موضوعات روانشناسي


موضوعات روانشناسي



موضوعات روانشناسي
روانشناسي خلاقيت - قسمت اول
خلاقيت را در چيزهاي عادي جستجو كن

نويسنده: باگوان اشو راجنيش
مترجم: مرجان فرجي


تا به حال شنيده ‎ايد باغباني كه زندگي مي‎آفريند و به زندگي زيبايي مي‎بخشد، جايزه ‎ي نوبلي دريافت كرده باشد؟ آن كشاورزي كه زمين را شخم مي‎زند و غذاي همه را تأمين مي‎كند ـ آيا تا به حال كسي به او پاداشي داده است؟ نه. او طوري زندگي مي‎كند و طوري مي‎ميرد كه گويي بر روي اين كره ‎ي خاكي هرگز چنين كسي وجود نداشته است.

اين يك غربالگري نفرت ‎‎انگيز است. هر روح خلاقي را ـ سواي آن چه مي‎آفريند ـ بايد مورد احترام و تمجيد برنامه داد تا خلاقيت محترم شمرده شود. اما مي‎بينيم كه حتي برخي سياستمداران ـ كه جز جنايتكاراني قهار نيستند ـ جايزه ‎ي نوبل دريافت مي‎كنند. اين همه خونريزي در دنيا به خاطر وجود همين سياستمداران روي داده است و آن‎ها هنوز هم سلاح‎هاي هسته ‎اي بيشتري فراهم مي‎آورند تا به يك خودكشي جهاني دست بزنند.
حس زيبايي شناختي ما چندان پر مايه و غني نيست.

به ياد آبراهام لينكلن مي‎افتم. او پسر يك كفاش بود و رئيس جمهور آمريكا شد. طبعاً همه‎ ي اشراف زادگان سخت برآشفتند، و آزرده و خشمگين شدند. و تصادفي نبود كه به زودي آبراهام لينكلن مورد سوء قصد برنامه گرفت. آن‎ها نمي‎توانستند اين را تحمل كنند كه رئيس جمهور آمريكا پسر يك كفاش باشد.

در اولين روزي كه او مي‎رفت تا نطق افتتاحيه ‎ي خود را در مجلس سناي آمريكا ارائه كند، درست موقعي كه داشت از جا برمي‎ خواست تا به طرف تريبون برود، يك اشراف زاده‎ي عوضي بلند شد وگفت: «آقاي لينكلن، هر چند شما بر حسب تصادف پست رياست جمهوري اين كشور را اشغال كرده ‎ايد، فراموش نكنيد كه هميشه به همراه پدرتان به منزل ما مي‎آمديد تا كفش‎هاي خانواده‎ ي ما را تعمير يا تميز كنيد و در اين جا خيلي از سناتورها كفش‎هايي به پا دارند كه پدر شما آن‎ها را ساخته است. بنابراين هيچ گاه اصل خود را فراموش نكنيد.»

اين مرد فكر مي‎كرد دارد او را تحقير مي‎كند. اما نمي‎توان آدمي مثل آبراهام لينكلن را تحقير كرد. فقط مي‎توان مردمان كوچك را، كه از حقارت رنج مي‎برند، سرافكنده و خوار كرد؛ انسان‎هاي عاليقدر فراتر از تحقيرند.

آبراهام لينكلن حرفي زد كه همه بايد آويزه‎ ي گوش خود كنند. او گفت: «من از شما سپاسگزارم كه درست پيش از ارائه اولين خطابه ‎ام به مجلس سنا، مرا به ياد پدرم انداختيد. پدرم چنان طينت زيبايي داشت، چنان هنرمند خلاقي بود كه هيچ كس قادر نبود كفش‎هايي به اين زيبايي بدوزد. من خوب مي‎دانم كه هر كاري هم انجام دهم، هرگز نمي‎توانم آن قدر كه او آفرينش‎گر بزرگي بود، من رئيس جمهوري بزرگ باشم. من نمي‎توانم از او پيشي بگيرم.

در ضمن، مي‎خواهم به همه ‎ي شما اشراف زادگان خاطر نشان سازم، اگر كفش‎هاي ساخت دست پدرم پاهايتان را آزار مي‎دهد، من هم اين هنر را زير دست او آموخته ‎ام. البته من كفاش قابلي نيستم، اما حداقل مي‎توانم كفش‎هايتان را تعمير كنم. كافي است به من اطلاع بدهيد تا خودم شخصاً به منزلتان بيايم.»
سكوتي سنگين بر فضاي مجلس حكمفرما شد و سناتورها فهميدند كه تحقير كردن اين مرد غير ممكن است. اما او احترام فوق ‎العاده‎اي براي خلاقيت از خود نشان داد.
مهم نيست آيا نقاشي مي‎كني، مجسمه مي‎سازي يا كفش مي‎دوزي ـ چه باغبان باشي، چه كشاورز و چه ماهيگير باشي، چه نجار، هيچ فرقي نمي‎كند. آن چه اهميت دارد آن است كه آيا واقعاً روحت در گروي آن چيزي است كه مي‎آفريني؟ اگر چنين باشد حاصل كار خلاقانه ‎ات كيفيتي از الوهيت را در خود دارد.

فراموش نكن كه خلاقيت به هيچ كار خاصي ربط ندارد. خلاقيت با كيفيت آگاهي تو سروكار دارد. هر عملي كه از تو سر مي‎زند، مي‎تواند خلاقانه باشد. هر كاري كه مي‎كني مي‎تواند خلاقانه باشد، و اين در صورتي است كه بداني خلاقيت يعني چه.
خلاقيت يعني لذت بردن از هر كاري، حتي از مراقبه؛ انجام هر كاري با عشقي ژرف. اگر عشق بورزي و اين سالن سخنراني را تميز كني، اين كاري خلاق است. اگر بي ‎عشق عمل كني، آن وقت مسلماً اين كاري شاق است؛‌ وظيفه ‎اي است كه بايد هر طور شده به آن عمل كرد. اين كار تحميلي است. بعد دوست داري وقت ديگري خلاق باشي. در آن برهه از زمان تو چه خواهي كرد؟‌ آيا كار بهتري سراغ داري؟ آيا فكر مي‎كني اگر به نقاشي بپردازي، خود را خلاق احساس خواهي كرد؟
اما نقاشي كردن درست به اندازه‎ي تميز كردن كف زمين كاري معمولي است تو رنگ‎ها را بر روي بوم نقاشي مي‎مالي يا پرتاب مي‎كني ـ اين جا هم تو زمين را مي‎شويي و تي مي‎كشي. فرقش چيست؟ احساس مي‎كني حرف زدن با يك دوست جز وقت تلف كردن نيست و دوست داري يك كتاب بي‎نظير بنويسي تا خلاقيت خود را نشان بدهي؟ اما يك دوست آمده! كمي گپ زدن چه قدر سرگرم كننده و زيباست ـ معطل چه هستي؟ خلاق باش!
همه ‎ي رمان‎هاي تراز اول دنيا جز وراجي‎هاي مردم خلاق نيست. در اين جا من دارم چه كار مي‎كنم؟ باز هم گپ زدن و وراجي! آن‎ها روزي به كلمات قصار و وحي منزل تبديل خواهند شد، ولي در آغاز فقط يك مشت دري ‎وري و حرف‎هاي خاله زنكي هستند. اما من از اين كار لذت مي‎برم. من مي‎توانم تا ابد به نوشتن ادامه دهم ـ تو ممكن است روزي خسته شوي، اما من نه. براي من اين سرخوشي محض است. شايد روزي فرا برسد كه شماها خسته شويد و ديگر مخاطبي براي من باقي نماند ـ و من هنوز در حال حرف زدن خواهم بود. اگر واقعاً عشق كاري باشد، آن كار خلاقانه است.
اما اين براي هر كسي اتفاق مي‎‎افتد. بسياري از مردم وقتي براي اولين بار پيش من مي‎آيند، مي‎گويند «هر كاري، اشو. هر كاري ـ حتي نظافت!» دقيقاً همين را مي‎گويند: «حتي نظافت! ـ اما شما بايد به كار اصلي خودتان برسيد و ما از هر كاري كه به ما بدهيد خوشحال خواهيم بود» بعد يك چند روزي كه مي‎گذرد تغيير عقيده مي‎دهند: «راستش نظافت … ما دوست داريم يك كار ابتكاري حسابي به ما محول كنيد.»
اجازه بدهيد لطيفه ‎اي برايتان تعريف كنم:
زن جواني كه از زندگي جنسي بي ‎روح و كسل كننده با شوهرش نگران بود، بالاخره شوهرش را تشويق مي‎كند كه تحت درمان هيپنوتيزم برنامه بگيرد. پس از چند جلسه درمان، از نو موتور جنسي مرد به كار مي‎افتد. اما زن متوجه مي‎شود كه شوهرش گه‎گاه مثل باد از اتاق خواب بيرون مي‎زند و از توالت سر در مي‎آورد و دوباره به رختخواب بر مي‎گردد.

يك روز زن از شدت كنجكاوي او را تا توالت تعقيب مي‎كند. پاورچين، پاورچين خودش را به پشت در مي‎رساند و از درز در شوهرش را مي‎بيند كه جلوي آينه ايستاده و صاف به خودش خيره شده و زير لب مي‎گويد: «او زن من نيست … او زن من نيست.»
وقتي عاشق زني مي ‎شويد، البته او زن شما نيست. شما از هم‎خوابي با او لذت مي‎بريد، اما بعد آتش‎تان فرو مي‎نشيند؛ چون او ديگر همسر شماست. ديگر همه چيز كهنه مي‎شود. بعد تو چهره، بدن و نقشه‎ ي پستي و بلندي‎هاي او را خوب مي‎داني. آن وقت دلزده مي‎شوي. متخصص هيپنوتيزم كارش را درست انجام داده بود! او فقط توصيه كرده بود هنگام همخوابي با همسرت كافي است فكر كني «او همسرم نيست.»




ساخت کوچک‌ترین میکروفون جهان / عکس

1:

خلاقيت را در چيزهاي عادي جستجو كن

نايشانسنده: باگوان اشو راجنيش
مترجم: مرجان فرجي

ادامه مبحث روز پیش
بنابراين هنگام نظافت كردن، كافي هست فكر كني داري نقاشي مي‎كشي.


دنیای فناوری در هفته گذشته / تصاویر
«اين نظافت كردن نيست، اين يك كار بزرگ ابتكاري هست» ـ و همين طور هم خواهد بود! اين فقط شيطنت و شوخي ذهن توست.


ماه‌شماری از بهترین محصولات فناورانه در سال 2011 / تصاویر
اگر اصل مطلب را درك كني، اون وقت خلاقيت خود را در هر عملي كه انجام مي‎دهي، به كار مي‎اندازي.
كسي كه اهل شعور و درك هست، پيوسته خلاق هست.


آداپتوری جدید برای بازی‌های قدیمی / عکس
نه اين كه سعي كند خلاق باشد ـ بلكه به طرز نشستن او عملي مبتكرانه هست.


رونمایی از 2 تلویزیون مافوق فناوری
نشستن او را تماشا كن؛ در حركات او كيفيتي خاص از رقص ـ متانتي خاص ـ را پيدا مي‎كني.


معجزه بزرگ خون بند ناف !!
همين چند شب پيش داستان هستاد ذني را خواندم كه در قبر با متانتي بي‎نظير ايستاده بود ـ او مرده بود.


اعتیاد اینترنتی، علل و پیامدهای آن
حتي مرگش عملي خلاقانه بود.


نخستين تلويزيون پوشيدنی جهان + عکس
واقعاً شيرين كاشته بود.

از اون بهتر نمي‎شد ايستاد ـ حتي در حالت بي‎جان با جلال و متانت خاصي ايستاده بود.

وقتي نكته را دريافتي، هر كاري ـ چه آشپزي، چه نظافت و … ـ خلاقانه هست.

زندگي از چيزهاي كوچك و پيش پا افتاده تشكيل شده هست.

فقط نفس تو مدام نق مي‎زند كه اين‎ها چيزهاي پيش پا افتاده‎اي هست و مي‎خواهد كار عالي و بزرگي اجرا کند ـ يك شعر عالي.

تو دلت مي‎خواهد شكسپير، كاليداس يا ميلتون شايشان.

اين نفس توست كه اين دردسر را برايت درست مي‎كند.

نفس را رها كن و اون وقت همه چيز خلاقانه هست.
زن خانه‌‎داري كه از چالاكي شاگرد بقالي خوشش آمده بود،‌از او اسمش را پرسيد.
پسرك جواب داد: «شكسپير»
زن فرمود: «به، اين اسم خيلي مشهور هست»
پسرك در جواب فرمود:«بايد هم باشد.

من در اين محله تقريباً سه سال هست بسته‎هاي خريد امت را دم در خانه‎شان تحايشانل مي‎دهم.»
من اين را مي‎پسندم! چرا بايد دردسر شكسپير شدن را به خود داد؟ سه سال تحايشانل بسته‎ها در محله ـ اين تقريباً به اندازه‎ي نوشتن يك كتاب، يك رمان يا يك نمايشنامه زيباست.

زندگي از چيزهاي كوچك تشكيل شده هست كه اگر عشق بورزي، به چيزهاي بزرگي تبديل مي‎شوند.

بعد همه چيز فوق‎العاده عالي و بي‎نظير هست.

اگر خالي از عشق عمل كني، اون وقت نفس مدام تلنگر مي‎زند كه «اين از شأن تو به دور هست.

تو و نظافت؟ اين در شأن تو نيست.

يك كار بزرگ انجام بده.

ژان دارك شو!» اين‎ها همه‎اش جفنگيات هست.

همه‎ي ژان دارك‎ها ياوه‎اند.

نظافت كردن كار بزرگي هست! خودنمايي را بگذار كنار.

دنباله‎رايشان نفس نباش.

هر وقت نفس آمد و تو را به انجام كارهاي بزرگ تشايشانق كرد، فوراً به خودت بيا و نفس را رها كن و بعد كم كم در مي‎يابي كه چيزهاي معمولي و پيش پا افتاده مقدس‎اند.

هيچ چيزي زشت نيست.

هيچ كاري قبيح نيست.

همه چيز مقدس و متبرك هست.
و تا وقتي همه چيز برايت مقدس نشده، زندگي تو نمي‎تواند الهي باشد.

يك انسان مقدس، كسي كه او را قديس مي‎خواني نيست ـ چه بسا اون قديس هواي نفس تو باشد، اما در نظرت قديس بنمايد، چون تو فكر مي‎كني كرامت‎هاي بزرگي از او سر زده هست.

انسان مقدس، انساني معمولي هست كه به زندگي معمولي عشق مي‎ورزد ـ به تكه تكه كردن چوب، حمل آب از چشمه، آشپزي ـ و به هر چه دست مي‎زند قدسي مي‎شود.

نه از اين رو كه به كارهاي بزرگي مبادرت مي‎كند، بلكه هر كاري مي‎كند،‌اون را به طرزي عالي انجام مي‎دهد.

عظمت به كار انجام شده نيست.

بزرگي، آگاهي‎يي هست كه تو حين انجام اون كار به ارمغان مي‎آوري.

امتحان كن! يك دانه شن را با عشقي عظيم لمس كن تا به كوه نور ـ به قطعه الماسي بزرگ ـ تبديل گردد.

لبخندي بر لبانت بنشان و در يك چشم به هم زدن شاه يا ملكه‎‎اي هستي.

بخند، شاد باش…
بايد هر لحظه از زندگي‎ات را با عشق مكاشفه گرانه‎ات دگرگون سازي.
وقتي مي‎گايشانم خلاق باش، منظورم اين نيست كه همگي برايشاند و نقاشان و شاعران بزرگي شايشاند.

صرفاً منظورم اين هست كه اجازه دهي زندگي‎ات يك تابلايشان نقاشي، يك غزل باشد.

اين را آايشانزه‎ي گوش كن، و گرنه نفس تو را به مخمصه مي‎اندازد.


برو از جنايتكاران بپرس چطور شد دست خود را آلوده كردند ـ فقط به اين دليل كه كار بزرگي پيدا نكرده بودند، كه اجرا کنند! نتوانسته بودند رئيس جمهور شوند ـ البته، همه كه نمي‎‎توانند رئيس جمهور شوند ـ بنابراين رئيس جمهوري را زدند و كشتند؛ اين آسان‎تر هست.

اون‎ها به اندازه‎ي يك رئيس جمهور مشهور شدند و با تمام مشخصات و عكس و تفصيلات در صفحه‎‎ي اول همه روزنامه‎ها حضور پيدا كردند.

همين چند ماه پيش از مردي كه هفت تا آدم كشته بود، سوال كردند: «چرا دست به اين كار زدي؟ تو كه با اين هفت نفر هيچ ارتباط خاصي نداشتي.» او فرمود كه مي‎خواسته مشهور شود و هيچ روزنامه‎اي حاضر نشده شعرها و مقاله‎هايش را چاپ كند؛ همه جا با در بسته مواجه شده و هيچ كس حاضر نبوده عكس او را چاپ كند و مگر آدم چند بار به دنيا مي‎آيد؟ اين بود كه مجبور شد دستش را به خون هفت نفر آلوده كند.

اون‎ها ارتباط يا نسبتي با او نداشتند، او هيچ خرده حسابي با اون‎ها نداشت، فقط مي‎خواست مشهور شود!
معمولاً سياستمداران و جنايتكاران از دو سنخ متفاوت نيستند.

بيشتر جنايتكاران سياسي‎اند و بيشتر سياستمداران جنايتكارند، نه فقط ريچارد نيكسون.

بيچاره ريچارد نيكسون، كه از بدشانسي حين ارتكاب جرم مچش را گرفتند.

ظاهراً بقيه حقه‎بازتر و زبر و زرنگ‎تر بوده‎اند كه تا به حال دم به تله نداده‎اند!

خانم مسكوايشانتس كه از فرط خودپسندي و غرور داشت مي‎تركيد، از همسايه‎اش پرسيد: «از پسرم لايشاني خبر تازه‎اي نشنيده‎اي؟»
«نه، پسرت لايشاني چي شده؟»
«پيش روان‎پزشك مي‎رود.

دو بار در هفته جلسه‎ي روان‎كاايشان دارد.»
«البته كه مفيد هست.

ساعتي چهل دلار مي‎دهد ـ چهل دلار! و همه‎اش درباره‎ي من حرف مي‎زند!»
هرگز اجازه ندهيد اين ميل در شما قوت بگيرد كه آدم بزرگ و مشهوري شايشاند، آدمي بزرگ‎تر از اندازه‎ي طبيعي، هرگز.

اندازه‎ي طبيعي خودش عالي هست.

دقيقاً به اندازه‎ طبيعي بودن و درست در حد متعارف و عادي بودن،‌ به قدر كفايت خوب هست.

اما اين عادي بودن را به شيوه‎يي غير عادي زندگي كن.

همه‎ي داستان آگاهي نيروانايي هم همين هست.
حالا بگذار نكته‎ي آخر را با تو بگايشانم: اگر نيروانا به هدف بزرگي براي تو تبديل شود، اون وقت در كابوس خواهي بود.

اون وقت نيروانا مي‎تواند واپسين و بزرگ‎ترين كابوس تو باشد.

اما اگر نيروانا در چيزهاي كوچك و پيش پا افتاده باشد ـ شيوه‎اي كه تو هر فعاليت كوچك را به عملي مقدس، به يك عبادت، تبديل مي‎سازي … خانه‎ي تو به يك عبادتگاه و جسم تو به سراي خداوندي بدل خواهد شد و به هر كجا كه نظر كني و به هر چه دست بزني فوق‎العاده زيبا و مقدس خواهد بود ـ اون گاه نيروانا آزادي هست.
نيروانا يعني زندگي عادي را زندگي كردن؛ چنان هشيار، چنان مملو از آگاهي و چنان سرشار از نور كه همه چيز نوراني و درخشان مي‎شود.

اين امري ممكن هست.

اين را مي‎گايشانم، چون من چنين زندگي كرده‎ام و چنين زندگي مي‎كنم.

من ادعا نمي‎كنم، بلكه با قدرت اين را مي‎گايشانم.

وقتي اين را به زبان مي‎آورم، از بودا يا مسيح نقل نمي‎كنم، از خودم اون را مي‎گايشانم.
اين براي من ميسر بوده هست، براي تو نيز مي‎تواند امكان‎پذير باشد.

در آرزايشان نفس نباش.

فقط زندگي را دوست بدار و به اون اعتماد كن.

زندگي خودش همه‎ي چيزهايي را كه به اون نياز داري به تو خواهد بخشيد.

زندگي براي تو به نعمت، به دعاي خير، تبديل خواهد شد.

2:

روانشناسي ارتباطات
زبان بدن

نايشانسنده: آلن پيز
مترجم: سعيده زنگنه

از ديرباز، كف دست باز نشانه‌‎‎ي حقيقت، صداقت، بيعت و تسليم بوده هست.

بسياري از سوگندها با برنامه دادن كف دست بر رايشان قلب صورت مي‎گيرد و وقتي كه شخصي در حال اداي شهادت در دادگاه هست، كف دست خود را نمايان مي‎كند؛ كتاب مقدس را در دست چپ مي‎گيرد و كف دست راست را براي مشاهده‎ي حضار بالا مي‎برد.

در برخوردهاي روزمره، امت از دو حالت پايه ي كف دست هستفاده مي‎كنند.

در حالت اول، كف دست رو به بالا مي‎باشد كه علامت گدايي براي پول يا غذا هست.

در حالت دوم، كف دست رو به پايين برنامه مي‎گيرد، انگار چيزي را پايين نگه داشته يا از بالا آمدنش ممانعت مي‎كند.


يكي از معتبرترين روش‎ها در تشخيص اين كه شخصي صادق و شريف هست يا خير‌، مشاهده‎ي حالات كف دست هست.

همان طور كه يك سگ براي اظهار تسليم و سلطه‎پذيري، گردن خود را جلو مي‎آورد، انسان هم از كف دست‎هايش براي اظهار همين رفتار يا احساس هستفاده مي‎كند.

