشور بود ـ جوانان كنفدراسيوني لعبت هاي طنازي بودند كه به آغوش هر بيگانهفرو مي رفتند و با ايسم هاي چپي و راستي نرد عشق مي باختند، بي اون كه ذره اي بهايران و سرنوشت ملت ايران بينديشند...

اين بي فضيلتي در تاريخ ايران بي نظير
است...!!


از چهره هاي مهم عصر بي فضيلتي مي توان از ( افرادي ) مانند ابراهيم يزدي ـ قطب زاده ـ بني صدر و ...

نام برد ـ اين بد سیرتان،يك روز سر در لانه انجمن دانشجايشانان مسلمان (ام ـ اس ـ ا) داشتند، يك روز ديگر از اخوان المسلمين دستور مي گرفتند.



ابراهيم يزدي ،در دهه 1970 ميلادي يكي از اعضاي كميته اجرايي
(ام ـ اس ـ ا) بودكه شايد بد نباشد همگان بدانند كه اين ساوقت دانشجايشاني با پول حجاز صعودي بهوجود آمد و كارش جلب دانشجايشانان مسلمان از سراسر آمريكا و كانادا بود.



مجله اكزكيوتيو انتليخبس ريايشانو چاپ نيايشانورك در ماه مه 1979 شرح مفصلي پيراموناين ساوقت دانشجايشاني نوشت و اون را به جهانيان معرفي كرد، اين مجله مي نايشانسد:

((در 24 آوريل در دانشگاه كلمبيا در نيايشانورك ساوقت «ام ـ اس ـ ا» اجلاسي برپا كرد كه سخنران مأمور در اون به سرنگوني حكومت عراق دعوت مي كردند.

پرفسور «ريچارد
فالك» هستاد دانشگاه پرينستون و يكي از هدايت كنندگان يزدي دعوت شده بود تا در اوناجلاس سخنراني كند ولي به سبب برنامه ديگري كه داشت معذرت خواست.

فالك كه به بنياد
صلح برتراند راسل تعلق دارد و صدر «كميته امت آمريكا دربارة ايران» هست در پاريسبا يزدي ديدار كرد و بعد به ايران سفر نمود و در اين سفر رمزي كلارك ايشان را همراهيمي كرد.))


يكي از مقام هاي بلند مرتبه «ام ـ اس ـ ا»،فالك را بهترين دوست آمريكايي ايرانجديد اسلامي توصيف كرده هست.اين جمله هموقت درباره يكي ديگر از (نخبگان بر باد ده ايران ) به نام منصورفرهنگ مي نايشانسد:
((در يك جلسه خطابه كه «ام ـ اس ـ ا» در دانشگاه كلمبيا ترتيب دادهيود منصور فرهنگ از دانشگاه ساكرامنتو، اثر انقلاب ايران را بر امتان جهان سومبيان كرده و از برتري اسلام شيعه ايران بر ديگر فرق اسلامي تجليل نمود.))وی مي افزايد:

((منصور فرهنگ ضمن ستايش از علي شريعتي كه دست آموز لندن و يكي از دستيارانمحافل اگزيستاليست فرانسه به رهبري ژان بل سارتر و «بنياد صلح برتراند راسل» بودهاست،او را يكي از خلاق ترين متفكرين همه ازمنه نام مي برد.))

ما براي اين كه عامل فروپاشي ارتش ايران را بهتر بشناسيم به مطالبي به نقل ازمجله اگزكيوتيو انتيلجنس ريايشانو ادامه مي دهيم:

((طي دهه 1950 وقتي كه ابراهيم يزدي هنوز در ايران اقامت داشت در جبهه مليكه نهضت مقاومتي پيرامون مصدق بود فعاليت مي كرد توسط هدايت كننده آينده خود به نام ((ريچارد كاتم))،به گستردگي تصايشانر شده هست.كاتم يكي از مأموران وزارت خارجة آمريكابود كه به ايران فرستاده شده بود با اين دستور كه با مخالفان شاه تماس بربرنامه كندريچارد كاتم ـ يكي از اعضاي مقاومت را به نام صادق قطب زاده هدف برنامه داد وپرورانيد، قطب زاده مانند يزدي مي بايست به عنوان يكي از كليد هاي بين الملليهماهنگي در تصرف ايران به كار گرفته شود.))
كاتم به ياد مي آورد كه در ديدار از ايران در سال 1970، قطب زاده بسياري از تماسها را براي من بربرنامه كرد ولي اين نقش را با ناشي گري انجام داد و تقريباً بخشي ازماسك من برداشته شد.
همين مجله پرده از چهره يكي ديگر از شرایط وابسته به سياست هاي بيگانه برداشتهمي نايشانسد:
دست اندركاري كاتم در عمليات ايران به وضوح در همدستي ايشان با يك تروريست چپگرا به نام محمد درخشش كه وابستگي هاي شناخته شده اي دارد نمايش داده مي شود، درخششدر اوايل دهة 1960، اختيار جامعه معلمان را به دست گرفت و اونان را به يك اعتصابخونين كشانيد.
درخشش در سال 1977 به فرانسه و سپس به آمريكا رفت و با يزدي،قطبزاده و كاتم ملاقات كرد.
در همین مقاله درباره ابراهيم يزدي آمده هست:
((در سال 1959 يزدي به آمريكا مي رود و از انيستيتايشان تكنولوژي ماساچوست دكترا ميگيرد و در اوايل دهة 1960 به دانشكده نايولي در ايالت نيوجرزي مي پيوندد ـ در سال 1963 يزدي به ايجاد انجمن دانشجايشانان مسلمان ياري داد و اين انجمن طي 16 سال چنگكهاي خود را در سراسر آمريكا و كانادا گستراند.فزون بر «ام ـ اس ـ ا» يزدي انجمندانشجايشانان ايراني را ايجاد كرد كه بعدها از اون منشعب شد و ساوقت مسلمانان جوان رابه صورت يك نقطه موازي «مذهبي» در برابر «انجمن دانشجايشانان ايراني» كه مادي گراتر وبه نحو روزافزوني چپ گرا مي شد تشكيل داد.))

در سال 1964 يزدي این (خود فروخته )،به اروپا سفر كرد و سه سال در فرانسه و آلمان و دانشكدةآمريكايي بيروت ماند كه از مدت ها پيش سنگر عملياتي در خاورميانه بود، يزدي پس ازورود به پاريس به ديدار سمبل روشنفکری علي شريعتي،ايدئولوك هاي فناتيك وابسته بهبنياد صلح برتراند راسل رفت.يزدي و شريعتي پيرامون اين كه به اتفاق به ايران باز گردند و شبكه خود را در ايران بگسترانند فرمودگو كردند ولي تصميم گرفته شد .
شريعتيابتدا برود و يزدي در پي او بيايد، شريعتي در مرز دستگير و زنداني شد و به يزديپيغام داد كه در پاريس بماند.

يزدي سه سال در پاريس ماند و عمليات خود را با قطب
زاده و شبكه هاي انگلوفيل فرانسايشان مانند؛ اگزيستانسياليست ها، و هواداران محيط زيستو انتروپولوژيست ها هماهنگ ساخت.

يزدي در سال 1967 به آمريكا بازگشت و به هوستون در تگزاس رفت و يك سمت بررسي وآموزش در كالج پزشكي بايلور به عهده گرفت.

پرفسور تاماس ريكس از دانشگاه جرج تاون و
هماهنگ كننده ملي امت آمريكا در امور ايران و از كنترل كنندگان اصلي يزدي اشاره ميكند: ((...

من شك دارم كه ايشان درس هم داده باشد، هر 6 هفته يك بار پيوسته به واشنگتن
مي آمد و با انواع امت ديدار مي كرد و ساوقت جوانان مسلمان خود را عليه انجمندانشجايشانان ايران و نظاير اون مي گسترد...))

