کارنامه تمدن اسلامی


کارنامه تمدن اسلامی



کارنامه تمدن اسلامی
نوشته های ابتدایی برگرفته از ...
کتاب کارنامه اسلام- دکتر عبدالحسین زرین کوب

کارنامه اسلام یک فصل درخشان تاریخ انسانی است.
نه فقط از جهت‏توفیقی که مسلمین در ایجاد یک فرهنگ تازه جهانی یافته‏اند بلکه نیز بسبب فتوحاتی که آنها را موفق کرد
به ایجاد یک دنیای تازه،ورای شرق‏و غرب:
قلمرو اسلام که در واقع نه شرق بود نه غرب.

فتح اسلامی البته با جنگ حاصل شد
اما نشر اسلام در بین مردم‏کشورهای فتح شده به زور جنگ نبود
خاصه در جاهائی که مردم،از نظراسلام،اهل کتاب بودند
یا در ردیف آن-یهود، نصارا،مجوس،و صابئین.
درین میان تکلیف یهود و نصارا معین بود
چون در اینکه آنها اهل کتابنداختلاف وجود نداشت.
نسبت‏به مجوس تردید بود اما با آنها نیز به‏دستاویز حدیث معامله اهل کتاب شد.
حتی بعدها بت پرستان اروپا و هندو تبت نیز توانستند
به عنوان مجوس در قلمرو اسلام با پرداخت جزیه درصلح و آزادی بسربرند.



شبحی که از صهیونیست‌ها انتقام خواهد گرفت +تصاویر

1:

تمدن اسلامی که لا اقل از پایان فتوح مسلمین تا ظهور مغول
قلمرواسلام را از لحاظ نظم و انضباط اخلاقی،
برتری سطح زندگی،
سعه صدر واجتناب نسبی از تعصب،
و توسعه و ترقی علم و ادب،
طی قرنهای‏دراز پیشاهنگ تمام دنیای متمدن و
مربی فرهنگ عالم انسانیت برنامه داد (5) ،

بیشک یک دوره درخشان از تمدن انسانی هست
و اونچه فرهنگ و تمدن‏جهان امروز بدان مدیونست
اگر از دینی که به یونان دارد بیشتر نباشدکمتر نیست،
با این تفاوت که فرهنگ اسلامی هنوز در دنیای حاضر
تاثیرمعنوی دارد،و به جذبه و معنویت اون نقصان راه ندارد.


« یوگا »: پرستش شیطان!


پيدايش انسان ها

2:

پیچیدگی عظیم نژادی و فرهنگی دنیای اسلام حتی در اون‏روزهای آمیختگی اقوام و فرهنگها چنان غریب می‏نماید که مورخ ازخود می‏پرسد روابط دینی باید چقدر هستوار باشد تا این مایه عناصرنامتجانس را با هم نگه دارد.


پیامد پخش سریال‌های ترکیه‌ای چیست ؟
(6)

6.524/ Sarton, Introduction, Vol, I
5.10، Durant,W.,The Age of Faith, Part IV, Chap.


حکم ازدواج با محارم در بهائیت چیست ؟
XIV





فعالیت درخشان گذشته چنین تمدنی که‏اروپا را
از قرون وسطی تا قرن شانزدهم در طب و فلسفه و
شاید ریاضی‏هنوز وامدار خویش نگه داشته بود،
آیا باید به حساب تشویق و مساعدت‏اسلام گذاشته آید
یا به حساب شور و علاقه اقوام مسلمانی
که در ایجاد و به ثمر رسانیدن اون فعالیت داشته‏اند؟
شک نیست که سهم اقوام گونه‏گون‏که در توسعه این تمدن بذل مساعی کرده‏اند نباید از نظر محقق دور بماند
اما اونچه این مایه ترقیات علمی و پیشرفتهای مادی را برای مسلمین‏
میسر ساخت در حقیقت همان اسلام بود


که با تشویق مسلمین به علم وترویج نشاط حیاتی،
روح معاضدت و تساهل را جانشین تعصبات دنیای‏باستانی کرد !

و در مقابل رهبانیت کلیسا که ترک و انزوا را توصیه می‏کردبا توصیه مسلمین به‏«راه وسط‏»توسعه و تکامل صنعت و علم انسانی راتسهیل کرد.

در دنیائی که اسلام به اون وارد شد این روح تساهل و اعتدال‏در حال زوال بود.
از دو نیروی بزرگ اون روز دنیا بیزانس در اثر تعصبات‏مسیحی
که روزبروز در اون بیشتر غرق می‏شد
هر روز علاقه خود را بیش‏از پیش با علم و فلسفه قطع می‏کرد.
تعطیل فعالیت فلاسفه بوسیله‏ژوستی نیان،فراخوان قطع ارتباط قریب الوقوع بود بین دنیای روم با تمدن‏و علم.
در ایران هم اظهار علاقه خسرو نوشیروان به معرفت و فکر،
یک دولت مستعجل بود و باز تعصباتی که برزویه طبیب در مقدمه‏کلیله و دمنه (7)
به اون اشارت دارد هر نوع احیاء معرفت را درین سرزمین‏غیر ممکن کرد.


محاصره حرم حضرت رقیه توسط وهابیون






5
.10، Durant,W.,The Age of Faith, Part IV, Chap.


برنابا حواری گمشدۀ عیسی (ع) - بخش اول
XIV

6
.524/ Sarton, Introduction, Vol, I



7.بر خلاف قول بیرونی که این مقدمه را تقریبا از جعل زنادقه اسلام می‏داند شواهد و امارات حاکی از اصالت در اصل اون هست.برای تفصیل‏رجوع کنید به کریستن سن،ایران در وقت ساسانیان/3-451.


اینجا ایران آخرالزمان است ...

3:

کارنامه تمدن اسلامی چیزی نیست بجز اینکه
تمام کشور های اسلامی بدون هستثنأ کشورهای بدبخت و بیچاره (با وجود مخازن نفتی در خیلی از این کشورها !)
و کشورهایی با سیستم دیکتاتوری میباشند
حتی کشورهای اسلامی که نام جمهوری دارند مانند مصر یا ایران و یا پاکستان قدرت مند ترین فرد سیاسی اونها تا آخر عمر(! مگر اینکه کودتا بشود!) بر سر قدرت میماند(در ایران خامنه ای و پاکستان مشرف و در مصر مبارک!)
به عبارت دیگر کشور های اسلامی سیستم سیاسی جمهوری را که خالق اصلی اون غربی ها بودند به لجن کشیده اند!

4:

در چنین دنیایی که اسیر تعصبات دینی و قومی بود
اسلام نفحه‏تازه‏یی دمید.

چنانکه با ایجاد دار الاسلام که مرکز واقعی اون قراون‏بود
-نه شام و نه عراق-تعصبات قومی و نژادی را با یک نوع‏«جهان وطنی‏»چاره کرد،
و در مقابل تعصبات دینی نصارا و مجوس،
تسامح و تعاهد با اهل کتاب را توصیه کرد و علاقه به علم و حیات را.

ثمره این درخت‏شگرف-که نه شرقی بود نه غربی-
سپس بسط فتوح‏اسلامی حاصل شد
و توسعه و ترقی اون مخصوصا تا وقتی بود
که مشکلات‏سیاسی تساهل و تسامحی را که
اسلام بر خلاف دنیای بیزانس و ایران‏به اون اجازه رشد می‏داد از بین نبرده بود.

در واقع،رنسانس اروپا از وقتی آغاز شد که قدرت کلیسا به نفع تعصبات قومی و محلی فرو کاست،
در صورتیکه تمدن اسلامی فقط از وقتی به رکود و انحطاط افتاد که دراون تعصبات قومی و محلی پدید آمد
و وحدت و تسامحی را که در اون بوداز میان برد.این تسامح نسبت‏به‏«اهل کتاب‏»که نزد مسلمین اهل ذمه‏و معاهد خوانده می‏شدند مبتنی بر یک نوع‏«همزیستی مسالمت آمیز»
بود که اروپای قرون وسطی بهیچوجه اون را نمی‏شناخت (8) .

در واقع،باوجود محدودیتی که اهل ذمه در دار الاسلام داشتند
اسلام آزادی وآسایش اونها را تا حد ممکن تضمین می‏کرد
و بندرت ممکن بود بدون‏نقض عهدی مورد تعقیب باشند.
پیغمبر درباره اونها توصیه کرده بود به‏رفق و مدارا.
حدیثی هم نقل می‏شد که پیغمبر فرمود هر کس
بر معاهدی‏ستم کند یا بروی بیش از طاقت تکلیف نهد،
در روز قیامت من با اوداوری خواهم داشت.

(9)


این تسامح با اهل کتاب سبب می‏شد
که اونهادر قلمرو اسلام غالبا خود را در امنیت و آسایش حس نمايند
چنانکه نصارائی‏که در بیزانس به وسیله کلیسای رسمی
مورد تعقیب واقع می‏شدند
در قلمرو مسلمین پناه می‏جستند.
یک بطریق نسطوری در اواخر عهدخلفای راشدین
از حمایت و عنایت اعراب، که خداوند
فرمانروایی عالم‏را به اونها واگذاشته هست (10 ،

نسبت‏به دیانت مسیح اظهار رضایت می‏کند.







8.متز،الحضارة الاسلامیه،1/57
9.«من ظلم معاهدا و کلفه فوق طاقته فانا حجیجه یوم القیامه‏»،فتوح‏البلدان،/162
10
.131/ Assemani, Bib.

Orient.

Roma 1917-23 Vol.III

5:

قراین بسیار حاکی هست که نسطوریها
ظهور مسلمین و اعراب را بمنزله‏
نجات از یوغ کلیسای ملکائی تلقی می‏کرده‏اند.

یک شاهد عمده‏بر وجود روح تسامح در اسلام این هست که
اهل ذمه در امور اداری‏و بعضی مناصب حکومت هم
با وجود کراهت عامه وارد بوده‏اند
ورویهمرفته شواهد موجود نشان می‏دهد که
این روح تساهل در صدراسلام و قرون نخستین اون
قویتر و مؤثرتر بوده هست تا در عهد مغول‏و ادوار متاخر.

(11)


این سعه صدر و تسامح مسلمین
نه فقط مناظرات دینی وکلامی را در قلمرو اسلام ممکن ساخت‏
بلکه سبب عمده‏یی شد در تعاون اهل کتاب با مسلمین،در قلمرو اسلام.

درست هست که در اعمال و اقوال‏اونها از هر اونچه تجاوزی به اسلام تلقی می‏شد غالبا با قدرت جلوگیری می‏گشت اما رویهمرفته،و صرف نظر از هیجانات عمومی و موارداستثنائی،در قلمرو اسلام مثلا احوال یهود بهتر از احوال اونها بود درقلمرو کلیسا.

6:

بعلاوه،چنانکه فرموده شد نصارای شرقی،اون تساهل وتسامحی را که در قلمرو اسلام می‏دیدند در حوزه کلیسا نمی‏یافتند
و این‏نکته از اسباب عمده بود در ایجاد رفاه و آسایش،که تمدن و فرهنگ‏انسانی بدان نیاز دارد.
در حقیقت اسلام،در غیر مورد اهل کتاب نیز اون‏خشونت را که سایر ادیان اون اعصار داشته‏اند نداشت.

با وجود اختلاف‏نظری در ماهیت ایمان،در عمل غالبا همان شهادت لسانی ملاک اسلام‏بشمار می‏آمد و حتی خود پیغمبر با منافقین که اونها را می‏شناخت نیزرفتارش توام با اغماض بود و تسامح.

سپس وی نیز اسلام نه تشکیلات‏انکیزیسیون اروپا را بوجود آورد
نه سیاهچالهای اون را.
اختلاف امت را-مگر در مواردی که پايه اسلام را تهدید کند-
مسلمین غالبا نوعی‏رحمت تلقی می‏کردند و
مذاهب فقهی به همین دستاویز بدون تعارض وتعصب با مسالمت در کنار هم می‏زیستند-جز در موارد نادر و موردشیعه و خوارج که مذاهبشان دواعی سیاسی نیز داشت
و مربوط به‏شخصیت امام و خلیفه بود.چنانکه مذاهب کلامی نیز بر خلاف عالم‏مسیحی بدون خونریزیهای تعصب آمیز پدید آمد و
حدیث‏«ستفترق‏امتی...»نیز که درین مورد نقل می‏شد
حاکی بود از روح تسامح اسلامی‏درین مسائل.

اقدام هشام اموی در قتل غیلان دمشقی و جعد بن درهم‏وسعی مهدی عباسی در تعقیب زنادقه بیشتر جنبه سیاسی و اداری داشت‏و همچنین قضایایی مثل‏«محنه‏»بوسیله معتزله،و تعقیب معتزله و غلاة‏و صوفیه هم که گهگاه در عالم اسلام پیش آمد در تاریخ اسلام غالبااستثنائی بود و به روح کلی تساهل و تسامح اون لطمه‏یی نمی‏زد.

بطوریکه رویهمرفته قضاوتی که کنت دو گوبینو راجع به رفعت و علو این حالت‏مسلمین دارد مورد تصدیق و تایید تاریخ اسلام و گذشته مسلمین هست.



وی می‏گوید اگر اعتقاد مذهبی را از ضرورت سیاسی جدا نمايند هیچ دیانتی‏تسامح جوی ترو شاید بی تعصب‏تر از اسلام وجود ندارد (12) در واقع همین‏تسامح و بی تعصبی بود که در قلمرو اسلام بین اقوام و امم گوناگون‏تعاون و معاضدتی را که لازمه پیشرفت تمدن واقعی ست‏بوجود آورد وهمزیستی مسالمت آمیز عناصر نامتجانس را ممکن ساخت.

اما اونچه‏استفاده ازین‏«همزیستی‏»را در زمینه علم و فرهنگ بیشتر میسر می‏ساخت‏علاقه مسلمین بود به علم که منشا اون تاکید و توصیه اسلام بود،دراهمیت و ارزش علم.


7:


ولا بد همه اينها نيز سكولار تشريف داشته اند!!!!!!!!!1

8:

به معنی سكولار مراجعه شود!!

9:


سفسته ارجاع به جای دیگر برای فرار از پاسخگویی!!!!!!!!

10:

شما عجالاتاً ! این بحث شیرین اسلامی را ادامه بدهید
از اخبار حوزه هم اگر بگویید بد نیست!

11:

اسلام تمدن ندارد.

اسلام بی تمدن را عرب بی تمدن به ایران آورد.



اسلام اگر سازنده تمدن بود در محل تولدش، صحرای خشک حجاز تمدن، فرهنگ و دانش میساخت.

ولی می بینیم که نه پیش از اسلام عرب با تمدن بود و نه پس از اون.

اونچه بود و هست، ایرانی و فرهنگ ایرانی هست و نه اسلام !!!

بر خلاف ادعای مسلمانان، می بینیم که اسلام و مسلمانان پس از ورود به ایران هست که پیشرفت مینمايند، و این پیشرفت تنها از اون ایرانیان هست.

ایرانیان پیش از اسلام متمدن و با دانش و فرهنگ بودند و پس از اون هم بودند.

پس فاکتور تاثیر گذارنده، اسلام نیست، بلکه ایرانی و فرهنگ ایرانی هست.


کاسه لیسان عرب، میخواهند با فرهنگ و تمدن ایرانی برای اسلام بدوی تن پوش تمدن و پیشرفت بدوزند و اون را به گردن عرب آویزان نمايند.


« اعراب فاتح از لحاظ فرهنگ و تربیت بمراتب پایین تر از ایرانیان مغلوب بودند، به این معنی که چه از حیث مرحله تکامل اجتماعی و چه از جهت فرهنگ مادی و معنوی در درجه نازلتری برنامه داشتند.

انها جز زبان عربی و دین اسلام چیزی با خود به ایران نیاوردند.

اعراب فاتح که برای اداره یک دولت بزرگ فاقد تجربه و ماموران کاردان بودند ناگریز نظامات و سنن سیاسی و اداری باستانی ایران را پذیرفتند و با احتیاجات خویش سازش دادند.

» (
A.U.

Yakubovskii
در: تاریخ ایران باستان تا سده هیجدهم میلادی، ترجمه فارسی، برگ 159)



« سطح فرهنگ و تربیت سپاهیان عرب و حتی سرداران بزرگ ایشان چنان نازل بود که از درک ارزش اشیایی که با منتهای هنرمندی و چیره دستی ساخته شده بود و در تیسفون بدست آورده بودند عجز داشتند و در نتیجه اونها را بر پايه سوره مربوط به غنایم تقسیم کردند، یعنی ظروف زیبای نقره و طلا را که از لحاظ هنری بی بدیل بود ذوب کردند و به شمش تبديل ساختند و پارچه های زیبا زربفت را قطعه قطعه کردند.» ( I.P.

Petrushevskii
در: اسلام در ایران ترجمه فارسی، برگ 47)



« وقتی سعد بن ابی وقاص بر مداین دست یافت در اونجا کتابهای بسیار دید.

نامه به عمر بن خطاب نوشت و در باب این کتابها دستوری خواست.

عمر در جواب نوشت که اونهمه را به آب افکن، که اگر اونچه در اون کتابها هست سبب راهنمایی هست خداوند برای ما قراون را فرستاده هست که از اونها راهنماتر هست، و اگر در اون کتابها جز مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر اونها در امان داشته هست.

از این سبب اونهمه کتابها را در آب یا در آتش افکندند.» ( ابن خلدون، مقدمه، چاپ قاهره، برگ 285)



12:

« عرب هرگاه هنگام فتوحات خود به کتبی دست میافت به سوختن و نابود کردن اونها مبادرت میورزید، چنانکه چون عمربن العاص مصر را فتح کرد به فرمان عمر ذخایر علمی اونرا بسوخت و در ایران نیز فاتحان عرب از نظایر این اعمال خودداری نکردند، چنانکه سعدبن ابی وقاص بفرمان خلیفه عمر خزانه های کتب ایران را از میان برد.

» ( اخبار الحکما، چاپ قاهره، برگ 233)




« عربها در صدر اسلام حساب نمیاموختند و اونرا کار پستی میدانستند چه حسابداری وظیفه باجگیران بود و باجگیران از میان موالی (بندگان) و اهل ذمه انتخاب میشدند.

( تاریخ تمدن اسلام، ترجمه فارسی، برگ 619)

13:

مقام رفیع دانش در اسلام


در واقع،این توصیه و تشویق مؤکدی که
اسلام در توجه به علم وعلما می‏کرد
از اسباب عمده بود در آشنائی مسلمین
با فرهنگ ودانش انسانی.

قراون،مکرر امت را به فکر و تدبر
در احوال کائنات‏و به تامل در اسرار آیات دعوت کرده بود (13)

14:

قراون،مکرر امت را به فکر و تدبر در احوال کائنات‏و به تامل در اسرار آیات دعوت کرده بود (13) ،
مکرر به برتری اهل‏علم و درجات اونها اشاره نموده بود (14)
و یک جا شهادت‏«صاحبان علم‏»
را تالی شهادت خدا و ملائکه خوانده بود (15)
که این خود،به قول امام‏غزالی،در فضیلت و نبالت علم کفایت داشت (16)

بعلاوه،بعضی احادیث رسول‏که به اسناد مختلف نقل می‏شد
حاکی بود از بزرگداشت علم و علماء (17)
،واینهمه با وجود بحث و اختلافی که در باب اصل احادیث و ماهیت علم‏مورد توصیه در میان می‏آمد،از اموری بود که موجب مزید رغبت‏مسلمین به علم و فرهنگ می‏شد و اونها را به تامل و تدبر در احوال وتفحص و تفکر در اسرار کائنات بر می‏انگیخت.
از اینها گذشته،پیغمبرخود نیز در عمل مسلمین را به آموختن تشویق بسیار می‏کرد.

...


15:

پیغمبرخود نیز در عمل مسلمین را به آموختن تشویق بسیار می‏کرد.
چنانکه‏سپس جنگ بدر هر کس از اسیران که فدیه نمی‏توانست‏بپردازد درصورتیکه به ده تن از اطفال مدینه خط و سواد می‏آموخت آزادی می‏یافت.

(18)


همچنین به تشویق وی بود که زید بن ثابت زبان عبری یا سریانی-یا هر دو زبان-را فراگرفت (19)

و این تشویق و ترغیب سبب می‏شد که‏
صحابه به جستجوی علم روی آورند
چنانکه عبد الله بن عباس بنابر مشهوربه کتب تورات و انجیل آشنائی پیدا کرد
و عبد الله بن عمرو بن عاص‏نیز به تورات،
و به قولی نیز به زبان سریانی،وقوف پیدا کرده بود.

این‏تاکید و تشویق پیغمبر،هم علاقه مسلمین را به علم اضافه کرد
و هم علماء واهل علم را در نظر اونان بزرگ کرد،
درست هست که اون علم مورد توصیه‏در اوایل عبارت بود از
معرفت قراون و دین،اما بعدها تمام علوم دیگربسبب ضرورتی که گهگاه در فهم و تفسیر قراون و آداب و مناسک دینی‏داشتند
مورد توجه مسلمین واقع شد و مخصوصا علم ابدان-طب ومتفرعات و مقدمات اون-نیز محل توجه خاص مسلمین گردید.
بهر حال، تدریجا علوم بر حسب فایده‏یی که از اونها حاصل می‏شد نزد مسلمین‏مطلوب بود یا نامطلوب.


چنانکه علم نجوم اگر مذموم تلقی می‏شد نه ازجهت محاسبات نجومی بود-که در قراون کریم اشارتها هست‏به اینکه مسیرشمس و قمر حساب دارد-اونچه در نجوم مذموم شمرده می‏شد عبارت‏بود از احکام نجوم که لغو بود و مایه اتلاف عمر.
از قول عمر بن خطاب‏بعدها این سخن نقل شد که فرموده بود از نجوم چیزی را بیاموزید که شمارا در بر و بحر هدایت کند و از هر اونچه جز اونست دست‏بدارید. (20)

16:

از قول عمر بن خطاب‏بعدها این سخن نقل شد که فرموده بود از نجوم چیزی را بیاموزید که شمارا در بر و بحر هدایت کند و از هر اونچه جز اونست دست‏بدارید.

(20)

این‏کلام منسوب به خلیفه دوم نشان می‏دهد که
در صدر اسلام از علم هراونچه بیضرر بود
یا نفعی داشت مطلوب شناخته می‏شد.

اونچه نامطلوب‏بود علمی بود که زیان داشت،
مثل سحر و طلسمات،یا مایه اتلاف عمربشمار می‏آمد،مثل نجوم.



حتی در تفسیر قول پیغمبر که علم را بر هرمسلم فریضه شناخته بود
بعدها بحث پیش آمد از فرض کفایه و غیرکفایه.
چنانکه علم طب چون در بقاء نفس،و حساب چون در معاملات‏و مواریث مورد حاجت‏بود فرض کفایه شناخته شدند-بخلاف عقاید و احکام که غیر کفایه بود.


17:


اگر قراون مکرر این کار را کرده و اسلام در نهادش این نیرو را دارد، چرا اسلام در زادگاهش هیچ غلطی،....

هرگز ....

نکرد ؟؟؟؟


اگر فاکتور پیشرفت اسلام هست، چرا ایران و ایرانیان در مرکز این پیشرفت فکری و دانشیک برنامه دارند؟؟؟؟


ماخذها را هم در کپی پیستهایتان بیاورید تا مشخص شود چه هستند!!!!

18:

چرندیات، و حرفهای ...{ویرایش مدیریت}
در تمام کل حجاز چند نفر وجود داشت که سواد مطالعهو نوشتن داشتند.

اونهم تنها در سطح اکابر.

یعنی از دانش و علم خبری نبود!!!



« باری همینکه اسلام آمد عربهای حجاز با نوشتن آشنا بودند ولی عده کمی از اونان نوشتن میتوانستند و اونان نیز از بزرگان صحابه بودند از اینقرار:
علی بن ابیطالب، عمر بن خطاب، طلحة بن عبیدالله، عثمان و ابان فرزندان سعید بن خالد بن حذیفه، یزید بن ابی سفیان، خاطب بن عمرو بن عبد شمس، علا بن حضرمی، ابوسلمة بن عبدالاشهل، عبدالله بن سعد بن ابی صرح، حویطب بن عبدالعزی، ابوسفیان بن حرب و پسرش معاویه، جهیم بن صلت بن مخرمه» ( تاریخ تمدن اسلام، ترجمه فارسی، برگ 453)


« نه تنها در حجاز جز هفت یا دوازده تن کاغذنویس که از نظر جامعه عرب امتی حقیر و بی ارزش به شمار میرفتند وجود نداشت، بلکه اصولا عرب قلم را حقیر میشمرد و نویسندگی را تحقیر میکرد و این روح حتی پس از اسلام نیز در میان پیشرفته ترین گروههای قریش رایج بود.

اونچه بنظر اونان مقدس بود شمشیر بود و اسب، نه قلم.

» (علی شریعتی در اسلام شناسی، درسهای دانشگاه مشهد مقدس، برگ 42)

19:


« از سعيدالخدری روايت شده که از پيامبر اذن کتابت علم خواست و پيامبر او را اجازت نداد و از عبدالله ابن عباس روايت شده که کتابت را نهی کرده و فرموده بود هر کس که پیش از شما دست یه کتابت زد گمراه شد.
و مردی نزد او رفت و فرمود کتابی نوشته ام و ميخواهم بر تو عرضه کنم و چون بدو نشان داد از وی بگرفت و در آب شست.

فرمودند چرا چنين کردی: فرمود زيرا هنگاميکه نوشتند به کتابت اعتماد مينمايند و از حفظ دست ميکشند و علمشان از ياد ميرود» (کشف الظنون٬‌ چاپ اسلامبول ٬ ‌ج ۱٬ برگ ۳۳)

20:

بهرام
بهتر هست به خودت زحمت ندهی
اینها از همان کتاب هست که خودت را برای نویسنده اش فدا میکردی!!
دکتر زرین کوب...
خط به خط کتاب هم بر گرفته از اسناد هست!
شما صدها نوشت هم بیاورید کتاب او نمیشود!
چون به بیشترکتابهای علمی معتبر هستناد کرده از جمله ویل دورانت و ...