به عنوان مثال، وقتي كه شخصي مي‎خواهد كاملاً صادق و رك باشد، يك يا هر دو كف دست خود را در برابر طرف مقابل نمايان مي‎كند و احتمالاً مي‎گايشاند، «بگذار كاملاً رك باشم» وقتي كه شخصي رفتاري صادقانه در پيش مي‎گيرد و يا شروع به فرمودن حقيقت مي‎كند كف دست‎هايش يا بخشي از اون‎ها را براي طرف مقابل نمايان مي‎كند.

همانند اكثر حركات بدن، اين حركت كاملاً ناآگاهانه انجام مي‎شود، و بدين ترتيب شما را متوجه صداقت شخص ديگر مي‎كند.

كودك هنگام دروغ‎گايشاني يا پنهان كردن يك چيز، كف دست‎هايش را پشت خود قايم مي‎كند.

هم چنين، شوهري كه مي‎خواهد به همسر خود دروغ بگايشاند، دست‎هايش را در جيب خود مي‎گذارد يا دست به سينه مي‎شود و اين حركت، همسر ايشان را متوجه كتمان حقيقت مي‎كند.
اغلب به فروشنده‎ها مي‎آموزند، چنان چه مشتري دليلي براي نخريدن محصول اون‎ها ارائه مي‎كند، به كف دست‎هايش نگاه كنند، زيرا دلايل معتبر فقط با كف دست‎هاي نمايان همراه هست.

استفاده‎ي عمدي از كف دست براي فريب دادن
اين سوال شايد به ذهن خواننده برسد كه «اگر كف دست‎هايم به هنگام دروغ‎گايشاني نمايان باشد، امت فرموده‎ي مرا باور خواهند كرد؟» جواب به اين سوال آري و خير هست.

اگر يك دروغ آشكارا با كف دست‎هاي نمايان همراه كنيد، شايد براي شنوندگان خود رياكار به نظر برسيد، زيرا خيلي ديگر از حركاتي كه بايد به هنگام صداقت نمايان باشند، وجود ندارند و حركات منفي كه هنگام دروغ‎گايشاني هستفاده مي‎شوند، با كف دست‎هاي باز متناقض هست.


همان طور كه قبلاً ذكر شد، كلاهبردارها و دروغ‎گوهاي حرفه‎‎اي كساني هستند كه مي‎توانند دروغ‎هاي خود را هنرمندانه با علائم غير كلامي تكميل كنند.

هر چه هستفاده‎ي كلاهبردار از رفتار غير كلامي حاكي از صداقت به هنگام دروغ‎گايشاني ماهرانه‎تر باشد، حرفه‎ي او بهتر انجام مي‎شود.


البته مي‎توانيد هنگام برقراري ارتباط با ديگران، باز كردن كف دست‎ها را تمرين نماييد و خود را محق‎تر جلوه دهيد؛ از طرفي، هر قدر كه حركات كف دست‎هاي باز تبديل به يك عادت شود، تمايل به دروغ‎گايشاني نيز كمتر مي‎شود.

نكته‎ي جالب اين جاست كه اكثر امت به سختي مي‎توانند با كف دست‎هاي باز دروغ بگايشانند و در واقع هستفاده از اين حركت، شايد بر كاهش دروغ‎گايشاني تأثير داشته باشد و امت را تشايشانق كند كه با شما صادق باشند.

قدرت كف دست
يكي از اشارات غير كلامي كه كمترين توجه را به خود معطوف داشته اما از بيشترين قدرت برخوردار هست، توسط كف دست انسان ارائه مي‎شود؛ و وقتي كه به نحو صحيح مورد هستفاده برنامه گيرد توشه‎اي از اقتدار براي هستفاده‎كننده‎اش فراهم مي‎كند و قدرت صدور فرمان سكوت به ديگران را مي‎دهد.

در حركات كف دست، سه حالت اصلي وجود دارد: كف دست رو به بالا، كف دست رو به پايين و كف دست بسته با يك انگشت به حالت اشاره.

تفاوت بين اين سه حالت، با يك مثال مشخص مي‎شود: فرض كنيم كه از شخصي درخواست مي‎كنيد كه جعبه‎اي را بلند كند و به نقطه‎ي ديگري در همان اتاق حمل كند.

فرض را بر اين مي‎گذاريم كه شما از يك نوع آهنگ صدا، كلمات و حالت چهره هستفاده مي‎كنيد و فقط حالت كف دست‎هاي خود را تغيير مي‎دهيد.

حالت كف دست رو به بالا به عنوان يك حركت غير تهديد آميز و سلطه‎پذير هستفاده مي‎شود كه يادآور التماس گداي خياباني هست.

شخصي كه از او درخواست حركت دادن جعبه شده هست، احساس نمي‎كند كه درخواست همراه با فشار هست و در يك وضعيت معمولي مافوق يا زير دست، از اين درخواست احساس تهديدشدگي نمي‎كند.

وقتي كه كف دست برگشته و به سمت پايين هست، بلافاصله اقتدار را تداعي مي‎كند.

شخصي كه از او چنين درخواستي شده، احساس مي‎كند كه برداشتن جعبه يك فرمان هست و شايد نسبت به شما احساس دشمني بكند، كه اين بستگي به نوع ارتباط شما با او دارد.


به عنوان مثال، اگر شخصي كه از او اين درخواست را نموده‎ايد، همكار هم تراز شما هست، مي‎تواند درخواست شما را كه با كف دست رو به پايين همراه بوده رد كند؛ اگر كف دست شما به سمت بالا باشد، تمايل بيشتري به پذيرفتن درخواست شما نشان مي‎دهد.

اگر شخصي كه اين درخواست از او مي‎شود، زير دست شما باشد، اين حركت قابل قبول هست زيرا شما از اقتدار لازم براي هستفاده از اون برخوردار مي‎باشيد.


هستفاده از انگشت اشاره يكي از ناراحت كننده‎ترين اشاراتي هست كه يك شخص مي‎تواند در حين صحبت كردن به كار ببرد، به خصوص موقعي كه همراه با كلمات سخنگو ضربه بزند.

اگر شما عادت به اين كار داريد، توجه خود را به حركات كف دست رو به پايين و بالا معطوف نماييد.

به زودي در مي‎يابيد كه رفتار راحت‎تري توسط شما ايجاد مي‎شود و اثر مثبت‎تري بر ديگران مي‎گذاريد.

مصاحفه (دست دادن)
مصاحفه يادگاري از وقت انسان غارنشين هست.

هر وقتي كه انسان‎هاي غارنشين با هم ملاقات مي‎كردند، دست‎هاي خود را به هوا مي‎بردند و كف دست را نمايان مي‎كردند تا مشخص شود كه هيچ گونه سلاحي در دست ندارند يا پنهان نكرده‎اند.

با گذشت قرن‎ها، حركت «كف دست در هوا» اصلاح شد و به كف دست رايشان قلب و انواع ديگر حركات تغيير يافت.

نوع امروزي اين رسم قديمي براي اداي احترام،‌ قفل كردن كف دست‎ها درهم و دست دادن هست كه در اغلب كشورهاي انگليسي زبان، به هنگام شروع ملاقات و نيز خاتمه‎ي اون، اجرا مي‎شود.

دست‎ها معمولاً بين پنج تا هفت بار حركت داده مي‎شوند.



دست دادن سلطه ‎پذير و سلطه‎ گر
با توجه به مطالبي كه درباره‎ي تأثير فرمان دادن با كف دست رو به بالا و يا رو به پايين فرموديم، حال اجازه دهيد اهميت اين دو حالت كف دست را به هنگام دست دادن بررسي نماييم.

فرض كنيد براي اولين بار با شخصي آشنا شده‎ايد و طبق رسم هميشگي براي اداي احترام با يكديگر دست مي‎دهيد.

با اين كار يكي از سه نگرش پايه ي از طريق دست دادن انتقال پيدا مي‎كند كه عبارتند از سلطه‎گرانه: «اين شخص سعي مي‎كند بر من مسلط باشد.

بهتر هست مراقب باشم»، تسليم آميز: «من مي‎توانم بر اين شخص مسلط باشم.

او طبق خواسته‎ي من عمل مي‎كند»، و برابر: «من اين شخص را دوست دارم.

با هم سازگار خواهيم بود».

اين سه نگرش مي‎تواند ناآگاهانه انتقال پيدا كند و يا تمرين و كاربري آگاهانه‎ي روش‎هاي دست دادن كه در زير آمده مي‎تواند يك اثر فوري بر شخص داشته باشد.

اطلاعات اين بخش نمايان‎گر گوشه‎اي از نتايج مطالعات مستند روش‎هاي كنترلي دست دادن هست.

نگرش سلطه ‎گرانه، با برگرداندن دست، به طوري كه در هنگام دست دادن، كف دست به سمت پايين باشد انتقال پيدا مي‎كند.

نيازي نيست كه كف دست مستقيماً رو به زمين باشد، اما نسبت به كف دست شخص، مي‎بايد به سمت پايين باشد و اين براي او بدين معني خواهد بود كه شما مايليد در رابطه ‎تان كنترل و سلطه داشته باشيد.

مطالعات انجام شده رايشان پنجاه و چهار مدير ارشد موفق نشان داد كه نه تنها 42 نفر اون‎ها آغازگر دست دادن بودند، بلكه از روش سلطه‎ گرانه نيز هستفاده نمودند.


همان طور كه يك سگ براي نشان دادن حالت تسليم به پشت غلت مي‎خورد يا گردن خود را جلو مي‎آورد، انسان از كف دستي كه رو به بالا هست، براي نشان دادن تسليم به ديگران هستفاده مي‎كند.

اين حركت به خصوص وقتي مهم هست كه مي‎خواهيد طرف مقابل كنترل داشته باشد يا احساس كند كه بر وضعيت مسلط هست.

البته، با اين كه دست دادن با كف دست رو به بالا نشان‎گر تسليم هست، موقعيت‎هاي متعادل‎تري نيز شايد وجود داشته باشد كه بايد اون‎ها را در نظر گرفت.

به عنوان مثال، شخصي كه از آرتروز دست رنج مي‎برد، ناچار هست به علت وضعيتش كمتر فشار بياورد، لذا برگرداندن كف دست او به حالت تسليم،‌ بسيار آسان هست.

افرادي كه در حرفه ‎ي خود از دست‎هايشان هستفاده مي‎كنند، مانند جراحان و هنرمندان و نوازندگان نيز شايد در دست دادن كمتر فشار بياورند و اين فقط به خاطر مراقبت از دست‎هايشان هست.

اشارات و حركاتي كه پس از دست دادن دنبال مي‎شوند، راهنمايي‎هاي بيشتري براي سنجش شخص ارائه مي‎دهد ـ شخص مطيع از علائم سلطه‎پذير هستفاده مي‎كند و شخص سلطه‎گر علائم پرخاشگرانه ‎تري به كار مي‎برد.


وقتي كه دو شخص سلطه‎گر با يكديگر دست مي‎دهند، يك مبارزه‎ي نمادين رايشان مي‎دهد؛ در حالي كه هر يك سعي مي‎كند كف دست ديگري را به حالت تسليم برگرداند، كف دست هر دو در يك حالت عمودي برنامه مي‎گيرد و هر دو در يك حالت عمودي برنامه مي‎گيرد و هر يك حس احترام و تفاهم را به ديگري انتقال مي‎دهد.

اين روش گرفتن دست به طور عمودي، روشي هست كه يك پدر وقتي كه مي‎خواهد به پسرش «دست دادن مثل يك مرد» را ياد بدهد، از اون هستفاده مي‎كند.


وقتي كه با يك شخص سلطه‎ گر روبه‎رو مي‎شايشاند، نه تنها مشكل مي‎توان كف دست او را به حالت تسليم برگرداند، بلكه انجام اين عمل بسيار واضح هست.

روش ساده‎اي براي خنثي كردن دست دادن سلطه‎گرانه وجود دارد كه علاوه بر برگرداندن كنترل به سمت شما، با تجاوز به حريم شخصي طرف مقابل، او را ناراحت مي‎كند.

براي آموختن اين روش «خلع سلاح» بايد به تمرين جلو آوردن پاي چپ خود در حالي كه دست خود را براي دست دادن جلو مي‎آوريد، بپردازيد.

سپس پاي راست خود را به جلو بياوريد.

و روبه‎رايشان او به سمت چپ حركت كنيد و وارد حريم شخصي‎اش شايشاند.

حال،‌پاي چپ خود را به طرف پاي راست بياورد تا اين حركت كامل شود؛ سپس با او دست بدهيد.

اين شيوه باعث مي‎شود كه حالت دست دادن طرف مقابل به حالت تسليم برگردد.

هم چنين باعث مي‎شود كه با ورود به حريم خصوصي او، كنترل به دست شما بيفتد.

شيوه‎ي دست دادن خود را بررسي نماييد و مشخص نماييد كه هنگام دست دادن، با پاي چپ به جلو مي‎رايشاند يا با پاي راست.

اكثر امت راست پا هستند؛ از اين رو وقتي كه با شخصي سلطه‌‎گر رو به رو مي‎شوند، در وضعيت نامطلوبي برنامه مي‎گيرند زيرا انعطاف كم يا فضاي اندكي براي حركت كردن در قلمرو مصافحه دارند، لذا شخص ديگر كنترل را به دست مي‎گيرد.

به تمرين دست دادن با جلو گذاشتن پاي چپ بپردازيد؛ متوجه مي‎شايشاند كه خنثي كردن يك شخص سلطه‎گر و در دست گرفتن كنترل، نسبتاً ساده هست.



3:

روانشناسي سياسي
ريشه هاي روان شناختي دموكراسي
شخصيت سلطه جو موجود بزرگسالي هست كه به بلوغ نرسيده هست

نايشانسنده: دكتر علي فتحي آشتياني



از نظر سياسي، شخصيت سلطه جو، پايه أ موجود بزرگسالي هست كه هرگز به حد كمال و بلوغ نرسيده هست، بزرگسالي كه هنوز احساس وابستگي وامنيت دوره ي طفوليت را در خود دارد.

در مقابل شخصيت «دموكراتيك» به گونه اي مطلوب چه از نظر احساسي و چه از نظر فكري، بزرگسالي بالغ هست كه مي تواند زندگي خود را سروسامان دهد.

بزرگسالان بالغ نيازي به كسب امنيت از سايشان نيرايشان خارجي را ندارند، اونها امنيت را در درون خود حس مي كنند.

چرا كه براي نيل بدان، امت بايد با مسئوليت مواجه شوند و به تنهايي تصميم بگيرند بدون اون كه در صورت اشتباه بودن تصميمات، قادر به مقصر دانستن كسي باشند.


ديدگاه شخصيت «دموكراتيك» درباره رهبر، كاملأ با ديدگاه شخصيت «سلطه جو» متفاوت هست.

شخصيت سلطه جو به رهبرملت، احترامي آميخته با وفاداري و تقديس شبيه احساساتي هست كه اول بار در مورد والدين به ايشانژه پدر حس و ابراز مي كند.

احترام سنتي به رئيس دولت به عنوان «پدر ملت» تجلي زبا ن شناسي از يك پيوند عميق رواني هست، بزرگسال در چنين جامعه اي هرگز به طور واقعي از رابطه ي پدر و فرزندي فراتر نرفته هست.

در مقابل شخصيت دموكراتيك بيش تر بر گروه تأكيد مي ورزد تا بر رهبر.

اين احساس همانند احساس بچه سركشي هست كه براي از بين بردن سلطه ي پدر «رهبر» به يك اتحاد با همسالان يا برادران و خواهران خود مي پيوندد.

«آزادي ، برابري و برادري» سه آرمان انقلاب فرانسه بيانگر ديدگاه شخصيت دموكراتيك درمورد سلطه هست.


شرایط غير شخصي مثل قوانين پايه ي، منشورها وهيأت مقننه، نقش مهمي در دولت هاي دموكراتيك ايفا مي كنند، رهبران مي آيند و مي روند، اما نهادها همچنان سالم باقي مي مانند.

درمقابل شخصيت طرفدار هستبداد، در فكر تقليد و تبعيت ازيك فرد خاص هست.

براي مثال در اسپانيا و امريكاي لاتين وفاداري سياسي حول پديده ي «شخصيت گرايي» دور مي زند: وابستگي وفاداري سياسي به يك شخص خاص به جاي يك حزب، برنامه يا قانون پايه ي، حتي احزاب دموكراتيك در چنين كشورها معمولأ به جناح هاي متعددي منشعب مي شوند هر يك تحت رهبري فردي كه گروه مقلد اوست درمي آيند.

شكل گيري «شخصيت دموكراتيك» ابتدا در خانواده تعيين مي گردد.

در سالهاي اول زندگي، مدرسه، كليسا، دولت و...

همگي در خانه خلاصه مي شوند.

نزديكترين عامل بعد ازخانواده مدرسه هست كه شايد مهمترين منبع منحصر به فرد رفتارهاي روان شناختي كودك باشد.

اونچه كه كودكان رسمأ در مدرسه ياد مي گيرند بسيار كم اهميت تر از چيزهايي هست كه ناهشيارازشيوه هاي رفتاري اوليا و مدرسه كسب مي كنند.

نظريه آموزشي دموكراتيك مستلزم كمك معلم به كودك در يادگيري چگونه فكر كردن به جاي چه فكر كردن هست.

وجود مدارس خصوصي در نظام هاي دموكراسي تجلي بيشتري از آزادي درآموزش هست.

درجوامع توتاليتر، دولت به تدريج تمام مدارس خصوصي و ناحيه اي را ملغي مي كند.

چرا كه در اين گونه جوامع تنها يك الگايشان صحيح وجود دارد كه اون را هم دولت تعيين مي كند و لوازم اعمال اون را در اختيار دارد.

در جوامع دموكراتيك بسياري از ابتكارات مهم آموزشي اول بار درمدارس كوچك تجربي، مورد محك برنامه مي گيرد.

اون گاه در صورت موفقيت در سطح نظام، مدارس عمومي گسترش مي يابد.


نحوه ي نگرش به « زن» نيز شخصيت دموكراتيك را كاملأ از شخصيت سلطه جو متمايز مي گرداند.

فرد مستبد عمومأ خواهان اون هست كه زنان را در جاي خودشان نگه دارد.

معيارارزشي ايشان قايشانأ معطوف خصوصيات و توانمندي هاي مردانه هست.

بسياري از مجموعه ي قوانين حقوقي با فراخوان مرد به عنوان رئيس خانواده و زير دست قراردادن همسرش در رابطه با اموال و سايرملزومات پايه ي، رسمأ موقعيت برتر مرد را به رسميت مي شناسند.

نهضت برابري كامل براي زنان نه تنها بازتاب اعتقادات زناني هست كه خواهان دفاع ازحق برابري خود هستند، بلكه بيانگراحساسات مردان آزادانديشي هست كه از طرز رفتار با زنان به منزله ي موجوداتي پست، متنفرند.

درست به همان اندازه كه از پست شمردن هر انساني ديگر، حال به خاطرنژاد يا مليت، متنفر هستند.

4:

روانشناسی مدیریتی


چهار شيوه مديريتي


نايشانسنده: رابرت مارايشانل

مترجم: لعيا موسائي

كليه مديران كارآمد، از تركيبي از اين روشها با شيوه هاي اصلي مديريتي، هستفاده مي كنند كه اون بسته به نيازها، عواطف با واقعيات خاص كارمندان،‌ تغيير مي كند.
1.

مديريت ديكتاتوري

همان طور كه از لغت ديكتاتوري برمي آيد، اين مدير از توانايي شخصي خود براي كنترل اوضاع هستفاده مي كند.

او مي گايشاند: آ«اين كار را بدين طريق اجرا کنيد، من اين طوري فرمودم...، اگر شما اين جا كار مي كنيد كار بايد بدين ترتيب انجام شودآ».

دو عامل مشخص مي كند كه آيا شيوه مديريت ديكتاتوري مؤثراست ياخير: 1.اوضاع ( واقعيات حال )، 2.

كسي كه تحت مديريت هست.


بهتر هست واقع بين باشيم.

گاهي اوقات روش مديريت ديكتــــاتوري به تنهـــايي بــــاعث انجــــام كـــــارها مي شــود.

وقتي گلوله اي رها مي شود، ديگر شما وقت نداريد تقاضاي يك جلسه كنيد يا از ديگران نظرخواهي نماييد.

بلكه در اين واقعيات يك نفر مسؤوليت كار را به عهده مي گيرد وعمليات را به طور كلي هدايت مي كند.

پس واقعياتي هستند كه اين نوع مديريت را مي طلبند.

آ«مايك ونسآ»، تصايشانرگر سابق شركت والت ديسني؛ داستان مديري را تعريف مي كند كه روزي داشت بر تعدادي از كاركنان كه اسبهاي خسته ي كاري را از شلوغي خيابان اصلي شهربازي به كناري مي بردند، نظارت مي كردند.

ازدحام جمعيت باعث ترس اسبها شد.

او با دستور دادن به جمعيت و تربيت كنندگان اسب، مسؤوليت كنترل اوضاع را برعهده گرفت و اسبها را از راه ديگري به اسطبل برد.

سپس وقتي اسبها صحيح و سالم از جلايشان جمعيت رد شدند، او رو به متصديان اسب كرد و فرمود: آ« ما يك مشكل داريم و اون اين كه چه طور مي خواهيم اسبهاي خسته را در ساعات آخر شهربازي از بين جمعيت به بيرون ببريم؟آ» به طور قطع اون وضعيت، مديريت ديكتاتوري را مي طلبيد، ولي در ساير وضعيتها نيز بايد از شيوه ي مديريت حل مشكل با نظر خواهي از ديگران هستفاده مي كرد.

عامل ديگري كه براي كارايي شيوه ي مديريت ديكتاتوري مؤثراست، وضعيت فردي هست كه شما به اون رياست مي كنيد.