ملاحظه فرموديد؟ همین ابراهيم يزدي ،پس از انقلاب نقش بازجايشانافسران و فرماندهان ارتش ايران را به خوبي ايفا كرد، در دولت موقت به سمت معاونتنخست وزيري منصوب گرديد و بلافاصله به اسناد و مدارك ساواك دست يافت و مدتي بعد بهپاس تلاش شبانه روزي در جهت فراخوان ليستي كه بايد حذف مي شد به سمت وزير امور خارجهمفتخر شد...!!
و هم اكنون پس از رانده شدن دولت موقت كه مأموريت اش پايان يافته بودو پس از ( فوت ) شدن بازرگان-بزرگ (نخبه ) سیاسی ایران-به رهبري نهضت آزادي منصوب شده هست.
براستي چگونه مي توانباور كرد كه اين مردک از نام آزادي شرم نمي كند و هم چنان با علم و كتل بي اعتبارشدر صحنة سياست ايران حضور دارد...؟!
و اما نکاتی چند در باب افشای ارتباطات رمزی کلارک و (تشكيلات ) نهضت آزادی:
سال 1354 را بايد خوب به خاطر بسپاريم ...

سالي هست كه پروژه فروپاشي نظام
شاهنشاهي ايران مراحل مطالعاتي و آزمايشي اش را طي كرده و به فاز اجرايي رسيده بود.در واقع تشكيل جمعيت مذكور هستارت فروپاشي اقتدار ملت ايران در اين سال به حساب ميآيد...!

در اون سال رمزي كلارك دادستان سابق ايلات متحده آمريكا و چهره مرموز سرمايهداري غرب يكي از كوتوله هاي سياسي مزدوري كه براي پروژه ايران هستخدام شده بودمأموريت يافت بين مخالفان نظام پادشاهي در ايران و خارج از كشور هماهنگي و پيوندرسمي بربرنامه كند و صداي اپوزيسيون داخل را از طریق مجامع جهانی روی اونتنها ببرد تا افکار عمومی جهان را علیه حکومت ایران و امت ایران برانگیزاند...

.


با اين مأموريت،رمزي كلارك به ايران آمد و براي ملاقات و ديدار با رهبران گروه هاي سياسي مخالف بهرايزني پرداخت و بالأخره موفق شد با (رئیس بزرگ)،بازرگان ديدار كندو طرح تأسيس جمعيت دفاع از آزادي را با او مطرح سازد.اين ديدار ها با (افراد ) سیاسی دیگری نيز انجام شد و يار گيري آغاز گرديد، پيدا كردن آدم هاي جاه طلب ومخالف رژيم مشكل نبود و آقاي كلارك برد.

ايشان توانست به ياري نهضت آزادي (افرادي ) مثل علي
اصغر حاج سيد جوادي ـ كريم سنجابي ـ اسداله مبشري ـ ناصر مينا چي (كه مترجم آقايكلارك بود) و حسن نزيه را گرد هم آورد.اکنون در ذهن هر انسان خردمندی این سؤالات مطرح می گردد:


(تشكيلات ) نهضت آزادي با ايدئولوژي صد در صد مذهبي و مغايرت هايي كه احكاماسلام با حقوق بشر و تضادهايي كه با آزادي هاي مصرح در حقوق بشر دارد چگونه ميتواند طرفدار حقوق بشر باشد...؟!!

چرا رمزي كلاركيهودي الاصل و فراماسون و وابسته به حزب دموكرات آمريكا و طرفدار جناح چپ سوسيالدمكرات ها، وارد اين معركه شده هست...؟

اين (خود فروختگان ) سیاسی که تا اون موقع شاه را به دليل همراهي و همكاريبا سياست هاي آمريكا، نوكر غرب مي خواندند،چه شد كه خود حلقه چاكري به گردنانداختند...

و به پشتيباني از اونان در مبارزه با شاه مفتخر
شدند...؟!!


طبيعي هست كه بايشان توطئه مشام هر آدم ميهن پرستي را که تک تک سلولهای بدنش در عشق به ایران زنده هست،تحريك مي كند.

گايشانا اون چه كه در مبارزات سياسي دهه پنجاه جايي نداشت منطقو خرد سياسي بود و بس ...!!
ايدئولوژي انترناسيوناليستي ديني و لنيني همه را مسخكرده بود و به چيزي كمتر از براندازي و مرگ شاه نمي انديشيدند به هر حال ( فعالان )سیاسیبازرگان، حسن نزيه و يداله سحابي جلسه را ترك كرده و به انتخاب (شخص ) دیگر همت گماشتند وبه عبدالكريم لاهيجي رسيدند و او مشتاقانه دعوت را پذيرفت و زير چتر حمايترمزي كلارك فراماسونر يهودي، آمريكايي به نام دفاع از آزادي برنامه گرفت.
امروزاين مردک ، مرفه و آسوده و فارغ الحال در اروپا بهسر مي برد و گاهي اوقات از عنايات اتحاديه اروپا برخوردار می گردد تا جايي كه مي توانددر انتخاب شيرين عبادي (فعال سياسي ) معلوم الحال،به عنوان برنده جايزه نوبل نقش آفرين باشد...!

ائتلاف (خودفروختگان ) نهضت آزادي وجبهه ملي،در تأسيس جمعيت طرفداران حقوق بشر و دفاع از آزادي بر جاي علي تكيه زدند وخون بيگناهان اعدام شده،صندلي اين آقايان طرفدار حقوق بشر را در خود فرو برد...

اين
آغاز يك فريب و رياي سياسي بود.ائتلاف (افراد ) میهن فروش جبهه ملي و نهضت آزادي كه بر جاي دولتهايشاندا تكيه زدند به اندازه هيچ يك از نخست وزيران و وزيران نظام گذشته مردانگي وآزادگي نداشتند كه در پيشگاه ملت ايران اظهار ندامت و توبه نمايند...



به هر حال...رمزي كلارك ياران را رها نكرد...


پس از تأسيس جمعيت مذكور و به راه اندازي طوفانتبليغاتي در جهان عليه شاه و درنهایت فروپاشي نظام، سر و كله ايشان در پاريس، درنوفل لوشاتو هم پيدا شد.

خانه اي در نزديكي و مجاورت اقامتگاه یزدی اجاره كرد
و راهنما و هدايتگر و مترجم او شد ـ رمزيكلارك از نهضت آزادي و جبهه ملي به عنوان يك محلل بهره جست و چون شايستگي لازم رادر اونان نديد به راحتي از اونان دل بريد و دست عنايت بر سر ديگران كشيد...!


رمزي كلارك كه از يهودي هاي فراماسون عضو سيا و به عبارتديگر مأمور مشترك آمريكا و انگليس بشمار مي رود، مدتي نيز رئيس دايره خاورميانه درسيا بوده و در جريان فروپاشي ايران پس از ژنرال هايشانزر بار ديگر به ايران آمد، ولياين بار به اتفاق دكتر فريد زنجاني پسر آيت الله زنجاني دوستانشان را دلشادساختند...!!
او روز 14 بهمن 1357 به پاريس مي رود و با ناصر افشار كه مدير كميته «ايرانآزاد» بود و از مأموران سرشناس و مخالف محمدرضا شاه به شمار مي رفت ملاقات مي كند.
ناصر افشار داماد (دوپن) بزرگ خاندان دوپن صاحب صنايع مهم در آمريكا و اروپا ميباشد كه چون شاه حاضر نشد توصيه «سيا» را براي دادن كميسيون كلاني جهتپالايشگاه شهرستان تهران به او اجرا کند، با قهر و غضب به اروپا رفت و كميته «ايران آزاد» را برپا كرد تا براي ايران آزادي دست و پا كند...!! اين مردک نيز از آچارفرانسه هاي رمزيكلارك بود.
رمزي كلارك در هتل ناپلئون در پاريس با قطب زاده و بني صدر ديدار كرد و سپس دردفتر عباس ساسان فر با داريوش فروهر ملاقات نمود.

