تاريخ فلسفه ي غرب


تاريخ فلسفه ي غرب



تاريخ فلسفه ي غرب
تاریخ فلسفه غرب



دایره های روح

1:

خب
تاريخ فلسفه ي غرب رو سه قسمت ميكنند
1_فلسفه ي يونان باستان(از اغاز تا فلوطين)
2_فلسفه ي قرون وسطي(سپس فلوطين تا دكارت)
3_فلسفه ي جديد(از دكارت تاامروز)
البته بعضي فلسفه ي جديد را دو قسمت ميكنند
كه عبترت ميشود از فلسفه ي جديد و فلسفه ي معاصر


خانه اینجاست

2:

به نظر شما چه کسی 3 مقوله دکارت را نقض کرد؟چرا؟با چه هستدلالی؟


پوچی چیست ؟

3:

با سلام
فلسفه ی قرون وسطی شاید کسل نماينده باشد اما از دو جهت مهم هست.
اول اینکه با فرهنگ مدرن و سپس پست مدرن وقتی به خوبی اشنا می شویم که ریشه ها را در قرون وسطی در دسیت داشته باشیم
دوم اینکه فلسفه را باید در حیث تاریخی اش خواند
بنا براین قرون وسطی را در اینجا به طور مجمل بیان خواهیم نمود


پیرامون "برهان علیت"

4:

فیلسوفان عصر روشنگری ....
دنیس دیدرو

زندگینامه

دنیس دیدرو در ۵ اكتبر ۱۷۱۳ در لانگر فرانسه چشم به جهان گشود.


" اخبـــــار فلســــفی "
پدرش در زمینه ساخت و فروش آلات برنده فعالیت داشت و در تجارت مردی موفق بود.


همزاد
«دیدرو» تحصیلات اولیه خود را نزد عالمان فرقه یسوعی طی كرد و در همین دوره بود كه به مطالعه كتاب علاقه مند شد و در این میان آثار كلاسیكی مانند هورس و هومر نزد او محبوبیتی خاص پیدا كرد.


خود آگاهی را تجربه كنيد...!
او در سال ۱۷۳۲ با اخذ درجه فوق لیسانس در رشته ادبیات و فلسفه از دانشگاه پاریس فارغ التحصیل شد و با اینكه پدرش او را به تحصیل در رشته پزشكی و حقوق توصیه می كرد او اكثر وقت خود را صرف مطالعه كتاب و تفریحات شبانه می كرد.


تجربه مرگ
با توقف حمایت های مالی پدر، «دیدرو» به ناچار در دفتر كار وكیلی به نام كلمنت دوریس مشغول به كار شد و با گذشت دو سال كار در دفتر وكالت را رها و در یك كتابفروشی كار خود را آغاز كرد.

پس از ۱۰سال زندگی به سبك و سیاق خود در سال ۱۷۴۳ با اون توینت چامپیون ازدواج كرد و برای تامین مالی خانواده به ترجمه متون ادبی از زبان انگلیسی به فرانسه روی آورد.

پس از چندی زندگی مشترك اونها طعم تلخی به خود گرفت كه سرآغاز اون جمله‌ای بود كه «اون» بر زبان آورد: «من كتابی را كه در تعالی روح آدمی تاثیری نداشته باشد را حاضر نیستم حتی لمس كنم و «دیدرو» در مقابل برای تغییر عقیده او، تنها آثار ادبی سطح پائین را برای او می خواند.

در خلال همین كش و قوس بود كه «دیدرو» دل به بانوی دیگری به نام مادلین دو پوسو باخت كه نویسنده‌ای توانا بود و بهترین اثرش با نام «شخصیت ها» طی رابطه اش با «دیدرو» پدید آمد.

در طول تمام این دوران او رابطه‌ای نامشروع با «سوفی والاند» داشت كه تا پایان عمر او ادامه پیدا كرد و نامه‌های او به «سوفی» به عنوان مستندترین مدارك زندگی شخصی او به شمار می‌رود كه حاوی اطلاعات مهمی درباره طرز تفكر شخصی و همچنین اندیشه‌های اون دوره هست.

او كه از اوایل دهه ۴۰ به عنوان مترجم كار خود را آغاز كرده بود در طول این دوران «دیكشنری پزشكی» رابرت جیمز و آثار متنوع دیگری را به زبان فرانسه برگرداند.

در سال ۱۷۴۶ او كتابی فلسفی نگاشت كه مجموعه‌ای از كلمات قصار و حكیمانه نیز به شمار می‌آید.

تمام نسخه این كتاب به واسطه عقاید ضدمسیحی اون به دست پارلمان پاریس سوزانده شد.