موفق باشید

21:

این از نداشتن دانش تاریخی تان ناشی میشود
نمیتوان اسلام در سال مثلا 10هجری را با تمدن ایران مقایسه کرد...
باید یک قوم را پیش و پس از اون انقلاب مطالعه کرد
یعنی مثلا تعداد با سوادهای مکه و مدینه پیش از اسلام
و تعداد با سوادان اون پس از 20 سال!
این مقایسه هست که علمی و باارزش و قابل هستناد هست.
چون اعراب تمدنی نداشتند که بخواهند پس از اسلام یکباره به یونان یا ایران یا روم برسند!
ولی جهشی که انها داشته اند بسیار زیاد بوده و این هست که با ارزش هست.

22:

تمدن اسلامی همین بس که رساله بزرگترین مراجع اسلامی بیشتر در مورد اداب طهارت و اداب نکاح و کنیز داری و شکم به پایین هست.با تمام رساله های اسلامی حتی یک اجر خاکی نمی توان ساخت.مسیحیت هم همین طور هست.البته عقل اروپاییان رسید و طاعون مسیحیت را از مدیریت جامعه به درون کلیسا فرستادند و صنعتی شدند و ما هم باید اخوندهای خودمان را از مدیریت جامعه به درون مساجد بفرستیم.

23:

نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها
«
(زرین کوب-کارنامه اسلام)
5.10، Durant,W.,The Age of Faith, Part IV, Chap.

XIV

کریستن سن،ایران در وقت ساسانیان/3-451.


10.131/ Assemani, Bib.

Orient.

Roma 1917-23 Vol.III

Arnold,(Toleration) in Hasting,s E.R.E.

11.369/12
12.

. Gobineau, Religions et Philosophies/24 ff
بعضی وقتها انسان به چه چیزهایی متوسل میشود!!!

24:

اگر نوشته ها را میخواندی و کیلویی کپی پیست نمیکردی
میفهمیدی که نوشته ها با بن مایه شان را آوردم
اول اینکه این نوشته ها همچنانکه فرمودم از دکتر زرین کوب هست.
و برای چندمین بار بن مایه هایی را که زرین کوب هستفاده کرده می آورم

1.بامداد اسلام،چاپ اول/113
2.29/. Guillaume,A.,lslam
Hitti.Ph.

K.,The Arabs, A Short History, 4th ed
3.84/.

4.523/ Sarton, Introduction,Vol I
5.10، Durant,W.,The Age of Faith, Part IV, Chap.

XIV

6.524/ Sarton, Introduction, Vol, I
7.بر خلاف قول بیرونی که این مقدمه را تقریبا از جعل زنادقه اسلام می‏داند شواهد و امارات حاکی از اصالت در اصل اون هست.برای تفصیل‏رجوع کنید به کریستن سن،ایران در وقت ساسانیان/3-451.


8.متز،الحضارة الاسلامیه،1/57
9.«من ظلم معاهدا و کلفه فوق طاقته فانا حجیجه یوم القیامه‏»،فتوح‏البلدان،/162
10.131/ Assemani, Bib.

Orient.

Roma 1917-23 Vol.III

Arnold,(Toleration) in Hasting,s E.R.E.

11.369/12

12.

. Gobineau, Religions et Philosophies/24 ff

13.مثل کریمه:او لم ینظروا فی ملکوت السموات و الارض...،ان فی خلق‏السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب.


14.قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انما یتذکر اولو الالباب،یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتو العلم درجات،فاسالوا اهل‏الذکر ان کنتم لا تعلمون.


15.شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکة و اولو العلم قائما بالقسط.


16.احیاء العلوم،1/11
17.مثل:من جائه الموت و هو یطلب العلم لیحیی به اسلام فبینه و بین‏الانبیاء فی الجنة درجة واحدة،طلب العلم فریضة علی کل مسلم،اطلبواالعلم و لو بالصین،العلماء ورثة الانبیاء، اقرب الناس من درجة النبوة‏اهل العلم و الجهاد،یشفع یوم القیامة ثلاثة:الانبیاء ثم العلماء ثم‏الشهداء.برای اسناد این احادیث و نظائر اونها رجوع شود به:احیاءالعلوم غزالی و هامش اون: «المغنی عن حمل الاسفار»،1/15-12
18. f.Mariouth, Mohammed andThe Rise of Islam, London 270/1905
19.اسد الغابة،2/222
20.احیاء العلوم،1/36

25:

تدریجا هر علم که در قوام امور دنیا از اون گزیری نبود
آموختنش‏فرض کفایه بشمار می‏آمد چنانکه صناعات هم بسبب اونکه نبودنشان موجب‏نقصان و تزلزل در امر زندگی هست،جزو فرض کفایه بود.

(21)


البته شعر وتاریخ و انساب،تا جائی که موجب لغو و فساد نمی‏شد،نه فرض بود نه‏مذموم.

می‏گویند وقتی پیغمبر از جائی می‏گذشت،
کسی حرف می‏زد وامت بر او جمع آمده بودند.
پرسید کیست؟فرمودند علامه‏یی هست.
سئوال‏کرد چه می‏داند.فرمودند شعر و انساب.
پیغمبر فرمود این علمی هست که‏دانستنش فایده‏یی ندارد و ندانستنش زیانی ندارد.

(22)


معهذا، بعدهابسبب فایده‏یی که ازین مباحث در فهم و تفسیر قراون و حدیث عایدمی‏شد ادب و تاریخ و انساب هم مطلوب شد،
چنانکه تعمق در دقایق‏نظری و غیر عملی طب و حساب و امثال اونها هم که خود اونها مورد حاجت‏نیست-اما دانستن اونها تا اون قدر که مورد حاجت‏باشد موجب اضافه کردن‏قوتست-اگر چه دیگر فریضه نیست اما فضیلت محسوبست.

چنانکه‏علم به مبادی نظری عقاید-که سبب دفع شکوک و شبهات از قراون وموجب دفاع از دین باشد-فرض کفایه اگر محسوب نمی‏شد لا اقل‏فضیلتی مهم بود و بدینگونه کلام،و به دنبال اون فلسفه نیز، تحت عنوان‏حکمت در نزد مسلمین وارد قلمرو علوم محموده گشت و با این مقدمات هرچند تندرویهای بعضی فلاسفه عکس العمل یافت،

علم معقول نیز-ورای نجوم و حساب و طب-نزد مسلمین به عنوان یک رشته مطلوب ازفعالیت عقلی مورد توجه واقع گشت.

به این ترتیب پایه اصلی علم و تمدن‏اسلامی در خود اسلام بود و در محیط مساعد و توصیه و تشویقی که‏اسلام برای اون داشت.با چنین مقدماتی آیا معقولست که مثل بعضی‏شرقشناسان پیشرفت تمدن و فرهنگ اسلامی را به امر دیگری غیر از خوداسلام منسوب داشت؟

26:

دروغ میگویید!!! اینها همه اش از زرین کوب نیست!!!!

شما و اندیشه آزاد چون دروغگو هستید و مدرک جعل میکنید، بهتر هست به جای این حرفها ماخذها را تک تک بیاورید!!!!

27:


عمله جهل هست که کیلویی کپی پیست میکند.
اینها را از همان اول بیاور که مجبور نشویم شما را با گوشمالی به آوردنشان مجبور کنیم!!!!

بفرماید به کپی پیستهای کلیویی ادامه بدهید.


28:

فرهنگ و تمدن انسانی و جهانی اسلام
***********************************

تمدن اسلام که بدینگونه وارث فرهنگ قدیم شرق و غرب شد
نه تقلید نماينده‏ صرف از فرهنگهای سابق بود،نه ادامه دهنده محض:

ترکیب نماينده بود وتکمیل سازنده.

دوره کمال اون که با غلبه مغول به پایان آمد دوره سازندگی‏بود-

ساختن یک فرهنگ جهانی و انسانی-و در قلمرو چنین تمدن قاهری‏همه عناصر مختلف البته راه داشت:عبری،یونانی،هندی،ایر نی، ترکی،وحتی چینی.

اگر مواد این ترکیب در نظر گرفته شود عنصر هندی و ایرانی هم‏بهر حال از حیث کمیت ظاهرا از عنصر عبری و یونانی کمتر نیست،اما اهمیت‏در ترکیب ساختمان هست و صورت اسلامی اون که ارزش جهانی دارد و انسانی.

29:


یعنی مثلا تعداد با سوادهای مکه و مدینه پیش از اسلام
و تعداد با سوادان اون پس از 20 سال!
خب، آقای باسواد تاریخی بفرماید مقایسه کنید ببینیم!!! پس از 20 سال مکه و مدینه به جز پشگل شتران چیزی دیگری داشت؟؟؟

پس از 50 سال چه اتفاقی با این قوم و زادگاه اسلام افتاد؟؟؟

پس از 100 سال چه تکاملی کردند این تازیان مدینه و مکه؟؟؟؟

از این دانشمندان مکه و مدینه بنویسید ببینیم؟؟؟؟

اگر اسلام فاکتور تنها و اصلی این پیشرفت و تمدن هست، که باید نخست این پیشرفت در مکه و مدینه جهش یابد و پیشرفت کند.

ولی این پیشرفت چرا در ایران هست و تنها در میان ایرانیان؟؟؟؟


چون ایران پیش از اسلام علم و دانش و فرهنگ داشت، و پس از آ« هم به همان موازات داشت.

عرب و اسلام قبلش نداشتند، بعدش هم نداشتند.


پس به اسلام ربطی ندارد به ایران و فرهنگ ایرانی ربط دارد.


30:

عجب موجود شفرمود انگیزی هستی؟؟؟کارنامه تمدن اسلامی
کتاب کارنامه اسلام از دکتر زرین کوب را دستت بگیر
اگر خطی یا کلمه ای کم و زیاد داشت بفرمایید من تصحیح کنم!!!
شما که ادعا میکنید از ما مطالعه بیشتری در زمینه تاریخ اسلام دارد
چطور تا بحال اسم این کتاب هم به گوشتان نخورده؟


خیلی خنده دار بود!!!!کارنامه تمدن اسلامی



پ.ن:
پس از پستهای جدی بالاخره کمی هم لایه هایی از طنز در پستها باشد بد نیست!

31:

خوب این نظر شخصی شماست
به عنوان کسی که کتابهای زرین کوب را هم نمیشناسد!!
این نظر زرین کوب و بر گرفته از کتابهای معتبر علمی بود!
بی شک نظر او و ویل دورانت و کریستینسن و...

از نظر امثال شما که در

لفظ دست چندم گیر کرده اید معتبر تر هست...
و یک جمله شان با تمام سخنان شما در طول زندگی می ارزد!


پس بهتر هست به کسی خرده وارد کنید
که به ضررتان تمام نشود و اون جستار کذاییتان گندش بیش از این در نیاید!
زرین کوب را میگویم
میفهمی که...

32:

بعلاوه،اونچه این تمدن را جهانی کرده هست
در واقع نیروی شوق و اراده‏کسانی هست که
خود از هر قوم و ملتی که بوده‏اند بهر حال منادی اسلام‏بوده‏اند و تعلیم اون.

بدینگونه،مایه اصلی این معجون که تمدن و فرهنگ‏اسلامی خوانده می‏شود،
در واقع اسلام بود که انسانی بود و الهی
-نه‏شرقی و نه غربی.

جامعه اسلامی هم که وارث این تمدن عظیم بود،
جامعه‏یی بود متجانس که مرکز اون قراون بود،
نه شام و نه عراق.

با وجودمعارضاتی که طی اعصار بین فرمانروایان مختلف اون روی می‏داد
در سراسر اون یک قانون پايه ی وجود داشت:
قراون که در قلمرو اون نه مرزی موجودبود نه نژادی،
نه شرقی در کار بود نه غربی.



در مصر یک خراسانی‏حکومت می‏کرد
و در هند یک ترک.

غزالی در بغداد کتاب در ردفلسفه می‏نوشت
و ابن رشد در اندلس به اون جواب می‏داد.
تا وقتی جامعه‏اسلامی در داخل بسبب تسامح و وحدت از همکاری تمام عناصردارالاسلام بهره داشت
و در خارج با دنیای غیر اسلامی مرتبط بود،
باقدرت و بنیه قوی-از حیث جسم و روح-می‏توانست
هر چیز تازه ومطبوع را جذب و هضم کند.

انحطاط از وقتی آغاز شد که از خارج‏رابطه‏اش با دنیا قطع شد
و در داخل مواجه شد با تمایلات تجزیه طلبی وتعصب گرایی.


33:



مثل اینکه باید در سطح کلاس اکابر با شما فرمودگو کرد تا خوب متوجه شوید.

اینجا فرمودگو بر سر رخدادهای مشخص تاریخی نیست، برای نمونه علی در اینجا آدم کشت و یا به اونجا لشکر کشید.



اینجا فرمودگو بر سر تجزیه و تحلیل حوادث سیاسی و اجتماعی ایران و اسلام هست.

این چیزهایی که شما از زرین کوب نقل میکنید هم نظرات شخصی زرین کوب هستند.



نظرات شخصی ایشان باید پایه و پايه تاریخی داشته باشد و با واقعیتها تاریخی همسو باشند، برای نمونه ایشان نمیتواند ادعا کند که عرب دانش و فرهنگ و تمدن را به ایران آورد و اونرا پیشرفت داد !!!!!

همینطور باید برای پرسشهایی که میتوان مطرح کرد پاسخهای قانع نماينده ای در نوشته هایش وجود داشته باشد.

اگر نباشد کارش و نظرات شخصی اش بی ثبات میشوند.


برای نمونه زرین کوب چگونه نقش فرهنگ و تمدن ایران را در پیشرفت این تمدن اسلامی را تعریف میکند؟؟؟؟؟؟

جواب زرین کوب به اینکه چر این تمدن تنها در ایران پیشرفت کرد و نه در حجاز چیست؟

جواب زرین کوب به اینکه چرا تقریبا تمام دانشمندان این دوره ایرانی هستند چیست؟

جواب زرین کوب به اینک چرا این پیشرفت تنها در دوران سلسه های ایرانی و وزیران ایرانی خلفای روی داده هست چیست؟

اگر پاسخی ندارند، پس نظر شخصی ایشان ناقص هست!!!!



بیهوده هم نامهای گوناگون را به میان نکشید.

ویل دورانت تاریخی که نوشته کمی کهنه شده هست و هنگام نوشتن کتابش آخرین دست آورده های تاریخی و اجتماعی را در دست نداشته هست.

برای نمونه کشفیات لوحه های گلی در تخت جمشید پس از نوشته های او بوده هست که بسیاری از حدسیات او درباره تمدن ایرانی را زیر سوال میبرد.


نوشته های کریستن سن را هم در مورد تمدن اسلامی با ذکر برگ کتاب بنویسید تا هم ببینیم او چه میگوید و هم راه جعل کردن مدارک بر شما بسته شود.

شما سابقه خوبی ندارید
.

34:

چرند نگویید!!!! ایا این اولین کتاب و آخرین کتابی هست که در این زمینه خوانده اید؟؟؟

شما اینقدر نوشته هایتان بی سر و ته و بدون ذکر ماخذ و بن مایه هست که خوانندگان نمی توانند تشخیص دهند از کجا شروع میشود و چه قسمتهایی از زرین کوب هست و چه قسمتهایی از کس دیگری و چه قسمتهایی از خودتان.


بروید کمی طرز نوشتن بیاموزید و از دیگران برای گوشزد اشکالات ایراد نگیرید.

نقل قولهای مستقیم را از نویسندگان دیگر را داخل " " یا «» میگذارند تا خوانندگان بتوانند تشخیص بدهند.

ولی شما که این حرفها حالیتون نمیشود.




35:

تنها نظر شخصی من نیست.

بلکه بیشتر پژوهشگران تاریخ و فرهنگ ایران و حتی خود عربها هم به این حقیقت اعتراف کرده اند و نقش فرهنگ و تمدن ایران را در پیشرفت این دوره را نمیتوان انکار کرد.



تاریخ و فرهنگ ایران
پوشینه نخست برگ 7 و پس از اون
دکتر محمد محمدی ملایری

« ..

معمولا وقتی در تاریخ ایران از دوره پیش از اسلام و دوران اسلامی اون یاد میشود گویی از دورانهایی سخن میرود از هم گسسته و بی پیوند که دیواری اون دو را از هم جدا ساخته اونچه در اون سوی دیوار بوده نابود منقرض گشته و اونچه در این سوی دیوار هست نوظهور و نویافته هست.

این پنداری هست نادرست و با واقعیات تاریخی ناسازگار. این از نوشته هایی برمیاید که تنها یه یک سوی از تاریخ چشم گشوده و بر سوی دیگر چشم بسته اند، زوال قدرت ساسانیان را نباید با زوال ملت ایران، به عنوان ملتی کهن و قائم به فرهنگ و تمدن خویش، اشتباه کرد. بافت اجتماعی و فرهنگی امت ایران بر پایه هایی هستوار بوده که از درون خود اون امت و ویژگیهای طبیعی و موقع جغرافیایی سرزمینی که در اون می زیسته اند و از تاریخ کهن ایشان مایه میگرفته.

و ریشه هایی پیوند همه ساکنان پراکنده این سرزمین گسترده هم همواره در خصایل ملی و ویژگیهای فرهنگی و تاریخی اونها نهفته بوده هست.


بی فرمودگو هست که دوره هایی که این امت از درون خود و برخاسته از فرهنگ خویش مردانی آگاه و توانا یافته و دولتهایی جامع و فراگیریی افکنده اند خصایل ملی و فرهنگی ایشان هم جلوه روشن تر و گسترشی بیشتر داشته، ولی چنان نبوده که در غیبت چنان دولتها و چنان دولتمردانی فرهنگ و تمدن ایشان هم از پویش و تحرک باز ماند و سیر تاریخی اون متوقف گردد.

36:

دو قرن سکوت – دکتر عبدالحسين زرين کوب
برگ 113- ۱۱۴
کتاب سوزی
بدينگونه شک نيست که در هجوم تازيان بسياری از کتابها و کتابخانه های ايران دستخوش آسيب فنا گشته هست.

اين دعوی را از تاريخها مي توان حجت آورد و قرائن بسيار نيز از خارج اون را تاييد ميکند.

با اينهمه بعضی از اهل تحقيق در اين باب ترديد دارند.

اين تردید چه لازم هست؟ برای عرب که جز کلام خدا هيچ سخن را قدر نمی دانست کتابهايی که از اون مجوس بود و البته نزد وی دست کم مايه ضلال بود چه فايده داشت که به حفظ اونها عنايت کند؟ در آيين مسلمانان اون روزگار آشنايي به خط و کتابت بسيار نادر بود و پيداست که چنين قومی تا چه حد ميتوانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد.

تمام قراین و شواهد نشان ميدهد که عرب از کتابهایي نظير انچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده هست فایده يي نمي برده هست در اينصورت جای شک نيست که در اونگونه کتابها بدیده حرمت و تکريم نمي ديده هست.

از اينها گذشته٬ در دوره يي که دانش و هنر٬ بتقريب در انحصار موبدان و بزرگان بوده هست٬ از ميان رفتن اين دو طبقه٬ ناچار ديگر موجبی برای بقای آثار و کتابهای اونها باقی نمي گذاشته هست.

مگر نه اين بود که در حمله تازيان٬ موبدان بيش از هر طبقه ديگر مقام و حيثيت خايشانش را از دست دادند و تار و مار و کشته و تباه گرديدند؟ با کشته شدن و پراکنده شدن اين طبقه پيداست که ديگر کتابها و علوم اونها نيز که به درد تازیان هم نمي خورد موجبی برای بقا نداشت.

نام بسياری از کتابهای عهد ساسانی در کتابها مانده هست که نام و نشانی از اونها باقی نيست.

حتی ترجمه های اونها نيز که در اوايل عهد عباسی شده هست از میان رفته هست.

پيداست که محيط مسلمانی برای وجود و بقا چنین کتابها مناسب نبوده هست و سبب نابودی اون کتابها نيز همین هست.


باری از همه قراين پيداست که در حمله عرب بسياری از کتابهای ايرانيان از ميان رفته هست.

فرموده اند که وقتی سعدبن ابی وقاص بر مداین دست یافت در اونجا کتابهای بسيار دید.

نامه به عمر بن خطاب نوشت و در باب اين کتابها خواست.

عمر در جواب نوشت که اونهمه را به آب افکن که اگر اونچه در اون کتابهاست سبب راهنمايي هست خدا برای ما قراون فرستاده هست که از اونها راه نماينده تر هست و اگر در اون کتابها جز مایه گمراهی نيست خداوند ما را از شر اونها در امان داشته هست.

از اين سبب اونهمه کتابها را در آب يا در آتش افکندند.
(ابن خلدون٬ مقدمه چاپ مصر برگ ۶ - ۲۸۵ ۱)

37:


آفرین آفرین

بالاخره این آموزشها را فرا گرفتید!!

خوب حالا طبری دست چندم بود؟!!!!!!!!

کریستینسن که بود و درباره یزدگرد چه نوشته بود؟

38:


گویا همین کتاب را هم نخوانده اید که سوتی گذشته تان را تکرار کردید!!!
من در ابتدای جستار فرمودم:
(نوشته های ابتدایی برگرفته از ...
کتاب کارنامه اسلام- دکتر عبدالحسین زرین کوب)

و بقیه نوشته ها بدون کم و کاست از کتاب دکتر زرین کوب هست!
و همه نوشته ها هم خلاف اعتقادات شماست...
حال بروید زرین کوب را زیر سوال ببرید
تا گند همان یک نقل قول در ظاهر درستتان هم در بیاید!!کارنامه تمدن اسلامی

به این مرحله میگویند :
کیش و مات!



میتوانید ادامه مطالب را که از این کتاب هست دنبال کنید
هنوز خیلی به آخرش مانده!

39:


بروید ببینید

http://forum.hammihan.com/showthread.php?t=5496&page=27

چه کسی مدرک جعل میکند و دروغ میگوید و تودهنی میخورد

40:

چی شما کشک مات هستید؟؟؟؟ میدانیم.

سفسته و دروغ و جعل کردن عمله جهل !
من دکتر زرین کوب را زیر سوال نبردم، فرموده های او را بررسی میکنم.

ما که مانند شما بت پرست نیستیم که هر که هر چه فرمود را مانند کتاب آسمانی خود بدانیم وبدن بررسی کورکورانه قبول کنیم.

انوقت مانند شما میرویم و نوشته اشتباهی را از سایت ویکی پدیا کپی میکنیم و فکر میکنم دست هست و بعد آبروریزی میشود

ما نوشته ها و فرموده های دیگران را با خرد خود بررسی میکنیم!!!

برای نمونه زرین کوب چگونه نقش فرهنگ و تمدن ایران را در پیشرفت این تمدن اسلامی را تعریف میکند؟؟؟؟؟؟

جواب زرین کوب به اینکه چر این تمدن تنها در ایران پیشرفت کرد و نه در حجاز چیست؟

جواب زرین کوب به اینکه چرا تقریبا تمام دانشمندان این دوره ایرانی هستند چیست؟

جواب زرین کوب به اینک چرا این پیشرفت تنها در دوران سلسه های ایرانی و وزیران ایرانی خلفای روی داده هست چیست؟

اگر پاسخی ندارند، پس نظر شخصی ایشان ناقص هست!!!!

شما هم که نمیتوانید پاسخی به این پرسشهای منطقی بدهید.

پس اگر پاسخی برای این پرسشها وجود نداشته باشد، ت
ئوری شما درباره تمدن اسلامی به کشک تبدیل میشود.


از جعل کردن و دروغ فرمودن درباره مدارک خودداری کنید!!!!

41:

میشود بفرمایید کجا جعل شده؟
شما حتی نمیدانید این کتاب را زرین کوب نوشته...
درباره چه حرف میزنید؟
شما حتی نوشته ها را نخواندید!!!
بروید به بن مایه هایتان نگاهی بیاندازید ...
همانها که در ابتدای جستار آوردید...
حال شما با این سطح سواد که حتی نمیدانید کتاب کارنامه اسلام از زرین کوب هست
میگویید نوشته های ما جعلی هست؟؟؟

فکر نمیکنید در وقتی که نمیدانید ...

سکوت بهترین راه هست؟

حال دوباره سخن خود را تکرار کنید و ندانستن خود را !!
هنری غیر از این که ندارید!!

42:

بهرام همانطور که فرمودم چیزی برای نوشتن ندارید
که پست صفحه پیش را تکرار کردید!
در اونوقت که زرین کوب را ستایش میکردید باید فکر چنین روزی را میکردید
اگر سخنانش را زیر سوال ببرید نوشته های پیشینتان که بیشترش نقلی و غیر علمی بود و همین دو سه نقل قول از زرین کوب را علمی شمردید هم زیر سوال میرود!!!
یعنی به مرحله ای رسیدید که نه راه پیش دارید نه راه پس!!!
به عبارت دیگر کیش و مات!!

43:

زرین کوب..در کارنامه اسلام:

باری فرهنگ اسلامی مثل هر فرهنگ عظیم دیگر که تعلق به‏یک امپراطوری وسیع جهانی دارد التقاطی هست و دنیاگیر.

رشد و گسترش‏این فرهنگ عظیم البته در بغداد عباسیان پدید آمد اما سنگ پايه ی اون‏را فتوح اسلام نهاد-در حجاز و در شام.
درست هست که قسمت عمده‏اون نیز،خاصه در اوایل عهد عباسیان،به ایران مدیونست (23)
و سنتهای‏ساسانیان،لیکن روح اون بهر حال اسلامی هست و به هیچ قوم و نژادی‏بستگی ندارد.
در حوزه وسیع دنیای اسلام اقوام مختلف عرب،ایرانی،ترک،هندی،چینی، مغولی،افریقایی و حتی اقوام ذمی بهم آمیختند.

هریک از این اقوام نیز البته عیبهائی داشت و مزایائی.
چنانکه آمیختن اونهابه یکدیگر سبب شد که مزایای بعضی اقوام نقصها و عیبهای بعضی‏دیگر را جبران کند و تعاون عام-در سایه تسامح اسلامی و در اثرتاکیدی که اسلام در بزرگداشت علم کرده بود-هم التقای فرهنگهای‏مختلف را سبب شد هم التقاط اونها را.