عباس ساسان فر وكيل دادگستري و
عضو جبهه ملي و فرزند وثوق الدوله از زن صيغه ايست که او هم سري در ميانسرهاي فراماسون ها دارد.

رمزي كلارك مثل جن همه جا حاضر بود بايشانژه وقتي كهخميني در پاريس حضور داشت جمع كثيري از دولتمردان آينده و مردان انقلابي هم درپاريس به رتق و فتق امور مشغول بودند، از جمله كساني كه رمزي كلارك در پاريس باايشان ملاقات كرد،مبشري (فعال ) سیاسی،عضو سابق حزب توده و سپس طرفدار مصدق و وزيردادگستري دولت بازرگان بود.
رمزي كلارك در ارديبهشت 1358 نيز يك بار ديگر به ايران آمد وشاهد و ناظر حضور شاگردان عزيزش در مسند هاي قدرت، وزارت و وكالت و ...

بود و از
اين كه همه اون ها وحدت كلمه «مرگ بر آمريكا» را پس از «مرگ بر شاه» هم چنان حفظكرده بودند كلي شادمان شد و به ياران تبريك فرمود و توصيه کرد تا وقتي كه شعار مرگبر آمريكا بر زبان ها جاري هست...

اوضاع هم بر وفق مراد پيش خواهد رفت
!!

رمزي كلاركهم اكنون زنده هست و سومين حضورش را رد بغداد شاهد بوديم.

او در دادگاه صدام حسين
شركت كرد و به دفاع از اين چهره منحوس پرداخت.

رمزي كلارك بمباران شيميايي را حق مسلم
صدام مي دانست.

و اظهار مي داشت صدام براي دوام و بقاي حاكميت خود حق داشت دست به
بمباران شيميايي بزند!!!

رمزي كلارك هم اكنون نيز از چهره هاي فعال منطقه هست وهم چنان كه ملت ايران و امت عراق را به آزادي رسانيد...!! اين نعمت آمريكايي وهديه فراماسونري را براي كشورهاي ديگر منطقه نيز به ارمغان خواهدبرد.

21:


اگر یکی با تاریخ معاصر ایران اشنا نباشه خیلی امکان فریب خوردنش هست
ولی شما بی انصافی را به حد اعلا رساندی
خیلی رو راست میفرمودید شاه پرستم و این همه داستان اشتباه و غلط سر هم نمیکردید شما اشگ تمساح برای ان افسرانی ریختید که تا به گلو در خون جوانان ایرانی غوطه ور شده بودند و انهایی را شریف نامیدید که از اعدامشان ملتی به جشن و سرور پرداخت انگار که قصد تاریخ نویسی به سبک نویی را دارید با اینهمه فیلم از ان دوران چه میکنید ـ از یکسو شاه را ستودید و از سوی دیگر کودتای 28 مرداد به گردن ملی مذهبیون انداختید واقعا اینگونه بیشرمانه دروغ فرمودن در بین ایرانیان را برای خودتان قبیح نمیدانید و در همین نوشتار بلند بالایتان حداکثر تنها به قاضی رفتن را بخوانندگانتان نشان دادید.
با مطالعهنوشته شما فقط وقتم را تلف کردم و میدانم که شما عمرتان را تلف نموده اید!

22:


بهلول

اول از همه بخاطر اينكه در جوابيه تان از توهين به اون شكلي كه مرسوم
شده هستفاده نكرده ايد ممنونم .
در باب امارهاي ارائه شده در مورد كشتار هاي افسران شاه هم افسانه هاي زيادي ساخته شده ورقم ها متغيير گشته هست .

آيا يك كلاغ چهل كلاغ نشده هست؟

همين الان هم در رسته نظامي ما اگر عده اي بخواهند با بر هم زدن امنيت عمومي اخلالي را ايجاد نمايند جوابشان اخلالگران چيست ؟
تازه اون افسران قبلي كه ادعاهايي اين عاليجنبان سرخپوش وخاكستري را
كه نداشتند .

مسلمان ناب محمدي

ولي به هر سو نتيجه تا حدودي يكيست .

در رسته نظامي اشخاص از خود اختياري ندارند ؛ تابع قوانين كشوري ورده هاي مافوق خايشانشند .

پس تا حدودي حرجي بر انان مترتب نيست .
همانطور كه اگر سربازي از امر مافوق خايشانش سرپيچي كند دادگاه نظامي در انتظار اوست .
همانند ديگر اصناف تابع شغل خايشانشند و در پي كسب و كار وسود خايشانش
براي گذران زندگي .
به هر حال با حديثي اين قسمت فرمودارم را به پايان ميبرم
لذت انتقام يك روز هست ؛ ولي گذشت و بخشش لذتي به طول يك عمر

و در باب جشن وپايكوبي ملت بر اعدامها تعصب گاهي چه ها كه
نميكند .

ما از اين جشن ها بر حيوانات بي گناه ( اعياد قرباني )

نيز داشته وداريم چه برسد بر اناني كه ....

حكايت ما حكايت نوزادي هست كه در تاريكي اين چنين زاده شد .
دالاني كه سالها تلاش متحجران مذهبي بر ژرفناي اون اضافه کردند و خفاشان بر اني كه بر هر حركت و جنبشيرا با نيش خود زخم ميزنند .
تقليد وتبعد را سنت برنامه داده اند ؛ و سدهاي مقابل آزادگي را هر روز قطور تر ميسازند .
خدا را شكر نه شاه پرستم ونه خميني پرست .
يادتان نرفته ؛ برديمش بر كره ماه از رايشان كره زمين .
اسلافمان فرمودند آزادي ؛ كرديمش اسلامي
فرمودند رهايي ؛ تبديلش كرديم به نهضت ازادي
فرمودند رفراندوم كوبيدمشان و برآمدش شد ولايت فقيه
شايد بشود ولايت فقيه را تحمل كرد اما با اعجوبه هايي چون ابراهيم يزديها (پيامبران دروغين ) چه كنيم ؟
وقتي علم اموخته اي چون بازرگان در اثبات خدايش به فرمول رياضي هستنباط ميكند و رفقاي موازيش در دستگاههاي امنيتي و جرايد جاي پا باز كرده و عجيب نيست كه موجود عجيبي با نام نا همگون جمهوري + اسلامي پا بر عرصه ظهور بگذارد .

چماقداراني كه از يك طرف در درونشان جوشش نهضت ازادي داشتند واز سايشان ديگردر پاكسازي وپالايش فرزاندان همين اب وخاك همت گماشتند .
از ديوار سفارت كشوري بالا رفته وبا تسخير لانه جاسوسي جو محيط را جاسوس زده كرده و مهر تاييدي بر اين حكومت جاسوس پرور زدند .
روزي كه احزاب قديم ( منجمله تشكيلات نهضت ازادي )به تغذيه از قدرت جديد پرداختند .
ماهيت خايشانش را اشكارا بر نمايش عمومي گذاشتند .
نهضت ازادي و توده ايهاي (خود فروخته )هر هري مذهب نقش خود را بجا و در خور اندازه خود بازي كردند.و با تبليغ توجيه وسيله براي هدف همه صداهاي حق طلبانه را به هرز كشانيدند .

آخر مگر تعدادي اخوند امكان علم كردن چنين دستگاههي اطلاعاتي عريض وطايشانلي و چنين شكنجه هايي و بدتر از همه لوث هر واقعيتي چون روز روشن را داشتند ؟
يا اصلا اهل اين گونه كارها بودند .


بهتر هست سري به خاطرات منتظري نيز بزنيد ؛ تا بدانيد چقدر ايشان دل خون شدند .
از دست اينگونه عملكردها از سايشان همرامان فكري خودشان چرا كه برايشان چنين عملكرد پوپوليستي ومازوخيستي غير منتظره و تعجب برانگيز بود .
يار ديرينشان خميني و ديگر همقطارانشان به يكباره تمام آموخته هاي اسلامي حكومتي را به شيوه اي غير از ذهنيت پرورانده شده بر عرصه ظهور رساندند .