شما نمي توانيد براي كنترل بعضي افراد از اين روش ديكتاتوري هستفاده كنيد، حتي اگر اونها را بدانند كه روش انتخابي شما تنها راه منطقي هست، تغيير عقيده نخواهند داد، ممكن هست به دروغ تابع نظر شما باشند، اما درخلوت تك به تك اونها از شيوه ي ديگري هستفاده مي كنند.

ممكن هست عكس اين مطلب در مورد فرد ديگري صدق كند.

اگر شما تا به حال فردي را نديده ايد كه تنها در صورتي به دستورهايتان گوش مي دهد كه به اصطلاح جلايشان چشم ديگران او را خردكنيد! مدير تازه كاري هستيد اگر يك نفر تنها به اين نوع مديريت جواب مي دهد، يك مدير كارامد هيچ شيوه ي ديگري را رايشان اوامتحان نمي كند، زيرا به كارگيري هر شيوه ي ديگري رايشان اين شخص، روش مديري تازه كار و نشان دهنده ي ضعف اوست.
2.

مديريت خشك و مقرراتي

اين روش، مديريت به وسيله ي كتاب قانون هست.

هستفاده از كتاب قانون در سياست يك شركت، نيازمند نظم وآهنگ خاصي هست.

اين نوع مديريت نيز مانند شيوه ي ديكتاتوري، اگر مؤثر واقع بيفتد خوب هست، اما اگر مؤثر نباشد مطلوب خواهد بود.

با اين وجود من فكر مي كنم، ما اغلب ازمديريت خشك و مقرراتي هستفاده مي كنيم.

اكثر ما مديران از سياست شركت به عنوان ابزاري براي رسيدن به اهداف هستفاده نمي كنيم بلكه در عوض، از اون به عنوان اسلحه اي براي مجبور كردن افراد، به تسليم و اطاعت بهره مي گيريم.

من مديراني را مي شناسم كه مقرراتي تر از يك درجه دار ارشد نيرايشان دريايي هستند و براي كوچكترين مسأله دست به كتاب سياست مي اندازند و اون را مثل يك اسلحه رايشان شما برنامه مي دهند.

مديريت خشك و مقرراتي درباره ي افرادي كه براي پذيرش كتاب قانون به اندازه ي كافي عاقل هستند، مؤثراست وقتي شما كتاب قانون سياست را بيرون مي كشيد، بعضي افراد احساس مي كنند شما ديگر اونها را انسان نمي دانيد، چون فكر مي كنند با ايشان مانند يك ربات، ميني كامپيوتر يا يك آلت دست رفتارمي شود.

همينطور ممكن هست فكر كنند، شما اون قدر درمديريت خود خلاقيت نداريد كه بتوانيد خود را با بعضي از موقعيتهاي خاص وفق دهيد.

بعضي از كاركنان هم نه تنها مديريت خشك و مقرراتي را مي طلبند، بلكه اون را بيشتر به خاطر رضايت عجيبي كه از سختگيري مديران به دست مي آورند، دوست دارند .

من مديري را درآ«واشنگتن دي سيآ» مي شناسم كه دو كارمند داشت.

اين دو نفر نقطه مقابل يكديگر بودند.

يكي دوران سربازي بسيار سختي را گذرانده بـــود ونمي فهــميد كــه چـــرا تمـــام اعضاي شركت سرساعت7 صبح سركار حاضر نمـــي شوند.

اگـــر چــه هيــچ يــك از مشتـريان شركت تا ساعت 9 صبح براي كار مراجعه نمي كردند.

كارمند ديگر قبل از ساعت 5/11 به شركت نمي آمد، مگر اين كه اون روز بايد در جلسه ي كارمندان حضور مي يافت يا كار ديگري در رابطه با همكارانش انجام مي داد و در چنين مواقعي او هميشه خود را به سرعت به شركت مي رساند.

شما اغلب اين فرد را نصفه شب پشت ميزش مي يافتيد.

همينطور او دومين فردي بود كه در بين 18 كارمند بهره وري بيشتري داشت و اگر چه برنامه هايش با هيچ كس هماهنگ نمي شد، اما هيچ گاه مجبور نبود از منشي بخواهد تا براي تنظيم برنامه هايش تا ديروقت در شركت بماند.

او كار خود را انجام مي داد و اجازه مي داد تا ديگران هم به كار خود برسند.

برنامه هاي نامتعارف كارمندي كه دير سركار مي آمد با كارمندي كه صبحها زود در شركت حاضر مي شد، هماهنگ نبود، بنابراين كارمند سحرخيز پيش مدير رفت و از او پرسيد كه چه وقت بايد كارها را سروسامان دهد؟ مدير كتاب آيين نامه شركت را بيرون آورد و به فرد ناراضي نشان داد.

فرمود: قوانين به اين موارد اشاره كرده اند، اما در هيچ كجاي اين كتاب، به وقت ورود و خروج كارمندان، به جز منشي اشاره نشده هست.

بنابراين دراين مورد،‌ اون مدير با تدبير عمل كرد.

او فرد سحرخيز را با عنوان اين موضوع كه بايد قبول كند، كارمند ديگر كمي بيشتر از او توليد مي كند، شرمنده نكرد.

هيچ كس به جز فرد مديرنمي توانست، فردي كه به دنبال سخت گيري بود و مي خواست كارمندان ديگردرست رايشان خطي راه بروند كه كتاب قانون براي اون ها مشخص كرده را، راضي كند زيرا كتاب قانون براي اين نوع كارمندان به يك كتاب مقدس تبديل شده هست.

شايد اين مثال به همان اندازه كه ميزان كارايي اين شيوه ي مديريتي را نشان مي دهد، مثال خوبي براي يك مديريت خشك ومقرراتي نباشد.

سبكهاي مديريتي بايد مؤثرباشند وگرنه نمي توان مديريتي اعمال كرد.
3.

مديريت دموكراتيك

ما اغلب مي شنايشانم كه امروزه همگان از اين شيوه به نيكي ياد مي كنند.

البته اين نوع مديريت بدين معنا نيست كه هر كسي اجازه ي اظهار نظر و رأي در اون روش را دارد.

ضمنأ وقتي هم ما اجازه مي دهيم، كارمندان ابراز عقيده كنند يا وقتي اجازه مي دهيم كه اونها تصميم مديريتي بگيرند، بدين معنا نيست كه مديريت دموكراتيك را اعمال مي كنيم.

ما با اين روش فقط سلب مسؤوليت كرده و به هيچ وجه كارمديريتي انجام نمي دهيم.

روش رأي گيري اغلب اوقات در شركت هاي كوچكي رخ مي دهد كه در اون فرد مسؤول، از قبول مديريت سرباز مي زند.

اگر شخصي دموكراسي را به قدرت رأي مربوط كند، من فكر مي كنم بايد واژه ي ديگري به جاي لغت دموكراتيك، در نظر بگيريم.

مديريت دموكراتيك در واقع به معناي ايجاد امكان براي عموم ‌جهت شركت در روند تصميم گيري هست.

بسياري ازمزاياي اين شيوه ي مديريتي، ايجاد موقعيت براي همگان جهت شركت در روند تصميم گيري هست.

اين مسأله به مدير امكان مي دهد كه به حوادث از ديدگاه هاي مختلف نگاه كند، نه فقط از نقطه نظرهاي شخصي.

مديران بايد جهت فراهم كردن چنين مشاركتي جدي، گوشهاي خود را براي شنيدن تصميمهاي بهتر تيز كنند.

وقتي مؤسسه اي به كارمندان خود موقعيت مي دهد تا در روند تصميم گيري شركت كنند، اونها احساس مي كنند به راستي به اون تشكيلات كمك مي كنند و در مي يابند كه براي مدير مهم هستند.

پس وقتي چنين توجهي مي بينند، جواب فوق العاده اي خواهند داد.

حتي بعضي از اين افراد در واقع جانشان را براي شركت مي دهند، اما هستثناهايي نيز وجود دارد، مثل فردي كه اگرامروز نظرش را بخواهيد، فردا در دفترتان خواهد بود و وقتي به دفتر رسيديد، مي بينيد كه پاهايش را رايشان ميزتان گذاشته و پشت اون نشسته هست.

اين شيوه، هميشه مؤثرنيست.

بنابراين ما نبايد مديريت تك به تك را يك حركت تجملي، يك ژست لوس و يك هوس باب روز،‌ در علم مديريت بدانيم.

بلكه اين نوع مديريت فقط روشي هست كه اكثر كارفرماها از وقت ظهور كارهاي آزاد، به كارگرفته اند.

تفاوت بزرگ دراين حقيقت اين هست كه ما به اين سو واون سو رفته ايم، تا براي هرشيوه يك نام انتخاب كنيم و به اونها القا كنيم كه چرا و چه وقت بايد بهترين عمل را انجام داد.
4.

مديريت فردي

وقتي ما از اين عبارت براي اشاره به بهترين شيوه ي مديريت هستفاده مي كنيم، درحقيقت اون را به اشتباه نام گذاري كرده ايم.

ما مي توانيم تمام مديريتهاي خوب را مديريت فردي بناميم، زيرا تمام مديريتهاي خوب تك به تك و مربوط به فرد هستند.

وقتي ما ازعبارت مديريت فردي هستفاده مي كنيم به حدود شخصيت افراد اشاره مي كنيم؛‌ حدودي كه به اصطلاح ايشانژگي هاي فردي هستند.

اگر ما از خصيصه هاي فردي براي پيشرفت يا كار با شخصي هستفاده مي كنيم، از مديريت به شيوه فردي هستفاده كرده ايم.

شايد شما در بين كاركنان خود فردي را داريد كه به توجه شخصي نياز دارد، اگر شما طوري رفتار كنيد تا به او شوك لازم جهت حركت را وارد كنيد، در اين صورت شما شيوه ي مديريت را خوب اعمال كرده ايد.

اگر كارمند ديگري داريد كه به اشتباه خيال مي كند شناخت درستي دارد و شما براي دادن شناخت درست به او، شيوه ي ديگري را در پيش مي گيريد، اون گاه نيز به روش مديريت فردي عمل كرده ايد.

اگــر كارمنــد سومي داريد كه سپس مشخص كردن كار و هدف، ترجيح مي دهد تنها باشد و شما او را تنها مي گذاريد باز هم به شيوه مديريت رفتار كرده ايد.


اولين مديري كه داشتم بر شيوه ي مديريت فردي مسلط بود.

او با من مثل يك ايشانلن رفتار مي كرد.

من 18 سالم بود و اولين كار فروشندگي خود را انجام مي دادم و او 84 سال داشت.

شركت، در كار فروش و ثبت املاك بود و كاركنانش را طوري تربيت كرده بود كه باور كنند هر روز بايد يك ملك را وارد دفتر كنند.

اكنون بايد فرمود كه اين امر بي سابقه مي نمود.

در حقيقت هيچ كس در شركت اين كار را براي مدت طولاني انجام نداده بود.

با اين وجود، اين زمينه به عنوان هدف شركت باقي ما ند.

در شانزدهمين ماه كاري ام، پيرمرد محترم به طرف ميزمن آمد ودرگوشم آرام فرمود: آ«استيو چند ملك را در اين ماه در ليست خود وارد كرده اي؟آ» من مي دانستم كه اوخوب مي داند چند ملك را وارد كرده ام.

او مجبور نبود با اين سؤال مرا ناراحت كند، ولــي ايـن كــار را كــرد.

من پـــاسخ دادم : آ«دو ملكآ».

او دستـش را تكــان داد و فرمود: آ«واقعـأ نمي فهمم.

من مي توانستم يك الاغ اجاره كنم و رايشان پشتش پلاكاردي با اين مضمون بگذارم ‌شركت معاملات ملكي باتلر، شما خانه هاي خود را در فهرست فروش اين جا وارد كنيد.

حتي مي توانستم پسري هستخدام كنم كه اين الاغ را در خيابان بچرخاند.

اگر اين كار را مي كردم باوردارم كه الاغ در عرض 16 روز بيشتر از تو وارد ليست مي كردآ».

او مرا مي شناخت و مي دانست، دوست دارم در اون لحظه او را خفه كنم، اما همينطور مي دانست كه براي او احترام بسيار قائلم و اگرمن را از چيزي يا كسي بسيارعصباني كند، ديگر در اون دفترنمي مانم و با انجام كـــردن يك جشن خداحافظي به سر كار ديگري مي روم.

من درست همان كاري را كه مي خواستم كردم.

اون روز عصر ساعت 6، درست 60 مايل را درعرض يك ساعت ازآ«بريمنگ هامآ» به طرف مركز شهر رفتم تا قبل از رفتن مدير،‌ بــه دفتــر او بـــرسم.

وقتي رسيـــدم دو لـــيست ملك را رايشان ميزش انداختم و فرمودم: آ«ببين تو الاغي را كرايه كرده اي كه درعرض يك روز، دو ليست ملك را برايت تهيه كرده هست!آ»
او فرمود: آ«مي دانستم .

بهتراست فردا دو ليست بيشتر تهيه كنيآ».

من مي دانستم كه او دوباره من را مجبور به اين كار مي كند.

نمي توان فرمود اونچه آقاي باتلر فرمود حرف خوبي بود، بلكه بستگي به كسي داشت كه اين سخن خطاب به او بود.

اوهرگز چنين روشي را رايشان مردي كه ميزش روبرايشان ميزمن بود به كار نمي برد.

اين مردي كه بيست سال بيشتر از من سابقه داشت، قبل ازاين كه آقاي باتلر درباره ي بهره وري يك الاغ بتواند فكر كند، دست از كار مي كشيد.
براي جلوگيري ازاين اشتباه مهلك، كارمندان خود را مثل اعضاي خانواده ي خود بشناسيد و هركاري را كه براي ايجاد انگيزه در كارمندان مؤثر هست، اجرا کنيد.


ما مي توانيم تمام مديريتهاي خوب را مديريتي فردي بناميم، زيرا تمام مديريتهاي خوب تك به تك و مربوط به فرد هستند.

وقتي ما از عبارت مديريت فردي هستفاده مي كنيم به حدود شخصيت افراد اشاره مي كنيم؛ حدودي كه به اصطلاح ايشانژگي هاي فردي هستند.

اگر ما از خصيصه هاي فردي براي پيشرفت يا كار با شخصي هستفاده مي كنيم، از مديريت به شيوه فردي هستفاده كرده ايم.

5:

روانشناسی سکس


موضوعات روانشناسي
چگونه انتقاد جنسي را مطرح كنيم؟
قسمت اول


نايشانسنده: هندري وايزينگر

مترجم: پريچهر معتمد گرجي

قبل از اون كه چيزي به همسرتان بگايشانيد كه بايشان انتقاد داشته باشد، به سوالات پايه ي زير جواب دهيد:
به چه دليل انتقاد مي‎كنم؟ اگر دليل خوب و سازنده ‎اي نداريد.

پس چيزي نگايشانيد.

آيا بهترين وقت و بهترين مكان اين‎جاست؟ اگر نه، از خود بپرسيد، چه وقت و در كجا مي‎توانم اين نكات را مطرح كنم كه روابط جنسي ما را بهتر كند؟
هنگام انتقاد به ياد داشته باشيد كه به جاي تمركز بر اون چه كه در همسرتان نمي ‎پسنديد، بر رضايت خاطري كه به شما مي‎بخشد تأكيد كنيد.

به جاي اون كه بگايشانيد «دوست ندارم اين طور با خشونت در آغوشم بگيري» بگايشانيد «وقتي به آرامي نوازشم مي‎كني بيشتر لذت مي‎برم» وقتي به جاي مطرح كردن خواسته ‎تان چيزي را مطرح مي‎كنيد كه از اون بدتان مي‎آيد، خود و همسرتان را مجبور مي‎كنيد كه به جاي تمركز بر احساس و حالت‎هاي جنسي، توجه خود را بر جزييات انجام اون متمركز كنيد.

وقتي خواسته ‎هايتان را مطرح مي‎كنيد، مواظب باشيد لحن كلامتان آمرانه نباشد.

وقتي آمرانه بگايشانيد «مرا به آرامي نوازش كن» مفهوم ضمني اون اين هست «در غير اين صورت نمي‎گذارم به من دست بزني» و به همين ترتيب خواسته شما نبايد زمينه ‎ي تهديد ايجاد كند: «اگر بلد نيستي مطابق خواست من رفتار كني فكر ديگري بكنم!»

سعي كنيد از چيزي انتقاد نكنيد كه همسرتان نمي‎تواند اون را تغيير دهد.

انتقاد كردن از خصوصيات جسمي مثل اندازه‎ ي آلت، شكل سينه و سينه ‎ها انتقادي ظالمانه هست، چون احتمالاً فقط جراحي پلاستيك مي‎تواند چنين وضعيتي را تغيير دهد.

انتقاد از تمايلات جنسي همسر نيز انتقادي غير سازنده محسوب مي‎شود.

مطالبي كه كتاب‎‎ها و فيلم‎هاي سكس به شكلي اغراق‎ آميز درباره‎ ي روابط جنسي عنوان مي‎كنند، گاهي باعث مي‎شود كه زن و مردها از همسران خود انتظارات غير واقع بينانه ‎اي داشته باشند.

در زندگي واقعي به ندرت اشخاصي پيدا مي‎شوند كه بتوانند ساعت‎ها بدون از دست دادن انرژي به فعاليت جنسي بپردازند.

در زندگي واقعي، غالب امت تمايلي به تجربه ‎ي روش‎هاي نامتعارف جنسي ندارند.

انتقاد از همسري كه قادر به برآوردن توقعات واهي شما نيست، فقط اين تأثير را خواهد داشت كه او را عصبي ‎تر و خشمگين ‎تر نموده و موجب شود كه كمتر دوستتان بدارد.

جمله ‎هاي انتقادي خود را بيشتر با لغت «من» به جاي «تو» و به صورت ميل و‌آرزو به جاي بدگايشاني و تهمت زدن بيان كنيد.

مثلاً به جاي «ريش‎هايت صورتم را مي‎خراشد، چرا قبلاً اصلاح نكردي» بهتر هست فرموده شود: «وقتي صورتت نرم و اصلاح شده هست، واقعاً لذت مي‎برم و احساس خوبي به من دست مي‎دهد.» انتقادي مانند «چرا اصرار داري موقع عشق ورزي چراغ خاموش باشد؟» نتيجه‎ ي بهتري خواهد داشت، اگر كه فرموده شود «دوست دارم موقع عشق ‎ورزي صورت و بدنت را ببينم

از انتقادهاي گنگ و بي ‎مسمي بپرهيزيد.

يك پزشك متخصص درمان مشكلات جنسي مي‎گايشاند «اخيراً ديده ‎ام كه بسياري از مراجعين من مي‎گايشانند همسرشان اون‎ها را به خاطر كسالت بار بودن زندگي جنسي‎شان ملامت مي‎كند.

اما نكته ‎ي اصلي در اين شكايت چيست؟ كسالت بار بودن مي‎تواند طيف رنگارنگي از مسايل و مشكلات جنسي را در بر بگيرد.

آيا محيط رغبت‎ انگيز نيست؟ وقت مناسبي انتخاب نشده؟ نوازش‎هاي عاشقانه سرسري گرفته شده؟ تنوعي در كار نيست؟ از همسر مورد انتقادتان، چه كاري ساخته هست؟ انتقادي موثر هست كه واقعي و صريح باشد.»

براي تبديل انتقاد منفي به انتقاد مثبت از كلمات و عبارات ديگري هستفاده كنيد.

ميان اعتراض نسبت به انتظارات برآورده نشده شما از روابط جنسي و اين كه از روابط جنسي چه انتظاري داريد، فاصله‎ ي زيادي وجود دارد، و تنها پس از روشن شدن اين مطلب هست كه همسرتان امكان مي ‎يابد به خواسته‎ ي مشخص و معقول شما جامه‎ ي عمل بپوشاند.

از همه اين‎ها گذشته، آيا منطقاً مي‎توانيد از همسرتان انتظار داشته باشيد كه وقتي به رخش مي‎كشيد كه در امور جنسي خشنودي شما را فراهم نمي‎كند، با احساس هم‎دردي به حرف‎هايتان گوش دهد؟ بايد سعي كنيد بر مواردي تمركز كنيد كه براي خشنودي شما انجام مي‎دهد، و سپس پيشنهادات سازنده ‎اي براي بهبود روابط جنسي خود مطرح كنيد.
از مقايسه اجتناب كنيد.

كشنده ‎ترين نوع انتقاد اين هست كه وجه امتياز و مهارت‎هاي همسر فعلي‎تان را با همسر قبلي مقايسه كنيد.

خود شما هم براي ايجاد رابطه ‎اي بهتر و هيجان‎ انگيزتر، مسووليتي به عهده بگيريد و فقط از همسرتان انتظار نداشته باشيد كه دست تنها اقدام كند.

زني مي‎فرمود «خودم مي‎دانم اوقاتي هست كه نياز به محرك اضافي دارم، بنابراين بخشي از كاري را كه در اين زمينه بايد انجام شود، خودم به عهده مي‎گيرم، مثلاً پوشش شوق ‎انگيزي مي‎پوشم، احساسات عاشقانه ‎ام را با خيال‎پردازي درباره ‎ي يك صحنه ‎ي عشقي يا يك رمان پرهيجان برمي ‎انگيزم.

خلاصه سعي مي‎كنم فضايي احساساتي ايجاد كنم كه در اون فضا بتواند تغييري صورت گيرد.
به همين ترتيب كمك كردن به همسري كه سعي مي‎كند انتقاد شما را بپذيرد، موثرتر از اون هست كه مثل ناظري خرده ‎بين بنشينيد و بپاييد كه او چه طور مي‎خواهد بر پايه انتقاد شما تغيير كند.

مردي از زنش انتقاد مي‎كرد كه چرا دوست ندارد روش‎هاي گوناگون رابطه‎ ي جنسي را تجربه كند، طرح اين انتقاد با لحن عيب‎جايشاني سبب مي‎شد كه همسرش در ادامه ‎ي رفتار خود مصرتر شود.

تا اين كه مسأله را به شكل ديگري مطرح كرد «ببين! از نظر من هر جور و هر كاري بكني همان خوب هست.» در اين جا بود كه همسرش توانست آرامشي بيابد و تجربه را شروع كند.