بدینگونه،اسلام که یک امپراطوری عظیم جهانی بود با سماحت‏و تساهلی که از مختصات پايه ی اون بشمار می‏آمد مواریث و آداب بی- زیان اقوام مختلف را تحمل کرد،همه را بهم درآمیخت و از اون چیزتازه‏یی ساخت.

فرهنگ تازه‏یی که حدود و ثغور نمی‏شناخت و تنگ‏نظریهایی که دنیای بورژوازی و سرمایه‏داری را تقسیم به ملتها،به مرزها،و نژادها کرد در اون مجهول بود.
مسلمان،از هر نژاد که بود-عرب یا ترک،سندی یا افریقائی-در هر جایی از قلمرو اسلام قدم‏می‏نهاد خود را در وطن خویش و دیار خویش می‏یافت.
یک شیخ‏ترمذی یا بلخی در قونیه و دمشق مورد تکریم و احترام عامه می‏شد ویک سیاح اندلسی در دیار هند عنوان قاضی می‏یافت.همه جا،در مسجد،در مدرسه،در خانقاه،در بیمارستان از هر قوم مسلمان نشانی بود و یادگاری‏اما بین مسلمانان نه اختلاف جنسیت مطرح بود نه اختلاف تابعیت.همه‏جا یک دین بود و یک فرهنگ:فرهنگ اسلامی که فی المثل زبانش‏عربی بود، فکرش ایرانی،خیالش هندی بود و بازویش ترکی،اما دل وجانش اسلامی بود و انسانی.پرتو اون در سراسر قلمرو اسلام وجود داشت:
مدینه،دمشق،بغداد،ری،نشابو ر،قاهره،قرطبه،غرناطه،قونی ه،قسطنطنیه،کابل،لاهور،و دهلی.زادگاه اون هم همه جا بود و هیچ جا.


در هر جا از اون نشانی بود،و در هیچ جا رنگ خاصی بر اون قاهر نبود.


44:


چی شما کشک مات هستید؟؟؟؟ میدانیم.

سفسته و دروغ و جعل کردن عمله جهل !
من دکتر زرین کوب را زیر سوال نبردم، فرموده های او را بررسی میکنم.

ما که مانند شما بت پرست نیستیم که هر که هر چه فرمود را مانند کتاب آسمانی خود بدانیم وبدن بررسی کورکورانه قبول کنیم.

انوقت مانند شما میرویم و نوشته اشتباهی را از سایت ویکی پدیا کپی میکنیم و فکر میکنم دست هست و بعد آبروریزی میشود

ما نوشته ها و فرموده های دیگران را با خرد خود بررسی میکنیم!!!

برای نمونه زرین کوب چگونه نقش فرهنگ و تمدن ایران را در پیشرفت این تمدن اسلامی را تعریف میکند؟؟؟؟؟؟

جواب زرین کوب به اینکه چر این تمدن تنها در ایران پیشرفت کرد و نه در حجاز چیست؟

جواب زرین کوب به اینکه چرا تقریبا تمام دانشمندان این دوره ایرانی هستند چیست؟

جواب زرین کوب به اینک چرا این پیشرفت تنها در دوران سلسه های ایرانی و وزیران ایرانی خلفای روی داده هست چیست؟

اگر پاسخی ندارند، پس نظر شخصی ایشان ناقص هست!!!!

شما هم که نمیتوانید پاسخی به این پرسشهای منطقی بدهید.

پس اگر پاسخی برای این پرسشها وجود نداشته باشد، ت
ئوری شما درباره تمدن اسلامی به کشک تبدیل میشود.


از جعل کردن و دروغ فرمودن درباره مدارک خودداری کنید!!!!

45:


یک سوال دارم آیا چند همسری جزء ی از کارنامه تمدن اسلامی هست یه نه

46:


نخیر این بخشی از شریعت اسلامی هست!!

موضوعش هم مذهبی هست

این تاپیک موضوعش تاریخی هست

روشن شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باید از این به بعد یک تاپیک بزنیم که تازه در اون توضیح بدهیم چه چیزهایی شامل بحث

میشود چه چیزهایی نمیشود!!

اما نمیدانم آیا باز کردن یک تاپیک دیگر اینقدر سخت و طاقت فرساست که حتما باید تاپیک

دیگران را منحرف کنید!!

47:


میدونم که از نوشته من خیلی ناراحت شده ای والا اینقدر گیر نمی دادی
از اول این جستار شما شمارهای 10-20-26-27-28-33-43 را بخوانید چرا برای همچنین مطالبی اعتراض نکرده اید که تایپک دیگری باز نمايند اما برای این پست آخرین من تاب و تحمل نیاورید زیرا عین تمدن اسلامی را جامعه مدرن امروزی نقل قول کرده ام

48:


به دلیل اونکه:

1- تحمل انسان حد و اندازه دارد.

2- تحلیل روانشناسی بیجا فرموده اید

3- هنوز ایت تاپیک را با تاپیک اخبار اشتباه نگرفته بودید!!

4- به پیشه کپی-پیست روی نیاورده بودید!!

5- گمان داشتم تاپیک مورد نظرتان را هنوز پیدا نکرده اید ولی دیدم که آموزه های جالبتان در

همه تاپیکها کپی پیست شده و متعمدا علاقه به منحرف کردن اونها دارید!!

کافی هست؟!!!!!!!!!

اما در باب چند همسری,اگر رنج زدن تاپیک را بر خود هموار فرمایید در اونجا نه تنها از شما

ناراحت نخواهیم شد بلکه احتمالا و در صورت مساعد بودن احوالاتمان و البته در حیطه درک و

فهمتان به پاسخگویی خواهیم پرداخت!!

پی نوشت:فرایند باز نمودن تاپیک را پیش از این توضیح دادیم!!

49:

یعنی به شمارهای 10-20-26-27-28-33-43 تحمل داشتید اما در مورد پست من «جنجال بر سر چند همسری مسلمانان در ایتالیا» تحملتان تمام شد نخیر از جای دیگری میسوزید زیرا پست شماره 10 مربوط به خود شماست پستی که خارج از دستور این فرمودمان بود

منظور از پست شماره 10

نوشته اصلي بوسيله اندیشه آزاد کارنامه تمدن اسلامی
البته بنده از همه دوستان شرمنده هستم که مجبور شدم بحث را چنین گستاخانه باز کنم

ولی چون سرور دیندار خواسته بودند عرض خواهیم نمود:

در این بند گویا شما تناقضی میان انسان آلت بریده و ختنه گاه یافته اید به عبارتی مشکل

شما در این هست چگونه کسی که آلتش را یریده اند ختنه گاه خواهد داشت.

البته بنده نمیدانم تا چه حد به علم "ما فیهات" آگاهی دارید.

در این علم دقیقا چنین وازه

هایی تعریف شده هست و بنده با همان واژه ها بحث را پیگیری میکنم.

اگر اونچه در ادبیات عامیانه ......ر نامیده میشود دیده باشید پايه ا از سه قسمت تشکیل

شده که فقط به یک قسمت اون الت فرموده میشود و دقیقا همان هست که شما در فیلمهای

پورنو کلاهک مینامیدش!! و ختنه گاه دقیقا عقب تر برنامه دارد!!

بنا براین صورت مسئله چنین خواهد بود:

اگر انسانی که کلاهک آلتش را بریده اند تا ختنه گاه هم داخل کند....

و مسئله حل میشود!!

نتیجه گیری اخلاقی از این بند :فیلمهای پورنو را دوبله شده ببینید تا به اصطلاحات مختلف

و قسمتهای مختلف جنس مخالف آگاهی یابید!! و در هنگام مطالعه علمی و عملی دچار سر در گمی

نشوید!!

ادامه بدهیم یا ...!!!!!!!!!!

50:


بله بله حالا کاملا مشخص شد چرا !!

ما هم همین را میخواستیم اثبات کنیم خانم دیندار اه اه ببخشید ایران!!!!

51:

خوب خوشحالم که مشخص شد اشتباه از من نبود

منظور من اینه که اگر کسی اشتباهی میکنه نباید از اشتباه دیگران ایراد بگیره
البته من اشتباهی مرتکب نشدم ولی گویا این مطلب شماره 10 شما کاملا بی ربط بوده هست و اصلا به کارنامه تمدن اسلامی ربطی نداشت
اما مطلبی که من نقل قول کردم کاملا به کارنامه تمدن اسلامی ربط دارد زیرا قوانین قراون را مسلمان در هر شرایطی قابل اجرا میداند همون چند همسری نماد واقعی از کارنامه تمدن اسلامی میباشد

52:


البته چوستان دقت داشته باشند پست شماره 10 متعلق به بنده نیست بلکه در پاسخی به

بنده نوشته شده هست!! این اولی!!

دوم اینکه بنده این پست را در جواب به خانم بسیار فرهیخته!!!! و با شخصیتی!!!! نگاشتم البته به

زبان و در حد فهم و درک اون خانم که هم اکنون به دلیل دلایل نا معلومی در مرخصی بدون حقوق بسر میبرند -دیندار-!!

با تشکر از شما خانم دیندار اه باز اشتباه شد خانم ایران!!!!!!!!!

53:

سطح فکری تو در همون انداره خانم دیندار هست که به اشتباه خود متوجه شدی اما الان از درد سوزش به اشتباه دیگری می افتی اگر بخاطر بیارم شما هم همراه اون خانم دیندار و آقای مزدک اخراج شده و از فعالیت محروم بودید الان چطور شده برگشتید
بهر حال اشتباه میکنید مطمعن باشید من انشا و نگارش اون خانم دیندار را قبول ندارم و قبلا نوشته های وی را خوانده ام
اما من خودم با نام کاربری دیگری 6 - 7 ماه پیش در اینجا عضو شدم که متاسفانه پاسورد ورود به سایت را فراموش کرده بودم و چون آدرس ایمیل ولید نداده بودم از این رو نتوانستم با همون نام 6-7 ماه قبل بیایم

54:


دوستان مقایسه نمايند با اولین پست ایشان:

نوشته اصلي بوسيله ایران نمايش نوشته ها
فقط بخاطر جواب به این پست شما در این فاروم ثبت نام کردم

---------------------------------------------------------
1 تازیان با پارسها هیچگونه وجه اشتراکی ندارند
پارسیان امتی متمدن و بشر دوست هستند اما تازیان امتی بربر و وحشی میباشند

.................................
این پست در جواب به خانم surrunder نوشته شده در تاپيكي كه ايشان باز كرده بودند!!

ماست مالی مفرحی بود!!

بدون شرح!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

55:

کاملا درسته
تصمیم نداشتم دوباره با دیگر کاربران سرو کله بزنم
ما اینجا روی پروژه کار میکنیم چند روز دیگر پروژه جدید را شروع می کنم که دیگر اثزی از من در اینجا نخواهید
واقعیت اینکه امت ایران ارزش ندارد بیش از این برایشان انرژی مصرف کرد
وقتی بدلیل ضعف تشکیلاتی اپوزسیون آخوندها 30 سال هست بر ایران حکومت می نمايند 300 سال دیگر هم وضع بهمین ترتیب هست با گلو پاره کردن من و شما هم کاری به پیش نمی رود
برا همین بهتره هرکس به فکر کار و بارو آینده خودش باشه
الان برای من اهمیت نداره چه بلای سر ایران می آید

درضمن من ایرانی نیستم
در ایران متولد شده ام پدرو مادر ایرانی دارم
اما با کمال افتخار تابعیت ایرانی خود را پس داده ام

56:

اخی بمیرم براینکه اولین بار ضایع شدی

57:


باید اعتراف کنم که خانم ایران , با وجود اون همه توهینی که به خاطر میهنتون به من کردید,
تصور کردم که اکنون در مرزها , اسلحه به دست در حال پاسداری از اون می باشید !!!

سرزمین و وطن که آخرین میعادگاه و کلبه ی عشق ما هستند , بیشتر از این ارزش دارند که به خاطر چیزهای کوچک و پست اونها را بفروشیم.

بدانید که هیچ غریبه ای , در هر کجا که باشید دلش برای شما نخواهد سوخت, حتی اگر دین و ایمان و تابعیت و وطن و همه چیز خود را به او بفروشید.


گر در آغوش وطن باشی گدا
بهتر هست زانکه به غربت پادشاه

ولیکن جالب هست...شما که نام ایران را بر خود نهاده اید , به این آسانی از وطن خود چشم پوشی کردید , پس از دیگران چه انتظاری می شود رفت!!

هرچه بگندد نمکش می زنند
وای به روزی که بگندد نمک

البته منظور من این نیست که شما خدای نکرده گندیده اید , ولیکن در مثل مناقشه نیست.


با تشکر

58:


من جام راحته و زندگی و خوب و آرامی هم دارم و راضی هستم
دو سه روزی هم که این فاروم بودم بخاطر بیکاری بود و حقیقتش هم بخاطر نوشته های تو عضو شدم البته قبلا عضو بودم ولی پاسورد نداشتم (بماند)
من نه به ایران علاقه دارم نه به ایرانی و علت برخورد خشن با شما نفرتی هست که از عربها و مسلمانان دارم
والا بحال من فرق نداره
آخوندها بهترین نماینده برای ایرانیان هستند
به امید روزی که عراق تجزیه بشه فاتحه ایران هم خوانده شده هست باتوجه به قومیتهای مختلف در ایران که هرکه ساز خودش را می زنه امکان نداره سپس تجزیه عراق ایران یکچارچه بمونه اونوقت سرباز یزدگرد سوم بیاید از ایران بزرگ یا هیتلر سخن بگوید یا اینکه رشید عراقی یا ایرانی

59:

فرض کنیم اصلا یک نفر معتقد به پرستش شتر باشد.خوب این به ما ارتباطی ندارد.اما مشکل از انجا اغاز می شود که بخواهد این شتر پرستی را به زور به ما تحمیل کند و حتی با این تفکر دولت تشکیل بدهد.مشکل امروز ما با اسلام و شیعه 12 امامی هم همین هست.

وگرنه مادر خود من هم معتقد به شیعه 12 امامی هست و من هیچ گاه با او بحث نمی کنم چون او عقیده اش را به من زور نمی کند.اما اکنون شیعه 12 امامی وسیله هستبداد در ایران شده هست.استبدادی بسیار سیاه که در ان امت هم از انتخابات ازادبی بهره هستند هم از شادی بی بهره هستند و هم از رونق اقتصادی.

60:

عنوان جستار کاملا بحث را روشن کرده
ما درباره کارنامه "تمدن" اسلامی بحث میکنیم
تمدن که معنایش برای شما روشن هست!!!
تمدن اسلامی بیش از 5 قرن بوده و تمدن برتر بوده(به فرموده ویل دورانت و ...)
ولی بحث درباره حال موضوع دیگریست
اگر توانایی بحث را در این زمینه دارید بفرمایید وگرنه منحرف نکنید
چون یک بحث جامعه شناسی - تاریخی هست.

61:

خراب کردی.

62:


ابگیری سد سیوند نشانه دیگری هست از دشمنی اخوند با فرهنگ و ریشه ملت شریف ایران.با ابگیری سد سیوند میزان رطوبت در منطقه به تدریج بالا خواهد رفت و با اینکه اخوندها فراخوان می نمايند که این سد تا اثار باستانی فاصله دارد اما کارشناسان زمین شناسی بیان می نمايند که رطوبت همچون یک سایه شوم به تدریج منطقه را فرا می گیرد و می دانیم که دشمن اثار باستانی قدیمی که اکثرا از خاک هم هستند همین رطوبت هست.البته به قول دوستی یک قایقی سوراخ هست و اب به قایق می اید و ما کاسه دست گرفته ایم و اب را از قایق بیرون می ریزیم و تا وقتیکه سوراخ قایق را بر طرف نکنیم مشکل حل نمی شود.این اخوندها هم همین قضیه سوراخ هستند.یعنی امروز برای مشغول کردن ذهن ما این مسئله سد سیوند را پیش اورده اند بعد مشاهده می کنیم که مثلا غوغایی به پا شده هست برای جلوگیری از اعدام یک فرد بی گناه توسط جنایتکاران حکومت اخوندی.اما خوب تا وقتیکه خود این سوراخ اخوندی وجود دارد اگر ما جان این بیگناه را نجات دهیم فردایش دوباره جنایتکارانی مثل قاضی مرتضوی دوباره برای یک بی گناه دیگر حکم می دهند.باید قضیه را از ریشه درست کرد.راه حل این کار هم این هست که ما تا می توانیم باید ساوقتدهی شویم.تا وقتیکه تنها و فرد هستیم کاری از پیش نخواهد رفت.عضو شدن در هر گروهی مفید هست حتی اگر این گروهها فرهنگی یا هنری یا حتی ورزشی مثل کوهنوردی باشد.مهم این هست که فرد و تنها نباشیم.اگر یک شب نبودیم چندین نفر از حال ما جستجو شوند.مثلا ما بیش از 700 هزار نفر معلم و فرهنگی داریم.اینها می توانند یک اتحادیه قوی غیر دولتی داشته باشند.البته هم اکنون یک اتحادیه دارند اما بیشتر دولتی هست تا امتی.یک اتحادیه واقعی و امتی باید انتخابات هیت مدیره اش کاملا خارج از اختیار دولت باشد و مستقیم با نظر اعضای اتحادیه تشکیل شود.مهم نیست که گروهی که ما در ان عضو هستیم بر پايه چه اشتراکی تشکیل شده هست یعنی صنفی باشد یا فرهنگی یا هنری یا سیاسی یا حتی ورزشی.حتی یک نفر می تواند هموقت در چند گروه عضو باشد.مثلا یک زن معلم می تواند هم در اتحادیه زنان عضو باشد.هم در اتحادیه معلمان.حتی همین اینترنت فضای مناسبی هست برای تشکیل گروههای اینترنتی .اولین اصل هر گروهی هم این هست که همگی اعضا از حقوق یکدیگر دفاع نمايند.مثلا اگر دولت قصد داشت حقوق یکی از اعضا را ضایع کند بقیه اعضا موظفند تمام تلاش خود را برای احقاق حقوق ان فرد به کار بگیرند.چون اگر ما اجازه دهیم امروز حقوق یکی ضایع شود فردا نوبت خودمان هست.و دفاع امروز ما از حقوق ان فرد تضمین نماينده حفظ حقوق خودمان در اینده هست.بعضی هستند که تا اتش به حیاط خانه خودشان نیامده کاری به چیزی ندارند.مثلا اول انقلاب این اخوندها که انقلاب ملت ایران را دزدیده بودند و موج سواری کرده بودند اول وقتی بی رحمانه و بدون محاکمه عادلانه شرایط هستبداد پهلوی را مجازات می کردند بعضی می فرمودند خوب به ما که کار ندارند.بعد مجازات گروههای چپ اغاز شد وباز بعضی فرمودند که خوب به ما که کاری ندارند.بعد سرکوب مجاهدین اغاز شد.باز عده ایی همان بی خیالی طی کردند و هنوز اتش را در حیاط خود نمی دیدند.بعد سرکوب زنان و دانشجویان و همینطور تا اخر این سرکوب دامن همه را گرفت.در حالیکه اگر در همان روز نخست جلوی ضایع شدن حق افراد اول گرفته می شد که توانش را هم داشتیم کار به سرکوبهای بعدی نمی رسید.جامعه باید هر عضو خود را همچون برادر و خواهر خود بداند.اگر یک بسیجی احمق امروز یک سیلی برصورت یک نفر در جلوی چشم ما می زند اگر همه ما اعتراض کنیم سیلی بعدی بر گوش ما نخواهد خورد.وقتی ما در گروههای زیادی عضو باشیم عده زیادی هستند که گستره اشنایان و دوستان ما می شوند.و دولتها معمولا برای ظلم سراغ بی کس و کارها می روند.مثلا یکی از دانشجویان داخل ایران چندی پیش توسط اخوندها دستگیر شد.اما این دانشجو در چندین گروه مختلف فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و هنری عضو بود.و همین عضویت او موجب شد تا صدای همه این گروهها در بیاید و موجی عظیم ایجاد شد و اخوندهای جنایتکار مجبور شدند که او را ازاد نمايند چون دیدند که هزینه این ظلم برای انها گران تمام خواهد شد.پس تا می توانیم حتی شده در گروههای اینترنتی در فرهنگسرای محله در کتابخانه محله در گروههای کوهنوردی در اتحادیه صنفی وهر جایی که تجمع و گروه وجود دارد مشارکت کنیم.از نظر علمی به این جور گروهها اصطلاحا ساوقتهای غیر دولتیNGO فرموده می شود به شرطی که در تشکیل انها دولت هیچ دخالتی نداشته باشد.
همه اینها را فرمودیم اما شاه کلید قضیه برای انجام مهمترین قسمت کار یعنی ایجاد فشار اصلی و پايه ی به هستبداد اعتصابات سراسری هست.هیچ چیز نمی تواند مثل اعتصابات سراسری به یک دولت فشار بیاورد.تظاهرات را ممکن هست با اقداماتی خنثی نمايند و هزینه زیادی بر امت وارد نمايند اما در اعتصابات سراسری با هزینه کمی برای امت نتیجه بسیار عالی بدست می اید.اصولا وقتی همه مملکت تعطیل باشد و حتی اگر فقط حدود 60 % کار ها هم تعطیل باشد دیگر اصولا دولت موجودیت نخواهد داشت.چون تعریف دولت در مدیریت قسمتهای مختلف هست و وقتی این قسمتها تعطیل باشد دولت هم حاکمیت خود را از دست می دهد.و این همه سازو کار نظامی و امنیتی که اخوندها درست کرده اند شاید برای سرکوب تظاهرات به دردشان بخورد اما برای مقابله با یک اعتصابات سراسری به هیچ دردی نخواهد خورد.مثلا فرض کنیم با تانک به درب تک تک منزل امت بیایند و بگویند بفرمایید سر کار!البته در تجربیات سایر جنبشهای ازادی خواهانه شیوه های جالبی برای تسریع اعتصاب و تکمیل ان انجام می شود مثل ایجاد ترافیک در خیابانهای اصلی یاتجمع شدید امت در یک مراسم معمولی مثل مراسم ختم یک فرد مشهور طبق براورد کارشناسان مبارزات ازادی خواهانه با مدت اندکی اعتصابات سراسری تمام شیرازه هستبداد اخوندی فرو خواهد پاشید و می توانیم یک جمهوری دموکراتیک سکولار بر پا کنیم بدون نکبت اخوند و عزاداری و شورای نگهبان و ولایت فقیه و بسیج و حجاب اجباری و ممنوعیت شادی+هجوم وحشیانه بسیج به مراسم میهمانی خصوصی مرم+شلاق زدن وحشیانه در دنیایی که حتی شلاق زدن حیوان هم جرم هست+اجرای حکم وحشیانه اعدام+ و هزار نکبت دیگر که از حکومت نکبت بار اخوندی بر ما وارد شد.



63:

از جعل کردن و دروغ فرمودن درباره مدارک خودداری کنید!!!!

این یک هشدار هست که در آینده این کار را نکنید.

این را من برای شمایی که مدرک جعل میکنید زیر هر نوشته ای مینویسم که از این کار خودداری کنید.


گروه شما سابقه خوبی ندارید و در پیش چندین بار این کار را کرده اید،، نوشته ای درباره کتاب اخبار الطوال، درباره کتاب کریسن سن، و جعل کردن نوچه عربتان درباره کتاب عمادزاده از نمونه جعل کردن شماست.

پس

از جعل کردن و دروغ فرمودن درباره مدارک خودداری کنید!!!!

64:

عقل کل،

دین اسلام و شریعتش بن مایه این تمدن به اصطلاح اسلامی نیست؟؟؟؟

چون صرف نمیکند نمیخواهید به ...{ویرایش مدیریت} تمدنتان بپردازید؟؟؟

65:


یعنی این تمدن شما از نظر وقتی محدود هست و تمام شده هست؟؟؟؟
ار این تمدن اسلامی شما بر پایه اسلام نیست، و دلیلش اسلام نیست؟؟ پس چیست؟؟

این همه نوشته میاورید که اسلام دلیل و مسبب این تمدن هست، برای چیست؟؟ پس ادامه این تمدن و اثر اسلام را هم باید در نظر بگیرید که کار را به کجا کشانده هست.

اگر اسلام اثرش محدود هست، خودش هم محدود هست.

66:


وقتی که بحث درباره تمدن اسلامی میشود همه دنیا میدانند مربوط به کدام بازه وقتی هست
این را هم نمیدانی؟؟

وقتی که بحث تمدن ایران میشود همه میدانند مربوط به چه بازه وقتی هست...

تمدن اسلامی هم مربوط به یک بازه وقتی 500 ساله بود که به خاطر عواملی که نام خواهیم برد از تمدن برتر خارج شد و افول کرد...

مانند تمدن ایران .و...

67:

تمدن اسلامی، منشا یک فرهنگ عظیم انسانی

((زرین کوب))


آشنایی اسلام با مواریث دنیای قدیم اکنون چنان شفرمود انگیز می‏نماید
که شاید جز نهضت علمی صد ساله اخیر ژاپن
هیچ نظیری در تاریخ عالم‏برای اون نتوان یافت.

شوق و علاقه‏یی که مسلمین در دوران عظمت‏امپراطوری خویش
به کسب و توسعه فرهنگ نشان دادند
و توفیقی که‏در این راه پیدا کردند بی‏شک عظیم هست
و کمتر از نبوغ قوم یونانی‏خیره نماينده نیست.


این تمدن-باز تکرار باید کرد
-نه عربی هست
‏نه هندی،
نه ترکی هست
و نه ایرانی
.اسلامی هست!




و در عین حال جامع‏همه اینها.طول مدت بقای اون هم قابل ملاحظه هست
زیرا عمر اون دردوره کمال و شکفتگی خویش هم از حیات تمدن بالنسبه اصیل یونان‏قدیم درازترست و
هم از طول تمام عمر تمدن مستعار امریکای جدید.
ازین‏گذشته،هم ادامه دهنده مواریث و سنن قدیم بوده هست
هم مایه بخش‏ابداعات جدید
و این دو نکته نشان می‏دهد که این فرهنگ
در جای خودو در وقت خود از بزرگترین فرهنگهای انسانی بوده هست.