بقول كارل پوپر :
ما بايد عادت دفاع از مردان بزرگ را ترك كنيم ؛چرا كه اين اشخاص با حمله به عقل و ازادي ؛ خطاهايي بزرگ مرتكب شده اند .

پوپر اين دسته از روشنفكران را
(كه جاده باز كن حكومتهاي تماميت خواه و جبار بوده اند ) پيامبران دروغين مينامد .
يكي از اين اشخاص دكتر علي اصغر حاج سيد جوادي هست كه در دوران انقلاب بالاي پنجاه سنشان بوده هست .

دكتراي حقوق و سال ها فعاليت در نشريات داخل كشور در قبل از انقلاب و به ايشانژه كيهان
اون وقت كار ژورناليستي ميكردند .

چندين كتاب هم به چاپ رسانيده اند .

از فعاليتهاي سياسيشان همراهي با مهدي بازرگان عضو كميته حقوق بشر ايران نيز بوده هست .
اين چند روز قبل از سقوط شهرستان تهران و برپايي انقلاب در نشريه اي كه خودشان دران قلم ميزدند .
در تاريخ هفتم بهمن ماه پنجاه وهفت در باب خميني كبير نوشتند .


امام ميايد ؛ با صداي نوح ؛ با طيلسان و تيشه ي ابراهيم ؛ با عصاي موسي ؛ با هيئت صميمي عيسي و با كتاب محمد ؛ و دشت هاي سرخ شقايق را ميپيمايد و خطبه ي رهايي انسان را فرياد ميكند ...
وقتي امام بيايد ؛ ديگر كسي دروغ نميگايشاند ؛ ديگر كسي به خانه ي خود قفل هم نميزند ؛ ديگر كسي به باجگزاران باج نميدهد ؛ امت برادر هم ميشوند (البته ايشون از خانمها و خواهر شدنشان يادي نكرده اند ) و نان شاديشان را با يكديگر به عدل وصداقت تقسيم ميكنند ؛ ديگر صفي وجود نخواهد داشت ؛ صف هاي نان وگوشت ؛ صف هاي نفت وبنزين ؛ صف هاي ماليات ؛ صف هاي نامنايشانسي براي هستعمار ؛ و صبح بيداري و بهار آزادي لبخند ميزند .

بايد امام بيايد تا حق به جاي خود
بنشيند ؛ و باطل و خيانت و نفرت در روزگار نماند ....


بي ترديد امروز بخوبي ميتوان درك كرد كه چرا ايشون اين (جاده صاف كن ) درست وقتي كه تيشه ي همين ابراهيم وقت را در نزديكاي گردن مبارك خايشانش ديدند ؛ همين امامي كه چندي قبل تر موسي و عيسي و حامل كتاب محمد و ابراهيم وقت خوانده بودند و پيروانشان را بدان امام بسيج نمودند ؛ را به صفت فاشيسم متهم كردند و همين كه صداي پاي فاشيسم ديني را شنيدند كه عنقريب هست اين تيشه ي ابراهيمي بر گردنشان نشيند .
از ترس جان از ايران گريختند و ما را در اين مدينه فاضله اي كه يكي از جاده صاف كن هايش خودشان بودن تنها باقي گذاشتند .
و هيچ گاه هم بر نگشتند حداقل از امت ايران زمين بخاطر تصورات غير واقعيشان پوزشي بطلبند .
لحظه اي بيانديشيم چه طور بي بي سي اين بنگاه شايعه پراكني هستعمار پير انگليس در خدمت انقلاب شانه به شانه ايرانيان از خود بيخود شده ْآزادي ره پايشانيد .
اين راديو در برنامه اي در تاريخ هفدهم آذر ماه پنجاه وهفت در بخش فارسي برنامه جام جهان نماي خايشانش سياست دولت هاي چپاولگر به ايشانژه كشور مطبوعه خودشان را براي شكستي كه از شاه در داستان چپاول نفت ايران خورده بودند چنين بيان نمود.

پس از طي دوراني از افت وخيز ؛ حكومتي زمام امور ايران را در دست خواهد گرفت كه به علت ناتواني مالي ونظامي ؛ ديگر در برنامه هايش جايي براي رايشاناي تمدن بزرگ (مورد نظر شاه ) وجود نخواهد داشت .


و به سبب واقعيات تازه ي حاكم بر جو سياسي و اقتصادي و اجتماعي مملكت ؛ اين كشور تنها مقامي همپايه ي كشور همجوار افغانستان خواهد يافت ؛ وبراي هميشه اين رايشانا را كه ايران پنجمين قدرت نظامي و سياسي و اقتصادي جهان شود ؛ براي هميشه فراموش خواهد كرد .

و البته همه مان شاهد زنده ايم كه همين راديو در چرخشي سيصد وشصت درجه اي با منافع هستعماري كشور مطبوعه اش اين راديو وبسياري از رسانه هاي ديگر جهان را به تريبوني مجاني جهات خميني و اشخاص پيرامونش در زير درخت سيبي در خانه اي ايشانلايي در قريه اي روستايي (شهرك نوفل لوشاتو ) در كشورفرانسه تبديل كردند .
جل الخالق
واقعيت تلخ اين نكته هست كه هيچگاه هستعمارگران بدون همياري و همفكري ستونهاي پنجمشان كه در راستاي اهداف بلند مدت اين روباهان جهاني حركت ميكنند ؛ موفقيتي نخواهندد داشت .


شايد در بين اشخاص افرادي با خلوص نيت بر فرمودار خايشانش نيز ميبوده اند اما چه سان كه گاهي
جاده جهنم ازدل حسن نيت نيز گهگاهي بگذرد .
شاه فقيد وبخت برگشته ايران در فرمود وگايشاني با روزنامه نگار ونايشانسنده هندي ك .

ر .

كار انجليا

در تاريخ ششم ارديبهشت پنجاه وشش فرموده بود كه :

سياست غرب در مورد من وكشورم اين هست كه هميشه پر وبالم را بچينند تا از حد معيني بيشتر پرواز نكنم !
به راستي بايد فرمود :


من از بيگانتگان هرگز ننالم / كه با من هر چه كرد آ ن آشنا كرد !!

23:

خائن امروز=فرمانده نیروی انتظامی
تا قبل از اجرای طرح جنایت امیز نیروی انتظامی در اردیبهشت سیاه میزان رضایتمندی امت در یک وضعیت تعادل و توازن برنامه داشت.اما سپس اجرای طرح جنایت امیز نیروی انتظامی در اردیبهشت سیاه امروز وضعیت جامعه ما به بالای 90 % نارضایتی رسیده هست.به خودشان این حق را می دهند که حتی در پوشیدن پوشش امت دخالت نمايند.و این مسائل را مطرح می نمايند که اولا امت را تحقیر نمايند.دوما مسائل مهمتر فراموش شود.مسائلی مثل اینکه هر روز میلیاردها تومان توسط اقا زاده ها و خانم زاده ها دزدی می شود.واقعا جنایتهایی که در اردیبهشت سیاه توسط نیرو ی انتظامی بر ضد امت صورت گرفت حتی در وقت مغول و طالبان نیز صورت نگرفته بود.البته از ابتدای انقلاب گروههایی که وابسته به اخوندیسم بودند همینگونه عقاید عقب مانده و تحمیلی داشتند.یعنی در عین اینکه مال امت را دزدی می نمايند در زندگی خصوصی امت هم دخالت می نمايند.
البته این جنایتها را نیروی انتظامی مرتکب شد تا به اصطلاح از امت زه چشم بگیرد چون شرایط به گونه ایی شده هست که امکان بالا گرفتن اعتراضات امت وجود دارد.اما این احمقها نمی دانند که با رضایت امت می توان اوضاع را کنترل کرد نه با جنایت و خونریزی.و امت ایران همان گونه که جمعه سیاه در وقت هستبداد شاه را فراموش نکردند اردیبهشت سیاه را هم فراموش نمی نمايند.همان گونه که میدان ژاله را فراموش نکردند میدان هفت تیر را هم فراموش نمی نمايند.