فراهم آوردن زمينه‎ ي مناسب و ترغيب، به مراتب موثرتر از اون هست كه عجولانه درباره‎ ي موضوع مورد نظر براي همسرتان تبليغ و سخنراني كنيد.

در درازمدت، هر تغيير مثبتي در رفتار جنسي به مشاركت متقابل هر دو طرف بستگي دارد.

يك راه موثر انتقاد، عملاً نشان دادن راه چاره در موقعيت مناسب هست.

اگر فكر مي‎كنيد كه به زبان آوردن مطلبي، باعث رنجش مي‎شود، احتمال آزردن دارد، و يا مطرح كردن يك خواسته در شكل خاصي دشوار هست، به اين امكان فكر كنيد كه شايد اگر با عمل خود و در موقعيت مناسبي به همسرتان نشان دهيد كه راه چاره چيست،‌ بهتر از هر فرموده‎ اي موثر باشد.

زني كه خصوصاً از راه نوازش سينه ‎اش تحريك مي‎شد، از اين كه شوهرش به ندرت سينه ‎هايش را لمس مي‎كرد شكايت داشت و به همين خاطر به پزشك مشاور مراجعه كرده بود.

پزشك از او پرسيد «واكنش شما در اين گونه موارد چگونه هست؟»

زن در جواب فرمود «ابتدا استقامت مي‎كنم تا شوهرم خودش شروع كند، و وقتي توجه نمي‎كند احساس مي‎كنم طرد شده ‎ام، فكر مي‎كنم لابد سينه‎ هايم خيلي كوچكند، يا عيب ديگري دارم كه او رغبتي نشان نمي‎دهد.

مي‎خواهم از شوهرم بپرسم ولي نمي‎توانم خودم را راضي به اين پرسش كنم، چون از جوابي كه امكان دارد بدهد وحشت دارم.»

مشاور پيشنهاد كرد «دفعه ‎ي بعد منتظر او نشايشاند، حركت اول را خود شما شروع كنيد، دستش را بگيريد و رايشان سينه ‎هايتان بگذاريد و عملاً با ملايمت ترغيبش كنيد كه اون طور كه ميل شما هست رفتار كند و به او بگايشانيد كه از اين كار لذت مي‎بريد.

به اين ترتيب مي‎توانيد رفتار عاشقانه‎ ي او را در جهت دلخواه خود تغيير دهيد.»

كلمات به ايشانژه هنگامي كه به لحن اعتراض فرموده شود، به تثبيت رفتار مورد انتقاد منجر مي‎شود و اعمال وقتي از رايشان محبت انجام شوند، به افزايش آگاهي از نياز همسر و كمك به او براي ابراز واكنش مطلوب مي‎انجامد.

6:

موضوعات روانشناسي
چگونه انتقاد جنسي را مطرح كنيم؟
قسمت دوم:چگونه انتقاد جنسي را بپذيريم؟



نايشانسنده: هندري وايزينگر

مترجم: پريچهر معتمد گرجي


وقتي همسرتان از شما انتقاد مي‎كند، واكنش خود را كنترل كنيد، براي اون كه درجه ‎ي اعتبار اون انتقاد را بسنجيد، ابتدا ببينيد كه آيا منظور او را به خوبي درك كرده ‎ايد و آيا پيام اون را تشخيص مي‎دهيد؟ و به اين منظور، همه ‎ي ذكاوت و درك خود را به كار اندازيد.

از همسرتان بپرسيد كه منظورش از فرمودن اون حرف‎ها يا انجام اون كارها چه بوده هست.

هيچ وقت فرض نكنيد كه منظور او را مي‎دانيد، در صورت لزوم، دريافت خود را از انتقاد مطرح شده تكرار كنيد.


پيش از اون كه شتاب‎زده در مورد مفهوم انتقاد نتيجه‎ گيري كنيد، اون را تفسير كنيد، مقصود اصلي همسرتان از بيان انتقاد را با چنين جملاتي بپرسيد: «در اين مورد بيشتر برايم توضيح بده.» يا «مي‎تواني موضوع را بيشتر باز كني؟» يا «دلم مي‎خواست مي‎دانستم اين انتقاد چه احساسي در تو ايجاد مي‎كند.» اگر انتقاد حالت كلي دارد، مثل ـ «روابط زناشايشاني دارد كسل كننده مي‎شود» ـ از او بخواهيد كه بگايشاند از چه چيز مشخصي شكايت دارد، و پيشنهادش براي تغيير چيست؟
به همسرتان پيشنهاد كنيد كه نياز و خواسته‎ هايش را به طور مشخص بيان كند، «تو سپس عشق ‎ورزي مهربان نيستي، در حالي كه من، در اين موقع به توجه بيشتري نياز دارم، دلم مي‎خواهد در اين موقع مدتي بغلم كني،» براي اين كه انتقادي را به شكل سازنده بپذيريد، بايد انگيزه ‎ي همسرتان را از فرمودن اون انتقاد بدانيد.

هر قدر هم كه رنجيده باشيد و يا در اون لحظه حالت دفاع به خود گرفته باشيد، فراموش نكنيد كه بايد هر چه زودتر علت انتقاد را پيدا كنيد.

باز هم بايد سوالاتي مطرح كنيد:


«آيا اين حرف را براي اين فرمودي كه مرا ناراحت كني؟ يا براي اين كه خودت ناراحت بودي؟»

ـ «آيا انتقاد تو واكنشي بود به حرفي كه من زدم، يا كاري كه كردم باعث شد، ناراحت شايشان و احساس سرخوردگي كني؟»
ـ «آيا اين انتقاد را مدت‎هاست در سرت مي ‎پروراني؟ اگر اين طور هست چرا حالا اون را بروز دادي.

چه اتفاقي افتاد كه سبب شد اون را بگايشاني؟»
ـ «فكر مي‎كني انجام چيزي كه از اون انتقاد مي‎كني، واقعاً در كنترل من هست، و موردي هست كه مي‎توانم تغييرش دهم، چطور؟».

سعي كنيد، انتقاد كننده را به جست‎وجايشان انگيزه‎ هاي ناخودآگاه خايشانش ترغيب كنيد.
ـ اعتماد، مهم‎ترين عامل در پذيرش يك انتقاد سازنده هست.

به عبارت ديگر اگر حرف همسرتان نسنجيده يا حتي غير منصفانه هم باشد، باور داشته باشيد كه او صميمانه براي حفظ رابطه ‎اش با شما تلاش مي‎كند.


ـ در بسياري از موارد اعتماد ناديده گرفته مي‎شود، زيرا طرفين از تأثير عاطفي انتقاد جنسي آگاهي ندارند.

در يكي از جلسات مشاوره، پزشك از زني پرسيد، اظهار نارضايتي شوهرش چه احساسي در او برانگيخت.

زن فرمود «عصباني شدم و احساس حقارت كردم.»


پزشك يادآوري كرد: «اما عصبانيت و احساس حقارت كه فقط دو بر چسب هستند و چه بسا اصلاً جنبه‎ ي واقعي نداشته باشند.

واكنش عاطفي شما چه بود؟»

زن جواب داد «گمان مي‎كنم گريه را سردادم.

احساس مي‎كردم كه نفسم تنگ شده» پزشك به طرف شوهر برگشت و فرمود «آيا عمداً اون حرف‎ها را زدي كه همسرت را ناراحت كني؟»
شوهر بي‎درنگ جواب داد «نه، به خدا! نه، نمي‎خواستم ناراحتش كنم، من واقعاً دوستش دارم.»


ـ بدون اعتماد و تفاهم متقابل، روند انتقاد مي‎تواند به شرطي شدن انتقاد جنسي منفي منتهي شود.

پزشك ديگري حكايت زن و شوهري را تعريف مي‎كرد كه زندگي جنسي لذت بخش اون‎ها به سردي گراييد؛ زيرا هر دايشان اون‎ها نسبت به انتقادات طرف مقابل، (اعم از واقعي يا واهي) واكنش بدي نشان مي‎دادند:


«هر بار كه يكي از اون‎ها مي‎رنجيد، دفعه ‎ي بعد با رد كردن پيشنهاد طرف مقابل از او انتقام مي‎گرفت.

پس از چندي، اختلافات اون‎ها به حوزه ‎ي روابط جنسي نيز سرايت كرد و روابط جنسي اون‎ها كه وقتي از حالت فعالي برخوردار بود محدود و متوقف شد.

اون‎‎ها به جاي اون كه صادقانه به بيان رنجش‎هاي خود بپردازند، باخودداري از برقراري رابطه ‎ي جنسي، ناراحتي خود را ابراز مي‎كردند».

پوشش «راست‎گايشاني»

اگر چه در مورد بي ‎پرده سخن فرمودن درباره ‎ي مسايل جنسي فراوان سخن فرموده مي‎شود و بسياري از زن و شوهرها هم براي دستيابي به اون مصّر هستند، اما ذكر اين نكته لازم هست كه هر چند رابطه ‎ي جنسي خوب، به فرمود‎وگايشاني صريح و بي‎پرده بستگي دارد، اما درپاره ‎اي موارد صراحت بيش ازحد، زيان آور هست.


«كارل تاوريس» روان‎شناس مي‎نايشانسد «درست هست كه بايد رك و راست باشيم ولي بايد بدانيم چه وقت و چگونه؟ … بين راست نفرمودن و دروغ‎گايشاني تفاوت آشكاري وجود دارد.

خودداري از پراندن يك حرف راست زيان‎بار، دروغ‎گايشاني محسوب نمي‎شود و اين تصميم خودپسندانه كه به هر قيمتي بايد راست‎گو بود، گاهي مي‎تواند خيلي گران تمام شود.»


انتقاد بيش از حد صادقانه، پوششي براي مقاصد **** هست كه غالباً هم نتايج بدي به بار مي‎آورد.

مثلاً زني از شوهرش مي‎پرسيد آيا از رابطه ‎ي جنسي‎شان راضي هست يا نه؟ تحت واقعيات عادي مرد مي‎تواند جواب مثبت بدهد و يا به نحايشان از جواب طفره برود، اما اگر اين مرد مثلاً از موضوعي ناراحت باشد، كه ربطي هم به مسايل جنسي نداشته باشد، به صرف اين كه بايد راست‎گو بود، در جواب زن مي‎گايشاند: «نه چندان، روابط ما به ندرت جذاب بوده و تو اصلاً عشق بازي بلد نيستي.»


زني را در نظر بگيريد كه معمولاً به رضايت جنسي نمي‎رسد.

در اين گونه موارد با احساس و علاقه ‎اي كه به شوهرش دارد ممكن هست بگايشاند «خيلي عالي هست، از اين كه همسري مثل تو دارم احساس خوشبختي مي‎كنم.» براي ايجاد وحدت بيشتر در زندگي زناشايشاني اين جواب بهتر از اون صداقت بي ‎معني هست كه «اي … چي بگم؟ زياد نه» به عبارت ديگر، راست‎گايشاني و بي‎ پرده صحبت كردن بدين معني نيست كه خود را موظف به فرمودن حقايق آزاردهنده بدانيم، تنها هنگامي بايد چنين كنيم كه بدانيم نفع فرمودنش بيشتر از نفرمودن هست.


مساله ‎ي پايه ي اين هست كه بدانيم، يا دست كم حس كنيم، كه چه وقت صراحت و رك گايشاني در انتقاد ممكن هست به جاي مفيد بودن، احساس طرف مقابل را جريحه ‎دار كند.

تاوريس مي‎گايشاند، صداقت سازنده بايد به بهبود مناسبات با ديگران كمك كند.

صداقت مخرب فقط مي‎گايشاند، كه طرف مقابل غفلت كرده.

بنابراين مهم هست كه پيش از بيان يك انتقاد، اون مفهومي را كه در پس صداقت نهفته هست درست ببينيم.

از خودتان بپرسيد: چرا اين حرف را مي‎زنم؟ هدف از فرمودن اين كلمات چيست؟ چرا درباره ‎ي مسايل جنسي دارم «صداقت» بيشتري به كار مي‎برم، تا درباره‎ ي چيزهاي ديگر!؟


كلام آخر اين كه، زوج‎هايي كه قادرند مهم‎ترين نيازها و احساسات جنسي خود را با يكديگر در ميان گذارند ـ كه خواه و ناخواه مشمول انتقاد نيز مي‎شود ـ به فرموده ‎ي خودشان اون‎هايي هستند كه روابط خوبي با يكديگر دارند.

هلن كاپلان مشاور مسايل زناشايشاني مي‎گايشاند، «سعي در بربرنامه كردن روابط جنسي دل‎پذير، بدون ايجاد يك رابطه ‎ي كلامي موفقيت‎ آميز، مانند سعي در ياد گرفتن تيراندازي با چشم بسته هست.» با فرمود و گو كردن، روابط جنسي به سطح بالاتري ارتقا مي‎يابد، سطحي كه «برژيت برافي» در كتاب خود به نام «فلش» توضيح داده هست:


ماركوس تصور مي‎كرد وقتي كه زن بگيرد، رابطه ‎ي جنسي‎شان در سكوتي عميق كه فقط صداي حركات خودشان قادر به شكستن اون هست انجام خواهد شد اما نانسي درباره ‎ي وظيفه ‎اي كه بر عهده ‎ي او بود با صدايي آرام و دلنشين برايش صحبت كرد، و احساسي را در او برانگيخت كه وقتي در اين كار توفيق يافت، تا مدت‎ها لحن صداي او را در گوش خود احساس مي‎كرد.



7:


بخشيدن خوبست، ولي از ياد بردن دلخوريها بهتر هست.
رابرت برونينگ

در هنگام خشم چه مي كنيد؟

در روزگاران پيشين، زن وشوهرجواني ازكوه بلندي بالا رفتند.

در بالاي كوه، پير دانايي را ديدند.

پير، جايي را برايشان باز كرد تا بنشينند.

اون گاه فرمود: «هرمطلبي كه داشته باشيد، مي توانيد از من بپرسيد».

اونها معناي زندگي را پرسيدند.

پيرجواب داد.

اونها رمزخوشبختي را سؤال كردند.

پير، نسخه اش را نوشت.

اونها اسرار جهان را پرسيدند.

پير جواب داد.

اون گاه سؤال سختي را پرسيدند كه: «اي خردمند بزرگ، ما بسيار دچار خشم مي شايشانم.

در هنگام خشم، يكديگر را آزار مي دهيم.

چه كنيم؟» ناگهان پيردانا به اونان خيره شد.

اون گاه قلم خود را به دو نيم كرد و نفرين گايشانان به غار خود برگشت.

درآستانه ي غار، رايشانش را برگرداند و غريد: «افسوس، اگر من جواب اين پرسش را مي دانستم، ناچارنبودم تنها بر بالاي اين كوه زندگي كنم!»




درهنگام خشم چه مي كنيد؟

هيچ كس واقعأ راه غلبه برخشم را -دست كم درتمام موارد- نمي داند.

خشم، نعمتي الهي و بخشي طبيعي ازوجود انسان هست، اما
تسلط بر اون آسان نيست.

خشم، در زندگي ما دردسرهاي بزرگي را پديد مي آورد.

دشواريهاي خشم، شامل اموري هست كه نمي گذارد برخشم خود مسلط شايشاند به عنوان مثال، ممكن هست از خشم خود بترسيد، يا اون را خيلي دوست داشته باشيد يا اون را (فروخوريد) زيرا نمي دانيد چگونه اون را ابراز كنيد و چگونه دچار انفجار خشم شايشاند.

مقصود از نوع خشم، نحوه ي بروز اون يا الگايشان خاصي هست كه هر كسي براي كنترل خشم خود به كار مي برد.

از خود مي پرسيم: «در هنگام خشم، چه بايد بكنيم؟» اون گاه نوع خاصي از ابراز خشم را برمي گزينيم.




دوري ازخشم

يكي از دوستان علي با او برنامه ناهارمي گذارد.

اما سر وعده حاضر نمي شود.

اين كار، سه بارمتوالي تكرارمي شود.

آيا علي خشمگين هست؟ البته كه خير.

علي، به قول خودش هرگز از جا درنمي رود.

اگرعصباني شود، خيال مي كند كه آدم بدي شده هست.

دوركنندگان ازخشم، عصبانيت را دوست ندارند.

بعضيها ازخشم خود يا خشم ديگران مي ترسند و سعي مي كنند جنجال به پا نشود.

مي ترسند درهنگام خشم، اختيارخود را از دست بدهند و ديو درونشان مجال خود نمايي پيدا كند.

بعضي ديگر فكر مي كنند كه خوب نيست عصباني شوند.

اين چيزها را ياد گرفته اند كه (فقط سگها پارس مي كنند.) يا (پسرخوبي باش.عصباني مشو) و براي اين كه مورد محبت ديگران واقع شوند، خشم خود را پنهان مي كنند.

كساني كه از خشم دوري مي كنند، چون از جا درنمي روند، آدمهاي خوب ومهرباني به نظرمي رسند، به همين دليل، احساس امنيت و آ‎رامش مي كنند.

اونان كه از خشم مي گريزند نيز دشواريهايي دارند.

اين افراد، دربرابر امور غلط هم دچار خشم نمي شوند و لذا نيرايشان خشم به بقاي اونان كمكي نمي كند.

در ضمن نمي توانند مثبت وقاطع باشند چون درهنگام بيان خواسته هاي خود، احساس گناه مي كنند و چه بسا كه ديگران حقشان را پايمال كنند.




خشم پنهان ( ريايي )

دوستان محسن تلفن مي كنند و از او مي خواهند كه براي گردش دسته جمعي هفته بعد، تهيه صد ساندايشانچ را در برنامه كار خود برنامه دهد.

اين موضوع با ساير برنامه هاي محسن تضاد دارد با وجود اين محسن مي گايشاند: «باشد».

بالاخره روز گردش فرا مي رسد، ولي محسن پيدا نمي شود.

وقتي تلفن مي كنند مي گايشاند: «فراموش كرده ام».

وقت هم گذشته هست .

خيلي بد مي شود، ولي بالاخره دوستان او ناچار مي شوند فكر ديگري بكنند.

كساني كه گرفتارخشم پنهان (ريايي) هستند هرگز نمي گذارند كسي بفهمد خشمگين شده اند.

درواقع گاهي اوقات حتي خودشان هم نمي دانند تا چه حد خشمگين هستند.

اما خشم خود را از راه هاي غيرمستقيم نشان مي دهند.

مثلأ به جاي اين كه كاري صورت دهند، مرتبأ مي گايشانند: «بله، اما...» يا اين كه آرام در ميان افراد خانواده مي نشينند و به نوعي اعصاب بقيه را خرد مي كنند.

وقتي هم ديگران عصباني شدند، وانمود مي كنند كه رنجيده اند و صورت حق به جانب به خود مي گيرند.

مي گايشانند: «چرا نسبت به من عصباني هستي؟» يا:‍ «من كه كاري نكرده ام».

مشكل همين جاست.

اين افراد، به همان دليل كه خشمگين هستند، كاري را كه بايد بكنند نمي كنند.

اما در عين حال، خشم خود را هم به كسي بروز نمي دهند.

خشمگينان رياكار، وقني باعث دل سردي ديگران مي شوند، حس مي كنند كه بر زندگي خود تسلط يافته اند.

با كم كاري، خودداري از انجام كار يا به تعايشانق انداختن كارها، برنامه هاي ديگران را به هم مي ريزند.

علاوه بر اين مي توانند خشمگين باشند و به اونان اعتراف نكنند.

مي گايشانند: «تقصير من نيست.

تو بيش ازحد از من انتظار داري».

خشم آميخته به ريا، دشواريهايي هم دارد.

مهمترين اونها اين هست كه شخص، سررشته ي خواسته ها و نيازهايش را گم مي كند.

درست هست كه اين افراد ممكن هست نگذارند ديگران به خواسته هايشان برسند، ولي خودشان هم نمي دانند كه با زندگي خودشان چه مي خواهند بكنند.

نتيجه ي اون كسالت، دل سردي وعدم رضايت در روابط با ديگران هست.



خشم همراه با بدگماني

بيژن عاشق همسرش هست.

به همين دليل او را چون سايه تعقيب مي كند.

ازاوسؤالهاي جوراجورمي كند.

اگرهمسرش براي لحظه اي مرد بيگانه اي را نگاه كند، خشم در درونش زبانه مي كشد.

او به قدري در اين زمينه حسود هست كه ليلا را ديوانه مي كند .

اخيرأ ليلا فرموده هست كه اگر رفتارش راعوض نكند ازايشان جدا خواهد شد.

مشكل بيژن تنها حسادت نيست.

او به شدت بدگمان هست وغالبأ خيال مي كند كه ديگران پشت سر او بدگايشاني مي كنند به كمتركسي اعتماد دارد وگاهي درفكراست كه ديگران چه نقشه ي تازه اي براي آزارش كشيده اند.

بارها ديگران را متهم كرده هست كه از دست اوعصباني هستند و قصد دارند به او كلك بزنند، اما معمولأ ديگران اين موضوع را انكار مي كنند.

خشم همراه با بدگماني چنين هست كه فرموديم.

اين خشم هنگامي به سراغ شخص مي آيد كه احساس كند به صورت غيرمنطقي مورد تهديد برنامه گرفته هست افراد بدگمان، خطر تهاجم را در همه جا احساس مي كنند.

اطمينان دارند كه ديگران مي خواهند چيزهايي را از چنگشان درآورند - هميشه انتظاردارند كه ديگران به صورت جسمي يا لفظي به اونها حمله كند.

اعتقاد دارند كه بايد از خودشان دفاع كنند .

اونان راهي يافته اند كه بدون احساس گناه، خشمگين شوند.

اونان خشم را در زير نقاب «حفظ ذات» پنهان كرده اند.

براي خشم همراه با بدگماني، بهاي زيادي هم بايد پرداخت.

افراد بدگمان احساس عدم امنيت مي كنند .

به كسي اعتماد ندارند.

بدتر از همه قدرت قضاوتشان هم ضعيف هست و بين احساسات خود و ديگران نمي توانند كاملأ تمايز قائل شوند.