اگر هنوز در مغرب زمین تاریخنویس ساده دلی هست که خالصانه‏گمان می‏کند اسلام هیچ فرهنگ تازه‏یی بوجود نیاورده هست و جز اونکه فرهنگ یونان قدیم را به دنیای غرب منتقل کند کاری نکرده هست عذرش‏روشن هست.قرنهای دراز اسلام برای کلیسا اسباب وحشت‏بوده هست.


68:

در شام و فلسطین،در آسیای صغیر و بالکان،در سیسیل و فرانسه،درافریقیه و اندلس کشمکشهایی که بین اسلام و مسیحیت،روی داده‏است البته در اذهان عامه مغربیان تاثیر نهاده هست.خشم و ترس ازاسلام،از خیلی قدیم،هم پیغمبر را نزد نصارای مغرب زمین مورد نفرت‏ساخت هم نام فرهنگ و تمدن اسلام را.برای قومی که قرنهای دراز،ازبیخبری،پیغمبر اسلام را مروج بت پرستی می‏خوانده‏اند و تبری از وی‏را حتی در بلاد اسلامی که طبعا بی‏مجازات سخت نمی‏مانده هست نشان‏وفاداری بصلیب و خدمت‏به مسیح می‏شمرده‏اند تردید در اهمیت وارزش اسلام و جنبه جهانی فرهنگ اون غریب نیست.وقتی فرنسیس‏بیکن و ولتر که داعیه آزادی و آزاد اندیشی دارند بی تحقیق و از روی‏تعصب از محمد به بدی یاد کرده‏اند (25) تکلیف کشیشی که در بیروت یاقاهره به دعوت و تبلیغ مسیحیت می‏رود پیداست.

حتی تا امروز بسیاری‏خاور شناسان فرنگ هر جا در بیان احوال محمد به تاویل یا تفسیری دست‏می‏یابند که متضمن ایراد و اعتراض بروی باشد بر همان تکیه می‏نمايند.

(26) عناد با اسلام بسا که اونها را وا می‏دارد که با هر چه اسلامی هست نیزمخالفت نمايند و در کاستن ارزش اون مبالغه تمام ورزند.


69:

با اینهمه،کسانی که توانسته‏اند خود را
از این مرده ریگ‏تقالید و سنن قدیم کلیسا برهانند
ارزش واقعی فرهنگ و تمدن اسلام رادرست تخمین می‏نمايند.

حقیقت اونست که اسلام را در طی تاریخ تمدن‏عالم
اگر درست در وقت و مکان خود در نظر آرند
می‏توان منشا یک‏فرهنگ عظیم خواند
که فرهنگ و تمدن انسانی بدان مدیون هست
ودینی هم که دارد اندک نیست.

70:

ارزش واقعی فرهنگ و تمدن اسلام رادرست تخمین می‏نمايند.=0

71:

در ایران اسلام درواقع نخود هر آشی شده هست

72:

زرین کوب در صد صفر را هم فرموده که چه کسانی تخمین میزنند:

با اینهمه،کسانی که توانسته‏اند خود را
از این
مرده ریگ ‏تقالید و سنن قدیم کلیسا برهانند

ارزش واقعی فرهنگ و تمدن اسلام را درست تخمین می‏نمايند.


73:

ارزشهای واقعی فرهنگ و تمدن اسلامیتان را در جنگ و یورش به دیگر کشورها میتوان یافت

74:


گویا دوران نقاهت را در چاله میدان گذرانده اید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

75:

اینجاست که تاریخ علمی و تحلیلی نتیجه گیری شما را رد میکند!!
همانکه از اون میترسید!!!
هیچ کدام از شما دوست ندارید از
نتیجه گیری تاریخهای علمی افراد بی طرف سود ببرید!
چون بشدت بر خلاف نظرتان هست!!
چون دوست دارید اونچه را در ذهن دارید
از تاریخ برداشت کنید ...

نه اونچه واقعیت دارد!

تمام مورخین دروغ میگویند...
فقط برداشت شما صحیح هست!!
وقتی که بسودتان باشد از همان مورخ نقل قول میکنید
ووقتی که نظری برخلاف شما میدهد...نظرش بی ارزش میشود!

76:

زرین کوب - کارنامه اسلام :




معجزه فرهنگ اسلامی



تمدن و فرهنگ اسلامی در دوره اوج عظمت‏خویش وضع تمدن انسانی را
دریک مرحله طولانی از تحول اون عرضه می‏دارد
اما سرگذشت پیدایش این‏فرهنگ و عظمت و کمال اون
چیزیست مثل اعجاز و از این حیث می‏توان‏از معجزه اسلامی هم
مثل اونچیزی که معجزه یونانی خوانده می‏شودسخن فرمود.

در واقع،اونچه معجزه اسلامی خوانده تواند شد نیز
در آغازحال از نقل معجزه یونانی شروع شد
اما خود یونانیها هم معجزه‏شان این‏نبود که تمدن و (Ex Nihilo) ایجاد نمايند.


فرهنگ خود را از هیچ فلسفه و علم اونها مخصوصا
در ملطیه و سایر بلاد آسیای صغیر بوجود آمد
و اونجا هم از طریق لیدیه با مصر و بابل ارتباط داشت.
ریاضیات طالس‏و فلسفه فیثاغورس از تاثیر مصر و شرق خالی نبود.

(27)

مسافرت افلاطون‏به مصر،معروف هست و ظاهرا این حکیم که
وقتی آکادمی خود را گشوددرش را از جانب شرق ساخت
در اعتقاد به یک روح شر که هموقت باروح خیر در عالم حکومت می‏کند
از تعلیم زرتشت متاثرست.

ذیمقراطیس‏پدر فلسفه اتمی هم ظاهرا به هند و دیگر بلاد شرق سفر کرد
و حتی هم ارسطو-قبل از تماس با اسکندر-با آسیای صغیر و شرق مربوط بود،
هم ابیقوریان و رواقیان.

(28)
در چنین احوالی که می‏تواند تمدن و فرهنگ یونانی را یک ابتکار نبوغ خالص یونانی بخواند؟

حتی خود یونانیهای قدیم در بسیار جاها خویشتن را مرهون شرق‏دانسته‏اند.
اما تفاوت پايه ی که بین طرز فکر یونانی و طرز فکر شرقی‏در اون وقتها وجود داشت
عبارت بود از تفاوت در نظرگاه‏ها.
درمصر و بابل حساب و نجوم پیشرفتش بخاطر ارضاء حوایج زندگی
از قبیل‏تجارت و فلاحت‏بود
در صورتیکه نظر یونانیان در علم و فلسفه غالبابی‏شائبه بود (29)

و برای اقناع احتیاج درونی به معرفت.
کلام افلاطون‏درین باب معروف هست که در کتاب جمهور می‏گوید
روح یونانی حریص‏بدانستن هست در مقابل روح فنیقی و مصری که حریص هست‏به منفعت.



در بین مسلمین،سبب عمده حصول اونچه معجزه اسلامی خوانده‏می‏شود
بی‏هیچ شک ذوق معرفت جویی و حس کنجکاوی بود
که‏تشویق و توصیه قراون و پیغمبر اون را در مسلمین بر می‏انگیخت.

کثرت‏تعداد علماء،اطباء،و مترجمان
در عهد نهضت عباسی شاید این سؤال را به‏خاطر بیاورد
که آیا این جماعت عرب بوده‏اند یا نه؟
جواب معروف ابن‏خلدون درین دوره نیز صادق بود که می‏گوید:
حملة العلم اکثر هم العجم.

77:

چنانکه در سراسر دوره تمدن اسلامی
در بین کتابهای راجع به طب،نجوم،و فلسفه نیز بعضی آثار مهم هست
که عربی هست اما به دست غیرمسلمانان انجام شده هست
-صابئین،یهود،و نصارا.

با اینهمه،نه این‏آثار غیر اسلامی محسوبست نه علماء عربی نویس را که غیر عرب هستندمی‏توان‏«عجم‏»خوان
از اونکه در جاهایی که منشا و مولد این علماءمشهور عصر عباسی بود
-خوارزم،فرغانه،فاراب و سند-پیش از اسلام نشانی از فعالیت علمی وجود نداشت

و وقتی این جوش و هیجان‏برای کسب علم،اسلامی هست
آیا حاصل اون را باید به حساب نژاد و اقلیم‏گذاشت؟

اما این‏حس احتیاج نزد یونانیها هم بود و اونها نیز در طب و حساب و نجوم بکلی‏از توجه به این امر غافل نبودند.نهایت اونکه،هم اونها و هم مسلمین به‏اونچه قدر مورد احتیاج بود درین امور قانع نشدند و حس کنجکاوی،اونها را به تحقیق و تعمق بیشتر می‏کشاند.درست هست که احتیاج به‏حفظ صحت و سعی در علاج بیماریهای صعب رفته رفته مسلمین را به‏سوی علم طب هندی و یونانی کشانید چنانکه اعتقاد به تاثیر ستارگان‏و سعد و نحس اوقات و تا حدی احتیاج به شناختن اوقات توجه اونها را به‏نجوم و تقویم معطوف داشت،اما در ورای اینگونه حوائج جاری و زودگذر-که علم یونانی نیز در عمل بکلی از اون فارغ نبود-شوق به دانش‏نیز محرکی قوی بشمار می‏آمد.علاقه‏یی که مامون عباسی به ترجمه کتب‏حکماء یونان نشان داد حاکی ازین شوق بی شائبه هست.وی برای بدست‏آوردن کتب یونانی کسانی را به دربار امپراطور بیزانس،لئون ارمنی(20-813 میلادی) فرستاد.به دستور او اقدام شد برای مساحت‏ارض،و نقشه بزرگی از تمام دنیا برای او رست‏شد که مسعودی‏اون را دیده هست و در التنبیه و الاشراف از اون صحبت می‏کند.شرح عجایبی که عمارة بن حمزه در سفر بیزانس دید چنانکه ابن الفقیه (30) نقل می‏کند کنجکاوی منصور خلیفه را به کیمیا برانگیخت.واثق خلیفه‏از قراریکه ابن خرداد به حکایت می‏کند (31) تحت تاثیر ذوق کنجکاوی،محمد بن موسی خوارزمی منجم را با عده‏یی به بیزانس فرستاد تا درباره‏محل غاری که می‏گویند اصحاب کهف در اونجا مدفون شده‏اند تحقیق‏کند.نوشته‏اند امپراطور مسیحی هم به این عده کمک کرد و محمد بن‏موسی غار را با اجسادی در اونجا مشاهده کرد و در بازگشت نقل اون رابه خلیفه داد.همین خلیفه سلام ترجمان را هم با عده‏یی فرستاد تا در باب‏سد یاجوج تحقیق کند.حتی یک قرن قبل از اون نیز،مسلمة بن عبد الملک‏سعی کرد راه به کهف الظلمات اسکندر پیدا کند،و گویند به سبب خاموش‏شدن مشعلی که داشت از این اقدام منصرف گشت (32) این اقدامات لا اقل‏شوق و علاقه بی‏شائبه مسلمین را به دانستن و کشف کردن مجهولات‏می‏رساند،خاصه در اموری که فایده عملی بر اونها مترتب نیست.چنانکه‏بسیاری مسائل هم مثل فلسفه و منطق و کلام و تاریخ مورد توجه‏مسلمین شد بی اونکه هیچ سود عملی از اونها در نظر باشد.بیرونی در تحقیق‏ماللهند فقط به رهبری یک شوق بی شائبه اونهمه اطلاعات سرشار رادرباره فرهنگ و تمدن سرزمین هند بدست آورد،مسعودی و تمام سیاحان‏و جغرافیا نویسان اسلامی در تحقیقات و تجسسات خویش بیشتر تحت‏نفوذ حس کنجکاوی بودند.درست هست که از بعضی ازین تحقیقات هم‏سودهای عملی بدست می‏آمد و علم لا ینفع نزد مسلمین-مثل تمام عالم‏مکروه بود (33)

78:


اکثرا ایرانی بودند ........



عرب که نبودند، خوشحالیتون واسه چیه؟


این اطبا هم که همه از دانشگاه جندی شاپور آمده بودند که به تمدن عرب ربطی ندارد.


{...

ویرایش مدیریت}


79:

معجزه فرهنگ اسلامی= آفتابه !
اونرا هم تازه ایرانی ها ساختند!!

جواب معروف ابن‏خلدون درین دوره نیز صادق بود که می‏گوید:
حملة العلم اکثر هم العجم

80:

نشانه ها را عرب سوزانده و هیربدان و ..

را گردن زده بود--> تاریخ !

81:






دو قرن سکوت – دکتر عبدالحسين زرين کوب
برگ 113- ۱۱۴


« اونچه از تامل در تاریخ بر می آید این هست، که عربان هم از آغاز حال، شاید برای اونکه از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند، و اون را همواره چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش نه بینند در صدد برآمدند زبانها و لهجه های رایج را در ایران را از میان ببرند و آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر اونها بشوراند و ملک و حکومت اونان را در بلاد دور افتاده ایران بخطر اندازد.

بهمین سبب هر جا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با اون ها سخت بمخالفت برخاستند.

رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان امت کردند بدین دعوی حجت هست.

نوشته اند که وقتی قتبیه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم بخوارزم رفت و اون را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد تا اونکه رفته رفته امت امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند و اخبار اونها اکثر فراموش شد و از میان رفت ( نقل آثار الباقیه ابوریحان بیرونی برگ 35، 36، 48).
این واقعه نشان میدهد که اعراب زبان و خط امت ایران را بمثابه حربه یی تلقی می کرده اند که اگر در دست مغلوبی باشد ممکن هست بدان با غالب درآویزد و بستیزه و پیکار برخیزد.

ازین رو شفرمود نیست که در همه شهرها، برای از میان بردن زبان و خط و فرهنگ ایران بحد کوششی کرده باشند.

شاید بهانه دیگری که عرب برای مبارزه با زبان و خط ایران داشت این نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قراون میشمرد.

82:

دو قرن سکوت – دکتر عبدالحسين زرين کوب
برگ 113- ۱۱۴

بدينگونه شک نيست که در هجوم تازيان بسياری از کتابها و کتابخانه های ايران دستخوش آسيب فنا گشته هست.

اين دعوی را از تاريخها مي توان حجت آورد و قرائن بسيار نيز از خارج اون را تاييد ميکند.

با اينهمه بعضی از اهل تحقيق در اين باب ترديد دارند.

اين تردید چه لازم هست؟ برای عرب که جز کلام خدا هيچ سخن را قدر نمی دانست کتابهايی که از اون مجوس بود و البته نزد وی دست کم مايه ضلال بود چه فايده داشت که به حفظ اونها عنايت کند؟ در آيين مسلمانان اون روزگار آشنايي به خط و کتابت بسيار نادر بود و پيداست که چنين قومی تا چه حد ميتوانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد.

تمام قراین و شواهد نشان ميدهد که عرب از کتابهایي نظير انچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده هست فایده يي نمي برده هست در اينصورت جای شک نيست که در اونگونه کتابها بدیده حرمت و تکريم نمي ديده هست.

از اينها گذشته٬ در دوره يي که دانش و هنر٬ بتقريب در انحصار موبدان و بزرگان بوده هست٬ از ميان رفتن اين دو طبقه٬ ناچار ديگر موجبی برای بقای آثار و کتابهای اونها باقی نمي گذاشته هست.

مگر نه اين بود که در حمله تازيان٬ موبدان بيش از هر طبقه ديگر مقام و حيثيت خايشانش را از دست دادند و تار و مار و کشته و تباه گرديدند؟ با کشته شدن و پراکنده شدن اين طبقه پيداست که ديگر کتابها و علوم اونها نيز که به درد تازیان هم نمي خورد موجبی برای بقا نداشت.

نام بسياری از کتابهای عهد ساسانی در کتابها مانده هست که نام و نشانی از اونها باقی نيست.

حتی ترجمه های اونها نيز که در اوايل عهد عباسی شده هست از میان رفته هست.

پيداست که محيط مسلمانی برای وجود و بقا چنین کتابها مناسب نبوده هست و سبب نابودی اون کتابها نيز همین هست.


باری از همه قراين پيداست که در حمله عرب بسياری از کتابهای ايرانيان از ميان رفته هست.

فرموده اند که وقتی سعدبن ابی وقاص بر مداین دست یافت در اونجا کتابهای بسيار دید.

نامه به عمر بن خطاب نوشت و در باب اين کتابها خواست.

عمر در جواب نوشت که اونهمه را به آب افکن که اگر اونچه در اون کتابهاست سبب راهنمايي هست خدا برای ما قراون فرستاده هست که از اونها راه نماينده تر هست و اگر در اون کتابها جز مایه گمراهی نيست خداوند ما را از شر اونها در امان داشته هست.

از اين سبب اونهمه کتابها را در آب يا در آتش افکندند.




83:



ههههههههههههههههههههههه!!!! !

زرشک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به آبرامیان بگویید از زیر سنگ هم که شده این نشانه ها را برایتان پیدا میکند!!!!!!!!!

مانند پیتزا سفارشی هم آماده درب منزل تحویل میدهد!!!!!!!!!!!!!

84:

عجم همواره در معنای ایرانی بکار نمیرود
در حقیقت در معنای غیر عرب بکار میرود
کسی هم به عرب بودن اونها تاکید نکرد
کسی هم به عرب بودن اونها برنامه نیست افتخار کند
ما به ایرانی بودن دانشمندان مسلمان افتخار میکنیم
شما هم بچسبید به پیش از اسلام...

85:

بله
ببینید نمونه هایی از تمدن ایران را البته نه بدون سند...
بلکه با سند معتبر!

ویل دورانت در تاریخ تمدن :

کارنامه تمدن اسلامی

86:

گویا دوستان بسیاری به وضعیت ایران در وقت ساسانیان بخود میبالند و فکر کینند ایرانیان

در اون روزگار بهترین زندگی را داشتند و از اونچه اسلام به این مرز و بوم داد میپرسند پس بد

نیست ناسیونالیستها اندکی چشم گشوده بخوانند!!

اوضاع اجتماعی عهد ساسانیان بر طبق قوانین مدنی مفصلی اداره می شد، که مبتنی بر احکام زند و اوستا بود...

اصل تعدد زوجات اصل تشکیل خانواده به شمار می رفت.

در عمل، تعداد زنانی که مرد می توانست داشته باشد، به هستطاعت او بستگی داشت.

ظاهرا امتان کم بضاعت به طور کلی بیش از یک زن نداشتند.

رییس خانه (=کدگ خودای) از حق ریاست دودمان بهره مند بود.(1) یکی از زنان، سوگلی و صاحب حقوق کامله محسوب شده و او را "پادشاه زن" یا "زن ممتاز" می خواندند.

از او پست تر زنی بود که عنوان خدمتکاری داشت و او را "زن خدمتکار" یا "چاکر زن" می فرمودند.

(2)
حقوق قانونی این دو نوع زوجه مختلف بود.

(3) ظاهرا کنیزان زرخرید و زنان اسیر جزء طبقه چاکر زن بوده اند.

معلوم نیست که عده زنان ممتاز یک مرد محدود بوده هست یا خیر، اما در بعضی از مباحث حقوقی از مردی که دو زن ممتاز دارد سخن به میان آمده هست.

(4)

زنانی که عنوان "چاکر زن" داشته اند، فقط اولاد ذکور اونان در خانواده پدری پذیرفته می شده اند. (5) اهتمام در پاکی نسب و خون خانواده یکی از صفات بارز جامعه ایرانی به شمار می رفت، تا به حدی که ازدواج با محارم را جایز می شمردند و چنین وصلتی را "خویدوده" می خواندند. این رسم از قدیم معمول بود، حتی در عهد هخامنشیان.

مثلا کمبوجیه دو خواهر خود را در عقد ازدواج داشت، که یکی از اونها آتوسا نام داشت.

داریوش دوم، خواهر خود پریساتیس را به زنی گرفت.

اردشیر دوم با دو دوختر خود آتوسا و آمستریس و داریوش سوم با دختر خود هستاتئرا ازدواج کرد.

بهرام چوبین خواهر خود گردیگ را گرفت و مهران گشنسب نیز پیش از اینکه مسیحی بشود خواهر خود را عقد کرده بود.

در کتاب حقوق سریانی که راجع به ازدواج هست گوید: عدالت خاصه پرستندگان اوهرمزد به نحوی جاری می شود که مرد مجاز هست با مادر و دختر و خواهر خود مزاوجت کند و مثال هایی آورده هست که زرتشتیان برای تایید و تقدیس این امر روایت می کرده اند. (6) در آیین زرتشتی ازدواج با اقارب به هیچ وجه زنا محسوب نمی شده، بلکه عمل ثوابی بوده که از لحاظ دینی اجری عظیم داشته هست.

هنگام تولد طفل پدر باید شکر خدای را با انجام مراسم دینی خاص و دادن صدقات به جای آورد، صدقه پسر بیش از دختر بود.

(7)
بایستی طفل خردسال را از آسیب چشم بد محفوظ بدارند و مواظبت نمايند، تا زن حایض نزدیک او نشود، زیرا که پلیدی شیطانی اون زن را موجب بدبختی طفل می پنداشتند.

(8) شیطان را به وسیله آتش و روشنایی دور می کردند، خصوصا در سه شب اول تولد طفل و شیردادن گیاه هوم به طفل می دادند و روغن بهاری به او می چشانیدند.

(9) تعلیم مذهبی دختر را مادر به عهده می گرفت، لکن حق شوهر دادن او به پدر اختصاص داشت.

(10) اگر پدر در قید حیات نبود، شخص دیگری اجازه شوهر دادن دختر را داشت.

این حق نخست به مادر تعلق می گرفت و اگر مادر مرده بود، متوجه یکی از عموها یا دایی های دختر می شد.

دختر خود مستقلا حق اختیار شوی نداشت.

(11) از طرف دیگر پدر یا شخص دیگر، که ولی دختر به شمار می رفت مکلف بود به مجرد رسیدن دختر به سن بلوغ او را شوهر دهد، زیرا منع دختران از توالد گناه عظیمی به شمار می آمد.

(12)

مراسم نامزدی غالبا در سن طفولیت به عمل می آمد و ازدواج در جوانی صورت می گرفت.

در پانزده سالگی دختر باید شوهردار می شد.

(13)
معمولا وصلت به وسیله یک نفر واسطه به عمل می آمد، مهر را تعیین می کردند.

بعد شوهر مبلغی به پدر اون دختر می پرداخت، ولی می توانست اون پول را در بعضی موارد مطالبه کند، مثلا: اگر سپس عروسی معلوم می شد که زن ارزش اون مبلغ را ندارد.

ظاهرا مقصود این هست که زن عقیم باشد.

(14)

معمولا پدر خانواده، که صاحب اختیار همه خانواده بود، در عواید اموال خاص همسران و غلامان خود تصرف می کرد.

در موارد طلاقی که با رضای زوجه واقع می شد زن حق نداشت اموالی را که شوهر در موقع عروسی به او داده بود نگاه دارد.

هرگاه شوهری به زن خود می فرمود: از این لحظه تو آزاد و صاحب اختیار خود هستی، زن به این وسیله از نزد شوهر خود طرد نمی شد ولی اجازه می یافت به عنوان "چاکر زن" شوهر دیگری اختیار کند! (15)
این رسم باعث دغل بازی های بسیاری شده بود.

در صورتی که شوهری زن خود را طرد می کرد، بی اون که صریحا اختیار او را به خود او بسپارد و زن شوی دیگری اختیار می کرد، فرزندانی که در ازدواج جدید در وقت حیات شوهر اولش می زایید، از اون شوهر اول بود، یعنی زن تحت تبعیت شوهر اول باقی می ماند!

شوهر حق داشت، یگانه زن خود را یا یکی از زنانش را (حتی اگر از زنان ممتاز او محسوب می شد) به مرد دیگری بسپارد! تا این که مرد از خدمات اون زن هستفاده کند! رضایت زن شرط نبود! در این صورت شوهر دوم حق دخل و تصرف در اموال زن را نداشت و فرزندانی که در این ازدواج متولد می شدند، متعلق به شوهر اول بودند و مانند فرزندان او محسوب می شدند! (16) این برنامه که شاهد دیگری از مشابهت قضایی وضعیت زوجه و کنیز هست، با انعقاد پیمان رسمی صورت می گرفت، که در طی اون شوهر جدید همه گونه مواظبت و نگاهداری زن را در مدت این ازدواج تعهد می کرد.

این عمل را از اعمال خیر می دانستند! و کمک به یک هم دین می شمردند.

زنان حایض نجس و شیطانی محسوب می شدند، و موجب آلودگی و نجاست محیط به شمار می رفتند.

به همین دلیل دخمه های مخصوصی را در زیر زمین خانه ها برای زنان حایض می ساختند.

این اتاقک ها پنچره ای به بیرون نداشت
زیرا نور و روشنایی از عناصر مقدس به حساب می آمد و زنان حایض اون را آلوده می کردند.

زنان دوران حیض خود را باید به تنهایی در این دخمه می گذراندند و از لمس کردن اعضای دیگر خانواده و نزدیک شدن به آتش خودداری می کردند.

اگر احیانا زن حایض کسی را لمس می کرد، اون شخص برای پاک شدن باید با ادرار گاو غسل می کرد.

پس از پایان دوره حیض، زن از اون اتاقک خارج می شد و خود را می شست و با ادرار گاو غسل می کرد تا پاک و طاهر شود! (17)

منابع و مآخذ:
1- بارتلمه، دادستان، ص 8؛ حقوق ساسانی، ج 1، ص 31، ج 2، ص 21
2- حقوق ساسانی، ج 1، ص 31
3- بارتلمه، زن در حقوق ساسانی، ص 13
4- آمیانوس، کتاب 22، بند 6، فقره 76
5- وست، متون پهلوی، ج 1، ص 142-143
6- وست، متون پهلوی، ج 2، ص 389
7- دینکرد، کتاب 8، فصل 31، فقره 13-14
8- همان، همان، همان، فقره 21-22
9- همان، همان، فصل 38، فقره 6-7
10- همان، همان، فصل 43، فقره 10
11- همان، همان، همان، فقره 11
12- همان، همان، همان، فقره 20
13- همان، همان، فصل 20، فقره 20
14- همان، همان، همان، فقره 95
15- دادستان، ص 13
16- حقوق ساسانی، ج 1، ص 29
17- اوستا، وندیداد، فرگرد 16

به نقل از کتاب ایران در وقت ساسانیان (ویرایش دوم)، نوشته آرتور کریستین سن، صفحات 320 تا 328


جالب بود نه؟

پس زیاد نگوییم داشتیم داشتیم که داشته هایمان هم محل شک و شبه اند!!