24:

چندی پیش مشاهده کردیم که خانم مریم رجوی در سخنان خود فراخوان نمود که اگر مجاهدین رجوی در ایران به قدرت برسند به کردستان ایران خود مختاری(بخوانید جدایی!)اعطا می نمايند!
تاکنون ندیده بودیم که خیانتی را اینچنین با صدای بلند و در جمع گسترده فراخوان بنمايند!البته ساوقت مجاهدین ایجاد تاریخ طولانی دارد که باید به چند دوره تقسیم شود.دوره قبل از انقلاب تا سال 1350 که ضربه بزرگی از ساواک خورد دوره تولد و شکل گیری ساوقت مجاهدین بود .سپس ضربه بزرگ ساواک در سال 50 و نفوذ ساواک به درون این ساوقت اتفاقات زیادی افتاد.از جمله دسته بندی شدن این ساوقت به دو طیف مذهبی و کمونیست.که حتی موجب درگیری فیزیکی درون گروهی از سال 54 به بعد شد.سپس انقلاب تا چند سال اول انقلاب با توجه به پشتوانه و پایگاه امتی ساوقت تشکیلات هنوز سالم و ایرانی داشت.اما شرایط پیش امده و خروج رجوی از ایران دو راه را در پیش رجوی برنامه داد.یکی اینکه از صفر شروع کند و راه دیگر این بود که با بیگانگان همکاری کند.که البته دومی را انتخاب کرد.در حقیقت مسعود رجوی وارث ساوقت مجاهدین نیست.ان جوانان پاکی که در ابتدا با اهداف نیک عضو ساوقت بودند هیچ گاه در اندیشه خیانت به ایران نبودند.و چه نیکوست که اعضای واقعی و وارثان حقیقی ساوقت مجاهدین همانند چریک های فدایی یک گروه اکثریت ساوقت مجاهدین درست نمايند و از مسعود رجوی جدا شوند و بگذارند او در اقلیت خود باقی بماند.رجوی سپس خیانت بزرگ در همکاری با صدام حسین و اخیرا همکاری با اسرائیل و امریکا و بعضی کشورهای عربی دیگر برای رسیدن به اهداف خود دست به هر کاری می زند.و تازه حرفی هم برای فرمودن ندارد چون ساوقت را تبدیل به یک فرقه نموده که در ان فقط نام رجوی شنیده می شود.

البته ما نباید مسائل را سیاه یا سفید ببینیم.ساوقت مجاهدین در طول تاریخ خود جوانان پاک بسیاری را داشت.و مسعود رجوی وارث ان افراد و این ساوقت نیست.اعضای واقعی بهتر هست که به صورت مستقل گروهی با نام مجاهدین مثلا اکثریت درست نمايند و از خیانتهای رجوی جدا شوند.

25:


در مورد تاريخ معاصر ايران از كجا پيداست ؛ كه شما بيشتر از من آشنا هستيد .سخن از دروغ نگاري من رانده ايد ؛
اين گايشاني واين ميدان راستش را بر ما بنماييد .
از كجا ميدانيد من عمرم را اتلاف كرده ام ولي خود شما دقيقه هايي
طلايي داشته ايد .


اكثر نوشتارهاي خود شما حد اقل بالاي پنجاه % ان به درگيري دهن به دهن و نموداري چاله ميداني دارد .در دفاع از حقانيت مطلوب مد نظرتان .

به هر حال نه براي خوانش شما بلكه براي قضاوت خوانندگان و رهگذران
دلايل خايشانش مبني بر اين ديدگاهي كه بيان داشته ام مينگارم .

در مورد نهضت ازادي و نقش افريني اون در جريان مشروطه خواهي پايه نامه اين نهضت داراي تناقض بود ؛ انها از يك سو قانون پايه ي شاه را پذيرفته بودند واز سايشان ديگر در پايه نامه حزبيشان تاكيد بر :
ترايشانج اصول اخلاقي ؛ اجتماعي و سياسي بر پايه دين مبين اسلام با توجه بر مقتضيات فرهنگي عصر ....
بدين ترتيب از يك سو تابع حكومت و از سايشان ديگر خواهان پياده سازي اصول اجتماعي و سياسي بر پايه شريعت اسلامي بودند كه با رايشانه شاه در تضاد برنامه ميگرفت .
يكي از ايرادات پايه ي بر اين نهضت همانا نه سياسي – ديني بودنشان هست بلكه اون هست كه نه تنها ان وقت بلكه هنوز كه هنوز هست ؛ قادر به تعريف مقوله آزادي نيستند .
درك فهم دموكراسي واقعي را ندارند .

بهاي سنگين اين ابهام دروني را يك نسل در دولت
موقت سپس انقلاب پرداخت كرد .
با اينكه به طور نسبي بر اريكه قدرت نشستند ؛ نتوانستند از زير بار اين ايهام خلاص شوند .
يك حكومت امت بر امت داراي چه مشخصات وپتانسيل هايي ميباشد .
و يك حزب سياسي با رايشانكردي صد در صد ديني چه جايي ميتواند برنامه بگيرد .اين ايهام هاي كشنده وبي جواب ضربه اي بود كه توسط بانيان اين نهضت بر پيكر اجتماع فرود امد .
حركت بعدي اين نهضت از اواسط سالهاي 1340 به بعد گرايش نسبي به سايشان مبارزه مسلحانه و هستبرنامه در خاور ميانه بوده هست .
در اواخر سال چهل وپنج فعالين اين نهضت در شاخه مسلحانه
دكتر چمران در قاهره مسئوليت اموزش و اعزام افرادي از اين نهضت را كه آخرين دوره آموزش چريكي ميديدند را بر عهده داشت .

براي
فعاليت در كشورهاي مختلف خاورميانه .
محمد توسلي و پرايشانز امين در بغداد وبصره .
ابرايم يزدي در بيروت .
قطب زاده در پاريس .
سپس مدتي هم لبنان مركز ستاد عملياتيشان گشت .
گمان ميرود
يكي از طفل هاي ناميمون اين نهضت شاخه ساوقت مجاهدين ایجاد ايران باشد .
كه شالوده اش از درون ان طرز فكر واز( درون _بطن ) نهضت بوجود امد .
يكي از انشقاقهاي جبهه ملي دوم كه منجر به انحلال اون توسط مصدق گرديد .

اين بوده كه افراد جبهه ملي با حركت مخالف وبا بي حركتي موافق بوده اند .
و دانشجو يان فعال سياسي هم براي ورود نمايندگانشان بر ان شورا راه بر جايي نبردند .در واقع نوع عملكرد اين كنگره جبهه ملي بر گونه اي بود كه جامعه دانشجايشاني را بر سمت حركت مسلحانه يا راههاي ديگر سوق داد .
اين گنگره ناموفق باعث گشت كه ديگر كسي در جبهه ملي نمانده و تير خلاصي بر اون زده شد .
دكتر مصدق جبهه ملي دوم را تاييد نكرد و انحلالش هم در ارديبهشت چهل وسه از اين رو بود .
مصدق نامه اي نوشت ؛ كه دخترش براين كار او ايراد گرفت .

ايشان در جواب دخترش فرموده :
من ميخواهم وقتي سرم را بر زمين ميگزارم ؛ حسابها روشن باشد .

جبهه ملي اول را در برابر تاريخ ؛ من مسئولش هستم و جبهه ملي دوم به نام من شده ولي من مسئولش نيستم .

بايد تكليف
اين موضوع را روشن ميكردم كه تاريخ ؛ اونرا بر پاي من ننايشانسد .

اونهايي كه ايجاد كردند ؛ به
پاي اونهاست .

من اين مانع را كه به پاي من شده بود ؛ برداشتم تا جبهه ملي سوم يعني
نسل جديد كه ديگر خود انها مسئول كار خودشان هستند .
و بدين سان جبهه ملي سوم آغاز گشت .
يك جبهه ملي بايد معنايي روشن داشته باشد .