اونان خشم خود را در چشم و كلمات دوستان، همسر و همكاران احساس مي كنند.

به اين ترتيب خود و ديگران را گيج مي كنند.


8:

بخشيدن خوبست، ولي از ياد بردن دلخوريها بهتر هست.
رابرت برونينگ در هنگام خشم چه مي كنيد؟
(قسمت دوم)

خشم ناگهاني
رؤيا آتش گرفته هست.

مادرش مي خواهد او را ازخانه بيرون كند.

چطور جرأت كرده هست؟ رؤيا ناگهان از كوره درمي رود.

هر چه در دستنش هست پرت مي كند.

فرياد مي كشد و مشت به ديوارمي كوبد.

شعله ي خشم او فقط چند دقيقه زبانه مي كشد.

اما پيش از اون كه اين شعله فروكش كند، مادرش گريه كنان از در خارج مي شود.

كساني كه دچار خشم ناگهاني مي شوند، به رعد و برق بهاري شبيه اند.

طوفان خشم، از نقطه ي نامعلومي آغازمي شود وهرچه بر سر راه باشد در هم مي پيچند.

سپس فرو مي نشينند.

گاهي فقط به صورت رعد و برق هست.

لحظه اي جلوه مي كند و سپس پايان مي گيرد.

ولي غالبأ ديگران را آزارمي دهند، خانه ها را خراب مي كنند و به اشياء خساراتي مي زنند كه جبران اونها مدتها طول مي كشد.

كساني كه دچار انفجار خشم مي شوند، براي لحظه هايي موجي از قدرت را حس مي كنند.

همه ي احساسهاي منفي خود را تخليه مي كنند تا به آرامش برسند.

بدون انديشه ي سود و زيان، مهار را از عواطف خود برمي دارند.

مشكل اصلي خشم ناگهاني، از دست دادن كنترل هست.

افرادي كه دچار اين نوع خشم مي شوند، ممكن هست براي خود و ديگران خطر ايجاد كنند.

ممكن هست وحشي شوند.

معمولأ چيزهايي مي گايشانند و كارهايي مي كنند كه بعدأ‌ از اونها پشيمان مي شوند، اما ديگر دير شده هست و نمي توان آب رفته را به جو برگرداند.




خشم ناشي از شرم
فريد با اتومبيل به دنبال همسرش شهلا مي رود.

وقتي او را سوار مي كند يادش مي رود بپرسد كه آيا همسرش از تماشاي فيلم لذت برده هست يا خير.

شهلا با خودش فكر مي كند «اين ثابت مي كند كه مرا دوست ندارد .

اگر به من اهميت مي داد، حتمأ‌ دلش مي خواست بداند كه من اوقاتم را چگونه گذرانده ام .

همين مرا مي سوزاند!» كساني كه به توجه زياد، نياز داشته يا بيش از حد در برابر انتقاد حساس باشند، غالبأ‌ دچاراين نوع خشم مي شوند.

كمترين انتقاد، اين افراد را دچارشرم مي كند.

اين اشخاص متأسفانه خودشان را چندان دوست ندارند.

احساس مي كنند كه افرادي بي ارزش، نه چندان خوب، درهم شكسته و نخواستني هستند.

بنابراين وقتي كسي اونها را ناديده مي گيرد يا مطلب ناخوشايندي به اونها مي گايشاند، اون را دليلي مي گيرند كه ديگري اونها را دوست ندارند همچنان كه خودشان، خودشان را دوست ندارند، اما اين موضوع، اونان را واقعأ ‌به خشم مي آورد.

اون گاه شروع به نيش و كنايه زدن و بدخلقي مي كنند.

دردل مي گايشانند «تو مرا رنجاندي و حالم را بد كردي پس من هم تو را اذيت مي كنم».

اشخاصي كه دچار اين نوع خشم هستند، به علت خجلت زدگي سعي مي كنند.

نقطه ضعف ديگران را پيدا كنند.

اين افراد، هنگامي از شرمزدگي خود خلاص مي شوند كه به سرزنش، عيب جايشاني يا مسخره كردن ديگران بپردازند.

خشم سبب مي شود كه بتوانند از كساني كه ظاهرأ اونها را خجالت داده اند انتقام بگيرند، اونها سعي مي كنند با خجالت دادن ديگران، احساس بي كفايتي را از خود دور كنند.
خشم گرفتن بر ديگران، راه خوبي براي پنهان كردن شرمندگي نيست.

افرادي كه دچار اين نوع خشم هستند، در نهايت كساني را كه دوست مي دارند، مورد حمله برنامه مي دهند.

در ضمن، روز به روز تصايشانر ضعيفتري از شخصيت خايشانش پيدا مي كنند و نسبت به انتقاد ديگران حساستر مي شوند.

خشم و از كف دادن كنترل، فقط باعث مي شود كه احساس بدتري نسبت به خود پيدا كنند.



خشم عمدي
رضا هر وقت با خواسته هايش مخالفت شود، ابتدا قيافه مي گيرد.

بعد داد و فرياد راه مي اندازد و طرف مقابل را به بي توجهي متهم مي كند.

ظاهرأ بسيار خشمگين به نظر مي رسد.

گايشاني كنترل خود را از دست داده هست.

اما در كمال تعجب وقتي به خواسته اش رسيد، خشمش فروكش مي كند.

چگونه ممكن هست كسي در اين لحظه عصباني باشد و چند ثانيه بعد آرام شود؟ خشم عمدي همراه با نقشه ي قبلي هست.

كساني كه خشم خود را به اين شكل به كار مي گيرند، معمولأ مي دانند چه مي كنند.

درواقع خشم اونان با طغيان عواطف همراه نيست.

قصدشان تسلط بر ديگران هست و بهترين راهي كه يافته اند، ابراز خشم و گاه اعمال خشونت هست.

مقصود افراد، ازاظهارخشم عمدي، كسب قدرت و كنترل هست.

هدف اصلي اون هست كه به خواسته اشان برسند و براي رسيدن به اين مقصود، ازتهديد و اعمال قدرت هستفاده مي كنند.

خشم عمدي ممكن هست براي مدتي مؤثر واقع شود، ولي در دراز مدت كار ساز نيست .

ديگران از توپ وتشر خوششان نمي آيد، بنابراين براي فرار از اون سرانجام، راهي پيدا مي كنند.

خشم عمدي ممكن هست براي مدتي موثر واقع شود، ولي در دراز مدت كارساز نيست


خشم اعتيادي
كريم ذاتأ خشمگين هست .

غالبأ احساس مي كند كه افسرده و كسل و از زندگي خود خسته هست.

اما هرچند وقت يك بار، ظاهرأ حالش به كلي خوب مي شود.

مي گايشاند: «مي داني چيست؟ هر وقت با كسي دعوايم مي شود خود را زنده احساس مي كنم.

افزايش آدرنالين خون، معركه مي كند.

فقط درچنين مواقعي هست كه هيجان پيدا مي كنم».

بعضيها به عواطف نيرومندي نيازدارند كه با اظهار خشم همراه هست .اونان طالب شدت عواطف هستند، كه هرچند ممكن هست دردسرهاي ناشي از بروز خشم را نپسندند.

خشم اونان، تنها يك عادت ساده نيست، بلكه موجب هيجان عاطفي اونان مي شود.

خشم، شوخي نيست، بلكه عاطفه اي نيرومند هست.

معتادان به خشم، منتظرند كه دچارطوفان غضب شوند و از خماري در بيايند! اين افراد، مشكل مي توانند اعتياد به خشم را ترك كنند و حالت اونان شبيه كساني هست كه به قمار، موادمخدر يا ماجراجايشاني معتاد هستند.

اگر گاهگاه دچارهيجان شديد نشوند، زندگي برايشان يك نواخت وكسل كننده مي شود.

معتادان به خشم، در هنگام انفجار احساسات، اوج شدت عواطف و نيرايشان احساس را درك مي كنند.

دراين هنگام هست كه خود را زنده و پرانرژي مي يابند.

هر نوع اعتيادي، دردناك و مخرب هست .

اعتياد به خشم نيز از اين قاعده مستثني نيست.

معتادان راه ديگري براي رسيدن به حال خوب، سراغ ندارند، به اين جهت به خشم، وابسته مي شوند.

اين افراد براي اين كه از خماري دربيايند، دعوا راه مي اندازند و از اون جا كه به شدت به احساسات، نياز
دارند، لذا خشم اونان تابع قانون (همه يا هيچ ) هست.

براي اين افراد هم خشم، بيش از اون كه حلال مشكلي باشد، خود، مشكل آفرين هست.



نايشانسنده: رونالد - پاتريشيا پاترافرون
مترجم: مهدي مجردزاده كرماني

9:

دوست داريد فكر اطرافيانتان را بخوانيد؟


آيا مايليد به افكار كسي كه در كنار دستتان نشسته هست پي ببريد؟ اگر با افراد زيادي مواجه شده باشيم مي‌توانيم بسياري از افراد را حتي از نوع صحبت كردنشان بشناسيم‌.

اما اين شناخت در مواجه حضوري با دانستن بسياري از حالات ثابت شده در علم روان‌شناسي بهترين فرهنگ نامة آدم‌شناسي را برايمان مي‌گشايد.

با شناخت بيشتر افراد، ارتباطمان جهت دار مي‌شود و در مدت كوتاهي خواهيم توانست كه به هدف مورد نظر از اين آشنايي و ملاقات نزديك شايشانم‌.

ايجاد رابطه صحيح باعث رشد عزت نفس در انسان مي‌شود و ارتباط ما با خودمان و اطرافيان تقايشانت مي‌شود.


هر چه بهتر و كامل‌تر با خود و ديگران ارتباط بربرنامه كنيم‌، احساس موفقيت از ايجاد يك ارتباط صحيح و دوستانه ما را زودتر به هدفهايمان مي‌رساند و باعث تعالي افكار و رفتارمان در زندگي مي‌شود.



1 - فرد خوددار:
اگر شخصي دستهايش را پشت كمر قفل كند، نشان مي‌دهد كه خود را به شدت كنترل كرده هست‌.

در اين حالت او سعي دارد خشم يا احساس نااميدي را از خود دور كند.



2 - حالت تدافعي‌:
اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعي در برابر حمله‌اي غير منتظره و ناگهاني يا بي‌ميلي براي تغيير چهره شخص هست‌.

اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بي ميلي شديدتر هست‌.



3 - متفكر:

گره كردن دستها به دسته‌هاي صندلي نشان مي‌دهد كه شخص سعي دارد احساس خود را مهار كند.

اما قفل كردن قوزك پاها به يكديگر حالت تدافعي هست‌.

اين حالت بيشتر در مسافران مضطرب هواپيماي هنگام پرواز و فرود اون ديده مي‌شود.



4 ـ دقت‌:
وقتي شخص انگشت سبابه را رايشان صورت و بقيه دستش را به صورت گره كرده در پايين صورتش برنامه مي‌دهد يعني كه با دقت هست‌.

اين حالت نشان مي‌دهد كه شخص بادقت زياد به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد و يك يك كلمات شما را مي‌سنجد و در چهره او حالتي انتقادي به چشم مي‌خورد.



5 - بدگمان‌:
انگشتهاي گره شده زير چانه و نگاه خيره نشان دهنده حالت ترديد و دودلي هست‌.

او به صحبت‌هاي شما و صحت فرموده‌هايتان ترديد مي‌كند.

در اين حالت ممكن هست آرنج رايشان ميز برنامه گرفته باشد.



6 - بي‌گناه‌:
دستهايي كه رايشان سينه برنامه گرفته باشد، بهترين نمونه براي نشان دادن و حالت بي‌گناهي و درستكاري هست‌.

اين حالت اثر باقيمانده از شكل سوگند خوردن هست كه دست را رايشان قلب برنامه مي‌دهند.



7 - مطمئن‌:
اين حالت دستها در مردها نشان مي‌دهد كه به اونچه كه مي‌گايشانند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر ديده مي‌شود.

خانمها هنگامي كه دست خود را به كمر مي‌زنند نشان مي‌دهند كه به اونچه مي‌گايشانند اطمينان دارند.



8 - مرموز:
دستهاي به هم مشت شده زير چانه نشان مي‌دهد كه شخص نظرياتش را پنهان مي‌كند و به شما اجازه مي‌دهد به صحبت خود ادامه دهيد، تنها هنگامي كه حرفهايتان پايان يافت به شما و نظريات شما حمله خواهد كرد.

9 - ظاهر ساز:
او آرام به نظر مي‌رسد اما اين آرامش پيش از توفان هست‌.

اين حالتي هست كه بيشتر رؤسا به خود مي‌گيرند تا خود را به گونه‌اي به زيردستان نزديك كنند و در عين حال جاذبه اونها نيز كم نشود.



10 - آماده و موفق‌:
برنامه دادن پاها رايشان هر چيز (رايشان صندلي‌، ميز، سكو و...

نشانه حالت مالكيت هست‌...

در يك ميز گرد تنها رئيس اجازه دارد چنين حالتي داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد.)

11 - اعتماد به نفس‌:
تكيه زدن به صندلي در حالتي كه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قايشان هست‌.

اگر شخصي در اين حالت صحبت مي‌كند به فرموده‌هاي خود اعتماد دارد و اگر به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد به خود زحمت ندهيد، او خود همه ماجرا را مي‌داند!

10:

روانشناسی خلاقیت- از تعریف و تمجید افراد نادان ناراحت نشو - قسمت اول



باید شیوه نگاه کردن تو به پدیده ها این گونه باشد.

اگر عاشق کار بودی، به ان کار دست بزن، طلب شهرت نکن .

اگر زمینه ی اون فراهم باشد، با آغوش باز از اون هستقبال کن؛ اگر نشد، به اون فکر نکن.

رضایت خاطرتو باید در خود کار باشد.

اگر هرکس همین هنر ساده ی عشق ورزیدن به کارش را بیاموزد.- هرکاری که هست - و بدون طلب شهرت از اون لذت ببرد، ما دنیای زیباتر و مسرورتری خواهیم داشت
اما دنیا تو را در قالب فلاکت باری محبوس ساخته هست .

اون چه می کنی مطلوب هست ، نه به این سبب که به اون عشق می ورزی و اون را به گونهای عالی انجام می دهی، بلکه به این دلیل که دنیا اون را به رسمیت می شناسد، به اون پاداش می دهد و تورا به دریافت مدال طلا و جایزه نوبل مفتخر می سازد.

اون ها کل ارزش ذاتی خلاقیت را از میان برده اند و میلیون ها انسان را به نابودی کشیده اند.

چرا ؟ چون نمی توانی به میلیون ها نفر از امت جایزه نوبل اهدا کنی ، اما تو در همه عشق به شهرت ایجاد کردی، این هست که هیچکس نمي تواند با آرامش خاطر و سکوت لذت به کارش بپردازد .

زندگی از چیزهای ساده و کوچکی تشکیل یافته هست.

نه عنوان و مقامی از جانب سردمداران و نه دیپلم افتخاری از سوی مراکزفرهنگی

11:

مرسي رضا جون

12:

كمتر لحظه‌اي از زندگي ما خالي از حضور احساسات هست.

هر حادثه با خود احساسات خاصي را به همراه مي‌آورد، چه اين حادثه در دنياي خارج اتفاق بيفتد چه در دنياي درون.

در يك تقسيم‌بندي كلي مي‌توان احساس‌ها را به دو دسته تقسيم كرد: احساس‌هاي مثبت مانند شادي، رضايت‌مندي و علاقه.

احساس‌هاي منفي مانند خشم، ترس و غم.

اما براستي نقش احساسات در زندگي ما چيست؟ در اين مقاله سعي مي‌شود با توجه به يافته‌هاي نايشانن جامعه روانشناسي به بررسي احساس‌ها و تبيين نقش اونها در زندگي افراد بپردازيم.

در دهه 1930، از تعدادي راهبه خواسته شد در مورد زندگي شخصي خود چند خطي بنايشانسند.

اونها به توصيف خاطرات دوران كودكي، مدارسي كه در اون درس خوانده بودند، تجارب مذهبي و مسائلي كه باعث شد به صومعه رايشان آورند، پرداختند.

در ابتدا اين يادداشت‌ها براي بررسي آينده شغلي راهبه‌ها به‌كار گرفته شد، اما نهايتاً به‌ طور كامل فراموش شدند.



پس از حدود 60 سال، اون يادداشت‌ها مجدداً مورد توجه برنامه گرفتند.

به اين ترتيب كه سه روان‌شناس براي انجام تحقيقي اونها را از بايگاني بيرون كشيدند.

در اين تحقيق جديد، هر يك از اين يادداشت‌ها بر پايه ميزان حضور احساس‌هاي مثبت در اون نمره‌گذاري شد.

نتيجه‌ي اين بررسي بسيار جالب بود: راهبه‌هايي كه به احساس‌هاي مثبت بيشتري در نقل خود اشاره كرده بودند، تا 10 سال بيشتر از اونهايي كه احساس‌هاي مثبت كمتري داشتند، عمر كردند.



نتايج اين تحقيق و تحقيقات مشابه، دانشمندان را متقاعد كرد كه افرادي كه احساس‌هاي مثبت زيادتري را تجربه مي‌كنند عمر طولاني‌تري دارند.

در فرهنگ خودمان نيز ضرب‌المثل‌ها و فرموده‌هايي وجود دارد كه احساس‌هاي مثبت را با عمر طولاني و بهتر شدن كيفيت زندگي در ارتباط مي‌داند؛ مانند ضرب‌المثل‌هاي رايج در مورد خنده و سهل گرفتن دنيا.



چرا اين قدر منفي؟

بايد ابرنامه كرد از ابتداي پا گرفتن دانش روان‌شناسي، عالمان اين علم توجه خود را بيشتر به بررسي احساس‌هاي منفي (مانند خشم، غم، ترس و...) معطوف كرده‌اند تا احساس‌هاي مثبت (مانند شادي، علاقه، رضايت، عشق و...).

براي اين امر، دلايل بسياري مي‌توان ذكر كرد كه در اين جا به بيان يكي از دلايل اصلي اكتفا مي‌شود.



مسلماً يك تمايل ذاتي براي مطالعه چيزهايي كه سعادت و سلامت بشر را خدشه‌دار مي‌كنند وجود دارد.

تجربه كردن احساس‌هاي منفي(مانند خشم و غم) به نوبه خود از عواملي هست كه بشر را مي‌آزارد.

اين احساس‌ها اگر شديد، طولاني يا نامتناسب با موقعيت باشند، مشكلات زيادي براي فرد ايجاد مي‌كنند.

همينطور با بيماري‌هاي رواني مانند هراس، افسردگي، اضطراب و بسياري اختلالات ديگر رابطه دارند و بر اين پايه توجه روان‌شناسان را از همان ابتدا به خود جلب كرده‌اند.

برعكس تا همين اواخر نسبت به احساس‌هاي مثبت غفلت بزرگي احساس مي‌شد.

چرا كه تصور مي‌شد احساس‌هاي مثبت با مسائل جدي و پايه ي زندگي بشر رابطه‌اي ندارند.

تا اين‌كه با شكل‌گيري جنبش‌هاي نايشانن در دنياي روان‌شناسي توجه به احساس‌هاي مثبت نيز در دستور كار روان‌شناسان برنامه گرفت و اين خلأ تا حدي پر شد.



تفاوت احساس‌هاي منفي و مثبت

لازم هست به يكي از تفاوت‌هاي عمده احساس‌هاي منفي و مثبت اشاره كنيم.

نكته پذيرفته شده در تمام نظريه‌هاي مرتبط با احساس‌هاي منفي اين هست كه اين احساس‌ها هميشه در ما ميل شديدي را براي انجام يك عمل مشخص ايجاد مي‌كنند.

براي مثال وقتي احساس منفي خشم را تجربه مي‌كنيم، ميل شديدي به حمله‌ور شدن به اون‌چه خشم را در ما ايجاد كرده احساس مي‌كنيم، و يا وقتي مي‌ترسيم ميل شديدي به فرار و دور شدن از موقعيت ترسناك احساس مي‌كنيم.

در اين موقعيت‌ها دامنه انتخاب‌هاي ما بسيار محدود مي‌شود و گزينه‌هاي گوناگون و گسترده‌ كمتر به ذهن ما مي‌رسد.

در مقابل يك ميل بسيار شديد براي انجام عملي مشخص مانند حمله كردن به ما دست مي‌دهد.

البته بايد توجه داشت اين خصوصيت احساس‌هاي منفي، براي بقاي ما لازم هست، چرا كه اين احساس‌ها هميشه در موقعيت‌هاي تهديد كننده و خطرناك ايجاد مي‌شوند كه اصولاً احتياج به يك عكس‌العمل سريع و قاطعانه دارند.

موقعيتي را تصور كنيد كه در اون حيوان درنده‌اي به شما حمله‌ور مي‌شود.

در اين موقعيت خطرناك، بدون نياز به فكر كردن يا در نظر گرفتن گزينه‌هاي گوناگون، عكس‌العمل شما، بايد فرار باشد و كاركرد احساس‌ ترس هم عملاً تسريع اين فرايند هست؛ يعني ترس باعث مي‌شود بدون اين كه وقت زيادي صرف تفكر كنيم، در يك اقدام كارآمد و سريع از معركه جان سالم به‌ در بريم.



احساس‌هاي منفي در موقعيت‌هاي خطرناك و تهديدكننده‌اي كه بشر در طول دوران تكامل خود با اون‌ها مواجه بوده، به ياري او آمده‌اند و در قرون جديد نيز كماكان همين نقش را برعهده دارند.

برعكس، احساس‌هاي مثبت اصولاً در واقعيات بحراني اتفاق نمي‌افتند و ميل شديدي براي انجام يك عمل مشخص و فوري در ما به وجود نمي‌آورند.

آيا اين دليلي هست بر بي‌اهميت بودن احساس‌هاي مثبت؟ آيا احساس‌هاي مثبت مانند احساس‌هاي منفي در مواجهه بهتر با چالش‌هاي زندگي به بشر كمك مي‌كنند؟

ارزش‌ احساس‌هاي مثبت

پرفسور ب.