87:



بزرگتری صدمه ای که جوامعه اسلامی بدون هستثنأ از فرهنگ اسلامی دیده و می بینند نبود آزادی های سیاسی اجتماعی هست
نبود رقابت فکری اونهم در سطح گسترده جامعه تمام جوامع اسلامی را فلج کرده .
سران این جوامع هم از طرف دیگر به این حقارت سیاسی اجتماعی فرهنگی در مقایسه با جوامعه پیشرفته آگاهند.

عمل متقابل اونها در مقابل این آگاهی چیزی نیست بجز پناه به ترور و دستآوری به بمب اتمی (شمشیر اتمی) میباشد.

غرب در مقابل هم این ترورها در ٢٢ژانویه در بروسل در پارلمان اروپا قانونی را تصویب کردند بر این مبنا که هیچ دانشگاه اروپائی درآینده اجازه ندارد به مسلمانان برای تقاضای تحصیل در رشته هائی که در صنایع نظامی میتوان بکار گرفته شود جواب مثبت بدهند.(که تمام رشته های فیزیک الکترونیک و شیمی را در بر میگیرد)

باید توجه داشت نتیجه این قانون برای کشوری مانند ایران در دراز مدت یک فاجعه میباشد.

توجه داشته باشید در عرض ٨٠ سال گذشته تمام کسانی که در دانشگاهای ایران سیستم آموزشی بر پا کرده بودند تحصیل کرده اروپا بودند.
ودر انتقال علم دانش از اروپا به ایران نقش پايه ی داشته اند.

که در آینده دیگر وجود نخواهد داشت.


88:


این اسلامی نیست که خداوند فرموده هست .

در مورد تاریخ چادر نیز بهتر هست اطلاعات جالبی را خدمت شما عرض کنم:

پژوهش ها نشان می دهد که زنان ايران زمين, از وقت مادها كه اولينساكنان اين ديار بودند، داراى حجاب كاملى، شامل پيراهن بلند چين‏دار، شلوار تا مچ پا و چادر و شنلى بلند بر روى لباس‏ها بوده‏اند.

اين حجاب در دوران سلسله‏هاى مختلف پارس‏ها نيز معمول بوده هست.


در وقت ساسانيان - كه پس از نبوت زرتشت هست - افزون بر چادر، پوشش صورت نيز در ميان زنان اشراف معمول شد.

به فرموده ايشانل دورانت پس از داريوش، زنان طبقات بالاى اجتماع، جرأت نداشتند كه جز در تختِ روانِ روپوش دار از خانه بيرون بيايند و هرگز به اونان اجازه داده نمى‏شد كه آشكارا با مردان آمد و رفت كنند.

زنان شوهردار حق نداشتند هيچ مردى حتى پدر و برادرشان را ببينند.

در نقش‏هايى كه از ايران باستان بر جاى مانده هست، هيچ صورت زنى ديده نمى‏شود و نامى از ايشان نيامده هست.



منابع ايشانل دورانت، تاريخ تمدن، ج1، ص552.
جليل ضياءپور، پوشاك باستانى ايرانيان از كهن‏ترين وقت، ص 17 - 26 و ص51، 54، 56..
جليل ضياءپور، پوشاك زنان ايران، ص 64 - 194.

پس می بینید که پوشش چادر از وقت زرتشت در ایران وجود داشته هست در ثانی در اون وقت زنان حتی حق بیرون آمدن در اجتماع را نیز ندارند ولیکن اسلام این امر را آزاد گذاشته هست.

باتشکر

89:

كارشناس خداوند هم شده!!
حالا در وقت ساسانیان به فرض چادر بوده
پس چیز درستی بوده? ( تا حالا این عرب ، ساسانیان را
مسخره میكرد ! حالا خدا از ساسانیان یاد گرفته!)

90:


البته باز هم به معرفت این خانم عرب!!

دست کم مثل شما همه گذشته مان را به باد مسخره نمیگیرد!!

بین خوب و بد فرق میگذارد!!

بیش از این سفسته نکنید تو دهنی میخورید کوتوله دگر اندیش!!

91:

با چشمانی باز بخوانید.

هنگام پشتک زدن مواظب گردنتان باشید که نشکند.


اینها را هم دکتر زرین کوب خودتان، به نقل از ابوریحان بیرونی، فرموده هست که عربها در خوارزم چه کرده اند.



دو قرن سکوت – دکتر عبدالحسين زرين کوب
برگ 113- ۱۱۴

« اونچه از تامل در تاریخ بر می آید این هست، که عربان هم از آغاز حال، شاید برای اونکه از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند، و اون را همواره چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش نه بینند در صدد برآمدند زبانها و لهجه های رایج را در ایران را از میان ببرند و آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر اونها بشوراند و ملک و حکومت اونان را در بلاد دور افتاده ایران بخطر اندازد.

بهمین سبب هر جا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با اون ها سخت بمخالفت برخاستند.

رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان امت کردند بدین دعوی حجت هست.

نوشته اند که وقتی قتبیه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم بخوارزم رفت و اون را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد تا اونکه رفته رفته امت امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند و اخبار اونها اکثر فراموش شد و از میان رفت ( نقل آثار الباقیه ابوریحان بیرونی برگ 35، 36، 48).
این واقعه نشان میدهد که اعراب زبان و خط امت ایران را بمثابه حربه یی تلقی می کرده اند که اگر در دست مغلوبی باشد ممکن هست بدان با غالب درآویزد و بستیزه و پیکار برخیزد.

ازین رو شفرمود نیست که در همه شهرها، برای از میان بردن زبان و خط و فرهنگ ایران بحد کوششی کرده باشند.

شاید بهانه دیگری که عرب برای مبارزه با زبان و خط ایران داشت این نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قراون میشمرد.




کور که نیستید، خدای کرده !؟؟؟؟

92:


خوب هست به حرف ما رسیدید.

البته خیلی پشتک زدید و از زیرش فرار کردید ولی در آخر مدرک و سندهای خودتان نشان داد.


این عجم را هر جور معنی کنی، 95% دانشمندان ایرانی بوده اند.

پس ایرانیان بوده اند که سردمداران این تمدن و پیشرفت بوده اند.

ایرانیان پیش از حله عرب سردمدار علم در این منطقه بوده و پس از اونهم بوده اند.

پس نقش اسلام در این میان کشک هست.


ایرانی هست که پیش از اسلام پیشرفته بوده و پس از اونهم بوده هست.

این پیشرفت به اسلام ربطی ندارد.

93:


شما باز {...

ویرایش مدیریت}
کردید!!!!


اگر زنان اجازه بیرون آمدن از خانه را ندارند، چگونه، کار مینمايند و دستمزد میگیرند و سرپرست کارگاه و ......

و پادشاه میشوند؟؟؟



پوشش زنان ایرانی و چادر به عنوان حکم مذهبی دو چیز متفاوت هست.

به جای چرند گویی نخست کمی درباره تاریخ ایران مطالعه کنید.

پول مفت ایرانیان را که میخورید حداقل به حایش کمی کتاب بخوانید.



از زبان داريوش (522- 486 پ.

م)

نايشانسنده: خانم پرفسور هايد ماری کخ

مترجم: دکتر پرايشانز رجبی


فصل ۶
زن در شاهنشاهی ایران

۱- موقعیت زن


..


اما از منابع ایرانی چنین بر می آید که این برداشت و نظر کاملا درست نیست.

در بررسی شرایط دستمزد ها دیدیم که مرد و زن در کنار یکدیگر کار می کرده اند٬ از حقوقی برابر برخوردار بوده اند و گاه حتی کارهای سخت تر را به عهده داشته اند.

مثلا گروه های بزرگی از زنان کشاورز را می بینیم٬‌ سنگ سابان معمولا بیش ترشان زن اند.

البته هنوز دقیقا نمی توانیم بگوییم که کار این زنان واقعا چه بوده هست.


http://derafsh-kaviyani.com/books/zan3.html

94:

حالا ماست مالي كنيد

اگر بخواهیم مانند شما صحبت کنیم این خانم هم پادوی شوینیستها واپسمانده ایرانی

هست!!

95:



حالا شد زرین کوب ما؟

تا حالا شما سنگش را به سینه میزدید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در ضمن اگر در یک منطقه این کار را کرده مگر خوارزم تنها منطقه بوده که زبا و خط ایرانی در

اون وجود داشته؟!!!!!!

بقیه اش کو؟

هیچی آبرامیان نیاورده شما هم نمیدانید!!!!!!!!!!!!1

این هم تو دهنی شما!!

96:


شما هنوز حرف زدن نیاموخته اید؟!!!!!!!!!!!!!!!

97:

شاید بعضی بگویند از نظر هستراتژیک ایجاد اتحادیه کنفرانس اسلامی به نفع منافع ملی ایران باشد اما بارها امتحان کرده ایم که مثلا کشورهای عربی مسلمان نه تنها در جهت منافع ما نیستند بلکه بر ضد ان عمل می نمايند همانند جنگ با عراق.بنابراین برای تشکیل اتحادیه دوستان بهتری می توان یافت.ضمن اینکه سیستم اسلامی زندگی را بر امت حرام می کند و تفریح و لذتها را از انها می گیرد و موجب فرار مغزها و سرمایه ها می شود.

98:


سوادتان بیشتر نکشید، به صحرای زدید.


99:


دقیقا مانند شما عمل کردیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

100:


این تودهنی کافی نبود؟؟؟؟ مگر نفرمودید کدام نشانه نابودی در خوارزم؟ اینهم نشانه و مدرک از خود زرین کوب!!!!

حالا بهانه این هست که عکسش را هم باید بیاوریم که قتبیه در حال کشتار بوده هست.

چقدر شما شوت هستید.

101:


بقیه اش کو

یعنی در بقیه جاها کو این نابود کردن نشانه های؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟

خیلی ............

کوتوله دگر اندیش!!!!!!!!!!!1

102:

تو دهنی خوردن نه زدن!! را خوب آموخته ای کوتوله دگر اندیش!!

در ضمن بقیه اش کو یعنی نابودی این تمدن در بقیه مناطق کجاست بیاورید لذت ببریم!!

یا درفش چیزی ننوشته؟!!!!!!!!!!!!!

103:

مثل اینکه غیر از اختلالاتی که در عقلتان وجود دارد , و خود را امپراتور چین می دانید , چشم های شما نیز درست نمی بینند !!
لطفا نوشته هایی را که من فرمودم را درست بخوانید.


من عرض کردم که مساله ی چادر بر سر کردن , از وقت زرتشت در ایران رایج بوده هست و ربطی به اسلام ندارد.

در ثانی در وقت زرتشت زنان حتی حق بیرون رفتن را نیز نداشتند !!!


در صورتیکه نه در قراون و نه در احکام اسلامی نامی از چادر برده نشده هست و چادر تنها زایده ی تخیلات ایرانیان می باشد .

باتشکر

104:


مودب باش بهرام , اگر مادر و پدری نداشتی که تو به ادب بیاموزند و از زیر بوته به عمل آمده ای من به تو ادب خواهم آموخت .

کدام زنی پادشاه شده هست ؟!! در ثانی به زنی که به تاج و تخت برسد ملکه می گویند و نه پادشاه .
من وقت ساسانیان را فرمودم و نه داریوش.

.

من منابعی را که از اون این سخنان را برداشته ام , عنوان کرده ام.
قبل از فرمودن هرگونه یاوه گویی نوشته ها را درست بخوان .
در ثانی بارها فرموده ام که برای منابع خود , یک سایت بیطرف را انتخاب کن .


105:


پروردگارا ....شما چرا اینقدر مغزتان را در ثبات نگاه داشته اید؟!!
بعضی وقت ها مغزتان را باز کرده و محض رضای خدا از اون هستفاده کنید.
نترسید چیزی از اون کم نمی شود .
ما در مورد چادر و پوشش حجاب سخن می فرمودیم .
شما چرا اینقدر کودک باقی مانده اید ؟!!
نه واقعا اسلام و کفر و همه چیز به کنار ...
من واقعا برای آینده ی شما نگرانم..


می گویند افراد باهوش از فرط هوش و ذکاوت می میرند , و همچنین افراد نادان از فرط نادانی و حماقت و شما جزو دسته ی دوم هستید که به سرعت مرگ را در آغوش خواهید گرفت.

باتشکر

106:


البته خانم surrender گمان نکنید همه ایرانیها جنین اند!!

این یکی نمیدانم از کجا اینجوری در آمده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

107:

بخودت فشار نیار که ...

{...ویرایش مدیریت} اگر کمی شعور داشتی رابطه اش را میفهمیدی


به {...ویرایش مدیریت} وقتی هش می نمايند {...ویرایش مدیریت} وا می ایسته اما بشما ها هزاران بار در مورد {...ویرایش مدیریت} فرمودم بازم نفهمیدید که نمی فهمید

108:


نمونه ای از منطق دگر اندیشی

109:

عصر جدید به دینی جدید نیاز دارد.دینی که در ان معنویت حقیقی باشد.معنویتی که گوشه ایی از ان را در موسیقی و هنر و مهر و عشق و غروب و ...

می بینیم....

110:

سفسته انگ نفهمی به طرف مقابل!
فرمودم اگر شما حقیقت را میگویید من هم امپراتور چین هستم، بیسواد زبان پارسی نفهم !!
بعد هم شما بهتر میدانید حجاب چیست یا اخوند ها .

پس زر بیخودی نزنید تخم عرب !

باتشکر

111:

خیلی چیز ها را نمیدانید، بیسواد خایه مال عرب !

{...ویرایش صورت نگرفت تا سمبلی باشد برای آیندگان}

112:

می گویند که قبل از اسلام زنان عرب خیلی وضعشان خراب بوده هست.سوال اینجاست که زنانی مثل خدیجه یا عایشه یا ان زنی که ادعای پیغمبری کرده بود و بیش از 30 هزار طرفدار داشت و هزاران نمونه دیگر چی؟سپس اسلام بود که زنان در گونی های سیاه زنده به گور شدند.

113:

اون مذهب چیزی نیست بجز احیای عقل و شعور .ما به انقلاب عقل و شعور انسانیت احتیاج داریم

114:


115:

این نظر شماست ولی
نظر دکتر زرین کوب دقیقا خلاف نظر شماست

با این حساب شما میگویید ما قسم حضرت عباس را بپذیریم یا دو خروس را؟؟؟

116:

تا بحال به دامن زرین کوب آویزون شده بودند!!
حالا مثل اینکه زیاد کشیدند پاره شد دادنش به ما!!!کارنامه تمدن اسلامیکارنامه تمدن اسلامی

117:

زرین كوب كجا نوشته كه بیشترینه ی دانشمندان عرب بوده اند بیسواد!!؟؟
این بر خلاف واقع هست، در كدام برگ ؟

118:

میگویند که ...حرف مفت هست.!..
سند دهید!!

119:


دقیقاً، اگر اسلام انگیزه ی اندیشه و دانش بود،
اكنون بایستی 52 كشور مسلمان از دانشمند+و اندیشمند
پر میشدند ولی چیزی جز آفتابه و تروریست و {...ویرایش مدیریت}دیده نمیشود

120:

وقتی كه شما هیچ سند بزیان خود را نمی پذیرید چرا
بخود زحمت بدهم{...ویرایش مدیریت}

121:

آفرین !
دقیقاً میخواسته اند از اعتبار او بسود آخوند سود ببرند،
همچنان كه شهریار را وادار كردند خایه مالی كند
و یا احسان طبری را وادار كردند ماركسیسم را محكوم نماید!!

ما تنها نوشته های چاپ پیش از انقلاب زرین كوب را
كه بدون فشار ایدئبولوژیك فاشیستی و در آزادی اراده
نوشته شده، می پذیریم !!

122:

نه اینها یا همان تخم عرب و شریك در غارت نفت
ما هستند ویا خایه مال های عرب برای گونی برنج !!

123:


يعني بدين سان از ناتواني ديى رنج ميبريد:

يك بار اين دستاورىهاي گرانبهاي باستان را گذااشتيم نخوانديد

دوباره مياوريم:

گویا دوستان بسیاری به وضعیت ایران در وقت ساسانیان بخود میبالند و فکر کینند ایرانیان

در اون روزگار بهترین زندگی را داشتند و از اونچه اسلام به این مرز و بوم داد میپرسند پس بد

نیست ناسیونالیستها اندکی چشم گشوده بخوانند!!

اوضاع اجتماعی عهد ساسانیان بر طبق قوانین مدنی مفصلی اداره می شد، که مبتنی بر احکام زند و اوستا بود...

اصل تعدد زوجات اصل تشکیل خانواده به شمار می رفت.

در عمل، تعداد زنانی که مرد می توانست داشته باشد، به هستطاعت او بستگی داشت.

ظاهرا امتان کم بضاعت به طور کلی بیش از یک زن نداشتند.

رییس خانه (=کدگ خودای) از حق ریاست دودمان بهره مند بود.(1) یکی از زنان، سوگلی و صاحب حقوق کامله محسوب شده و او را "پادشاه زن" یا "زن ممتاز" می خواندند.

از او پست تر زنی بود که عنوان خدمتکاری داشت و او را "زن خدمتکار" یا "چاکر زن" می فرمودند.

(2)
حقوق قانونی این دو نوع زوجه مختلف بود.

(3) ظاهرا کنیزان زرخرید و زنان اسیر جزء طبقه چاکر زن بوده اند.

معلوم نیست که عده زنان ممتاز یک مرد محدود بوده هست یا خیر، اما در بعضی از مباحث حقوقی از مردی که دو زن ممتاز دارد سخن به میان آمده هست.

(4)

زنانی که عنوان "چاکر زن" داشته اند، فقط اولاد ذکور اونان در خانواده پدری پذیرفته می شده اند. (5) اهتمام در پاکی نسب و خون خانواده یکی از صفات بارز جامعه ایرانی به شمار می رفت، تا به حدی که ازدواج با محارم را جایز می شمردند و چنین وصلتی را "خویدوده" می خواندند. این رسم از قدیم معمول بود، حتی در عهد هخامنشیان.

مثلا کمبوجیه دو خواهر خود را در عقد ازدواج داشت، که یکی از اونها آتوسا نام داشت.

داریوش دوم، خواهر خود پریساتیس را به زنی گرفت.

اردشیر دوم با دو دوختر خود آتوسا و آمستریس و داریوش سوم با دختر خود هستاتئرا ازدواج کرد.

بهرام چوبین خواهر خود گردیگ را گرفت و مهران گشنسب نیز پیش از اینکه مسیحی بشود خواهر خود را عقد کرده بود.

در کتاب حقوق سریانی که راجع به ازدواج هست گوید: عدالت خاصه پرستندگان اوهرمزد به نحوی جاری می شود که مرد مجاز هست با مادر و دختر و خواهر خود مزاوجت کند و مثال هایی آورده هست که زرتشتیان برای تایید و تقدیس این امر روایت می کرده اند. (6) در آیین زرتشتی ازدواج با اقارب به هیچ وجه زنا محسوب نمی شده، بلکه عمل ثوابی بوده که از لحاظ دینی اجری عظیم داشته هست.

هنگام تولد طفل پدر باید شکر خدای را با انجام مراسم دینی خاص و دادن صدقات به جای آورد، صدقه پسر بیش از دختر بود.

(7)
بایستی طفل خردسال را از آسیب چشم بد محفوظ بدارند و مواظبت نمايند، تا زن حایض نزدیک او نشود، زیرا که پلیدی شیطانی اون زن را موجب بدبختی طفل می پنداشتند.

(8) شیطان را به وسیله آتش و روشنایی دور می کردند، خصوصا در سه شب اول تولد طفل و شیردادن گیاه هوم به طفل می دادند و روغن بهاری به او می چشانیدند.

(9) تعلیم مذهبی دختر را مادر به عهده می گرفت، لکن حق شوهر دادن او به پدر اختصاص داشت.

(10) اگر پدر در قید حیات نبود، شخص دیگری اجازه شوهر دادن دختر را داشت.

این حق نخست به مادر تعلق می گرفت و اگر مادر مرده بود، متوجه یکی از عموها یا دایی های دختر می شد.

دختر خود مستقلا حق اختیار شوی نداشت.

(11) از طرف دیگر پدر یا شخص دیگر، که ولی دختر به شمار می رفت مکلف بود به مجرد رسیدن دختر به سن بلوغ او را شوهر دهد، زیرا منع دختران از توالد گناه عظیمی به شمار می آمد.

(12)

مراسم نامزدی غالبا در سن طفولیت به عمل می آمد و ازدواج در جوانی صورت می گرفت.

در پانزده سالگی دختر باید شوهردار می شد.

(13)
معمولا وصلت به وسیله یک نفر واسطه به عمل می آمد، مهر را تعیین می کردند.

بعد شوهر مبلغی به پدر اون دختر می پرداخت، ولی می توانست اون پول را در بعضی موارد مطالبه کند، مثلا: اگر سپس عروسی معلوم می شد که زن ارزش اون مبلغ را ندارد.

ظاهرا مقصود این هست که زن عقیم باشد.

(14)

معمولا پدر خانواده، که صاحب اختیار همه خانواده بود، در عواید اموال خاص همسران و غلامان خود تصرف می کرد.

در موارد طلاقی که با رضای زوجه واقع می شد زن حق نداشت اموالی را که شوهر در موقع عروسی به او داده بود نگاه دارد.

هرگاه شوهری به زن خود می فرمود: از این لحظه تو آزاد و صاحب اختیار خود هستی، زن به این وسیله از نزد شوهر خود طرد نمی شد ولی اجازه می یافت به عنوان "چاکر زن" شوهر دیگری اختیار کند! (15)
این رسم باعث دغل بازی های بسیاری شده بود.

در صورتی که شوهری زن خود را طرد می کرد، بی اون که صریحا اختیار او را به خود او بسپارد و زن شوی دیگری اختیار می کرد، فرزندانی که در ازدواج جدید در وقت حیات شوهر اولش می زایید، از اون شوهر اول بود، یعنی زن تحت تبعیت شوهر اول باقی می ماند!

شوهر حق داشت، یگانه زن خود را یا یکی از زنانش را (حتی اگر از زنان ممتاز او محسوب می شد) به مرد دیگری بسپارد! تا این که مرد از خدمات اون زن هستفاده کند! رضایت زن شرط نبود! در این صورت شوهر دوم حق دخل و تصرف در اموال زن را نداشت و فرزندانی که در این ازدواج متولد می شدند، متعلق به شوهر اول بودند و مانند فرزندان او محسوب می شدند! (16) این برنامه که شاهد دیگری از مشابهت قضایی وضعیت زوجه و کنیز هست، با انعقاد پیمان رسمی صورت می گرفت، که در طی اون شوهر جدید همه گونه مواظبت و نگاهداری زن را در مدت این ازدواج تعهد می کرد.

این عمل را از اعمال خیر می دانستند! و کمک به یک هم دین می شمردند.

زنان حایض نجس و شیطانی محسوب می شدند، و موجب آلودگی و نجاست محیط به شمار می رفتند.

به همین دلیل دخمه های مخصوصی را در زیر زمین خانه ها برای زنان حایض می ساختند.

این اتاقک ها پنچره ای به بیرون نداشت
زیرا نور و روشنایی از عناصر مقدس به حساب می آمد و زنان حایض اون را آلوده می کردند.

زنان دوران حیض خود را باید به تنهایی در این دخمه می گذراندند و از لمس کردن اعضای دیگر خانواده و نزدیک شدن به آتش خودداری می کردند.

اگر احیانا زن حایض کسی را لمس می کرد، اون شخص برای پاک شدن باید با ادرار گاو غسل می کرد.

پس از پایان دوره حیض، زن از اون اتاقک خارج می شد و خود را می شست و با ادرار گاو غسل می کرد تا پاک و طاهر شود! (17)

منابع و مآخذ:
1- بارتلمه، دادستان، ص 8؛ حقوق ساسانی، ج 1، ص 31، ج 2، ص 21
2- حقوق ساسانی، ج 1، ص 31
3- بارتلمه، زن در حقوق ساسانی، ص 13
4- آمیانوس، کتاب 22، بند 6، فقره 76
5- وست، متون پهلوی، ج 1، ص 142-143
6- وست، متون پهلوی، ج 2، ص 389
7- دینکرد، کتاب 8، فصل 31، فقره 13-14
8- همان، همان، همان، فقره 21-22
9- همان، همان، فصل 38، فقره 6-7
10- همان، همان، فصل 43، فقره 10
11- همان، همان، همان، فقره 11
12- همان، همان، همان، فقره 20
13- همان، همان، فصل 20، فقره 20
14- همان، همان، همان، فقره 95
15- دادستان، ص 13
16- حقوق ساسانی، ج 1، ص 29
17- اوستا، وندیداد، فرگرد 16

به نقل از کتاب ایران در وقت ساسانیان (ویرایش دوم)، نوشته آرتور کریستین سن، صفحات 320 تا 328


جالب بود نه؟

پس زیاد نگوییم داشتیم داشتیم که داشته هایمان هم محل شک و شبه اند!!

124:

گند اسلام را توجیه نمیكند.


تراوشات ضد ایرانی و خایه مالی تازیان!!
2000 سال پیش این ها خیلی هم پیشرفته بوده اند برای وقت
خود، بی اینكه ادعای الهی بودن و وحی داشته باشند و بعد
بچه بازی با بچه ی 9 ساله بكنند!! همان وقت شما سوسمار
و عنكبوت میخوردید و سنگ میپرستیدید!!


125:


ببخشیدشان

این شهاب از همان قماش اندیشه جعل و خانم عرب هست، نمیتوانند یک پست بدون دروغ و جعل بنویسند

126:

شما کجا به عمل آمده اید؟ زیر درخت انار؟


من هم وقت ساسانیان مدرک آوردم و هم وقت هخامنشیان که عمله جعل بهانه ای نداشته باشد.

مگر از پادشاهی دو زن در اواخر وقت ساسانیان خبر نداری؟ اگر خبر نداری چرا سخنرانی میکنی.