به ترتيبي كه بتواند همه ملت را در راه هدفي كه
متعلق بر همه امت ايست رهنمون سازد .
در راستاي مصدق دو اصل خودنمايي ميكرد : هستقلال – آزادي
اين چيزها در ذهن يك ملت از ياد رفتني نيست .

از هر قشري كه ميخواهد باشد .

چه موافق چه مخالف
اگر جبهه ملي دوم بر جاي تكيه سنتي بر آزادي بر هستقلال هم تكيه ميكرد .

يعني اگر اون طرف
قضيه راچسيده بود كه كودتا 28 مرداد را نميپذيرم .

خيلي بيشتر نقش آفرين بود تا اون عملكرد كه
بيايد وعملا بگايشاند كه هستبرنامه حكومت قانوني را پذيرفتم .

تن دادن بر كودتا بي گمان سياست حذف وخصمي كه چه حكومت گران پيشين شاه و عواملش و چه حكومت گران فعلي ولايت فقيه وعواملش نسبت بر مخالفين فكري – سياسي در نحوه حكومتدداريشان عمل
كرده اند جاي دفاعي براي انها باقي نميگذارد .
پس از مرگ مصدق شاه با شنيده پيشنهاد برگزاري مراسم ختم براي اين مبارز نستوه شروع بر فحاشي وحرفهاي ركيك كرد .

در اين حكونت نيز تخريب شخصيت دكتر مصدق بر همه معلوم واشكار هست .



26:

یک گروه از خائنین هستند که بسیاربیشتر باید مورد توجه و هوشیاری برنامه گیرند.مثلا کسانی که خیانتشان اشکار هست زیاد نیاز به توجه ندارند!اما هوشیاری بیشتر باید در مورد کسانی صورت بگیرد که در ظاهر خیانت انها اشکار نیست و از پشت خنجر می زنند.یک نمونه از این خائنین پنهان علی رضا نوری زاده هست.شخصی که هم وقت جاسوس و نوکر چندین کشور بیگانه هست.از اسرائیل گرفته تا امریکا و انگلیس و کشورهای عربی.نوری زاده را در همه جا می بینیم!از تلوزیون دولتی امریکا گرفته تا تلوزیون های خصوصی روی ماهواره تا روزنامه کیهان لندن و روزنامه عربی الشرق الاوسط و سایت گویا و بسیاری از سایتهای دیگر اینتر نتی و مصاحبه با بسیاری از رسانه های خارجی.خلاصه همه جا هست و همین حضور فراوان رسانه ایی موجب می شود که اگر مثلا بخواهد یک خبر دروغی را منتشر کند براحتی همه گیر شود!
ترفند چنین خائنینی داین هست که حتی ما مشاهده می کنیم که در برنامه خود ابتدا با شعر و لطافت برنامه را اغاز می نمايند و گاهی هم یاد می کند که مثلا با فلان هنرمند محبوب امت دیزی و چایی خورده هست و وسط برنامه خنجر خود را وارد می کند!تازه ترین دسته گل علی رضا نوری زاده حمایت او از فرد قاتل و تروریست یعنی عبدالمالک ریگی هست.البته ایراد ما به عبدالمالک ریگی مسئله قاتل بودن او نیست بلکه این فرد توسط اسرائیل و امریکا اموزش و تامین شده هست تا بر ضد تمامیت ارضی ایران فعالیت کند.یا مثلا نوری زاده مدام با چند تلوزیونی در ماهواره همکاری می کند که این تلوزیونهای اخیرا توسط اسرائیل برای تولید برنامه بر علیه تمامیت ارضی ایران تاسیس شده هست که یک نمونه از این تلوزیونهای تلوزیونی به نام tishk هست.هوشیاری در مورد خائنینی مثل نوری زاده باید بیشتر باشد چون این افراد از پشت خنجر می زنند و بسیار خیانت خود را پنهان می دارند.

27:

من نظرات علی رضا نوری زاده را تائید نمی کنم

اما برای اینکه ثابت کنید ایشون خائن هستند باید مدرک قابل قبول ارایه دهید
این دلیل نمیشود که فلانی با رادیو اسرائیل یا رادیو امریکا مصاحبه می کند
خوب شیرین عبادی این عروسک جمهوری اسلامی ایران یا اکبر گنجی هم با رادیو اسرائیل و یا رادیو امریکا مصاحبه داشته هست پس مصاحبه بخودی خود دلیل بر خیانت نیست
حال برای اینکه حرف مفت نزنید در مورد خیانت علی رضا نوری زاده مدرک ارایه دهید

28:


برخلاف نظر بسیاری از ایرانیان مصدق یک خائن بود



محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ ه.ش در شهرستان تهران در یک خانوادة اشرافی (قاجار) بدنیا آمد.

پدرش میرزا هدایت الله معروف به « وزیر دفتر » بود.

در وقت ناصرالدین شاه، وزارت دفتری شاه به میرزا هدایت الله داده شده بود که انگلوفیل بود.

در حالیکه مستوفی الممالکی بالاتر از وزیر دفتر می بوده، وزیر دفتر وقت، مأمور رسیدگی به مالیات کشور بوده، در حالیکه تمام دیوان محاسبات در اختیار مستوفی الممالک بوده هست.

پس از انتصاب مستوفی الممالکی به میرزا حسن، این شغل در خانوادة او موروثی می شود و تمام مستوفی الممالک ها از خانوادة میرزا حسن انتخاب می شوند و این شخص جد پدری مصدق هست و بعدها خواهیم دید که مصدق هم در وقت نخست وزیری قوام السلطنه به مقام وزارت مالیه می رسد و در امتداد قرارداد ننگین ۱۹۱۹ اولین و ننگین ترین دریافتی بابت هستمرار این قرارداد را می پذیرد.

مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما ( از شاهزادگان قاجار و فراماسون لژ لندن) و نوة عباس میرزا ولیعهد قاجار (انگلوفیل) و نایب السلطنه ایران بود.

وثوق الدوله (امضا نمايندة قرارداد ۱۹۱۹) و مشیرالدوله پسرعموهای محمد مصدق بودند که همگی به واسطة مزدوری، در دستگاه انگلیس به پست و مقام رسیدند و مصدق نیز همچون خویشاوندانش این راه را ادامه داد.

هنگام مرگ میرزا هدایت الله در سال ۱۲۷۱ ه.ش محمد ۱۰ سال داشت و ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت الله به پسر ارشد او میرزا حسن خان، محمد را « مصدق السلطنه » می نامد.
مصدق السلطنه پس از تحصیلات مقدماتی در تبریز (محل تحصیل شاهزادگان قاجار) به شهرستان تهران آمد و به مستوفی گری خراسان گمارده شد.
مصدق السلطنه در اولین انتصابات دورة اول مجلس مشروطیت به نمایندگی از طبقة اعیان و اشراف به اصفهان برگزیده می شود ولی اعتبارنامة او بدلیل سن او که به سی سال تمام نرسیده بود، رد شد.

او با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی گری خراسان داشت در کابینه وثوق الدوله (پسرعمویش) به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد.

قریب چهارده ماه در کابینه های مختلف، این سمت را حفظ کرد.

محمد مصدق السلطنه در سال ۱۲۸۶ ه.ش وارد فراماسونری (فراموشخانه) می شود و در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه (مشارالملک) از معاونت وزرات مالیه هستعفاء می دهد و هنگام تشکیل کابینة دوم وثوق الدوله در سال ۱۲۸۷ه.ش برای ادامة تحصیل به فرانسه می رود و پس از موفق نشدن در ادامة تحصیل در مدرسة علوم سیاسی پاریس به سویس می رود و در رشتة حقوق ثبت نام می کند و بعلت بیماری قادر به ادامة تحصیل نمی باشد.