فردريكسن، نظريه‌ جديدي در زمينه احساس‌هاي مثبت مطرح كرده هست.

اين نظريه مي‌كوشد به اين سؤال جواب دهد كه: «احساس‌هاي مثبت به چه درد مي‌خورند؟» در اين جا سعي مي‌كنيم اين نظريه را به زباني ساده بيان كنيم:

برعكس احساس‌هاي منفي كه در حل مشكلات جدي و مرتبط با مرگ و زندگي بشر او را ياري مي‌دهند، احساس‌هاي مثبت به حل مسايل مرتبط با رشد و شكوفايي فردي به كمك ما مي‌آيند.

تجربه كردن احساسات مثبت، به حالت‌هاي ذهني و رفتارهايي منتهي مي‌شود كه به نحو غيرمستقيم فرد را براي مواجهه با مشكلات بعدي آماده مي‌كند.

اين احساس‌ها به جاي محدود كردن انتخاب‌هاي ما به يك يا چند عمل اضطراري، دامنه اونها را گسترده‌تر مي‌كنند و به اين ترتيب، مهارت‌ها، توانايي‌ها و عقايدي پايدار در فرد ايجاد مي‌كنند كه در مسير رشد و شكوفايي او را ياري مي‌دهند.



تأثير كوتاه مدت احساس‌هاي مثبت

احساس‌هاي مثبت باعث مي‌شود ذهن ما در هنگام تصميم‌گيري، بازتر و پذيراتر عمل كند.

بدين معني كه توجه فرد به مسائل بيشتري جلب مي‌شود و گزينه‌هاي بيشتري را در نظر مي‌گيرد.

در حاليكه احساس‌هاي منفي، با توجه به موقعيت‌هاي اورژانسي كه اون‌ها را ايجاد مي‌كنند، ذهن انسان را تا حد زيادي بسته مي‌كند و در نتيجه، دامنه انتخاب ما را به حداقل مي‌رساند.



احساس‌هاي مثبت در موقعيت‌هايي اتفاق مي‌افتند كه نيازي به يك واكنش سريع نيست، در نتيجه ذهن ما موقعيت دارد اطلاعات جديد را بررسي كند، گزينه‌هاي متعدد را در نظر بگيرد و به دنبال امتحان كردن راه‌هاي جديد و خلاقانه باشد، و اين دقيقاً همان اثر كوتاه مدت و فوري احساس‌هاي مثبت هست.

به عنوان مثال احساس شادي در ما نياز به بازي كردن، كنار زدن محدوديت‌ها و ارتقاي سطح خلاقيت، چه از لحاظ اجتماعي و فيزيكي و چه از لحاظ فكري و هنري، ايجاد مي‌كند؛ يا احساس علاقه، نياز به جستجو و كسب تجارب و اطلاعات جديد را به وجود مي‌آورد.



در يك آزمايش برنامه بود هستدلال باليني عده‌اي از پزشكان در مورد بيماران سنجيده شود.

قبل از شروع آزمايش با اهداي هدايايي به تعدادي از پزشكان در اون‌ها احساس مثبتي ايجاد كردند.

اما در مورد بقيه اين كار انجام نشد.

سپس بيمار خاصي به تمام پزشكان معرفي شد تا اونها تشخيص خود را در مورد او فراخوان كنند.

پس از بررسي پاسخ‌هاي پزشكان، مشخص شد كه پزشكاني كه با اهداي هدايا احساس‌هاي مثبتي در اونها ايجاد شده بود در ساوقت دادن به اطلاعات پراكنده در مورد بيمار سريع‌تر عمل كردند.

همينطور % اين‌كه اين پزشكان بر رايشان تشخيص اوليه خود پا فشاري كنند يا زود هنگام تشخيص خود را به پايان رسانند، پايين‌تر بود.

پس مي‌توان نتيجه گرفت كه اين دسته از پزشكان با ذهني باز و پذيراتر به تصميم‌گيري و تشخيص در مورد بيمار مورد نظر پرداخته بودند.



در آزمايش ديگري به گروهي از افراد فيلم‌هاي كوتاهي نشان دادند كه احساس‌هاي مثبت (مانند شادي و رضايت‌مندي) در اونها بر مي‌انگيخت، و به عده ديگري فيلم‌هايي كه احساس‌هاي‌ منفي (مانند خشم و ترس) ايجاد مي‌كرد.

سپس هر دو گروه خواسته شد كه تصور كنند در موقعيت موجود در فيلم برنامه دارند و بنايشانسند كه در اين موقعيت دوست داشتند چه كاري اجرا کنند؟ سپس بررسي پاسخ‌هاي هر دو گروه، معلوم شد گروهي كه فيلم‌هاي شاد و رضايت‌بخش مشاهده كردند، در مقايسه با اونهايي كه فيلم‌هاي ترسناك و عصبانيت‌زا ديده بودند، فهرست طولاني‌تري تهيه كرده‌اند و با ذهن كاملاً باز و پذيراتري به سؤال محققين جواب داده‌اند.



با مثال‌هاي فوق روشن مي‌شود كه احساس‌هاي مثبت، باعث مي‌شوند انتخاب‌ها، ايده‌ها و توجه ما گسترده‌تر گردند.

خلاصه اين كه اثر كوتاه مدت احساس‌هاي مثبت اين هست كه تفكر ما را خلاق‌، يكپارچه‌، انعطاف‌پذير و نسبت به اطلاعات جديد پذيراتر مي‌كنند.

اما آيا اين احساس‌ها، فقط همين اثر كوتاه مدت را دارند؟

اثر بلند مدت احساس‌هاي مثبت

برخلاف احساس‌هاي منفي كه به طور مقطعي ما را در موقعيت‌هاي خطرناك ياري مي‌كنند، احساس‌هاي مثبت علاوه بر اثرات كوتاه مدت خود، اثرات بلند مدتي نيز در زندگي فرد دارند.

اين احساس‌ها با گسترده‌تر كردن حوزه تمايلات و بازتر كردن فكر ما، منجر به ايجاد مهارت‌ها، توانايي‌ها و ايده‌هاي جديدي مي‌شوند كه به نوبه خود، سيري صعودي به سايشان رشد فردي و شكوفايي و سازش بهتر با محيط را باعث مي‌شوند.



براي مثال احساس شادي را در نظر بگيريد.

اين احساس در كودك ميل به بازي كردن ايجاد مي‌كند.

بازي براي كودكان انگيزه‌هاي كوتاه‌مدت و لذت‌جايشانانه دارد، اما در عين‌حال منجر به نتايج بلندمدت بسياري نيز مي‌شود؛ فعاليت فيزيكي در حين بازي فايده‌هاي زيادي براي سلامت جسمي كودك دارد.

كودك مي‌تواند از اونچه كه در حين بازي ياد مي‌گيرد، براي حل مشكلات خود در آينده هستفاده كند؛ رفاقت و صميميتي كه در بازي ايجاد مي‌شود، پيوند اجتماعي كودك با ديگران را قوت مي‌بخشد؛ و دوستاني كه او در هنگام بازي مي‌يابد، در آينده او را به لحاظ احساسي حمايت خواهند كرد.

گرچه احساس شادي يك احساس گذرا بوده هست، اما چنانچه فرموده شد نتايج بلند مدت بسياري را به دنبال دارد و در مسير رشد كودك نقش بسيار مهمي ايفا مي‌كند.



به عنوان مثالي ديگر احساس رضايت‌مندي را در نظر بگيريد.

اين احساس منجر به كشف راه‌هايي جديد براي مثبت نگريستن به خود و جهان اطرافمان مي‌شود، و اين بينش‌هاي جديد، ما را در گذران موفق‌تر زندگي‌مان ياري خواهد داد.



ديديم كه از طريق ايجاد احساس‌هاي مثبت، مي‌توان تغييرات بلند مدتي به‌‌ وجود آورد، مثلاً فرد داناتر و انعطاف‌پذيرتر مي‌شود، روابط او با ديگران بهبود مي‌يابد و حتي سلامت جسمي او نيز ارتقا پيدا مي‌كند، و اين فرايند صعودي در نهايت به سعادتمندي و سازگاري بهتر با محيط منتهي مي‌شود.

در حاليكه احساس‌هاي منفي و بي‌حوصلگي به همراه تفكر منفي‌نگر و محدود، ما را در يك سير نزولي به سايشان افسردگي سوق مي‌دهد.



چگونه احساس مثبت بيشتري ايجاد كنيم؟

در جواب به اين سوال به بيان چند نكته اكتفا مي‌كنيم:

· اول اين كه داشتن احساس مثبت صرفاً متكي به جهان خارج و اتفاقات عيني اطرافمان نيست.

اين ما هستيم كه تا حد زيادي، با معاني‌اي كه به حوادث اطرافمان مي‌دهيم اونها را شادي‌بخش يا غم‌آفرين مي‌كنيم.

مسلماً تغيير الگوهاي ذهني مخرب مانند منفي‌نگري، باعث مي‌شود جهان و افراد دور و برمان را خوشايندتر بيابيم.

· دوم اين كه مي‌توان از تحقيقات نايشانن بر رايشان احساس‌ها چنين نتيجه گرفت كه يك راه عمومي و همگاني مطمئن براي ايجاد احساس مثبت در همه انسان‌ها وجود ندارد.

هر فردي ممكن هست احتياج به يك برنامه شخصي براي ايجاد احساس مثبت بيشتر در خود داشته باشد.



· و نكته آخر اين كه انجام كارهاي اخلاقي و خوب باعث ايجاد احساس مثبت در فرد مي‌شود.

از طرفي احساس مثبت هم باعث مي‌شود ما بيشتر كارهاي اخلاقي اجرا کنيم.

تحقيقات ثابت كرده‌اند كساني كه شادترند، به ديگران بيشتر كمك مي‌كنند.




منبع مقاله : http://ravanshenasi.mihanblog.com

13:

1) سعي كنيد بيشتر از اون كه در انتظار دريافت چيزي از همسرتان باشيد، چيزي به او ببخشيد.

اگر هدف شما ايجاد حس رضايت و خوشبختي در همسرتان باشد، مطمئن باشيد موقعيت هاي بي شماري براي رسيدن به اين هدف پيدا خواهيد كرد.

در اين صورت شما نيز از لطف و محبت همسرتان برخوردار خواهيد شد.

زيرا انسان ها همواره سعي مي كنند خوبي هاي ديگران را جبران كنند.

۲) وقتي همسرتان به شما توهين مي كند، سكوت كنيد و با او مقابله به مثل نكنيد.

زيرا با اين كار از بروز بسياري از بحث هاي غير ضروري جلوگيري مي كنيد.

اين لحظات به سرعت سپري خواهند شد و شما مي توانيد در وقت بهتري با همسرتان درباره رفتارش صحبت كنيد.

۳) از همسرتان انتظارات غيرواقعي نداشته باشيد.

اجتناب از انتظارات غيرواقعي مي تواند از بروز بسياري درگيري ها، عصبانيت ها و سرخوردگي ها جلوگيري كند.

انتظار نداشته باشيد همسرتان كامل و بي نقص باشد.

در ضمن هيچ گاه او را با ديگران مقايسه نكنيد.

۴) سعي كنيد نسبت به همه چيز ديدي مثبت داشته باشيد.

۵) به راه هايي فكر كنيد كه مي توانيد همسرتان را نسبت به انجام كارهايي كه دوست داريد ترغيب كنيد.

اگر اين روش مؤثر نبود روش هاي ديگر را امتحان كنيد و به ياد داشته باشيد كه تحسين و تعريف به موقع مي تواند يك انگيزه قايشان باشد.

۶) اهداف خود را طبقه بندي كنيد و افكار خود را بر مهم ترين هدفتان يعني داشتن يك محيط خانوادگي آرام و شاد متمركز كنيد.

۷) هيچ گاه با همسرتان وارد جنگ قدرت نشايشاند.

به جاي اين كار با او به توافق برسيد.

۸) همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش نكنيد.

در عوض سعي كنيد روشي در پيش بگيريد كه از تكرار اين اشتباهات جلوگيري كند.

وقتي شما همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش مي كنيد، احساسات او را جريحه دار مي كنيد و باعث آزار او مي شايشاند.

۹) در وقت حال زندگي كنيد.

اشتباهات و وقايع تلخ گذشته را فراموش كنيد و سعي كنيد واقعيات زندگي امروزتان را تغيير دهيد.

۱۰) همواره از همسرتان بپرسيد: براي اينكه زندگي ما شاد و دلپذير باشد، من چه كاري مي توانم انجام بدهم؟

منبع:Juelios
ترجمه: طلوع رياضي

14:

چگونه الهه شادي خود باشيد؟

آیـا تا کنون از خود سوال کرده اید که هدف شما در زندگی
چیـست؟ بـرای چـه بـه ایـــن دنیا آمده اید؟ شما تنها برای
شـاد زیستن به این دنیا قدم نهاده اید و سرنوشت شــمـا
چیزی جز سعادتمندی و شادکامی نیست.

شاید فکر کنید
چـنـیـن اتـفـــاقی فقط در افسانه ها رخ می دهـد و فــقــط
شاهزاده های فیلم های والت دیزنی زندگی سراسر شاد
و به دور از هر گونه غم و غصـه ای دارنــد.

اما اگر این روزها
زیــاد تـلویزیون نگاه کنید متوجه می شوید که همه چیز با
یـک تــحول شگرف امکان پذیر خواهد بود.

یک تغییر فقط و
فــقــط در راه رسیـــدن بـــــه خوشحالی.

البته این تغییر تا
حــــدودی بــا تــغیــیراتی که در فیلم های تلویزیونی اتفاق
می افتد، متفاوت هست.

زیرا تنها یک تغییر فیزیکی نیست
بلکه احساسات و عواطف و روح شما را نیز در بر می گیرد.

تغییر فیزیکی تنها شامل جسم شما می شود.

مربوط به بدن و چیزهایی هست که شما قادر به دیدن اونها هستید.

اما بهزیستی عاطفی باعث ایجاد شادی حقیقی در اعماق وجود شما می شود و بهزیستی روحی باعث برقراری ارتباط بین شما و خود واقعی تان می شود.

سبب میشود تا شما هر چه بیشتر به الهه معصوم وجودی خود نزدیک شوید.

در اینجا سه راه برای رسیدن به شادکامی بیان شده هست:

1- برای جسم و محیط اطراف خود احترام قائل باشید
فضایی که در اون زندگی می کنید، مثل: منزل، محل کار، حیات خانه و حتی اتومبیل شخصیتان انعکاسی از درون شما هست.

این مکانها را با وسایلی که از نگاه کردن و هستفاده از اونها لذت می برید: کارهای هنری، گل های طبیعی و ....

همچنین وسایلی که شما را به یاد خاطرات خوش ایام گذشته می اندازند: قاب عکس، کادو و...

پر کنید.

البته سعی کنید اطراف خود را خیلی هم شلوغ نکنید تا انرژی مثبت همیشه بتواند در اطراف شما به گردش درآید و در نهایت به درونتان نفوذ کند.

هستفاده از یک چنین چیدمانی همه چیز را در دسترس شما برنامه می دهد و هیچ گونه به هم ریختگی وجود ندارد تا شما را از پرداختن به مسایل مهم بازدارد.



از توجه به بدن خود غافل نباشید.

از غذاهای مقوی اسنفاده کنید و ورزش کردن را نیز فراموش نکنید.

انجام تمرین های ورزشی باید به صورت جزء لاینفک زندگی روزمره شما در آید.

حتما لازم نیست برای اون یک برنامه ریزی طولانی مدت داشته باشید، تنها میتواند به سادگی بالا رفتن از پله های خانه، باغبانی کردن، قدم زدن و یا حتی بازی کردن با بچه ها باشد.

البته اگر بتوانید وقتی را برای رفتن به باشگاه ورزشی در برنامه روزانه خود بگنجانید، کار بی نظیری انجام داده اید.

برای ایجاد انگیزه هم می توانید این کار را با همکاری یکی از دوستان یا همکاران شروع کنید و یا از مربی بدن سازی کمک بگیرید.



2- به عواطف و احساست خود دامن دهید
احساسات بخش جدا نشدنی وجود شما هستند.

شما همواره باید نسبت به اونها قدردان باشید و در پروراندن اونها از هیچ تلاشی مضایقه نکنید.

البته این بدان معنا نیست که در راه رسیدن به شادکامی احساسات منفی خود را مدفون کنید.

اگر شما احساسات منفی خود را درک نکنید صرفا باعث طولانی تر گشتن و عمیق تر شدن اونها می شوید.

برای اینکه از شر اونها خلاص شوید باید با اونها روبه رو شوید.

کارهایی را اجرا کنید که باعث ایجاد احساس لذت در شما می شوند.

وقت خود را با افرادی صرف کنید که از صمیم قلب دوستشان دارید، رقص و پایکوبی کنید و مشکلات خود را با دوستانتان در میان بگذارید.

رسیدن به خوشحالی کار آسانی هست فقط باید با تمام وجود اونرا بخواهید.

عده ای با خوردن بستنی شکلاتی مورد علاقه شان شاد می گردند، چرا شما نباید جزء این دسته از افراد باشید.

اگر برای رسیدن به شادی، لازم هست تا در کاری زیاده روی کنید، پس منتظر چه هستید؟ همین حالا شروع کنید.

انجام این کار یک بار در سال کاملا منطقی به نظر میرسد.

به خود اجازه دهید تا در چیزهایی که شما را خوشحال مینمايند غوطه ور شوید.

به خود بقبولانید که هستحقاقش را دارید حال چه مسئله مالی باشد چه وقتی و چه خوراکی.

به دور از هرگونه احساس گناه، مطابق میل درونی خود عمل کنید.پرورش احساسات، وجود شما را شادتر، بخشنده تر و دوست داشتنی تر میسازد.



3- با الهه وجود خود ارتباط بربرنامه کنید
همه ما در مورد "شم زنانه" افراد چیزهایی شنیده ایم.

حقیقتا الهه وجودی چیست و چگونه می تواند شما را در شاد زیستن یاری کند؟ این الهه همان صدای درونتان هست که شما را به سمت خود فرا می خواند.

او با شما صحبت میکند: " این شغل را قبول کن؛ با اون آدم ارتباط بربرنامه نکن؛ از اون طرف برو و ...".

همیشه از شما محافظت میکند و در موارد زیادی زندگی شما را از خطر نابودی نجات می دهد.

آیا این مسائل باعث ایجاد شادی در شما نمی شوند؟ او به شما اجازه می دهد که بدانید و بدون اینکه در مورد برخی مطالب فکرکنید اطلاعات دقیق و بی نظیری در اختیار شما برنامه می دهد.



متاسفانه درجهان مدرن امروزی ما نیاموختیم که چگونه میتوانیم بینش خود را نسبت به مسائل پیرامون خود افزایش دهیم.

همانطورکه اگر عضلات بدن تحرک نداشته باشند از کار خواهند افتاد، اگر روح شما نیز پرورش نیابد ، بینش خود را از دست خواهد داد.



راههای متفاوتی برای برقراری ارتباط با الهه درونی تان وجود دارد.

آسان ترین راه، انجام دادن حرکات مدی تیشن (مراغبه) هست.

این حرکات برای افراد مختلف متفاوت هست.

همه ملزم نیستند که چهار زانو بنشینند، عود روشن نمايند و زیر لب ورد بخوانند.

برای رسیدن به آرامش می توانید در یک پارک قدم بزنید، درست تنفس کنید و یا به یک موسیقی آرام بخش گوش فرا دهید.

هر کاری که دریای متلاطم ذهن شما را آرام سازد و باعث ایجاد برقراری ارتباط با خود حقیقی تان شود، مدی تیشن به حساب می آید.



روی این مطلب تمرکز کنید و تمام وجودتان: جسم، احساسات و روح خود را پرورش دهید.

این کار از شما انسانی سالم تر و شادتر می سازد.

پس همین حالا راه بیفتید و در جعبه شکلاتهای خود را باز کنید و هر کدام را بیشتر دوست دارید بردارید و به دهان خود بگذارید تا شیرینی اون تمام وجود شما را در بر گیرد؛ فقط سپس اون پیاده روی فراموش نشود

www.mardoman.com

15:

اينم يه لينك برا تست روانشناسي


http://www.takkhal.net/test/index.htm

16:

خواهش می کنم ...

ممنون بچه ها ...

روشنک جان اگه عنوان مطالبتم میذاشتی خیلی بهتر میشد

17:

باشه چشم رضا جان
از این به بعد سعی میکنم هم عنوان بذارم و هم منبع....


خوبه؟!

18:

ناراحت شدی روشنک ؟
تو چه زود رنج شدی ..
فقط فرمودم عنوان بذار همین ...
چیز بدی فرمودم ؟

19:

نه رضا جان.

ناراحتی واسه چی؟!
اگه تو تاپیک خجالتت بری مطلب گذاشتم با منبع
اتفاقا خیلی خوبه.........!

20:

قدرت تسلط بر دیگران



یکی از راههای تأثیر گذاری، کنترل و بهره برداری از دیگران، مهارت قدرت ذهنی و چگونگی هستفاده از اون هست.

معمولاً به منظور دستیابی به این اهداف از دو راه پیش می روند:

الف) هستفاده از احساسات و برانگیخته کردن عواطف امت

ب) تلقین و تشویق بر عقاید و باورهای جدید

اهداف اصلی رهبران این فرقه: 1) در اختیار داشتن نیروی انسانی 2) تسلط بر اوضاع روزمره 3) کسب ثروت

شرایط لازمه برای در اختیار داشتن نیروی انسانی: اختلال، فقر، تورم، عدم امنیت، عدم ثبات روابط عاطفی، حربه هایی جدید که به مغز هیچ کس خطور نکند، اعاده و عدم هستقلال (مادی و معنوی)

این افراد با هستفاده و ایجاد شرایط فوق بسته به نوع جامعه تحت سلطه، با قدرت و مهارت ذهنی خود پیش می روند، که البته همگی اونها در ظاهر در ذهن امت به نام اصلاحات و بازسازی جامعه تداعی می شوند.