اگر زنان نمیتوانستند، به فرموده عمله جعل، از خانه بیرون بروند، چگونه پادشاه میشدند؟

در ضمن، کتاب از زبان داریوش را سایت درفش کاویانی ننوشته هست!!!!! کتاب در جمهوری اسلامی چاپ شده هست.

بنازم به این سواد.

127:

تاریخ و فرهنگ ایران
پوشینه نخست برگ 55 و پس از اون
دکتر محمد محمدی ملایری

با آشنایی با زبان و ادب عربی و شناخت دوره های مختلف اون و ویژگیهای هر دوره بتدریج پرسشهای دیگری هم به ذهن می آمد که می بایستی برای اونها هم پاسخهایی یافت.

مثلا چرا این دگرگونی عظیم در زبان و فرهنگ عربی با اونکه بی تردید از پی آمدهای ظهور اسلام و گسترش اون و آشنایی اعراب با فرهنگهای دیگر بوده، ولی نه در مهد اسلام و مرکز جزیرة العرب یعنی مکه و مدینه، و نه در پایتخت خلافت عربی اموی یعنی شام، بلکه در جایی صورت پذیرفته که در خارج از سرزمین عرب بوده.

یعنی در سرزمین عراق که هر چند در این وقت دیگر مرکز کشوری به نام ایرانشهر و پایتخت دولتی به نام ایران نبوده وی هنوز آثار اون دوران در اون از میان نرفته و هنوز یکی از مراکز مهم فرهنگ و تمدن ایران بشمار می رفته، و هنوز در دیوانهای مالیاتی و کتابهای جغرافیایی به رسم سابق اون را دل ایرانشهر می خوانده اند (5)، و کسانی هم که در حیات علمی اونجا بیشترین اثر را داشتند همان ایرانیانی بودند که اکنون خود یکی از اعضای مهم جامعه اسلامی بشمار می رفتند و در راهبری سیاسی و فرهنگی دولت اسلام سهمی بسزا داشتند.

128:


قانون و قانون مندی، یکی از نشانه های تمدن هست.

حالا بروید جامعه همانوقت خودتان را صحرای حجاز نگاه کنید، که چگونه با پشگل شتر جشن میگرفته اید.


کسی انتظار ندارد، جامعه اونروز مانند امروز پبشرفته باشد.

تنها عرب و تخم عرب هست که میخواهد با انگ زدن گند کاری اسلام را ماست مالی کند.

129:


چرت و پرت سر هم نکنید:

1- کدام قانون و قانون مندی خوب بنده هم یک قانون میگذارم هر کسی را که بیشتر از دو کلمه در روز حرف بزند گردن بزنند خوب این هم قانونمندی هست دیگر !! قانون گذاشه ایم به اون هم عمل میکنیم!!این میشود جامعه قانونمند کوتوله دگر اندیش!!
چرند نبافید لطفا!!

2- بله اون جامعه پیشرفته تان راهم دیدیم در مقایسه با جوامع دیگر اون وقت!! در اون وقت که یونان با دموکراسی آتنی اداره میشد پدران من و شما کشور ایران را با سیسم واپسمانده پادشاهی و تکیه بر فره ایزدی اداره میکردند!!باز هم چرند بافتید!!

130:

عجب توجیه احمقانه ای!!!

شما وظیفه دارید برای نوشته های خود سند ارائه دهید
تاریخ که با سخن شما شکل نمیگیرد!!!

شاید اینها که فرمودید همه اش تاریخ ذهنی بودند که حذفشان کردید!!! کارنامه تمدن اسلامی

131:

ویل دورانت و کریستینسن تراوشات ضد ایرانی داشته اند؟

شما با توسل به ایران باستان نمیتوانید بر اسلام خرده بگیرید!!!

مهم این هست...

کسی که از هر دو پا فلج هست ...

132:

سفسته حرف در دهان گذاشتن

من کجا چنین سخنی فرمودم؟

هیچ راهی برای ماستمالی ندارید
حرف در دهان میگذارید که یک بی سوادتر هم جا برای دلقک بازی بی مزه داشته باشد!!

سخن من را و ادعای بهرام را دوباره بخوانید...



زرین کوب میگوید:
...به این ترتیب پایه اصلی علم و تمدن‏اسلامی در خود اسلام بود
و در محیط مساعد و توصیه و تشویقی که‏اسلام برای اون داشت.
با چنین مقدماتی آیا معقولست که مثل بعضی‏شرقشناسان پیشرفت تمدن و فرهنگ اسلامی را به امر دیگری غیر از خوداسلام منسوب داشت؟


این هم یک تودهنی دیگر از سوی زرین کوب برای شما...

133:

کارنامه اسلام - دکتر زرین کوب:

کتابها و کتابخانه‏ها :

بدینگونه،شوق معرفت جویی و حس کنجکاوی قلمرو اسلام را
در اندک‏مدتی کانون انوار دانش کرد.
رواج صنعت کاغذ مخصوصا از اسباب‏عمده رواج علم و معرفت‏شد.
هنوز قرن اول هجرت تمام نشده بود که
‏مسلمانان صنعت کاغذ را از ماوراء النهر به داخل بلاد عرب زبان بردند.



در قرن دوم،هم بغداد کارخانه کاغذسازی داشت هم مصر.
طولی‏نکشید که در سایر بلاد اسلام حتی در سیسیل و اندلس هم صنعت کاغذراه یافت.
در وقت مامون که اروپای غربی هنوز نه کتابت را می‏شناخت‏نه کاغذ را،
در بغداد کاغذ بقدری زیاد بود
که گویند یک تن از بزرگان‏طبرستان در سفر حج وقتی به بغداد رسید
و دعوتهائی کرد با تکلف بسیارچون مامون فرمود
تا در بغداد هیزم و تره به او نفروشند او کاغذ می‏خرید
و به‏جای هیزم می‏سوخت و حریر سبز پاره می‏کرد
و به جای تره برخوان‏می‏نهاد و درباره ابن فرات وزیر مقتدر هم نقل هست
که در خانه‏اش‏حجره‏یی بود مخصوص کاغذ،
هر کس اونجا می‏رفت هر قدر کاغذمی‏خواست می‏توانست‏ببرد.
این نکته نیز با اونکه حکایت دارد از تکلف‏و تنعم ابن فرات،
وجود و وفور کاغذ را در بغداد اون وقت نشان می‏دهد.

(37)





37.درباره کاغذ و نقشی که مسلمین در اشاعه صنعت مربوط به اون داشته‏اند،رجوع شود به: تاریخ صنایع و اختراعات،تالیف پیرروسو،ترجمه‏حسن صفاری 1341/3-162

134:

طبق براورد کارشناسان اقتصادی صدمه ایی که از جانب اجرای قوانین مذهبی در سیاست به ایران می خورد سالانه حتی از 100 میلیارد یورو هم فراتر می رود.فقط حدود 30 میلیارد یورو خسارت تعطیلی جهانگردی ایران هست.بیش از 50 میلیارد یورو سالانه خسارت فرار مغزها و سرمایه ها.حدود 10 میلیارد یورو هم خسارت عدم میزبانی ایران در مراسم بزرگ جهانی از جمله مراسم فرهنگی یا ورزشی مثل المپیک.حالا اگر خسارات روانی و روحی این ماتم اسلام را هم بررسی کنیم که اصلا قیمت گذاشتنی نیست.

135:

ابن الندیم انواع گوناگون کاغذ را در عهد خویش می‏شمرد و این امرنشان می‏دهد که صناعت کاغذ در اون وقت رونق تمام داشته هست.این‏رواج صنعت کاغذ از اسباب بوجود آمدن کتاب و توسعه یافتن کتابخانه‏هاگشت و در هرجا صنعت کاغذ راه یافت کار تالیف هم آسان شد.ازبرکت وجود کاغذ در وقت یعقوبی در بغداد بیشتر از صد کتابفروش‏وجود داشت که غیر از فروش کتاب در اونها از کتب نسخه برداری‏می‏کردند و البته این امور کار تشکیل کتابخانه را هم آسان می‏کرد.

در واقع،در غالب بلاد اسلامی تدریجا کتابخانه‏ها بوجود آمدمتعلق به مساجد یا مدارس که درهاشان به روی طالبان علم گشوده بود.


بیت الحکمه (38) مامون کتابخانه‏یی معتبر داشت مشحون از کتب گوناگون به‏السنه مختلف.

کتابخانه عضد الدوله دیلمی در شیراز چنان عظیم بود که‏مقدسی می‏پنداشت هیچ کتابی در انواع علوم تالیف نشده هست الا که‏نسخه‏یی از اون در اونجا هست.کتب این کتابخانه بر حسب انواع علوم‏در حجره‏های جداگانه برنامه داشت.نظیر همین وصف درباره کتابخانه‏سامانیان هم صادق بود که ابن سینا مدتها در اون به مطالعه واستنساخ کتب اشتغال داشت.کتابخانه شخصی صاحب بن عباد وزیرفخرالدوله دیلمی که می‏گویند چهار صد شتر برای حمل اونها لازم بود معروف‏است و قسمتی از اون در غلبه سلطان محمود غزنوی بر ری تباه شد.





38 و 39.در باب بیت الحکمه مامون و همچنین برای اطلاعاتی درباره‏کتابخانه در عصر خلفا رجوع شود به:عصر المامون،1/6-375،مقایسه شود با: 1928 Pinto, O., Le Biblioteche Degli Arabi,

136:

کدام کارشناسان اقتصادی؟

شما هم مثل مزدک سند میدهید؟؟
مزدک : گویند که ...

137:

ما با هم اختلاف عقیده داریم اما همه انسان هستیم .همه دوست هستیم.همانن مادر.مادر هر چند که عقیده متفاوتی با ما داشته باشد اما دوستش داریم.

138:

دقیقا
حتی در مواردی شاید هم عقیده هم باشیم...
در مورد شما که در چند مورد اینگونه بوده...
شاید اشتراکاتمان کم باشد...
ولی با سخنتان موافقم

139:

زرین کوب در کارنامه اسلام:


...سابور بن اردشیر،وزیر بهاء الدوله دیلمی،کتابخانه‏یی در کرخ بغدادساخت که در اون ده‏ها هزار جلد کتاب بود به خط ائمه مشهور و معتبر.درشام و مصر هم از کتابخانه‏های متعدد یاد شده هست.در کتابخانه‏یی‏که یعقوب بن کلس وزیر العزیز بالله ثانی درست کردگاه ده‏ها و صدهانسخه مکرر از یک کتاب وجود داشت.در وقت‏«الحاکم‏»کتابخانه‏ اطمیان مصر صد هزار کتاب داشت و این تعداد در وقت مستنصر فاطمی‏به دویست هزار رسید و این کتاب‏ها به اهل علم عاریه هم داده می‏شد.دراندلس حراجهایی که برای کتاب تشکیل می‏شد محل معارضه شوق‏بود با ثروت و تفنن.در قرطبه خلیفه اموی اندلس حکم دوم کتابخانه‏عظیمی تاسیس کرد که می‏گویند در حدود چهار صد هزار جلد کتاب داشت‏و تنها فهرست اون بالغ بر چهل و چهار مجلد می‏شد.حکم دوم برای‏بدست آوردن کتاب و جلب مؤلفین،نمایندگانی از اندلس به بغداد و شام‏می‏فرستاد.در غرناطه در عصر امویها،هفتاد کتابخانه عمومی وجودداشت در صورتیکه حتی چهار صد سال سپس این تاریخ شارل عاقل که‏خواست کتابخانه‏یی درست کند سپس سالها سعی کتابهایش به هزار جلدهم نرسید و ثلث اون نیز ادعیه و اوراد راهبان و کشیشان بود.کتابخانه‏سلطان مراکش که می‏گویند هنگام عزیمت از اندلس اون را در یک‏کشتی به مقصد فرستاد و در راه بدست دزدان دریایی افتاد بالغ برسیصد چهار صد هزار کتاب بود و همین کتابها بود که به دست فیلیپ سوم‏پادشاه اسپانیا افتاد و هسته اصلی کتابخانه معروف اسکوریال شد.

(39) تنهاکتاب الفهرست ابن الندیم که یک وراق شیعی یا معتزلی بغداد بوده هست‏در قرن چهارم کافی هست تا نشان دهد در اون دوره از انواع علوم وفنون چه مایه کتابها در نزد مسلمین وجود داشته.انواع دائرة المعارف‏از امثال مفاتیح العلوم خوارزمی و جامع العلوم فخر رازی گرفته تا نفایس الفنون‏آملی و کشاف اصطلاحات تهانوی-که در عالم اسلامی تالیف شد از فسحت‏دایره کنجکاوی مسلمین حکایت دارد و از تنوع و وفور مواد کتابخانه‏ها.

در حقیقت،مسلمین مؤسسین واقعی کتابخانه‏های عظیم عمومی در عالم‏بوده‏اند و نیکوکارانشان در تاسیس و وقف کردن کتابخانه‏های عام المنفعه‏مکرر با یکدیگر رقابت می‏کرده‏اند.

140:

در حقیقت،
مسلمین مؤسسین واقعی کتابخانه‏های عظیم عمومی
در عالم‏بوده‏اند

و نیکوکارانشان در تاسیس و وقف کردن کتابخانه‏های عام المنفعه‏مکرر با یکدیگر رقابت می‏کرده‏اند.

141:

این هم درباره کتاب سوزی اسکندریه

از زبان زرین کوب:
در کتاب کارنامه اسلام:

در حقیقت،مسلمین مؤسسین واقعی کتابخانه‏های عظیم عمومی در عالم‏بوده‏اند و نیکوکارانشان در تاسیس و وقف کردن کتابخانه‏های عام المنفعه‏مکرر با یکدیگر رقابت می‏کرده‏اند.
اما این که بعضی محققان فرموده‏اندکتابخانه اسکندریه را عمرو عاص به دستور عمر بن خطاب خلیفه ثانی نابودکرد،
اصل روایت از عبد اللطیف بغدادی و ابن القفطی-قرن هفتم هجری‏فراتر نمی‏رود

و روایت اونها نیز به نقل افسانه بیشتر می‏ماند تا یک روایت تاریخی.

ابن عبری هم که در مختصر الدول عربی اون را نقل می‏کند
ظاهراخودش اونقدر به صحت اون اعتماد نداشته هست
تا در تاریخ سریانی خویش‏هم اون را تکرار کند.

حق اونست که قرنها قبل از اسلام قسمت اعظم این‏کتابها از بین رفته بود

و دیگر اونقدر کتاب در اسکندریه نمانده بود
تاعمرو عاص به قول ابن عبری اونرا
بین حمامهای شهر برای تامین سوخت‏تقسیم کند (40)


40.در باب اصل این روایت و نقد اون رجوع شود به:جرجی زیدان،تاریخ التمدن الاسلامی 3/51-44 و حواشی دکتر حسین مونس/51

142:

نوشته های زرین کوب رابکذار در کوزه آبش را بخور
در مورد نوشته های زرین کوب برادر موج نو توضیح دادند که زرین کوب خوابیده و در سالهای آخر عمرش در خدمت جمهوری ولایت آخوندی قلم میزند
مانند اشعار سالهای آخر عمر شهریار که در خدمت آخوندها بود

بروید کاسه و کوزه هایتان را جمع کنید و جعل اسناد نکنید
نوشته های زرین کوب پشیزی ارزش ندارد

143:


البته فراموش نکنید نوشته های زرین کوب را ابتدا شما پرچم کردید رفتید از کتاب دو قرن

سکوتش مدرک آوردید حالا شد در کوزه !!!

خوب پس مشکلی نیست تمام مطالب را که در اونها به نوشته های زرین کوب هستناد کرده اید

به درد سطل زباله میخورند!!!!!!!!!!!

اینگونه خوب هست نه پادوی کوتوله های دگر اندیش؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

144:

خوب پس چرا الان از همون سطل زباله بعضی دوستانتان نشخوار مینمايند و مطالب زباله دانی منتشر مینمايند
اگر خودتون قبول کردید که نوشته های زرین کوب بدرد سطل زباله میخورند

145:

زرین كوب یك چیز جامد در فریزر كه نیست،
بلكه نسبت به شرایط و وقت، دو زرین كوب
داریم، همچنان كه دو احسان طبری و دو خمینی
و دو ناپلئون و ..

داشتیم.


ما زرین كوب پیش از انقلاب و پیش از اینكه
اسیر چنگال آخوند بشود را قبول داریم.


دوزاری افتاد خـُرده آشمال تازیان !

146:

بله هر جا که برایمان صرفید خوب هست!!

هرجا نصرفید میشود دوتا و بد!!!

بسیار دانشیک!!

چه عجب یک بار درباره ضرورت لحاظ کردن وقت و مکان از شما چیزی شنیدیم!!

147:



اینگونه نیست آقا و یا خانم ایران دوست...
من به عنوان یک عرب فراخوان می کنم , که با میل و رغبت اسلام را پذیرفتم.
و البته مطمئن باشید که این پذیرش من کورکورانه نبوده ,و برای این مسلمان نشدم , چون این دین اجداد من بوده هست.
من اسلام را با دستان خود کشف کردم.


وقتیکه در تنگناهای زندگی , در تاریکی ها , بدون هیچ روشنایی در حال قدم برداشتن و خوف و ترس بودم , به ناگاه سوسوی فانوسی از دور مرا صدا زد و مرا فرا خواند.
بله من عقایدی همانند شما داشتم.

من به هیچ چیز و هیچ کس اعتقاد نداشتم.

ولیکن خلا وحشتناک و باور نکردنی همیشه وجودم را در بر گرفته بود , از همه چیز می ترسیدم و همیشه احساس عذاب وجدان می کردم , و به هر بهانه ای گریه و ناله سر می دادم .

بارها فکر خودکشی به سرم زد که این زندگی عاقبت چه معنایی دارد !
مگر نه این هست که همه ی ما خواهیم مرد , پس این همه دین و اسلام برای چیست ?!!
تمام ادیان را خواندم , ولیکن هیچ دینی نتوانست , اونطور که می خواهم به من آرامش دهد.


تا وقتیکه قراون را دیدم...

اسلام را نه از دید این عمامه بر سرهای بی صفت , بلکه از دید خدا ببینید .
اسلام را نه به عنوان یک زور و یک اجبار و یک قانون و یک زندان ,
بلکه به عنوان اون عشق الهی و آسمانی ببینید , که شما را سیراب خواهد نمود.
آیا تا به حال با خود اندیشیده اید , که چرا غروب های جمعه اینقدر دلگیر و غمناک هست??!!
برای اونکه روز جمعه در نزد پروردگار روز مقدسی هست , و تنها با نام خدا می توان این غروب دلگیر روز جمعه را از بین برد.
تنها برای یک بار , فقط یکبار , وقتیکه غم و دردی بیدلیل وجودتان را فرا گرفته هست ,
چند آیه از قراون را با صدای هستاد عبدالباسط گوش دهید.
امتحان کنید.......

مطمئن باشید ضرر نخواهید کرد.



موفق باشید

148:


وقتیکه رفتار شما را می بینم , از اینکه پدر و مادری داشته ام که مرا تربیت نمودند , خدا را شکر می گویم .
احتمالا منبع الهامات شما همان کوچه و خیابان و منجلاب های بمبئی می باشد , که شما را اینگونه تربیت کرده هست.


اشخاصی که از دیدن حقیقت اونقدر خشمناک می شوند , که دچار اختلالات روانی شده و آرزوی امپراتوری چین را می نمايند!!!!

در ثانی به نظر می آید که در حال دفاع از این عمامه بر سرهای سالوس منش هستید!!!
البته بعید نیست که اونها را دوست داشته باشید , زیرا اونها به نوعی همانند شما هستند,
هر دو در حال دست و پا زدن در یک منجلاب و غرق در پستی های خودتان می باشید.
هر دو ریاکار و بدون داشتن هرگونه آداب معاشرت و آمده از ناکجا آباد .


هر که با بزرگان ستيزد خون خود ريزد.


خايشانشتن را بزرگ پنداری
راست فرمودند يک دوبيند لوچ



باتشکر

149:


در وقت های قدیم و در وقت قریش , رسم بر این بود که وقتیکه , کودکی در خانواده ی یکی از بزرگان زاده می شد , به همراه دایه ای به بیابان رفته , تا بدور از آلودگی های شهر و در پاکی بیابان پرورش یابد .
حلیمه سپس 5 سال حضرت محمد را به دست آمنه سپرد , ولیکن آمنه قبل از رسیدن به مکه فوت کرد , و سرپرستی حضرت محمد به دست پدربزرگش عبدالمطلب سپرده شد.

دو سال بعد پدربزرگ پیامبر نیز فوت می کند , و اینبار عموی او ابو طالب , سرپرست او می شود.

می بینید که حضرت محمد از همان خانه ی آرامش و راحتی بلند نشد , تا امت را به خدا دعوت نماید.

بلکه سختی های بسیاری را در زندگی کشید و این خصلت تمامی پیامبران می باشد , که برای اینکه بتوانند سرمشق مناسبی برای امت باشند , متحمل سختی های بیشماری می گرددند.


باتشکر

150:

بنابراین بروید یقه دوستانتان را بگیرید که از اون هستفاده کردند
تا حالا که دو تا جمله اش را می آوردند و خوشتان می آمده او معتبر بود
حالا که برایتان خوشایند نیست باید دور بیاندازیم؟؟؟

این هم نشانه ای دیگر از شکست در نبرد فرمودمانی!!!

151:

اول اینکه باشکوه ترین معماری تاریخ , که هیچ کس حتی امریکا با اون همه نفرتی که از مسلمانان دارد , نتوانسته هست اون را همچون ابرهه از بین ببرد , کعبه می باشد , که متعلق به تمامی مسلمانان جهان و در در حجاز هست.
ثانیا حجاز را نمی توان یک کشور عربی خالص نامید.
آیا شما با همان چشمان ظاهر بین خود , که همیشه تنها رویه را می بیند , چون اسم این کشور حجاز می باشد, تصور کرده اید که همه ی اونها عرب هستند!!!!!
اینها مخلوطی از بردگانی می باشند , که پیامبر دستور آزادی اونها را داده بودند و به همین دلیل هست که می بینید بیشتر امت کشور حجاز سیاه هستند و در حالیکه در کشورهای عربی دیگر همچون عراق و لبنان و سوریه تعداد بسیار کمی سیاه می باشند.

خودتان می فرمایید معماری اسلامی !!!
یعنی این معماری توسط اسلام ساخته شده هست و اسلام مبنایی بوده هست برای پیشرفت در کشور ایران .

اوه پرودگارا یعنی شما وقتیکه این متن را نوشتید در قوای عقلی کامل به سر می بردید؟!!
اگر معلومات شما اونقدر ضعیف هستید که از وجود کسانی همچون جبران خلیل جبران , نزار قبانی , ابو علا المعری , نجیب محفوظ که نجیب محفوظ برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات شد , خبر ندارید مقصر این کشورها نیستند , بلکه سطح پایین اطلاعات شماست.

کشور عراق که یک کشور اسلامی و عربی میباشد یکی از کهن ترین تاریخ های جهان می باشد , قوانینی که حمورابی نوشته هست , هنوز که هنوز هست تعجب و حیرت غربیان را برانگیخته هست.

می شود از شما خواهش کنم آقای همصدا که به جای شعار دادن , کمی به فکر بالا بردن سطح فکری و معلومات خود باشید!!؟؟؟

اوه فراموش کردم شما که اینقدر به فرهنگ خود می بالید, پس لطفا فارسی را نیز
پاس بدارید : تلفظ واژه و نه تلفض واپه !!!

باتشکر

152:

آهان مكه گازوئیل داشت !
{...ویرایش مدیریت}

153:

4 ضلعی بی قواره كه بارها خراب شده !!

154:

پیش از انقلاب با كمال ازادگی نوشته، چون در
ایران دوستی او شكی نیست.

در وقت شما
احسان طبری مجبر شد ماركسیسم را رد كند،
زرین كوب كه جای خود دارد!


این هم نشانه جاعل بودن شما تازی مالان

155:

شما در این جنگی که در روز عاشورا اتفاق افتاد , با چشمان ظاهر بین خود ,
تنها حمله و جنگ و به قول شما وحشی گری را دیدید .
ولیکن اون پیامی را که توسط امام حسین به تمام آزادی خواهان جهان فرموده شد را نمی شنوید, شاید هم گوش های خود را در برابر حقیقت بسته اید .
امام حسین می توانست با جمع کردن افرادی بیشتر و پرداخت پول به اونها
در این جنگ پیروز شود , و بعدها نامش به عنوان یک فاتح در تاریخ ثبت گردد.
آیا تاکنون با خود اندیشیده اید که چگونه هست شخصی تنها با 72 نفر در برابر سپاهی به اون عظمت جنگید؟!!!کمی عمیقتر نگاه کنید و دید فکر و اندیشه تان را وسعت بخشید .
پیام عدالت ایشان و عزت، شرافت، مردانگى وآزادگى و قبول نکردن ظلم و آزاده خواهی را بشنوید .
شمایی که همیشه دم از غیرت ایرانی می زنید , پس چگونه هست که پیام غیرت و شرافت این شخص را انکار می نمایید؟!!

اگر ایمان ندارید لا اقل آزاده باشید .

باتشکر

156:


فرمودم که زرین کوب در وقت شاه شکنجه نشد
اگر اون کتاب را نمی نوشت و اون کتاب کارنامه اسلام را مینوشت

جتما شکنجه میشد...
پس کتاب پیشین را برای فرار از شکنجه نوشته!!!
آثار و بقایای شکنجه گاه ساواک هنوز وجود دارد
هنوز اهالی قلمی که شکنجه شدند حضور دارند
چه را میخواهید انکار کنید؟

157:


می توانید بروید اون را از نزدیک ببینید که خراب شده هست یا نه ؟!!
البته می دانم که اونقدر از این کار ترس دارید , که حتی تصور این کار نیز باعث کابوس دیدن شما می شود.

خدایی که کعبه اش را از ابرهه نجات داد , شما که در برابرش مگسی بیش نیستید .

باتشکر

158:


دقیقا
موافقم
امام حسین هیچگاه برای یک برتری جویی مادی و زمینی
زن و فرزند و خانواده اش را در اون رویداد به کربلا نمیبرد!!!