اندکی بعد مشیرالدوله پسرعموی دیگر مصدق به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتصاب شد و او را برای تصدی وزرات عدلیه به ایران دعوت کرد، ولی به علت نداشتن مدارک تحصیلی لازمه برای کسب این سمت، مصدق نتوانست به این مقام دست یابد و در نتیجه، شغل هستانداری فارس را برای او در نظر گرفتند و تا کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ در این مقام ماند.
پس از کودتای سید ضیاء و رضاخان، مصدق دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود هستعفاء داد و عازم شهرستان تهران شد ولی به دعوت سران بختیاری (انگلوفیل) به اون دیار رفت.
با سقوط کابینه سید ضیاء، قوام السلطنه به نخست وزیری رسید و مصدق را به وزارت مالیه انتخاب کرد که در این وقت در رابطه با حسابرسی به درآمد شرکت نفت و تأمین بودجة قزاق ها که مسئولیت اون با آقای آرمیتاژ اسمیت مستشار انگلیسی بود، مبلغ زیادی رشوه دریافت می کند و بدهکاری قبلی شرکت نفت را کمتر برآورد می کند که در این وقت بالغ بر یک میلیون لیره بود و همچنین طبق قرارداد دارسی بر اثر افزایش هستخراج و فروش نفت توسط شرکت نفت انگلیس پرشیا برای همین سال سهم ایران بیش از دو برابر مبلغ ۴۷۰ هزار پوند بود که مصدق همراه با آرمیتاژ اسمیت برآورد کرده بود.

در این وقت بود که بدلیل عدم پرداخت سهم عایدات نفتی به ایل بختیاری و قشقائی طبق قرارداد جداگانه با شرکت نفت انگلیس پرشیا که باعث و بانی اون مصدق و آرمیتاژ اسمیت بودند ایل بختیاری و قشقائی که پول چندانی دریافت نکرده بودند تعدادی از لوله ها را منفجر نمودند.
با سقوط دولت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله، در سال ۱۹۲۲ مصدق والی آذربایجان می گردد و احمد متین دفتری برادرزاده و داماد خود را بعنوان نمایندة خود در شهرستان تهران به دولت معرفی می کند، متین دفتری از سالها پیش همواره به جاسوسی و خوش رقصی برای سفارت انگلیس مشغول بوده هست و خبرهای با ارزشی از دولت و نیروهای نظامی ایران به انگلیسیها می داده هست و به همین دلیل با فشار انگلیسیها در سال ۱۳۳۹ه.ش رضا شاه، متین دفتری را به مقام نخست وزیری منصوب می گرداند.

در وقتیکه مصدق والی آذربایجان بود گزارشهایی که متین دفتری از نیروهای نظامی به انگلیسیها می داد بدست اسماعیل آقا سیمیقو نیز می رسید، رضا خان سردارسپه به این امر پی برده بود و دستور داد رمزهای دیگری بطور مستقیم بین حبیب الله خان شیبانی فرمانده ارتش در آذربایجان و مرکز بربرنامه شود و مطالب خلاف واقع و دروغین را مبادله نمايند رضاخان متوجه شده بود که شبنامه هایی که در تبریز منتشر می شود از طرف سفارت انگلیس رهبری می شود و یک نفر روسی را برای توزیع و پخش اونها اجیر کرده اند و این برای ایجاد بحران بین ایران و روس برنامه ریزی شده بود چون رضاخان به سرتیپ شیبانی مشکوک شده بود او را با سرتیپ امان الله جهانبانی عوض می کند و چون رضاخان به مصدق نیز مشکوک شده بود دستور داد که جهانبانی از اوامر مصدق پیروی نکند و به همین دلیل چند روز پس از ورود سرتیپ جهانبانی، مصدق، کسالت و بیماری را بهانه می کند و همچنین به دلیل سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش، از این سمت نیز هستعفاء داد و به شهرستان تهران مراجعت می کند.
در خرداد ماه ۱۳۰۲ ه.ش مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب میشود.

پس از هستعفای مشیرالدوله و به نخست وزیری رسیدن رضاخان، مصدق در کابینة او راه پیدا نمی کند، ولی در دورة پنجم و ششم مجلس شورای ملی برای وکالت امت تهران، انتصاب می شود.

در همین وقت، سلطنت خاندان قاجار منقرض می شود و رضاخان نخست وزیر وقت به سلطنت می رسد.
با پایان مجلس ششم، مصدق دیگر انتصاب نشد و خانه نشین شد و در اواخر سلطنت رضاشاه پهلوی، در نتیجة شورش و اختلال در امور کشور، به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شده و در ملک خود در احمد آباد سکونت می گزید.

در سال ۱۳۲۰ ه.ش پس از اشغال ایران بوسیله نیروهای متفقین رضا شاه از سلطنت برکنار و به آفریقای جنوبی تبعید شد و مصدق به شهرستان تهران بازگشت.


29:

با توهین کار بر TEHRAN به دکتر مصدق بر همگان مشخص شد که نه تنها کار بر TEHRAN یک خائن و مزدور تمام عیار هست بلکه ضدیت با امت و مملکت ایران نیز ثابت شده هستدشمنان دکتر مصدق همان نوکران امریکا و انگلستان در کودتای ننگین 28 مرداد هستند.مصدق یک فرد نیست او نماد یک جریان و نهضتی هست که خواهان هستقلال و ازادی و عدالت برای ایران بودند.

30:

خائن پنهان چهرگاني رهبر تجزيه طلبهاي عوضي

31:

فعلا مقام اول در خیانت به ایران فرمانده نیروی انتظامی هست با جنایت بر علیه امت که البته بعد در دادگاه محاکمه خواهد شد.

32:

ایراندوست حرف دهنت را بفهم داری چی میگی
این یکی هم بازی دوران کودکی بنده هست و باور کن که کل خانواده شریف ایشان را می شناسم و اگر شما هم ایشان را می شناختی از فرموده ات شدیدا خجالت می کشیدی .
البته معتقدم هر خائنی باید محاکمه شود ولی تهمت به خدمتگزاران شریف ملت خود خیانت بزرگتری به ملت شریف ایران هست

33:

شما در مورد اقدامات نیروی انتظامی در اردیبهشت ماه چه نظری دارید؟
معرفی خائنین به ایران
معرفی خائنین به ایران

34:

ایراندوست
ایا این اعمال به دست ایشان و یا فرمان مستقیم ایشان صورت گرفته و ایا راجع به این عکسها توضیحات کاملتری به خوانندگان خواهید داد.
و لطفا در نظر داشته باشید که حتی در صورت هرگونه بی عدالتی از سوی مجریان پائین تر را نمی شود به حساب فرماندهان کل گذاشت

35:

ببین بهلول جان حالا بگذار حقیقت قضیه رو بهت بگم.تا فروردین 86 سپس قضایای ملوانان انگلیسی و جشن هسته ایی و سایر قضاای محبوبیت احمدی نژاد کلی بالا رفت اما عده ایی چشم نداشتند محبوبیت احمدی نژاد را ببینند.اینها همان کسانی بودند که قبلا با گران کردن بعضی از اجناس و میوه قصد بحران سازی برای دولت را داشتند و چون موفق نشدند بهترین کار رو کتک زدن امت در خیابان دیدند!و هر چه هم سخنگوی دولت در فرمودارهای مختلف ارتباط دولت با این اقدامات را نفی و محکوم کرد جایی انعکاس نیافت حتی زیرکانه و حیله گرانه سخنان الهام سخنگوی دولت رو به عنوان وزیر دادگستری(شغل دیگر الهام)انعکاس دادند!البته خوب بعضی هوشیاران می فهمند اما ایا عموم امت متوجه این قضایا می شوند؟!
خلاصه بهت بگم اینها 60 % رضایت عمومی را تبدیل کرده اند به 90 % نارضایتی!حالا دوباره چگونه ان رضایت بر گردد؟اینها که این کار ها را می نمايند فقط نفع گروهی و حزبی خود را می بینند اما به فرموده معاون وزیر کشور امنیت کشور را به خطر می اندازند با ناراضی کردن امت

36:

من با اين مطلب موافقم .
بنظرم يكمي بايد تعصب ها رو بزاريم كنار و واقعيت تاريخ رو اونطوري كه هست ببينيم .