ایجاد رعب و عدم امنیت، اولین مقدّمه برای مطیع ساختن افراد زیر سلطه هست.

با سلاح تلقین و القاء افکار مورد نظر در وجود هر شخص، وی خود به خود رویه زیر را پیش می گیرد:

در مورد محور موضوع اصلی، بحث و مطالعه می نمايند.

ساعتها سراپا گوش فرا می دهد، بدون اینکه سوالی بپرسد!

همواره به خود شک دارد و به اهدافش فکر می کند

از خود انتقاد می کند.

عقاید و باورهای خود را بارها و بارها مورد بررسی برنامه می دهد.

به نتایج جدید دست می یابد.

روش دستیابی به این نتایج را می یابد.

در این راه از فردی خارج از گروه خود کمک نمی گیرد( صرفاً این پرسش و جواب ها در بین خودی ها و افراد اون گروه خاص مطرح می شود)

مهمترین عامل در این راه، باور لیاقت، لغزش ناپذیری و کارآمدی رهبر گروه و تأثیر اون بر ذهن و موجودیت افراد هست.

با هستفاده از عباراتی چون، "خداوند همواره قدرت و افکار والاتری را به رهبران اختصاص داده هست" یا "این تحولیست که در طول تاریخ بشریت بی نظیر می باشد"


پس از گردآوری اعضاء، راهنمایان، رهبران و ...

، به تدریج مقلد، عزم خود را جزم کرده تا به هدف اصلی گروه دست یابد، هر کدام از اعضاء دیگر قادر نیستند که تنها عمل نمايند، بدان معنی که به عنوان عضوی از گروه، برای هدف اصلی گام بر می دارند و حال، وقت احاطه ی قدرت ذهنی فرا رسیده هست، به طوری که هر عضو، همواره وفادار دستورات و افکار رهبر گروه هست.


سخنان، افکار و تلقینات رهبران، در سرتاسر گروه با عباراتی شفاف در سخنرانی ها، راهنمایی ها، مکالمات و امور روزمره بین اعضاء موج می زند و آهنگ اون دائماً همچون آوازی در گوش اونان جاریست.

نتیجه ی تمامی این مراحل، ابقاء هدف و باور ذهنی اولیه هست.


در این بین هر فرد از اون گروه به چیز دیگری جز هدف حکّ شده در مغز خود فکر نمی کند و همراه با گروه پیش می رود و بدتر از همه اون که خود نمی داند که مغز و ذهن او تحت کنترل دیگران هست.

وی همواره فکر می کند که به عنوانی شخصی مستقل، با افکار و باورهای خود عمل می کند، این درحالیست که بالواقع وی تحت افکار رهبران، راهنمایان و ...

هست.

در اصل در این بین چیزی که احساس نمی شود، تحول و اصلاح افکار و ذهن هست، ( مثل کسی که بوی مونواکسید کربن را نفهمد و مدام هستشمام کند!)


در این رویه، پرورش و به اصطلاح بهسازی مغز، به تحوّلی گویند که ناخودآگاه تمامی ساختار شخصیتی فرد را تحت سلطه خود برنامه داده و تأثیر اون تمامی ابعاد معنوی، روحی و جسمانی شخص را در بر گیرد.

رهبران این گروه، همواره با خودنمایی، دورویی و ایجاد تحریف و تناقض در باورهای سنتی و دینی مقلیدن خود، مسیر هدف را به نفع خود تغییر می دهند.

اونان در این راه تنها در حاشیه ی افکار و باورهای مذهبی پیش می روند و در عمل هیچ اثری از تلاش برای برآورده کردن نیازهای افراد، رفع خلل در پیشرفت دنیوی و کمک به دیگران دیده نمی شود.

در واقع اونان، با تسلط بر افکار و قربانی کردن اصول دیرینه ی باورها، سعی در کسب ثروت و شهرت بیشتر دارند.

متأسفانه بیشتر اعضاء دیدشان به این مسئله بسته می ماند و کورکورانه، عقاید و افکار تحریف شده موجود در انجیل، روایتها و ادبیات کهن را پیروی می نمايند که این خود عاملیست مهم در کنترل و احاطه بر اونان.


با عقل سلیم خود وقایع موجود در جهان حاضر را دوباره بررسی کنید، بحث ما در مورد آزادی مذاهب نیست، بلکه موضوع اصلی، سوء هستفاده ی آشکارا از اذهان و افکار بیچاره ی افرادیست که بسیار ماهرانه و هستادانه زیر و رو شده اند.

اصول مهارت در تلقین عقاید

اونان همواره از هفت روش طبقه بندی شده، زنجیروار و دارای هدفی مشترک، برای دستیابی به القاء عقاید خود بهره می گیرند.

1- افزایش اغتشاش روحی و تنوع فکری در افراد

اغتشاش افکار و اذهان افراد با تکرر مداوم اهداف بصورت، سمعی، بصری، فرموداری و یا تحریک در اونان به نوعی مثل هیپنوتیزم اعمال می شود.

در این مرحله، با به هم ریختگی و درهم شکستن روال عادی افکار قبلی حاکم، سعی در به هم زدن تمرکز اونان دارند که به نوعی خود این اغتشاش ذهنی، منجر به ایجاد زمینه ی می شود که اعضاء ناخودآگاه نگاهی به روایا و مدّعیان این اهداف جدید بیاندازند و در این راه تسلسل تبلیغ فرموداری و در نتیجه برانگیخته شدن احساسات اونان، امری پايه یست.


2-اعمال مجازات های روحی

اونان در این مرحله با ظاهری کاملاً مثبت، سعی در ایجاد حالاتی چون، حس حقارت، عدم امتیازات اجتماعی، ضعف شخصیتی، عدم ثبات شغلی و موقعیت افراد، ایجاد حس بی لیاقتی و در نتیجه اضطراب و آشفتگی و ...

می نمايند که نتیجه اون، چیزی جز فروپاشی آرامش و سم پاشی روحی اذهان نیست.


اونان در واقع، اهداف خود را با بکارگیری دو روش متفاوت خشونت آمیز و مسالمت آمیز بصورت متناوب، پیش می برند، بطوری که در بعضی مواقع سلاح اونان در این راه، صمیمیت، حس دوستی، اهدای امتیازات جهت جلب اطمینان و تایید هست و در برخی دیگر خشونت.

2- رواج انزواءطلبی و عدم ارتباط با خارج گروه

یکی از روشهای رهبران این گروه، عدم ارتباط اعضاء با دوستان، خویشاوندان و ...

هست که افکار و ایدولوژی اونان به نوعی با اهداف گروه همخوانی ندارد.

حتّی در این راه به حمایت مالی و دیگر نیازهای اعضاء نیز اقدام می شود تا دیگر نیازی به ارتباط با بیگانه ها نداشته باشند.


3- در اینجاست که این رهبران با حس القاء والای ارزشها و اهداف گروه، تمرکز و تجمع اونها، ایجاد برنامه های اغتشاشات روحی، به قدرت کنترل و تسلط بر افراد، شرایط و دیگر شرایط اجتماعی دست می یابند.

در واقع احاطه فکری اونان براعضای گروه تا حدّیست که اون افراد کاملاً خود را تافته ای جدا بافته از روحیات و افکار قبل، همچنین دیگر افراد جامعه، می دانند.

که تأثیر این حالات در اونان، بصورت حاشیه ای در رفتارشان مثل عدم قبول دیگر اذهان، کناره گیری از اونها و حتّی خیانت و حمله ور شدن به دیگر باورها و ارزشهای قبلی خود نمایان می شود.


اونان به تدریج با تلقینات رهبران و تحت تأثیر شرکت در سخنرانی ها، وقایع و ...

دیگر بطور کامل رابطه ی خود را با افراد خارج از گروه قطع می نمايند.

در این راه حتّی از عدم مکالمه تلفنی، مکاتبه ای خود با خویشاوندان، دوستان قبلی خود در محیط آموزش، کار و ...نیز دریغ نمی نمايند.

در واقع اهداف گروه خود را بر هر چیزی برتری می دهند و تمام وقت خود را صرفاً با اونها می گذارنند.


4-تحقیر دیدگاه و تصورات شخصی

این روش، یکی از موثّرترین مراحل القائات ذهنی و کنترل اون هست.

با تسلط و تحقیر افکار و باورهای گذشته ی افراد، سعی در زشت جلوه دادن رویه و تصورات ذهنی قبلی اونان دارند و به نوعی این افراد تحت این فشارها به منیّت خود شک می نمايند.

در ادامه، با دیده ای تحقیرآمیز بر افکار، دیدگاه و احساسات قبلی خود می نگرند، در نتیجه، با این تردید و اختلال در درک واقعیتهاست که رهبران می توانند ناگهان مسیر زندگی اونان را به طرف دیدگاه و اهداف خود سوق دهند.

در این مرحله، اعضای گروه به باورهای فردی و گذشته خود پشت کرده، به تدریج این افکار را منفی و در مقابل برای دستیابی به بقا و ارتقاء دانش و حس مفید بودن در خود، پیشرو این گروهان می شوند.


5-تلاش های مکرر در ایجاد عدم اعتماد به نفس و خود باوری در افراد

تحقیقات و آمار نشان داده هست که افراد عضو این گروه ها، به خودی خود بروی اهداف و جاری شدن اونها اراده ای مستقیم ندارند.

اونها تنها در تصورات خود فکر می نمايند که همواره حق با اونهاست و هیچ اشتباهی در این راه مرتکب نشده اند.

در اصل برخلاف تصوراتشان، اونان فقط عضوی بی اراده و تنها تحت اختیار رهبران گروه برای رسیدن به اهداف هستند.


6- لوازم و زبان احاطه ذهنی

ناسازگاری، آشفتگی و عدم حمایت، ابزاریست که در مواقع لزوم، رهبران در پیشروی و کنترل اوضاع، از اونها هستفاده می نمايند.

همچنین این رهبران گاهی اوقات از اغفال مستقیم و ایجاد تردید در حقایق و نیرنگها درخود اعضای گروه نیز جهت تحریک و تثبیت ادّعاهای خود بهره می برند.


محور اصلی در فرمودارها و مباحث اونها، مسائل و مشکلات ایجاد شده توسط افراد غیر عضو هست که خود به نوعی زبان ارتباطی بین اونها محسوب می شود.

این رهبران در راه ثبات اهداف خود، دست به عباراتی جدید و شعارگونه می زنند؛ بطور مثال: "دنیای ما، نیک، برتر، هوشیارانه هست، در حالی که دنیای دیگران، شیطانی، غیرهوشیارانه و جاهلانه هست"

در این گروه ها، انتخاب و اختیار عمل برای اعضاء، معنایی ندارد، اونها با کنترلی دقیق، هر عاملی که منجر به تزلزل پايه و اعتبار بنیاد اون گروه شود را به خودی خود محو می نمايند.

با این تکنیک، از ایجاد افکاری مستقل در گروه جلوگیری می شود، به طوری که با ایجاد یک سیستم حساب شده و دقیق، هر گونه شورش در اعضاء را تشخیص و خنثی می نمايند.

در سال 1984 در ایالت ارویل، با خاموشی نطق امت، افکار و باورهای جدید را درجامعه ای جدید ایجاد کردند، در واقع با کنترل افکار امت هست که، خود به خود پیاده کردن افکار و باورها قابل اجراست.


7- ایجاد یا هستفاده از جوّ حاضر جهت اهداف مادی

در این بین هست که با کنترل و دخالت مستقیم اونها بر افکار، باورها و اختیارات دیگران تهدید و رو به نابودی می رود و در ادامه به تدریج مشکلاتی چون، بیماری های جسمی و روحی، اعتیاد، توّرم اقتصادی، ورشکستگی، طلاق، عدم تمایل به تشکیل خانواده و...

ایجاد خواهد شد.

ترکیبی از این هفت مرحله، به اضافه ی روشهای دیگر و تأثیر و القای اونها بر اجتماع، همواره از تاریخ کهن بشریت تا به حال، یکی از الگوهای رهبران بوده هست، البته شایان ذکر هست که گاهی تمامی این مراحل در قالبی غیرملموس و روشی مسالمت آمیز پیش می رود.


21:


چرا مردها بي احساس مي شوند

بيشتر مردهايي که هسترس زيادي دارند در خود فرو‌مي‌روند ، سکوت مي‌نمايند و بي‌احساس مي‌شوند تا دشواري هاي ي خود را به گونه اي نابود نمايند
مرد براي مبارزه با هسترس به اين نياز دارد که خود را از معرکه کنار بکشد و وقتي را به تنهايي بگذراند.

اين رفتار نيرايشان مردانه ي او را زياد و تقايشانت مي‌کند.

پس اين وقت ها موقع مناسبي براي رسيدگي به واکنش‌هاي عاطفي و احساسي بين شما نيست.


بيشتر مردها در برخورد با هسترس ابتدا با احساسات خود قطع رابطه مي‌نمايند تا بتوانند به طور عيني و منطقي با مسئله پيش آمده برخورد نمايند.

زن‌‌ها از اين رفتار مردها به هراس مي‌افتند زيرا اگر برنامه باشد زني با احساسات خود قطع ارتباط کند بايد به قدري ناراحت باشد که بخواهد کسي را رد کند اما اين موضوع در مورد مردها برعکس هست.

مرد توانايي اون را دارد که در لحظه‌اي در خود فرو برود و سکوت اختيار کند به همين شکل مي‌تواند در لحظه‌اي از اين حال خارج شود.هنگامي که مردها متعادل‌تر مي‌شوند براي اون ها فرمودگو درباره ي اين‌که از چه موضوعي ناراحت بودند ساده‌تر مي‌شود.
وقتي مرد از دنياي سکوت و تنهايي بازمي‌گردد ممکن هست حرفي براي فرمودن نداشته باشد زيرا ممکن هست به اين نتيجه برسد که دليل و موضوعي براي ناراحت شدن وجود ندارد.



در بيشتر موارد وقتي مرد از سکوت و تنهايي بيرون مي‌شود و مي‌گايشاند که همه چيز خوب و عالي هست ، بهتر هست همسرش به اين فرموده او اطمينان کند و در واقعيات آرام برنامه بگيرد.

زن‌ها را درک کــنيد
هنگامي که مرد ، وقت کافي براي درک کردن احساسات و نيازهاي همسرش صرف نمي‌کند ، زن به سادگي سردرگم مي‌شود و امکان اين‌که واکنشي تند و بي‌تناسب نشان دهد ، افزايش مي‌يابد.


هنگامي که زني احساسات خود را با شوهرش در ميان مي‌گذارد اگر شوهر به حالت انفعالي به فرموده هاي او گوش فرا دهد و اميدوار باقي بماند که به زودي حرف‌هاي زنش تمام خواهد شد ، رايشان او اثر مي‌گذارد و بر ابهامات يا ناراحتي‌هايش مي‌افزايد.

وقتي زن‌ها تصميم مي‌گيرند مانند مردها رفتار نمايند و به منطق بيش از احساسات خود بها بدهند ، گيج و سردرگم مي‌شوند.

به خصوص اگر برنامه باشد زير فشاري براي تصميم‌گيري باشند.


معمولا وقتي زني سردرگم هست، مي‌خواهد تصميمي بگيرد در اين وقت او بيش از هر چيز به آرامش نياز دارد و بايد آرام بگيرد و احساساتش را مرور کند.

در اين وقت هست که مي‌تواند به راحتي تصميم بگيرد.

وقتي مردي براي درک کردن زنش به حرف‌هاي او گوش مي‌دهد خود به خود متعادل‌تر مي‌شود و زن وقتي متعادل‌تر مي‌شود که بتواند حرف‌ها و احساساتش را بازگايشاند و اين تنها وقتي ميسر هست که مردها بتوانند زبان زن‌ها را بياموزند و زن‌ها هم به روشي سخن بگايشانند که مردها ميل به شنيدن داشته باشند

22:

روانشناسي چهره ها در چشمان


چشمان ريز مثل كبوتر
طبع ملايم ، ذلالت بر راز پوشي زياد و سكوت، محتاط و محافظه كار ،صادق و راستگو،مشكل پسند،كم صبر، ناشكيبا ، مردان اين گروه مديران و فرمانداران و مشاوران قايشان هستند و زنان اين گروه وفادار و پايدار
در كل داشتن چشمهاي درخشان و پر حركت دليل وجود هوش هست.

چشمان درشت و زيبا:
نشان دهنده صفا ، صميميت ، هنرمند و عاطفي ،منصف و غيرتمند ، تمايل به اغراقگايشاني، داراي ذهني روشن و متعالي ،در دوستي خونگرم ، مديران موفقي هستند.

چشمان بهم نزديك و كم فاصله:
حسودي و كوتاه نظري ،احساساتي ،زنان اين گروه درونگرا و پنهان كار ،حيله گر و حسابگر، موفق در امور تجاري و سياسي

چشمان نيمه باز:
حيله گري و دلالي ،غير قابل اعتماد

چشمان خمار:
احساسي و در رايشانا بودن

چشمان با فاصله زياد و دور از هم:
سادگي ،درستي، فكر باز، توقعات زياد از زندگي، بسيار زود باور، تمايل شديد به رمان و داستان ، برونگرا، امتي، وفادار

چشمان لنگه به لنگه:
چشماني كه يكي از ديگري بزرگتر هست هردم مزاج و هر دم خيال ،قدرت فكري زياد ندارند و قاطعيت ندارند.

چشمان برجسته وبيرون زده:
صفات منفي مثل تنبلي ،پرسر و صدا،پر حرف و ظاهر بين

چشمان گود رفته و تو رفته:
موذي ، اگر با فاصله هم نباشد دورو و متظاهر

پلكهاي برجسته:
هوش ، هستعداد و دقيق ،گاها لاابالي و مستعد در صنايع

چشمان خندان و متبسم:
شوخ ، قلب پاك ، هستعداد در صنايع ، اگر زن باشد مادري با عاطفه و مهربان .

امتك در وسط چشم وسفيدي پيدا:
اختلال و پيچ و خم هاي فكري ، بي باك بودن

چشمهاي بادامي:
خودخواه و متكبر، مغرور، اگر ابروها از چشمها فاصله داشته باشد خوبي و آرامش روح .

چشمهايي كه انتهايش پايين يا بالاست:
ساعي ، تيز هوش، و بعضا موذي و حيله گر .

چشمان ريز مثل كبوتر:
طبع ملايم ، ذلالت بر راز پوشي زياد و سكوت،محتاط و محافظه كار ،صادق و راستگو،مشكل پسند،كم صبر،ناشكيبا ، مردان اين گروه مديران و فرمانداران و مشاوران قايشان هستند و زنان اين گروه وفادار و پايدار هستند .

خودخوري و هستعداد هوشي زياد.

در كل داشتن چشمهاي درخشان و پر حركت دليل وجود هوش هست.


چشمان سه گوش:
اكثرا با ديگران مشكل دارند بالاخص با نامزد خود ،بي حوصله در بحث و جدل ،وسواسي،ايراد گير ،اهل نق زدن ، سازگاري با محيط و حرفه هاي مختلف دارند .

بهترين فضاي كار براي اين گروه فضاي سياسي هست.




23:

جالب بود ممنون
چشمان ریز مثل کبوتر رو دو بار نوشتید!

24:

خواهش مي كنم
و ممنون كه فرموديد ، پستمو اصلاح كردم

25:

روان‌شناسی لحظات نزدیک به مرگ

در عصر حاضر، هم انواع تصادفات شدید و مرگ‌بار زیاد شده و هم آمار سکته‌های قلبی و مغزی افزایش یافته‌است.

در این شرایط، عده‌ی زیادی از افراد اون‌چنان دچار شکستگی‌های متعدد هستخوانی، خون‌ریزی‌های شدید، له‌شدن عضلات و...

می‌شوند که از نقطه‌نظر اطرافیان و حتی پزشکان، نزدیک به مرگ تصور می‌شوند و گاه این افراد دچار ایست قلبی و مغزی هم می‌گردند و در سطح جهانی، بیماران یا مصدومان در شرایط ایست قلبی و تنفسی، مرده تصور شده و با معاینه‌ی پزشک و صدور جواز دفن به سردخانه منتقل می‌شوند اما در این شرایط هم تعدادی از این افراد، هوشیار و زنده می‌شوند و گاه تا سال‌ها زندگی می‌نمايند.



عده‌ای از بیمارانی که با ایستادن حرکات قلب و تنفس، مرده تصور می‌شوند، با شوک الکتریکی، ماساژ قلبی یا تزریق برخی داروها، دوباره به زندگی برمی‌گردند.

عده‌ی قابل ملاحظه‌ای از این افراد که پس از مرگ ظاهری، دوباره به زندگی برگشته‌‌اند، از رؤیت‌ها و شهودهای شفرمود‌انگیزی صحبت می‌نمايند.



«دکتر ملوین مورس»، یکی از پژوهشگران برجسته در این‌زمینه و هستاد دانشگاه «سیاتل» در واشنگتن، علاوه‌بر نوشتن چندین مقاله‌ی پزشکی و تخصصی در مجلات پزشکی معتبری همچون «لانست»، کتاب‌هایی نیز در مورد پژوهش بر روی پرونده‌های پزشکی صدها کودک یا نوجوان کوچک‌تر از 12ساله تألیف کرده که این افراد، لحظات نزدیک به مرگ یا حتی دقایقی کوتاه پس از ایست قلبی و تنفسی را تجربه کرده بودند.

انتخاب هوشمندانه‌ی کودکان و نوجوانان برای این‌کار تحقیقاتی، به این دلیل هست که این گروه‌های سنی، نه اطلاعات یا نگرانی‌های خاصی از مرگ دارند و نه در این‌زمینه، مطالب زیادی از دیگران شنیده یا مطالعه کرده‌اند.





اشاره‌ای به مجموعه‌ی ادراکات لحظات نزدیک به مرگ

دکتر «مورس» در کتاب «ادراکات لحظات نزدیک به مرگ و تحولات روحی اون» چنین نوشته هست:

- احساس مرده‌بودن: وقتی که فرد به این احـساس می‌رسد، دیگر نه فــرزند کسی‌ست و نه هــمسر کسی.