این افراد به ظاهر وطن پرست روی هر چه فاشیست را سفید کرده اند...
شوونیستهای کم خرد حتی توانایی کوچکترین هستدلال منطقی را ندارند
گویا تاریخ ایران خودمان را از یاد برده اند...
باید در مورد تاریخ ایران هم تذکراتی به اینها داد
تا اون را چماقی ننمايند...

159:

آلودگی شهری آیا از نظر شما تنها گازوئیل هست ؟!!
آلودگی یعنی توهین , یعنی داشتن زبانی کثیف , یعنی کسانی که سایه ی هیچ پدر و مادری بالای سرشان نیست , آلودگی یعنی کسی که گاوهای هندوستان را بیشتر از هموطنان خود دوست دارد , زیرا همانند خود او هستند .
این ها به معنای آلودگی نیز می باشند , البته این ها تنها مثال بود , زیرا همیشه همچون کسانی در هر تاریخ و وقتی وجود دارند , و حتما در اون روزگار نیز وجود داشته اند.
من عرض کردم که این رسم در بین خانواده های بزرگ بود.
و خانواده ی آمنه بنت وهب یکی از بزرگترین خانواده های اون وقت بودند.

البته این حکمت خدا بود که پیامبر به دور از مهر مادری بزرگ شده و متحمل رنج و سختی شود.

160:

جوك هست!
مطهری هم در وقت شاه گند نوشت، برای فرار از شكنجه ؟
یا شكنجه شد؟
همین پست ها را ادامه بدهید، نیازی به جواب من نخواهد بود!!

161:

استدلال های عربی!!

162:

روایتی هم که فرموده‏اند کتابخانه مدائن را اعراب نابودکردند
ظاهرا هیچ پايه ندارد
و مآخذ اون تازه هست.

اونچه هم بیرونی‏راجع به نابود شدن کتب خوارزمی فرموده هست مشکوک هست
و بهر حال‏مؤید این واقعه نمی‏تواند بود.

(41)


در هر صورت،با اونکه وقوع حریق مکرربه کتابخانه‏های قدیم لطمه زده هست
کثرت نسخه‏های خطی اسلامی
که‏هم اکنون در کتابخانه‏های شخصی و عمومی باقی هست
میزانی هست ازکثرت و غنای کتابخانه‏های قدیم مسلمین.



41.اینکه قتیبة بن مسلم هم،چنانکه بیرونی نقل می‏کند،در فتح خوارزم‏به نابود کردن کتب امر کرده باشد،به جهات مختلف بعید به نظر می‏رسد.

مقایسه شود با: Barthold, V._V. , Turkistan, 1958/1

163:


ما عادت نداریم اشتباهات املایی دیگران به رخ شان بکشیم ولی این یکی از اونها بود میبایست بهش جواب داده شود

بیسواد مجسمه بلاهت تازی تو که از دیگران در همین کوت بالا ایراد گرفتی حداقل خودت درست بنویس

تلفض نه بیسواد تلفظ

164:

شریعتی چرا شکنجه شد؟

چون اسناد شکنجه ها هنوز موجود هست
طبق منطق شما باید بر کسانی که شکنجه نشدید شک کرد
با این حساب زرین کوب هم شامل اون میشود!!

165:

مدارس و دانشگاه‏ها


کثرت مدارس عالی (42) در بلاد اسلام،هنوز هم که دنیا پیشرفتهای ماشینی یافته‏است مایه حیرت هست و حاکی از وجود شوق و نشاطی بیمانند.


در حقیقت‏بسبب‏تاکید و تشویقی که در اسلام راجع به علم شده بود و همچنین بجهت‏توصیه و ترغیبی که به انجام دادن امور خیر می‏شد بسیاری از اهل بروارباب ثروت عنایت و توجه خاصی به انشاء مدارس مبذول کردند بطوریکه‏در عهد رونق حکومتهای اسلامی در بیشتر بلاد اسلام مدارس مهم مانندنظامیه، مستنصریه،حلاویه،جوزیه،الا زهر و امثال اونها وجود داشت که هریک بسببی شهرت دارند
و این مدارس که بزرگان علماء اسلام‏تربیت‏یافته اون مدارس بوده‏اند همه یا غالب اونها از محل اوقاف‏اهل بر بوده هست و خلفا و سلاطین بطور مستمر و مستقیم در اونها نظارت‏نداشتند و-به اصطلاح امروز ما-این مدارس ملی و آزاد بود چنانکه‏جز در تورادی از اونها که به بعضی فرقه‏ها اختصاص داشت در غالب اونهانیز تعلیم آزاد بود و هر یک از فرقه‏های اسلامی،معارف و علوم‏مقبول مخصوص خود را می‏توانستند درین مدارس اخذ و تلقی نمایند.


البته مدرسه نظامیه،بر خلاف مشهور،اولین مدرسه اسلامی نبوده هست.

(43)



42.در باب مدارس در نزد مسلمین و نقش مدرسه نظامیه رجوع شود به: Talas, A., La Madrasa Nizamyya Et Son Histoire,1939
43.برای مدارس قبل از اون رجوع شود به:متز،الحضارة الاسلامیه‏1/19-318

166:

چه رهگذرهای آشنایی

167:

شریعتی اژیتاتور سیاسی بود و نه نویسنده ی علمی / تایخ پژوه و ...


168:


به چی کعبه می گویی معماری بیسواد
چهارتا دیوار که معماری نمیشه
دوم
وقتی ابرهه به مکه حمله کرد
عبدالمطلب با دادن 20 هزار شتر به ابرهه وی را از ویران کردن کعبه برحزر داشت
دوم عبدالمطلب به ابرهه فرمود خدای من در کعبه ترا سلام رساند و این شترها را هدیه ای از طرف خدای من در کعبه بپذیر
و خدای عبدالمطلب در کعبه چیزی نبود جز بت که الله می نامیدند م محمد همون بت الله را بعنوان بت یکتاپرستی به ملت قبولاند
در واقع محمد خود بت پرست بود

169:

آهان ، چون بزیان سیعه هست، مشكوك شد دوباره.


داستان های جعلی مطهری را در " خدمات متقابل.."
كه تازه !! هست، رد كرده ایم.

اینجا كپی خواهیم كرد!!

170:

شرط میبندم این تازه سایت افشا را خوانده امده اینجا اظهار نظر کنه!!!!

171:

آها پس جرمش این بود
حکمش رو شما صادر کردید؟؟

چند سال در ساواک فعالیت میکردید؟؟؟

172:

دکتر زرین کوب با دلیل منطقی رد کرد
شما میتوانید دلیلی محکمتر و مانند او با سند ارائه کنید

حرف مفت و گمانه زنی مالیات ندارد

173:

در ابتدا باید بگویم , شما؟!!!
متاسفانه من شما را نمی شناسم و تاکنون با شما همصحبت نشدم.
ولیکن اگر اون آقای همصدای کذایی هستید .
خواهش می کنم که بدون تغیر دادن چهره و گذاشتن نقاب سخن بگویید.
نیازی به این قایم موشک بازی ها نیست , خودتان باشید آقای محترم!

در ثانی من به عنوان یک عرب و یک عراقی فراخوان می کنم , که نژاد من از همان ابتدا سامی بوده و من از همان آغاز یک عرب بوده ام .
دیگر تصور می کنم که بحث بیهوده کافی باشد , زیرا من از تاریخ کشور و باستانم , بیشتر از شما مطلع هستم .
در ثانی اورشلیم نه در عراق هست و نه در لبنان .
به نظر می آید که هنوز از نقصان معلومات رنج می برید ?!!
ضمنا حضرت محمد بود که بتها را شکست , چگونه کسی می تواند اون چیزی را که می پرستد بشکند؟!!

به قول آقای اندیشه آزاد بابا شما خیلییییی دیگه ........

باتشکر

174:

بهتر هست نگاهی به اون پستی که من به اون جواب داده ام , بیندازید متوجه منظور من خواهید شد.
بد نیست گاهی وقت ها از چشمهای خویش برای خوب دیدن , و از مغز خویش برای خوب اندیشیدن هستفاده کنیم .
نگران نباشید چیزی از اونها کاسته نخواهد شد.

باتشکر

175:

می توانم منبع اون کتابی را که داستان ابرهه را اینگونه بیان کرده هست , بپرسم؟!! حتما به من بدهید , زیرا مطالعهاون برای سرگرمی توصیه می شود .

البته من همانند شما نیستم و حتی مسائل بدیهی را نیز با مدرک می گویم :


ابرهه برای رییس قریش، عبدالمطلب، پیام فرستاد که «من برای کشتار امت نیادم بلکه تنها برای انهدام کعبه لشگرکشی کرده‌ام.»
عبدالمطلب به دیدار ابرهه رفت و از او درخواست کرد دویست شتری را که توسط لشگریان او غارت شده بود، بازگرداند.


ابرهه با تعجب به او فرمود:«با این همه بزرگی که در تو می بینم چگونه به این خواسته کوچک اکتفا می‌کنی؟ در حالی که من برای تخریب کعبه که دین تو و اجدادت هست آمده ام.»
عبدالمطلب در جواب او فرمود:«انا ربّ الابل و للبیت ربّ غیمه» (من صاحب شترها هستم.

کعبه هم صاحبی دارد که خودش از اون نگهداری می‌کند.»

ابرهه با غرور فرمود:«کسی نمی‌تواند مرا از هدفم باز دارد.» سپس دستور داد شتران او را باز پس دهند.


عبدالمطلب قریش را بر اون داشت تا از مکه خارج شوند و به کوهها پناه ببرند.

همین که لشگر ابرهه به سمت کعبه حرکت کرد خداوند دسته‌هایی از پرندگان آسمانی به نام ابابیل را مأمور کرد با سنگریزه‌هایی که به منقار داشتند به لشگر ابرهه هجوم ببرند و اونان را هلاک نمايند.


قراون این ماجرا را در سوره فیل بازگو کرده هست.

پس از «عام الفیل»، قریش نزد اعراب از منزلت و مقامی بسیار ارجمند برخوردار شدند.



منبع : الکامل،‌ ج 11،‌ ص 283، السیره النبویه، ج 1، ص 45؛ فروغ ابدیت، ج 10، ص 125 و ص 151


در ثانی خواهش می کنم تنها یک عکس از همان الله که شما تصور می کنید , بت هست به من نشان دهید.


یادتان باشد کسی که از حرفش برگردد و دروغهایش افشا شود , یک انسان نیست و کسی که انسان نباشد , نه نژاد دارد , نه انسانیت و نه شرف .

باتشکر

176:





جک خوبی بود.

یک کتاب تو عمرش خوند، حالا زندگی اش شده سند

177:


شاپور پسر ادرشیر هم از هم نژاد شما عربها بوده هست.



قبل از عرب هم کسی نمیدانست کتاب و کتابخانه چیست!!!!

178:

اونرا هم ایرانیان برای عرب سوسمار خور بنا کرده اند تا آدم شوند، آخرش هم نشدند.


کارنامه تمدن اسلامی

179:


مدرکی که نشان دهنده دوگانه گویی زرین کوب هست، کسی در سطح زرین کوب بدون دلیل که دوگانه گویی نمیکند.

این دوگانه گویی باید اجباری بوده باشد.



دو قرن سکوت – دکتر عبدالحسين زرين کوب
برگ 113- ۱۱۴
کتاب سوزی


« اونچه از تامل در تاریخ بر می آید این هست، که عربان هم از آغاز حال، شاید برای اونکه از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند، و اون را همواره چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش نه بینند در صدد برآمدند زبانها و لهجه های رایج را در ایران را از میان ببرند و آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر اونها بشوراند و ملک و حکومت اونان را در بلاد دور افتاده ایران بخطر اندازد.

بهمین سبب هر جا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با اون ها سخت بمخالفت برخاستند.

رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان امت کردند بدین دعوی حجت هست.

نوشته اند که وقتی قتبیه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم بخوارزم رفت و اون را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد تا اونکه رفته رفته امت امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند و اخبار اونها اکثر فراموش شد و از میان رفت ( نقل آثار الباقیه ابوریحان بیرونی برگ 35، 36، 48).
این واقعه نشان میدهد که اعراب زبان و خط امت ایران را بمثابه حربه یی تلقی می کرده اند که اگر در دست مغلوبی باشد ممکن هست بدان با غالب درآویزد و بستیزه و پیکار برخیزد.

ازین رو شفرمود نیست که در همه شهرها، برای از میان بردن زبان و خط و فرهنگ ایران بحد کوششی کرده باشند.

شاید بهانه دیگری که عرب برای مبارزه با زبان و خط ایران داشت این نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قراون میشمرد.







بدينگونه شک نيست که در هجوم تازيان بسياری از کتابها و کتابخانه های ايران دستخوش آسيب فنا گشته هست.




باری از همه قراين پيداست که در حمله عرب بسياری از کتابهای ايرانيان از ميان رفته هست.

فرموده اند که وقتی سعدبن ابی وقاص بر مداین دست یافت در اونجا کتابهای بسيار دید.

نامه به عمر بن خطاب نوشت و در باب اين کتابها خواست.

عمر در جواب نوشت که اونهمه را به آب افکن که اگر اونچه در اون کتابهاست سبب راهنمايي هست خدا برای ما قراون فرستاده هست که از اونها راه نماينده تر هست و اگر در اون کتابها جز مایه گمراهی نيست خداوند ما را از شر اونها در امان داشته هست.

از اين سبب اونهمه کتابها را در آب يا در آتش افکندند.

180:



بله میشود فرموده های زرین کوب را رد کرد، به هستناد فرموده های خودش و نوشته های هستادان دیگر.

مانند دکتر ملایری هستاد تاریخ و زبان عربی و فارسی.



تاریخ و فرهنگ ایران
دکتر محمد محمدی ملایری

نوشته ابوریحان
این که امتی در اثر عواملی زیان کار و ویران گر از دوران علم و آگاهی و نوشته و کتابت با کندی یا شتاب به دوران جهل و بی سوادی بیفتد در تاریخ نه بی سابقه هست و نه کم نظیر.

شاید بهترین و روشن ترین نمونه اون را در نوشته ابوریحان بیرونی بتوان یافت و اون هم در جایی که اون دانشمند خوارزمی ویرانگرایهای ُقتبیه بن مسلم باهلی را در خوارزم یعنی زادگاه و زیستگاه خودش شرح داده و آثار ناگوار اون را بر تاریخ و فرهنگ موطن خویش به روشنی باز نموده هست.


وی درکتاب الاثارالباقیه در این باره شرحی نوشته که بدین گونه ترجمه می شود(1):
« چون قتبیه بن مسلم باهلی نویسندگان اهل خوارزم را هلاک کرده و هیربدان اونها را کشته و کتابها و نوشته های اونها را سوزانیده بود.

امت خوارزم هم امی و ناآشنا به خط و سواد بار آمدند و هرچه را هم که برحسب نیاز می گویند همه از روی حافظه هست


و در جای دیگر از همین کتاب که به سفر دوم قتبیه به خوارزم اشاره کرده چنین نوشته هست(2):
« هنگامی که قتبیه بار دوم خوارزم را که امتش نافرمان شده بودند گشود اسکجموک را به فرمانروایی اونها بگمارد و تاریخ اونجا هم به شیوه مسلمانان به هجری تغییر یافت و چون قتبیه پیش از اون کسانی را که خط خوارزمی نیکو می دانستند و از اخبار خوارزمیان آگاه بودند و علم خود را به دیگران می آموختند نابود ساخته و آثار اونها را هم به کلی از میان برده بود، از این رو اخبار اونجا اون چنان پوشیده ماند که به هیچ روی نمی توان به شناخت حقایق سپس اسلام اونجا راهی یافت.»


(1) الاثارالباقیه ص 48

(2) الاثارالباقیه ص 35 و 36

181:

می توانم منبع اون کتابی را که داستان ابرهه را اینگونه بیان کرده هست , بپرسم؟!! حتما به من بدهید , زیرا مطالعهاون برای سرگرمی توصیه می شود .

البته من همانند شما نیستم و حتی مسائل بدیهی را نیز با مدرک می گویم :


ابرهه برای رییس قریش، عبدالمطلب، پیام فرستاد که «من برای کشتار امت نیادم بلکه تنها برای انهدام کعبه لشگرکشی کرده‌ام.»
عبدالمطلب به دیدار ابرهه رفت و از او درخواست کرد دویست شتری را که توسط لشگریان او غارت شده بود، بازگرداند.


ابرهه با تعجب به او فرمود:«با این همه بزرگی که در تو می بینم چگونه به این خواسته کوچک اکتفا می‌کنی؟ در حالی که من برای تخریب کعبه که دین تو و اجدادت هست آمده ام.»
عبدالمطلب در جواب او فرمود:«انا ربّ الابل و للبیت ربّ غیمه» (من صاحب شترها هستم.

کعبه هم صاحبی دارد که خودش از اون نگهداری می‌کند.»

ابرهه با غرور فرمود:«کسی نمی‌تواند مرا از هدفم باز دارد.» سپس دستور داد شتران او را باز پس دهند.


عبدالمطلب قریش را بر اون داشت تا از مکه خارج شوند و به کوهها پناه ببرند.

همین که لشگر ابرهه به سمت کعبه حرکت کرد خداوند دسته‌هایی از پرندگان آسمانی به نام ابابیل را مأمور کرد با سنگریزه‌هایی که به منقار داشتند به لشگر ابرهه هجوم ببرند و اونان را هلاک نمايند.


قراون این ماجرا را در سوره فیل بازگو کرده هست.

پس از «عام الفیل»، قریش نزد اعراب از منزلت و مقامی بسیار ارجمند برخوردار شدند.



منبع : الکامل،‌ ج 11،‌ ص 283، السیره النبویه، ج 1، ص 45؛ فروغ ابدیت، ج 10، ص 125 و ص 151

باتشکر[/quote]

بیسواد مجسمه بلاهت
عام الفیل یا همون دعوای ابرهه 41 سال قبل از اسلام بود
اصلا اسلامی درکار نبود که اون جمله انا ربّ الابل و للبیت ربّ غیمه که الله کعبه خودش کعبه را نگه میدارد منظور همون بت توی کعبه بود اگر تو بیسواد نمیدانی بدان که کعبه خانه بت ها بود بیش از 300 نوع بت در اون کعبه بود

182:

باز من یک کتاب را خواندم...
شما که نمیدانید کارنامه اسلام نوشته کیست
و به ما میگویید به نام زرین کوب جا زدیم
تکلیفتان چیست؟

183:

تشکر اشتباهی خورد!

184:

ولی زرین کوب میگوید::

در حقیقت،مسلمین مؤسسین واقعی کتابخانه‏های عظیم عمومی در عالم‏بوده‏اند

و نیکوکارانشان در تاسیس و وقف کردن کتابخانه‏های عام المنفعه‏مکرر با یکدیگر رقابت می‏کرده‏اند.

دم خروس را قبول کنیم یا قسم حضرت عباس رو؟کارنامه تمدن اسلامی

185:

زرین کوب در کارنامه اسلام:




مدارس و دانشگاه‏ها


کثرت مدارس عالی (42) در بلاد اسلام،
هنوز هم که دنیا پیشرفتهای ماشینی یافته‏است مایه حیرت هست
و حاکی از وجود شوق و نشاطی بیمانند.

در حقیقت‏بسبب‏تاکید و تشویقی که در اسلام راجع به علم شده بود
و همچنین بجهت‏توصیه و ترغیبی که به انجام دادن امور خیر می‏شد
بسیاری از اهل بروارباب ثروت عنایت و توجه خاصی به انشاء مدارس مبذول کردند

بطوریکه‏در عهد رونق حکومتهای اسلامی در بیشتر بلاد اسلام مدارس مهم مانندنظامیه، مستنصریه،حلاویه،جوزیه،الا زهر و امثال اونها وجود داشت
که هریک بسببی شهرت دارند
و این مدارس که بزرگان علماء اسلام‏تربیت‏یافته اون مدارس بوده‏اند همه یا غالب اونها از محل اوقاف‏اهل بر بوده هست و خلفا و سلاطین بطور مستمر و مستقیم در اونها نظارت‏نداشتند و-به اصطلاح امروز ما-این مدارس ملی و آزاد بود چنانکه‏جز در تورادی از اونها که به بعضی فرقه‏ها اختصاص داشت در غالب اونهانیز تعلیم آزاد بود و هر یک از فرقه‏های اسلامی،معارف و علوم‏مقبول مخصوص خود را می‏توانستند درین مدارس اخذ و تلقی نمایند.


البته مدرسه نظامیه،بر خلاف مشهور،اولین مدرسه اسلامی نبوده هست.

(43)
اما بی شک از خیلی جهات سرمشق مدارس مهم اسلام و جهان شده هست.

خواجه نظام الملک وزیر،نزدیک به شصت هزار دینار صرف بنای نظامیه‏بغداد کرد،
در اصفهان و نیشابور و بلخ و هرات هم نظامیه‏ها ساخت و این‏مدارس حتی سر مشق شد برای (SALERNO) در ایتالیا بود از تاثیر دار العلمهای اروپا.قدیمترین دانشگاه‏اروپا که سالرنو (BOLOGNA) مدارس اسلامی خالی‏نبود.
مدارس بزرگ دیگر مثل دانشگاه بولونیا ودانشگاههای پاریس،مونپلیه،و اکسفورد همگی سپس قرن دوازدهم‏میلادی بوجود آمدند-مدتها سپس تاسیس دانشگاههای اسلامی.


READING ( قرائت)، ( اگر بعضی رسوم و الفاظ جاری در دانشگاههای اروپا مثل (LICENCE) ( اجازه)،و حتی‏لفظ غریب ( HEARING) ( سماع)، BACCALARIUS) ( بحق الروایه؟)چنانکه بعضی محققان‏فرموده‏اند (44)

از رسوم و الفاظ مشابه معمول در مدارس اسلامی مصر و شام‏و اندلس اقتباس شده باشد


آیا حیرت انگیز نیست که با چنین سابقه‏یی که‏دانشگاههای اسلامی دارد،تاسیس دانشگاههای امروز شرق به نفوذیا تقلید دارالعلمهای غربی منسوب شود؟

186:

9- نهضت علمی مسلمانان

آمادگی مسلمین برای اخذ و نشر علوم،
و احادیثی که از پیغمبر در تشویق‏به دانش طلبی نقل می‏شد،

بعلاوه وجود اسباب و موجبات دیگر،
شروع‏یک نهضت علمی را در قلمرو اسلام سبب شد.

ترجمه و نقل علوم یونانی‏قدم اول بود
در حصول این نهضت که بعضی اروپائیان اون خوانده‏اند (45)

و تا حدی همان‏بود که اسلام را در قیاس با اروپا یکچند مشعلدار دانش و معرفت‏جهانی کرد.
...
...ثابت‏بن قره از همین‏صابئیها بود که در همین ادوار به ترجمه کتب نجوم و ریاضی یونانی پرداخت‏و آثار اقلیدس،ارشمیدس،و اپولونیوس بوسیله خاندان ثابت‏به عربی‏نقل شد.

اینجا بیان یک نکته اهمیت دارد که شاید توجه بدان عبرت انگیزباشد.در واقع بسیاری از این مترجمان که کتابهای ریاضی،طبی،یا فلسفی را از سریانی،یونانی،یا پهلوی به عربی نقل می‏کردند خود در اون‏علوم،هم مهارت داشتند و هم تالیف.

از جمله ثابت‏بن قره حرانی که ازسریانی و یونانی کتابهایی ترجمه کرد،خود در طب و ریاضی تبحر داشت.


قسطا بن لوقای بعلبکی که نیز کتابهای متعدد از یونانی نقل-یا تهذیب-کرد خود در ریاضیات و مکانیک مطالعات قابل توجه داشت.



حنین بن اسحق که به عنوان مترجم شهرت یافت در چشم پزشکی تالیف دارد و متی بن یونس که بعضی شروح راجع به کتابهای ارسطو را ترجمه‏کرد از حکماء عصر بود و فارابی نزد وی تلمذ کرد.

نکته اینجاست که‏این ترجمه‏ها مخصوصا بدان سبب در ایجاد نهضت علمی مسلمین مفیدواقع شد که بدست اهلش انجام یافت.
مترجمان در کاری که انجام‏می‏دادند بخوبی وارد بودند و متبحر.

البته مسلمین به ترجمه شعر و درام یونانی علاقه‏یی نشان ندادند نه‏فقط بدانسبب که شعر و درام یونانی با اساطیر و عقاید قوم مخلوط بود ونمی‏توانست مورد توجه اهل اسلام باشد،بلکه نیز بدانجهت که هدف‏از تعلم اون بلاغت‏یونانی بود که با وجود بلاغت قراون نزد مسلمین طالب‏نداشت.

187:

کارنامه اسلام - دکتر زرین کوب:



10- علم طب و بیمارستانها

وقتی طب از دست‏سریانی‏ها به دست مسلمین افتاد
تحقیق و مطالعه در اون‏جنبه جدی‏تر و دقیقتر گرفت.

بجای رساله‏های کوتاه علمی که معمول‏سریانیها بود،
دائرة المعارفهای جامع طبی بوسیله مسلمین تالیف شد.



تحقیقات تجربی و مطالعات بالینی هم البته از نظر دور نماند.
مخصوصا دربیماریهای منطقه‏یی و محلی تحقیقات مسلمین-و علماء قلمرو اسلام‏اهمیت‏یافت.

در واقع،تحقیقات علماء یهود و نصاری و حتی صابئین هم‏که در دار الاسلام انجام می‏یافت‏به تشویق و هدایت مسلمین بود.

188:

قدیمترین رساله‏یی که در باب چشم پزشکی هم اکنون در دست هست

‏رساله‏یی هست از اون حنین بن اسحق.


کثرت و شیوع انواع بیماریهای چشم‏در مناطق واقع در قلمرو اسلام
البته سبب عمده بود در جلب توجه اطباءاسلام به چشم پزشکی
و علوم وابسته بدان.

در باب تاریخ چشم پزشکی‏مسلمین هیرشبرگ آلمانی (48)

رساله جامعی دارد که حاکی هست از
اهمیت‏کارهای مسلمین درین باب.