37:


وقتی آدم کم میاره خیلی از این حرفها میزنه.
راست میگی، بالا سری که نمیتونه زیر مجموعه خودش رو کنترل کنه.

مگه چقدر وقت داره؟!!!
هیچ ساوقتی و ارگانی هم حوصله نداره که دنبال این مسائل پیش پا افتاده باشه.
اصلا میدونی چیه، این خانم .

.

.

بیخود با این وضع تو خیابونه.

حقش بود که بدتر میکردند!!!
نه؟
این منطق خوبیه به نظرت؟

38:


آقای ایراندوست عزیز
ولی بنده با چشمای خودم تو همین روزنامه های مملکتی خودمون دیدم که به نقل از الهام نوشته بودند که دولت از طرح امنیت اجتماعی (طرح برخورد با بی حجابی و ...

) حمایت میکنه.
در ضمن خوب یادمه که تو فیلمهای تبلیغاتی آقای احمدی نژاد ایشون فراخوان نمودند که "مگر دولت بیکاره که مثلا به پوشش یا موی فلان جوان گیر بده .

.

.

" این فیلم بارها از شبکه های ماهواره ای هم پخش مجدد شد.

حالا اگر واقعا ایشون مخالف این برخوردها بودند و خودشون هم فکر میکردند که این کارها برای تخریب محبوبیت!!! ایشان هست چرا حتی یک بار هم به صورت واضح و آشکار این نوع برخورد با سلیقه امت و توهین به اونها رو مثل موقع انتخابات محکوم نکردند؟!!! آیا واقعا فرست نداشتند یا مساله مهمی نبود؟! خوب یادمه که تو همون فیلم تبلیغاتیش فرمود "این واقعا توهین به امت که ما در مورد پوشش اونها نظر بدیم"
و حالا .

.

.


39:

معرفی خائنین خطرناک رسانه ایی=
از خطر ناک ترین خائنین کسانی هستند که ظاهرشان اصلا نشان نمی دهد و خیلی هم خوش مشرب و دوست نمود دارند!در رسانه های ایرانی رو ماهواره خوب افرادی هستند که واقعا صادق هستند و برای ایران تلاش می نمايند مثل اقای بهرام مشیری یا دکتر انقطاع یا خانم الما یا رادیو ازادگان یا اقای سربی و غیره .اما یک سری افرادی هستند که در حقیقت حقوق بگیر اسرائیل و امریکا و انگلیس هستند برای ضربه زدن به منافع ملی ایران.
مثلا ایا هیچ تصور می کردین که علیرضا نوری زاده یک چنین فردی باشد؟!فردی که با شعر و لبخند با پنبه سر می برد!
اری علیر رضانوری زاده تمام سخنانش در پرده در جهت منافع دست راستی ترین گروههای امریکا و اسرائیل و انگلیس هست.کسی که حتی کتاب خاطرات زاهدی(کودتا چی همدست سیا)را با لذت تبلیغ می کند!کسی که بیشترین تبلیغ را برای جنایات بوش کرده هست و انها را توجیه می کند.البته این مزدوران رسانه ایی به صورت تیمی کار می نمايند!مثلا تیم لندن و تیم پاریس و تیم واشنگتن و غیره.که علی رضا نوری زاده در تیم لندنی برنامه دارند.
من واقعا نمی دانم اینها ایران را به چند فروختند!باور کنید در دنیای امروز اگر کسی روزی 2 ساعت هم در اروپا کار کند زندگیش می چرخد و اصلا بدون کار هم در اروپا می توان از سوسشیال(مستمری بیکاری)استفاده نمود.واقعا نمی دانم چگونه یک فرد می تونه به ایران خیانت کنه...

40:

نوشته اصلي بوسيله iranlove نمايش نوشته ها
ولی بنده با چشمای خودم تو همین روزنامه های مملکتی خودمون دیدم که به نقل از الهام نوشته بودند که دولت از طرح امنیت اجتماعی (طرح برخورد با بی حجابی و ...

) حمایت میکنه.

در ضمن خوب یادمه که تو فیلمهای تبلیغاتی آقای احمدی نژاد ایشون فراخوان نمودند که "مگر دولت بیکاره که مثلا به پوشش یا موی فلان جوان گیر بده .

.

.

" این فیلم بارها از شبکه های ماهواره ای هم پخش مجدد شد.

حالا اگر واقعا ایشون مخالف این برخوردها بودند و خودشون هم فکر میکردند که این کارها برای تخریب محبوبیت!!! ایشان هست چرا حتی یک بار هم به صورت واضح و آشکار این نوع برخورد با سلیقه امت و توهین به اونها رو مثل موقع انتخابات محکوم نکردند؟!!! آیا واقعا فرست نداشتند یا مساله مهمی نبود؟! خوب یادمه که تو همون فیلم تبلیغاتیش فرمود "این واقعا توهین به امت که ما در مورد پوشش اونها نظر بدیم"

و حالا .

.
.

شما چرازود فریب رسانه ایی میخورید؟اقای الهام حتی در یک سخنرانی فراخوان نمودند که این طرح نیروی انظتامی یک سناریو هست که پارسل هم اجرا شد.یادتان هست که احمدی نژاد پارسال فرمود که اجازه داده تا زنان به ورزشگاه بروند؟این اقدام احمدی نژاد یک ترفندی بود برای
اینکه اثر تبلیغاتی بحران سازان خنثی بشود.امسال هم احمدی نژاد با بوسیدن دست خان معلمش یا اظهارات وزیر کشور در مورد صیغه تسلا دشاتند که اثر تبلیغاتی این بحران سازی کاسته بشود.رفسنجانی و سایر مخالفان دولت در این بحران سازیها دست دارند.از گران کردن میوه و اجناس گرفته تا ناراضی کردن امت از طریق نیروی انتظامی.تا جائیکه حتی اعتراض دولت به فرمانده نیروی انتظامی موجب شد فرمانده احمق نیروی انتظامی در رسانه ها علنا بگه باید فلانی در دولت هستیضاح بشه!
چون احمدی نژاد بساط مفت خوری بعضی از دارو دسته ثروت اندوزان را جمع کرده بخصوص در طرح واگذاری شرکتهای دولتی به امت اینها می خوان با ناراضی کردن امت مفت خوری خود را بازگردانند.مثلا همین کسانی که اصل 44 قانون پايه ی را مدام تبلیغ می نمايند منظورشان اینه که شرکتهای دولتی رو بدن به اقا زاده ها و فامیل اونها!اما احمدی نژاد میخواد این سهام در طرح سهام عدالت به امت متوسط به پائین برسه.خلاصه عزیز جان هر چی بعضی رسانه ها فرمودن زود باور نکن.تحقیق کن.همیشه حقایق را باید پشت گردو غبار دید...

41:

دوستان از آونجا که ن تازه وارد هستم به این فروم،تو صفحات اول دیدم که آقای فاضلی رو هم به عنوان یک خائن معرفی کرده بودید!اول می خوام بدونم اصلا ایشون کی هستند؟یه بیوگرافی کامل از ایشون می خواستم،و بعد اینکه دلیلتون برای اینکه ایشون خائن هستند چیه؟
سپاس!

42:

بله اگر خائن نبود جلوی شاهنشاه دولا راست میشد و نفت را هم ملی نمیکردااینها خیانت نیست ؟!!!!!!!!

43:

به نظر من توده ای ها خائنترین طبقه به امت ایران در ده های 30 تا 60 بودند.
اما دوران این خائن شناسی گذشته هست.

مطمئن باشید که افراد خائن و خدمتگذار را امت ایران با یک انتخابات آزاد میتوانندتشخیص دهد پس جای امت ایران تصمیم نگیریم.


44:

احمدی نژاد


50 out of 100 based on 25 user ratings 850 reviews