او در سال ۱۷۴۹ كتابی با عنوان «نامه یك كور» به طرح پرسشی درباره وجود خدا پرداخت و به همین دلیل برای سه ماه به زندان انداخته شد.

در ژوئیه ۱۷۴۹ با پر شدن زندان باستیل او را به زندان دیگر در وینسنس منتقل كردند.

«دیدرو» در جایی می‌نویسد: «فاصله بین تعصب و بربریت گامی بیش نیست.» از اوایل سال ۱۷۴۵ تا اواخر ۱۷۷۲ «دیدرو» به عنوان سردبیر و سرپرست گروه تدوین كننده دایره المعارف جامع مشغول به كار بود.

او در اوایل از همكاری ریاضیدان همدوره خود ژان لوراند آلمبرت نیز بهره مند بودند كه بعدها با فراخوان اینكه ریاضیات از زیست شناسی و علوم دیگر مهمتر و ریشه دارتر هست از گروه كناره گیری كرد.

آثار ادبی، عقیدتی و فلسفی «دیدرو» به واسطه اندیشه‌های افراطی اش یا قبل از انتشار ضبط می‌شد یا سوزانده می‌شد و یا مانند تمام آثارش پس از مرگش به چاپ می‌رسید.

او در یكی از آثار خود به شدت از سیاست های هستعماری و برده داری روزگار خویش انتقاد می كند و به همین واسطه كتابش تا ۴۰ سال در انتظار انتشار می ماند.

این فیلسوف بزرگ در سال ۱۷۶۵ تمام كتابخانه خود را به كاترین دوم از روسیه فروخت تا بتواند جهیزیه دخترش را فراهم كند.

در سال ۱۷۷۳ او سفری یكساله به «سنت پترزبورگ» كرد تا خصوصاً از محضر كاترین دوم تشكر كند و طرح اولیه دانشگاه بزرگ روسیه را اجرا کند.

«دیدرو» دوستان فیلسوف زیادی داشت كه بهترین اونها «ژان ژاك روسو» بود كه دوستی این دو در سال ۱۷۵۷ پایان یافت.

«دنیس دیدرو» در ۳۱ ژوئیه ۱۷۸۴ از بیماری نفخ و ورم در پاریس درگذشت.

او اندیشمند یكتای قرن خود بود كه شهرتش در سایه نبوغ اندیشمندان معاصرش ولتر و روسو تا حدی رنگ و رو باخت.

5:

ستار ه های مقوايی عزيز
وقتی در آسمان ، دروغ وزيدن می گيرد
ديگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد؟

6:

کمترین مطالبی که میتوان دانست..

شناخت ماهیت افراد خردمندیست که با ایت و سخنان نظریه های انسانی و بشری در عهد خود ..سخنان و اعترافات فلسفی و تلفیقی خود را نگارش داشتند..تا ایده های خود را بشناسانند.


متافیزیک در قرون وسطی در سنت فلسفه افلاطون و ارسطو باقی ماند.

مسیحیان و فیلسوفان این دوره سعی داشتند یک سنتز، تفلیقی از فلسفه یونان و مسیحیت ایجاد نمايند.

Aurelius Augustinus
اورلیوس اوگوستینوس ( 354 تا 430 سپس میلاد ) که در جوانی از پیغمبر ایرانی دوره ساسانیان ” مانی ” پیروی می کرد اولین فیلسوف مسیحی قرون وسطی هست که فلسفه افلاطون را با مسیحیت هماهنگ ساخت.

اوگوستینوس حتی ادعا کرد ” که افلاطونی ها برای گرویدن به دین مسیحیت می بایست فقط چند واژه و چند نظریه خود را تغییر دهند”.

اگوستینوس در تحقیقات علوم دینی خود رابطه روح، روان با خدا را مورد بررسی برنامه می دهد.

اما اورلیوس اوگوستینوس علوم الهیات را از فلسفه جدا نکرد و معتقد بود که فقط بوسیله ایمان می توان به شناخت ( credo,ut intelligam ) در نهایت به خوشبختی دست یافت ( شناخت ربانی ) و نه برعکس.

اگوستینوس همچنین اشاره میکند که یک خوشبختی دائمی و نه گذرا فقط نزد خدا ( در اون دنیا ) امکان پذیر هست.

اگوستینوس برای تعیین و یا مشخص کردن خدا از مقوله و یا واژه هستی هستفاده می کند.

اگر برای افلاطون ایده هستی هست، برای اگوستینوس خود خدا میشود هستی.

ایده دوران باستان افلاطون جای خود می دهد به خدای مسیحیت در قرون وسطی.


50 out of 100 based on 35 user ratings 310 reviews