- احساس آرامش و بی‌دردی: به‌ویژه پس از تــصادفات بـسیار شدید جــاده‌ای یا دردهای بسیار شدید سکته‌‌های قلبی، در شرایطی که فرد در این وقت سر و صدای اطرافیان را می‌شنود، اما این صداها برای او بی‌معنی و بی‌مفهوم هستند.



- احساس خروج روح از بدن: در فرد، این احساس پدیدمی‌آید که گویی روح، روان یا آگاهی او، از بدنش خارج شده و کالبد خود را در شرایطی که پـزشکان و پرستاران برای برگشتن او به زنـدگی فــعالیت می‌نمايند، مشاهده می‌کند و اگر فوت در منزل باشد، از بالا به افراد خانواده می‌نگرد که گریان و برآشفته هستند، درحالی‌که او درنهایت آرامش و با تعجب و شفرمودی، به کار اونان نگاه می‌کند.



- تجربه‌ی تونلِ مرگ: در لحظاتی که روان یا آگاهی بر بالای جسم به حالت مـواج و بـی‌وزنــی قرارگرفته، فرد احساس می‌کند از طریق یک تونل، به‌سرعت و باقدرت به بالا کشیده شده یا هم‌چون جاروبرقی مکیده می‌شود.



- مشاهده‌ی کالبدهای ساخته‌شده از نور: فرد در وقت حرکت سریــع در تــونل مـرگ، انسان‌هایی را در اطراف مشاهده می‌کند که مانند مجسمه‌های بلورین، تمام وجودشان از نور ساخته شده و یا نور را به اطراف منتشر می‌سازند.

او مرتب احساس می‌کند که اون‌ انسان‌های بلورین، شفاف و نورانی، افرادی هستند که او را به‌شدت و عاشقانه دوست‌دارند.



- دیدن یک وجود مقدس و منور: پس از عبور از تونل، فرد از یک دروازه‌ی بسیار پرنور به یک باغ بزرگ مملو از گل می‌رسد و در این مکان، یک کالبد نــورانی به او نزدیک شده و پـس از مـحبت و عنــایت، به او می‌گوید که کارهای ناتمام زیادی‌ست که باید به‌خاطر انجام اون‌ها برگردد.



- بازبینی مجدد تمام سال‌های زندگی: به‌وسیله‌ی اون وجود نورانی یا به‌صورت خودبه‌خود، مانند یک فیلم سینمایی، در چند لحظه تمام وقایع مهم زندگی، در برابر دیدگانش عبورمی‌کند.



- تنبلی یا عدم تمایل به بازگشت به زندگی: در اون باغ پرگل و فضای آکنده از محبت، عشق و عنایت، فرد، دیگر تمایلی برای برگشت به زندگی ندارد، هرچند اون کالبد نورانی به او اصرار می‌کند که کارهای زیادی‌ست که باید انجام شود.



- تحولات شخصیتی و رفتاری: افرادی که از اون دروازه‌ی بسیار نورانی به باغی پرگل وارد می‌شوند، تحولات روحی و رفتاری بسیار زیادی پیدا می‌نمايند و درکل، انسان‌های خیلی بهتری می‌شوند.


26:

1.

از بین مدل های مختلف خانه، کدام یک از انواع زیر را می پسندید؟
i.

یکی از هزاران مدل ساخته شده ای که نمونه اش هم زیاد هست.
ii.

طرح های قدیمی.
iii.

طرح های معاصر و امروزی.

2.

شما خیلی دوست دارید که به خانه خود، یک ...

اضافه کنید:
i.

یک هستخر کوچک خانگی.
ii.

یک حمام با جکوزی مخصوص خودتان.
iii.

یک محل مانند تئاتر خانگی.

3.

دوست دارید باغی که خانه شما را احاطه کرده هست:
i.

پوشیده از گل های وحشی و چمن های سرسبز و زیبا باشد.
ii.

یک باغ رز معمولی باشد.
iii.

باغی با آبشارهای کوچک وزیبا باشد.

4.

دوست دارید دیوارهای خانه با ...

پوشیده باشد:
i.

هنر مدرن و تابلوهای کوچک عجیب و غریب.
ii.

یک عکس بزرگ خانواده و تعداد بسیاری عکس های مختلف.
iii.

نقاشی های جذاب و جالب.

5.

رنگ آمیزی منزل شما طرحی از:
i.

رنگ های سرد و روشن.
ii.

رنگ های شاد و فسفری.
iii.

رنگ های خنثی.

6.

اگر شما هر جایی می توانستید زندگی کنید، ترجیح می دادید:
i.

کنار ساحل زندگی کنید.
ii.

در خانه ای زیبا در اطراف شهر.
iii.

در یک شهر بزرگ(مثل پایتخت).

7.

زنگ در شما احتمالاٌ:
i.

مانند یک ناقوس بلند هست.
ii.

یک ملودی آرام و شیرین می نوازد.
iii.

یک زنگ بسیار بلند و محکم.


تفسیر جواب ها:


چنانچه بیشتر جواب های شما "i" هست :
شما یک فرد رؤیایی بسیار شاد و بی خیال هستید.

خلاق، خودجوش، خودانگیخته و فردی که همیشه تمامی احتمالات را با روی باز می پذیرد.

خانه ایده آلتان سرشار از شادی، شوخ طبعی و بذله گویی و امید به زندگی هست!

چنانچه بیشتر جواب های شما"ii" هست :

به خاطرات خیلی اهمیت می دهید.

احساساتی و عاطفی و مهربان هستید و دوست ندارید دل کسی را بشکنید.

به بزرگترها احترام می گذارید و خانه ایده آلتان جایی امن برای سالمندان خانواده هست.

هدف های زیادی دارید که با تلاش و پشتکار به اونها خواهید رسید.

چنانچه بیشتر جواب های شما"iii" هست :
اهل نظم و انضباط و نوآوری هستید، همچنین خلاق و پر جنب و جوش.

دیگران روی شما حساب ویژه ای باز می نمايند و شما نیز تجربیات خود را از کسی دریغ نمی کنید.

شما می توانید یک مدیر موفق و کارآمد باشید.

مدیری که کارکنانش او را دوست دارند.

27:

تستی برای سنجش فضولی!


این تست شامل ۱۰ سوال کوتاه میباشد

لطفأ سولات را به دقت بخوانید و امتیاز هر جواب را یادداشت کنید

سپس با هستفاده از صفحه پاسخ، امتیاز به دست آمده خود را بررسی کنید

سوالات:

۱٫در حال عبور از جلوی منزل یکی از همسایه تان که معمولأ صدایی از خانه اونها شنیده نمیشود,متوجه دعوای پدرو مادر با یکی از بچه ها میشوید.به نظر شما این موضوع اونقدر جالب هست که باستید و به دعوای اونها گوش دهید؟

الف)وقت من بیشتر از این کارهای بی فایده ارزش دارد.(۰)
ب)شاید چند دقیقه ای به حرفهای اونها گوش دهم.(۵)
ج)تا از کل جریان باخبر نشوم خیالم راحت نمیشود.(۱۰)

۲٫وقت صحبت تلفنی با یکی از دوستانتان مجبورید برای چند دقیقه پشت خط بمانید تا او به تماس تلفنی دیگری جواب دهد.وقتی که دوستتان برمیگردد از او میپرسید چه کسی تماس گرفته بود؟

الف)بله(۱۰)
ب)خیر(۰)

۳٫پست اشتباهأ نامه همسایه تان را به منزل شما می آورد که عنوان خصوصی دارد,ولی درب پاکت قبلأ باز شده هست.

آیا نامه را میخوانید؟

الف)بله(۱۰)
ب)خیر(۰)

۴٫یکی از افراد حاضر در یک جمع دوستانه به آهستگی مشغول صحبت با تلفن همراهش هست.آیا گوشتان را تیز میکنید تا ببینید جریان از چه برنامه هست؟

الف)بله(۱۰)
ب)خیر(۰)

۵٫آیا تا به حال درون کیف کسی را از روی کنجکاوی گشته اید؟

الف)بله(۱۰)
ب)خیر(۰)

۶٫دوستانتان به یک مهمانی دعوت شده اند که شما در لیست مهمانان نبوده اید,آیا صبح روز سپس مهمانی با اونها تماس میگیرید تا درباره اونچه اتفاق افتاده سؤال کنید؟

الف)بله(۱۰)
ب)خیر(۰)

۷٫اگر متوجه روحیه افسرده یکی از دوستان و یا همکارانتان شوید,چه میکنید؟

الف)منتظر می مانم اگر خودش مایل بود سر صحبت را باز کند(۰)
ب)سعی میکنم به نحوی موضوع را به او ربط بدهم تا مسأله مطرح شود(۵)
ج)اونقدر اصرار میکنم تا بالاخره دلیل ناراحتیش را بگوید(۱۰)

۸٫فردی که در وسیله نقلیه عمومی کنار شما نشسته مشغول دیدن تعدادی عکس هست.آیا کنجکاوی باعث میشود زیر چشمی به عکس های او نگاه کنید؟

الف)بله(۱۰)
ب)خیر(۰)

۹٫بطور اتفاقی پسوورد صندوق پست الکترونیکی یکی از دوستانتان را پیدا میکنید.آیا نگاهی به ایمیل های او می اندازید؟

بله)(۱۰)
ب)خیر(۰)

۱۰٫در خیابان راه می روید که می بینید دو نفر شروع به دعوا مینمايند آیا می ایستید تا ببینید موضوع چیست؟

الف)بله(۱۰)
ب)خیر(۰)


جواب تست:


۰ تا ۳۰ امتیاز:
شما حتی یک رگ فضولی هم در بدنتان ندارید؛یا حداقل در امور دیگران فضولی نمیکنید دلیل اون هم مشخص هست یا فکر میکنید که باید حریم خصوصی دیگران را محترم بشمارید و یا مشغولیات ذهنی بهتری دارید.در هر صورت نتیجه این هست که به هیچ عنوان در اموری که به شما ربطی ندارد دخالت نمی کنید.

۳۵ تا ۷۰ امتیاز:
خب شما طبیعتأ آدم کنجکاوی هستید.

اما خوشبختانه کنجکاوی شما کنترل شده هست و سعی تان بر این هست که از دخالت در امور دیگران پرهیز کنید.

بعضی وقتها برای گرفتن اخبار دست اول ممکن هست هرکاری بکنید؛به خصوص اگر پای شایعات پر آب و تاب در میان باشد.

۷۵ تا ۱۰۰ امتیاز:
شما اطلاعاتی درباره تر یا خشک بودن هیزم جهنم ندارید؟! برای شما هیچ چیز هیجان انگیزتر از کشف مسائل شخصی دیگران نیست و در این باره هر تلاشی لازم باشد انجام میدهید.

احتمالأ تا به حال از طرف دوستانتان لقب فضول را دریافت کرده اید اگر این اتفاق تا به این لحظه نیفتاده،مطمئن باشید در آینده ای نه چندان دور خواهد افتاد.

28:

پیشگویی بسیار جالب با عدد



به تست زیر جواب بدید و خودتون قضاوت کنید ، حداکثر ده % خطا وجود داره ، بهتره خودتون رو فریب ندید !!!

* اول از همه خواهشا با خلوص نیت کامل ، تست رو انجام بدید

۱- اعداد ۱ تا ۱۱ را بصورت ستونی یا ردیفی (زیر هم) روی کاغذ بنویسید

۲- سپس در جلوی ردیف (ستون) ۱ و ۲ هر عددی را که مایلید بنویسید

۳- حالا جلوی ردیف ۳ و ردیف ۷ نام شخصی را از جنس مخالف – بنویسید

**** برنامه نشد به پایین نگاه کنید – تقلب ممنوع !!! ****

۴- نام اشخاصی را که می شناسید (چه دوست یا اعضای خانواده یا فامیل) جلوی ردیفهای ۴، ۵ و ۶ بنویسید

۵- در ردیفهای ۸ ، ۹، ۱۰ و ۱۱ نام چهار ترانه (آهنگ) را بنویسید (در جلوی هر ردیف نام یک ترانه)
.
.
.
.
.
و حالا کلید رمز گشایی این بازی :

۱- عددی را که در ردیف ۲ نوشته اید مشخص نماينده تعداد اشخاصی هست که شما باید در باره این بازی به اونها بگویید !

۲- شخصی که نامش در ردیف ۳ قید شده کسی هست که شما عاشقش هستید !!!

۳- شخصی که نامش در ردیف ۷ قید شده کسی هست که شما دوستش دارید ولی با هم نمی سازید (یا به تعبیر دیگر عاقبت خوشی نخواهد داشت) !!!

۴- شخص شماره ۴ کسی هست که شما بیش از همه به او اهمیت میدهید !

۵- شخص شماره ۵ کسی هست که شما را بسیار خوب می شناسد -

۶- شخصی که نامش در ردیف ۶ قید شده ، ستاره بخت (ستاره خوش شانسی) شماست !

۷- آهنگ قید شده در ردیف ۸ با شخص شماره ۳ تطبیق می کند (مرتبط هست) !!!

۸- آهنگ شماره ۹ آهنگی برای شخص شماره ۷ هست !

۹- آهنگ شماره ۱۰ آهنگی هست که بیش از همه افکار شما را بازگو می کند !

۱۰- و بالاخره شماره ۱۱ آهنگی هست که می گوید شما درباره زندگی چه احساسی دارید !!!!

29:

تست روانشناسی -خودشناسی

پرسش های زیر را بخوانید و موقعیت های داده شده را در ذهن خود به تصویر بکشید و اولین تصویری را که به ذهنتان می آید،یادداشت کنید.سعی کنید سوال ها را بیش از حد، بررسی نکنید.این آزمون، نوعی آزمون روانشناسی هست، و جواب های داده شده به پرسش ها، مستقیما با ارزشها و ایده هایی که شما در زندگی شخصی دارید، مرتبط هستند.قلم وکاغذ بردارید و جوابها را یادداشت کنید.

۱٫ در جنگل ، در حال قدم زدن با شخصی هستید، شخص همراه شما کیست؟

۲٫ باز هم در جنگل، قدم می زنید.

حیوانی را می بینید.میتوانید بگویید چیست؟

۳٫ چه تعامل یا ارتباطی بین شما و اون حیوان ایجاد می شود؟

۴٫ به اعماق جنگل می روید.وارد محوطه ای بدون درخت می شوید و در مقابل خود، خانه رویایی و ایده آلی را که در ذهن داشتید می بینید اونرا توصیف کنید؟

۵٫ آیا دور خانه شما نرده یا توری وجود دارد؟

۶٫ وارد خانه می شوید.

به اتاق ناهارخوری می روید و میز ناهار خوری را می بینید.توضیح دهید روی میز و دور و بر اون چه می بینید؟

۷٫ از در پشت خانه خارج می شوید.

بر روی چمنها یک فنجان قرارگرفته هست.جنس فنجان از چیست(سرامیک،شیشه،کاغذ،چین و .

.

.)؟

۸٫ با فنجان چه می کنید؟

۹٫ در حاشیه و اطراف خانه قدم می زنید و خود را کنار آب می بینید، آبی که می بینید چه نوع هست(دریا،اقیانوس،نهر،رودخ نه،دریاچه و .

.

.)؟

۱۰٫ چگونه از روی آب می گذرید؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جواب های خود را با بررسی های زیر مقایسه کنید :

۱٫ همراهی که از او نام بردید، و با شما قدم می زند،مهم ترین فرد زندگی شماست.

۲٫ اندازه حیوانی که در جنگل می بینید، بیانگر حجم مشکلات شخصی شماست.

۳٫ ارتباطی که با حیوان بربرنامه میکنید و اعمالی که انجام می دهید نشان می دهند که به چه شیوه با مشکلات خود(مثبت یا منفی) برخورد خواهید کرد.

۴٫ اندازه خانه رویایی شما، تعیین نماينده مقدار انگیزه و هدف شما در حل مشکلات و مسائل هست.

۵٫ اگر هیچ نرده یا حصاری دور خانه رویایی خود در نظر نگرفته اید، نشان می دهید که شخصیت آزادی دارید و همیشه از امت هستقبال می کنید و به اونها خوشامد می گویید.

به عکس، حضور نرده، نمایشگر شخصیت بسته و محدود شماست،شما ترجیح می دهید که افراد، سرزده به دیدن شما نیایند.

۶٫ اگرجواب شما،شامل خوراک،افراد و یا گلها نیست،از زندگی،کاملا ناراحت هستید.

۷٫ دوام و پایداری جنسیت فنجان انتخاب شده توسط شما،پایداری رابطه شما و شخص نامبرده در سوال اول را نشان می دهد.

۸٫ نحوه کار شما با فنجان، نشانگر طرز تفکر شما نسبت به شخص سوال اول هست.

۹٫ اندازه و حجم آبی که می بینید،بیانگر عاطفه و احساسات شماست.

۱۰٫ میزان خیس شدن شما،هنگامی که از آب عبور می کنید، اهمیت ارتباطات و روابط عاطفی شما را نشان می دهد.


30:

انگشتان دستتان ! ...


بطور دقيق به انگشتان دستان خود نگاه كرده ايد؟
تا به حال فكر كرده ايد كه به كداميك علاقه بيشتري نسبت به بقيه داريد؟
با دقت نگاه كنيد ، سپس توضيح مربوط به اون را بخوانيد.

موضوعات روانشناسي
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

انگشت شماره 1
اين انگشت نماد مسايل مادي و ثروت هست و كساني كه اين انگشت را انتخاب مي كنند ،
اقتصاد دانان خوبي هستند و معمولا از نظر مالي در وضعيت خوبي برنامه دارند .

انگشت شماره 2
اين انگشت نماد کار مي باشد و اشخاصي که به اين انگشتاهميت بيشتري مي دهند
انسانهاي کاري هستند و بطور كلي وجدان کاري خوبي دارند و موفقيت زيادي در كارها دارند .


انگشت شماره 3
اين انگشت ميزاناهميت به خود فرد را نشان مي دهد ، افرادي كه اين انگشت را انتخاب
مي كنند ، در مورد همه چيز اول به خود اهميت داده و تا حدودي خودپرست و خودخواه هستند .


انگشت شماره 4
اين انگشت نماد محبت و عشق هست و كساني كه اين انگشت را انتخاب مي كنند ،
انسانهاي احساساتي و عاطفي هستند و همواره به دنبال محبت و خوشحال كردن ديگران هستند .

انگشت شماره 5
اين انگشت نماد خانواده و فرزند هست و كساني كه به اين انگشت علاقمند هستند ،
افرادي هستند كه به خانواده پايبند بوده و به زندگي مشترك و بطور كلي روابط بين افراد
اهميت مي دهند .
.

31:

تست شخصیت شما از روی سن


روان شناسان شخصیتی براین عقیده اند که شماره تولد، شما را از اون چیزی که می خواهید باشید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی هست که نوع اون و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت هست.

به مثال زیر توجه کنید :


فرض می کنیم که شما متولد 29 اردیبهشت 1364 هستید.اردیبهشت ماه دوم (2) سال هست پس :




موضوعات روانشناسي
9=8+1=18=5+9+3+1=1395=1364+2+29



به مثال بالا دقیق توجه کنید تا بتوانید سن خود را حساب کنید



شماره تولد 9 هست و اکنون می توانید اونچه راکه مربوط به این شماره هست با خود مطابقت دهید.

تفسیر اعداد:


1- خالق و مبتکر:

''یک'' ها پایه و پايه زندگی هستند.

همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در اونها طبیعی هست.

همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که اونها می گویند و تعیین می نمايند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند.

با این حال ''یک'' ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند .

همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که ''بهترین'' باشند .

در هستخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به اونهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن هست بهتر باشد و باید با رویی باز اونها را نیز بشنوند.



2- پیام آور صلح :


''دو'' ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به اونها فکر می نمايند .

اصلا تنهایی را دوست ندارند .

دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم هست و می تواند اونها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد.

اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی نمايند ترجیح می دهند تنها باشند.از اونجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش نمايند و با هستفاده از لحظه ها و موقعيت ها اونها را از دست ندهند.




3- قلب تپنده زندگی :

'' سه '' ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می نمايند اما همه اونها را پیگیری نمی نمايند.

دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند.

بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.



4- محافظه کار :

''چهار'' ها بسیار حساس و سنتی هستند.

اونها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها وقتی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید اجرا کنند.

به سختی کار و تلاش می نمايند.

عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند.

بسیار مقاوم و با پشتکار هستند.

اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.



5- ناهماهنگ با جماعت :

''پنج'' ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر اونها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود.

اونها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند.

تمام دنیا مدرسه اونهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند.

سوالات اونها هرگز تمام نمی شود.

اونها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر برنامه داده اند.



6- رمانتیک و احساساتی :

'' شش'' ها ایده آلیست هستند و وقتی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن نمايند.

یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای اونها از اهمیت ویژه ای برخوردار هست.

اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر هست و اونها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به اونها دارند.

بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند.

عاشق هنرو موسیقی هستند.

دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.''شش'' ها باید بین چیزهایی که می توانند اونها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.



7- عاقل و خردمند :

''هفت'' ها جستجو گر هستند.

اونها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی اون می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های اونها ندارد.

با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می نمايند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی نمايند و شعاراونها این هست که به آرامی می توان مسابقه را برد.

اونها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند .

مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می نمايند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول هست و چه چیزی نه!



8- آدم کله گنده :

''هشت '' ها حلال مشکلات هستند.

پايه ی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و اون را حل می نمايند.

قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند.

مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و امت را با هدف خاص خود می بینند.

با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه اونها را رئیس ببینند.



9- اجرا نماينده و بازیگر :

''نه '' ها ذاتا هنرمند هستند .

بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج مینمايند .

با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ كـس برای اونها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد .

اونها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند.

افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به اون هراسان هستند.

اونها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند


50 out of 100 based on 55 user ratings 130 reviews