یک چشم پزشک جراح در عهد ملکشاه‏سلجوقی شهرت یافت
‏به نام ابو روح محمد بن منصور که‏«زرین دست‏»
خوانده می‏شد و کتاب فارسی او نور العیون
کتابی جامع و قابل توجه‏بود درین رشته از طب (49) .









**************
بن مایه :
43.برای مدارس قبل از اون رجوع شود به:متز،الحضارة الاسلامیه‏1/19-318

44 Islam/245Guillaume, A.,(Philosophy andTheology) in Legacy of.



Scheader, der Mensch in Orient und Okzident, Munchen 45.

60-107/1960

46.552،346، Rosenthal.

F.

Fortleben der Antike im Islam/25


47.در باب کلیله رجوع شود به همین کتاب،یادداشت‏شماره 7،و درباره
E.Littmann در الف لیل و بحثهایی که درباب مآخذ اون شده هست رجوع نمائید به مقاله دائرة المعارف اسلام،چاپ جدید بزبان فرانسوی،ج 1/75-369.



48 Arabern,Leipzig 1905Hirschberg, Geschichte der Augenheilkunde bei den.



49.

57 Hirschberg, op.

cit./

189:


یعنی شما تصور می کنید این کعبه هست؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من سکوت خواهم کرد , زیرا اگر حرفی بزنم از شدت خنده منفجر خواهم شد.

باتشکر

190:

بیسواد مجسمه بلاهت
عام الفیل یا همون دعوای ابرهه 41 سال قبل از اسلام بود
اصلا اسلامی درکار نبود که اون جمله انا ربّ الابل و للبیت ربّ غیمه که الله کعبه خودش کعبه را نگه میدارد منظور همون بت توی کعبه بود اگر تو بیسواد نمیدانی بدان که کعبه خانه بت ها بود بیش از 300 نوع بت در اون کعبه بود [/quote]

از همان آغاز که حضرت آدم کعبه را بنا نمود , و حضرت ابراهیم اون را بازسازی کرد,
این مکان محلی برای عبادت خدای یگانه بود, که بعدها توسط اعراب وقت جاهلیت , به علت اهمیتی که کعبه داشت , به مکانی برای بت پرستی تبدیل شد.

ولیکن خداوند با توجه به علم نامحدودی که دارد , عالم هست که این بتها یک روز توسط پیامبرش شکسته خواهند شد , و به همین دلیل همیشه , خواستار محافظت از کعبه بوده هست .


در ثانی تمام خانواده ی پیامبر, هرگز به سمت بت ها سجده نکردند , و همانطور که می بینید عبدالمطلب به ابرهه فرمود: کعبه خودش خدایی دارد که از اون پاسداری می کند, زیرا به خداوند یگانه ایمان دارد و اگر منظور عبدالمطلب بتها بود , می فرمود خدایان..

زیرا همانطور که می دانید , بیش از یک بت و یک خدا پرستیده می شد .

امیدوارم با چشمان باز , مطالبی را که برای تفهیم , توسط من و دیگران دوستان فرموده می شود را بخوانید.

باتشکر

191:

كوتاه سخن اینكه كتاب های پس از جمهوری اسلامی
مشكوك به جعل و سفارشی هستند و زرین كوب در
وقت شاه شكنجه نشده و دوران شاه هم دوران حكومت
ایدئولوجیكی فاشیستی نبوده كه كسی را وادار به نوشتن
تاریخ ایدئولوژیك كرده باشند و یك دیكتاتوری معمولی بوده.
این ها را به خواننده یاد آوری میكنیم كه خودش نتیجه را بگیرد.کارنامه تمدن اسلامی

192:

چشم پزشكی و ..

از اسلام نبوده، چون عرب چشم پزشكی

نداشته و در قران هم چیزی از چشم پزشكی نیست و {...ویرایش مدیریت}

193:




194:




195:


آیا زرین کوب بدرستی نادان هست و یا نمیتواند حقیقت را بگویید؟؟!!!!


با طرح مطالب يادشده باين نتيجه مي‌رسيم كه ايرانيان نخست بر رايشان سنگ و سپس لوح‌هاي گلي و سيمين و زرين ورقعه‌هاي پوست گاو و گاوميش و بز و سرانجام بر پوست درخت خدنگ افكار و آثار خود را ثبت مي‌كرده‌اند.


ساخت كاغذ در ايران نيز سابقه كهن دارد و ايرانيان اين صنعت را از ديرباز از چينيان آموخته بوده‌اند.

ابن‌نديم مي‌نايشانسد كاغذ خراساني از كتان بدست مي‌آيد و كارگران چيني اونرا در خراسان همانند كاغذ چيني مي‌ساختند و انواع اون ـ طلحي ـ نوحي ـ فرعوني ـ جعفري و طاهري هست.



نام‌هايي را كه ابن نديم ياد مي‌كند نام‌هايي هست كه عرب‌ها به انواع كاغذ خراساني داده بوده‌اند و بديهي هست در ايران باستان كاغذهاي سغد سمرقند بنام‌هاي ديگري ناميده مي‌شده هست.



منظور ابن نديم از خراسان سمرقند هست زيرا عرب‌ها در سال ۸۷ هجري كارخانه‌هاي كاغذ‌سازي اون به شفرمودي افتادند و از اون وقت هست كه مسلمانان با كاغذ آشنا شدند و بعدها از طريق كشورهاي اسلامي كاغذ در ساير كشورها متداول و معمول گرديد.(۱۳)

كاغذ سمرقندي و ترمه ايران در ميان انواع كاغذ قرن‌ها شهرت و معروفيت بسزا داشته و به مراتب از كاغذ خانبالغ چين مرغوب‌تر و لطيف‌تر بوده هست.




(۱۳) ساخت کاغذ در دوره تمدن اسلامی به قلم کورکیس عواد ترجمه اقبال آشتیانی مجله یادگار ج ۴ شماره ۹ ؛ ص ۹۵ - ۱۲۸

196:

[quote]

این هم که ایرانی بوده هست.

این اسلام چرا در حجاز میان شترها نتوانست این علم را پیشرفت دهد و این دانشمندان از میان عرب که قراون به زبان اونها نازل شده بود نیامدند؟؟؟؟؟

اسلام {...ویرایش مدیریت} هست، هر چه هست ایران و هوش و تمدن ایرانی هست.

197:

کارنامه اسلام - دکتر زرین کوب:



10- علم طب و بیمارستانها


وقتی طب از دست‏سریانی‏ها به دست مسلمین افتاد
تحقیق و مطالعه در اون‏جنبه جدی‏تر و دقیقتر گرفت.

بجای رساله‏های کوتاه علمی که معمول‏سریانیها بود،
دائرة المعارفهای جامع طبی بوسیله مسلمین تالیف شد.



تحقیقات تجربی و مطالعات بالینی هم البته از نظر دور نماند.
مخصوصا دربیماریهای منطقه‏یی و محلی تحقیقات مسلمین-و علماء قلمرو اسلام‏اهمیت‏یافت.

در واقع،تحقیقات علماء یهود و نصاری و حتی صابئین هم‏که در دار الاسلام انجام می‏یافت‏به تشویق و هدایت مسلمین بود.


قدیمترین رساله‏یی که در باب چشم پزشکی هم اکنون در دست هست

‏رساله‏یی هست از اون حنین بن اسحق
.



کثرت و شیوع انواع بیماریهای چشم‏در مناطق واقع در قلمرو اسلام
البته سبب عمده بود در جلب توجه اطباءاسلام به چشم پزشکی
و علوم وابسته بدان.

در باب تاریخ چشم پزشکی‏مسلمین هیرشبرگ آلمانی (48)

رساله جامعی دارد که حاکی هست از
اهمیت‏کارهای مسلمین درین باب.

یک چشم پزشک جراح در عهد ملکشاه‏سلجوقی شهرت یافت
‏به نام ابو روح محمد بن منصور که‏«زرین دست‏»
خوانده می‏شد و کتاب فارسی او نور العیون
کتابی جامع و قابل توجه‏بود درین رشته از طب (49) .









**************
بن مایه :
43.برای مدارس قبل از اون رجوع شود به:متز،الحضارة الاسلامیه‏1/19-318

44 Islam/245Guillaume, A.,(Philosophy andTheology) in Legacy of.



Scheader, der Mensch in Orient und Okzident, Munchen 45.

60-107/1960

46.552،346، Rosenthal.

F.

Fortleben der Antike im Islam/25


47.در باب کلیله رجوع شود به همین کتاب،یادداشت‏شماره 7،و درباره
E.Littmann در الف لیل و بحثهایی که درباب مآخذ اون شده هست رجوع نمائید به مقاله دائرة المعارف اسلام،چاپ جدید بزبان فرانسوی،ج 1/75-369.



48 Arabern,Leipzig 1905Hirschberg, Geschichte der Augenheilkunde bei den.



49.

57 Hirschberg, op.

cit./

198:

[quote=بهرام;364993] یک سند و یا یک کتابی در دست دارید که نوشته شما را تایید کند؟؟

حرف مفت که مالیات ندارد!!!!

1- این ایرانی که میگویید کتابهایش کجایند؟؟

2- چرا یک کتابش را در نزد دیگر اقوام مانند یونانیها نمیتوان یافت؟؟؟

3- آیا در روم و یونان نمیتوانست کتاب یا برگی از دانش ایرانیان نفوذ کرده باشد؟

4- چرا کتابهای زرتشت به طور کامل به پس از اسلام رسیده و دانشش نرسید؟؟؟

شما از زرین کوب آوردید
من هم از زرین کوب نوشته آوردم...
همه نوشته هایش هم باسند هست

199:

می بینم که مار در لانه باستان پرستان شوونیست افتاده
و برای دفاع از نداشته های خود جستارهای رنگارنگ زده اند

ولی دریغ از یک برگ سند!!!

200:

زرین کوب در کارنامه اسلام:


چشم پزشکان اسلام در جراحی چشم‏پیشرفتهایی قابل توجه پیدا کردند.


در بین اونها کسانی بودند که آب آوردگی‏چشم مردی را
هم که یک چشم بیشتر نداشت
‏با اطمینان تمام عمل‏می‏کردند.

در سایر رشته‏های طب هم مسلمین کارهای ابتکاری انجام‏داده‏اند.

قدیمترین ملاحظات بالینی برای تشخیص و بیان تفاوت بین‏آبله و سرخک( الجدری و الحصبه) رساله‏یی هست که محمد بن زکریای‏رازی درین باب نوشته هست.

پیش از وی هیچ Rhazes طبیبی-یونانی یااسلامی-به این نکته‏ها برنخورده بود.

رازی-که نزد اروپائیها خوانده می‏شود
-طبیب و حکیم ایرانی هست که در طب وکیمیا هر دو دست داشته هست
و اخبار و آثار او حاکی هست از علاقه به‏معرفت تجربی.
می‏گویند وقتی خواست در بغداد بیمارستان بسازدقطعه‏های گوشت در محله‏های مختلف شهر آویخت و جایی که کمتر درگوشت آثار عفونت پدید آمده بود اونجا بیمارستان ساخت.

(50)

201:

اطبای اسلامی اندلس هم در پیشرفت طب سهم بزرگی داشته‏اند.

ابن رشد حکیم معروف بود که نشان داد یک تن دو بار آبله نمی‏گیرد.

چنانکه‏ابن الخطیب اندلسی(متوفی 776)مشهور
به لسان الدین که مخصوصانزد مسلمین
به عنوان ادیب و شاعر و مورخ شهرت دارد
و در تاریخ‏غرناطه و احوال امراء و ادباء اندلس تالیفاتش
مشهورست و در طب‏نیز تبحر داشت،
در دوره طاعونی که اروپا و آسیا معروض
این مرگ‏سیاه (Black Death) موحش شده بود
در رساله طاعون خویش نشان‏داد (52)
که این بیماری واگیرست
و در اثبات سرایت اون برای اقناع‏مخالفان نوشت‏
ساری بودن این بیماری ازینجا معلوم می‏شود
که هر کس‏درین ماجرا با بیمار ارتباط می‏یابد
بدان دچار می‏شود
و هر کس با اوتماس ندارد مصون می‏ماند
چنانکه نیز از راه لباس،ظرف،گوشواره
هم‏بیماری از یکی به دیگری منتقل می‏شود.

ابن النفیس دمشقی(متوفی‏687)که او را ابن ابی الحزم نیز می‏خوانند

حرکت‏خون را در ریه بیان‏کرد
و بدینگونه قرنها قبل از سروتیوس اسپانیائی
که او را کاشف واقعی‏دوران دم می‏دانند
وی به این نکته پی برد.









Hitti, Ph.

K., History of the Arabs, 7th ed.

New York.

52

202:

بدست ایرانی ها
عرب دانش اندوزی و سواد را ننگ میدانست
و به شكار و جنگ و زن بازی ..

علاقه داشت.


203:

[quote=شهاب;365184] چون شما كتاب ها را آتش زده اید،
یك امپراتوری كه با روم مقابله میكرد،
بیگمان پزشك داشته !
یك امپراتوری كه طاق كسری ان، بزرگترین
طاق كمانی جهان هست، بیگمان مهراز ( معمار) داشته و ...
تاریخ هم كه بروشنی از آتش زده شن كتابها
در كشور های شكست خورده، بدست بربر های
تازی {...ویرایش مدیریت} اظهار داشته !
( زود بدوید تحریف كنید! )

204:


به جای توهین کردن بنشینید و سواد خود را تقویت فرمایید.

نادان را به از خاموشی نیست
و اگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی

سعدی

باتشکر

205:

[quote=مزدك;365295] گمانه زنی بدون سند !!! و بدون هستدلال منطقی = حرف مفت!!!

نوشته های آورده شده از سوی من نیست
از بخت بد شما از زرین کوب هست
که باز هم از بخت بد شما با سند سخن فرموده

206:


چرا خفه شده اید؟ پشتک هم نمیتوانید بزنید؟

207:


چرا خفه شده اید؟ پشتک هم نمیتوانید بزنید؟


208:


آیا زرین کوب بدرستی نادان هست و یا نمیتواند حقیقت را بگویید؟؟!!!!


با طرح مطالب يادشده باين نتيجه مي‌رسيم كه ايرانيان نخست بر رايشان سنگ و سپس لوح‌هاي گلي و سيمين و زرين ورقعه‌هاي پوست گاو و گاوميش و بز و سرانجام بر پوست درخت خدنگ افكار و آثار خود را ثبت مي‌كرده‌اند.


ساخت كاغذ در ايران نيز سابقه كهن دارد و ايرانيان اين صنعت را از ديرباز از چينيان آموخته بوده‌اند.

ابن‌نديم مي‌نايشانسد كاغذ خراساني از كتان بدست مي‌آيد و كارگران چيني اونرا در خراسان همانند كاغذ چيني مي‌ساختند و انواع اون ـ طلحي ـ نوحي ـ فرعوني ـ جعفري و طاهري هست.



نام‌هايي را كه ابن نديم ياد مي‌كند نام‌هايي هست كه عرب‌ها به انواع كاغذ خراساني داده بوده‌اند و بديهي هست در ايران باستان كاغذهاي سغد سمرقند بنام‌هاي ديگري ناميده مي‌شده هست.



منظور ابن نديم از خراسان سمرقند هست زيرا عرب‌ها در سال ۸۷ هجري كارخانه‌هاي كاغذ‌سازي اون به شفرمودي افتادند و از اون وقت هست كه مسلمانان با كاغذ آشنا شدند و بعدها از طريق كشورهاي اسلامي كاغذ در ساير كشورها متداول و معمول گرديد.(۱۳)

كاغذ سمرقندي و ترمه ايران در ميان انواع كاغذ قرن‌ها شهرت و معروفيت بسزا داشته و به مراتب از كاغذ خانبالغ چين مرغوب‌تر و لطيف‌تر بوده هست.




(۱۳) ساخت کاغذ در دوره تمدن اسلامی به قلم کورکیس عواد ترجمه اقبال آشتیانی مجله یادگار ج ۴ شماره ۹ ؛ ص ۹۵ - ۱۲۸

چرا خفه شده اید؟ پشتک هم نمیتوانید بزنید؟




{ امضای مدیریت: براستی که شما آیینه تمام نمای تمدن باستانی-پان ایرانی -غیراسلامی هستید }

209:


1-بخاطر اینکه شما عربها بیشتر کتابها را سوزانده اید.

بهمین سبب هر جا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با اون ها سخت بمخالفت برخاستند.

رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان امت کردند بدین دعوی حجت هست.

نوشته اند که وقتی قتبیه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم بخوارزم رفت و اون را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد تا اونکه رفته رفته امت امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند و اخبار اونها اکثر فراموش شد و از میان رفت ( نقل آثار الباقیه ابوریحان بیرونی برگ 35، 36، 48



2- سپس اینکه شما بیسواد هستید

جرجی زيدان در تاريخ تمدن اسلامیاز 20 کتاب تاريخی و ادبی نام می‌برد که اون‌ها را از پهلوی به عربی ترجمهکرده‌اند.

اما از جمله منابع ايرانی که مربوط به جنبه‌ی فرهنگی ايران می‌شودو ذکر اون‌ها در مقام مقايسه با فرهنگ اعراب پيش از اسلام و بررسی پيشينه‌ی فرهنگینياز هست٬ بيان می‌کنيم.


متون دينی عبارت‌اند از:
«اوستا که خود بر ۵ بخشگات‌ها، داتيک، هاتک مانسريک، يسنه، ايشانسپَرد، ونديداد، يشت و خرده اوستا که خودمشتمل بر پنج نيايش می‌شده‌ هست که شامل:
خورشيد نيايش، ماه نيايش، مهر نيايش،اردویسور نيايش، آتش بهرام نيايش.
ترجمه‌های پهلوی متون اوستايي، متون پهلوی غيردينی، متون اوستایی شامل نيرنگستان، ايشانشتاسپ يشت، فرهنگ اوئيم ايوک، اورمزد يشت،بهرام يشت، هادخت نسک، ائوگمه دئخا، چيتک اوستاک گاسان، آتخش نيايش، بخشی ازوچرکرددينک، آفريتگان گاهبار، هپتان يشت، سروش يشت‌ها دخت، سيروچک کوچک، سیروچکبزرگ، آوان نيايش، آفريتگان دهمان، آفريتگان گات‌ها، خورشيد يشت، ماه يشت، آفريتگانفرودگان و
متون پهلوی شامل دينکرد، بندهش، داستان دينيک، تفسير ونديداد پهلوی،روايات، روايات هيميدا شوهيشتان، وچکرد دينيک، برگزيده‌ی زادسپرم، شکند گمانيکايشانچار، شايست و نشايست، دانا و مينوگی‌خرد، رسالات منوچهر، ارته ايشانراف‌نامک، ستايشسيروچک، جاماسب نامک، بهمن يشت، ماتيگان يوشت فريان، پرسش‌ها و پاسخ‌های اوستا،اندرز آذرباد مهراسپندان، پتيت ايرانيک، يادگار بزرگ‌مهر، پندنامک زرتشت، اندرزاوشنردداناک، واژه‌ای چند از آذرباد مهراسپندان، ماتيکان گجیتک ابالش، ماتيکانسی‌روج، پتيت در گذشتگان، پتيت خود، ماتيکان هفت آذرباد مهراسپندان، پندهايي بهمزديسنان، اندرزبه بهدينان، ماتيکان ماه فروردين روچ خورداد، ویژگی‌های مردخوش‌بخت، آفرين هفت امشاسپند، آموزش پدر توسط پدر، ستايش درود، آفرين اردافروش،آشيرواد، آفرين ميزد، اندرز خسرو کواتان، نماز اوهرمزد، نيرنگ بوی دادن، پنجخواسته‌ی روحانيون و ده پند، آفرين وزرگان، آفرين گاهنبار جاشنی، داروکی خورسندی وماتيکان سی يزدان

و متون پهلوی غير دينی عبارت اند از:
«ماتيکان هزارداستان(قانون مدنی ايرانيان در عهد ساسانی و مجموعه‌ای هست حقوقی حاوی مواد مربوطبه حقوق مالی و خانوادگی)،

کارنامک ارتخشير پایکان(کتابی تاریخی که در اون رايشاندادهایتاريخی پس از مرگ اسکندر و چگونگی تاسيس سلسله‌ی ساسانی و نيز دربردارنده‌‌ی مطالبپر ارزشی درباره‌ی پيدايش مناسبات ملوک‌الطوايفی در ايران)،

يادگار زريران، خسروکواتان(اين اثر دو روايت دارد یکی به زبان پهلوی و ديگری متنی هست به عربی که ازمتن پارسی ميانه‌ی اون ترجمه شده هست و ثعالبی در کتاب غرر اخبار ملوک فرس و سیرهماون را آورده هست)،

فرهنگ پهلايشانک(دارای ۱۳۰۰ واژه‌ی پهلوی همراه با هزاروش‌های اونان،اين کتاب درباره‌ی هنر نوشتن، اندام‌های بدن، نام‌های فلزات، ميوه‌ها و خوراکی‌هاو...

هست)،

آيين‌ نامه‌ی نوشتن(که حاوی مطالبی هست درباره‌ی طرز نگارش نامه بهمقامات مختلف)،

شهرهای ايران(که در اون از ۱۱۰ شهر ايران که از قضا آخرين اون‌ها نيزشهر بغ‌داد هست که توسط سلاطين ساسانی بنا گرديده هست٬ نام برده شده هست)،

رساله « شهرستانهای ایران » از منابع ایرانی قدیم که نام ایران شهر در اون آمده رساله به زبان پهلوی هست....

« جغرافیای گواذ » نوشته هایی در زمینه جغرافیا و شهرهای ایران که از دوران ساسانی به دروان اسلامی رسیده و از ترجمه برخی از اونها هم اثری در ماخذ اسلامی دیده میشود.

در این کتاب شهرهای مختلف ایران در گروههایی دسته بندی شده و هر گروه با صفتی مشخص از قبیل دلگشادترین، سردسیرترین، حاصل خزترین، کم باران ترین، و از لحاظ امتان زیباترین، خردمندترین، زیرک ترین، فریبکارترین، کوته بین ترین و مانند اینها توصیف شده اند.

چترنگنامک یا کتاب شطرنج(در اين اثر آمده هست که ديوشرام پادشاه هندوان چترنگ را همراهبا هدايايي نزد انوشيروان فرستاد و از او خواست يا چگونگی اون را کشف کند يا باجیبپردازد، بزرگمهر وزير دانشمند انوشيروان اون را کشف کرده و در مقابل نرد را اختراعکرد و تحت همان واقعيات برای هندوان فرستاد اما پس از ۴۰ روز اونان از حل اون درماندندو به ناچار مجبور به پرداخت باج شدند)،

درخت آسوريک(مناظره‌ايي‌ست ميان درختی درآشور و يک بز درباره‌ی اين‌که کدام‌یک از اونان سودمندتر هستند)،

عجايب سرزمين سکستان، خوتای‌نامک يا خداي‌نامه(که در آثار مورخان عرب از اون با نام سيرالملوک نام‌برده می‌شود


3- زرین کوب نمیتواند اینقدر بیسواد باشد و اینهمه دوگانه گویی کند و اینهمه موارد را نادیده بگیرد.

باید به اجبار اینها را نوشته باشد.

210:


تکراری بود.

دارید کم میاورید به فرسایش افتاده اید.


تودهنی برایتان در این تاپیک گذاشته ام

پیشینه پزشکی در ایران باستان...
http://forum.hammihan.com/thread5753.html



شما که بجز شترچرانی در حجاز و ملخ خوردن پیشینه ای دیگری نداشته و ندارید.

علم طب و بقیه علوم و دانشها همه از ایران و ایرانی برخاسته هست.

211:

[quote=شهاب;365608]
تودهنی برای چندمین بار

بهمین سبب هر جا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با اون ها سخت بمخالفت برخاستند.

رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان امت کردند بدین دعوی حجت هست.

نوشته اند که وقتی قتبیه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم بخوارزم رفت و اون را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد تا اونکه رفته رفته امت امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند و اخبار اونها اکثر فراموش شد و از میان رفت ( نقل آثار الباقیه ابوریحان بیرونی برگ 35، 36، 48)





جرجی زیدان
تاریخ تمدن اسلام

چنانکه ملاحظه شد مسلمانان صدر اسلام باستناد احادیث نبوی و تصریح صحابه اشتیاق وافر داشتند که غیر از اون سایر کتابها را محو نمايند.


در کتب تاریخی مسلمانان خبر سوزانیدن کتابخانه های ایران و غیره موارد بسیاری دارد و مؤلف کشف الظنون در ضمن صحبت از علوم پیشینیان اون اخبار را چنین تلخیص میکند:

« همینکه مسلمانان ممالک ایران را گشودند و بر کتب ایرانیان دست یافتند سعدوقاص نامه به عمر نگاشته اجازه خواست اون کتابها را به مسلمانان انتقال دهد»
عمررضی الله عنه در جواب سعد اینطور نوشت:
« همۀ اونها را در آب بریزید چه اگر در اون رستگاری هست خدا ما را به بهتر از اون راهنمائی فرموده و اگر در اون گمراهی بوده خدا ما را از اون گمراهی رهائی داده هست.

»

سعد اون کتابها را در آب انداخت و یا سوزانید و باین طریق علوم ایرانیان از بین رفت.

جای دیگر در ضمن فرمودگو از مسلمانان و علوم اسلامی چنین میگوید:
« مسلمانان هر جائی را که گشودند کتابهای اونها را سوزاندند

212:


می بینم که مار در لانه تان افتاده!!!!
بد جور میخواهید تاپیک هایمان را با زدن چند تاپیک ماستمالی کنید!!!!

پیشینه پزشکی در ایران را هم میدانیم


این نوشته ویل دورانت هست::
از کتاب تاریخ تمدن
فصل هخامنشی:

حالا نوبت معلق زدن و شعبده بازی شماست
بفرمایید
ویل دورانت را غیب کنیدکارنامه تمدن اسلامیکارنامه تمدن اسلامی


کارنامه تمدن اسلامی

213:

11- داروسازی و علوم طبیعی

در بیمارستانها که انواع شربتها،حبها.،معجونها،و تریاقها مورد هستعمال‏و حاجت مدام می‏بود، تعلیم ادویه مرکبه و نیز شناخت مفردات طبی‏اهمیت تمام داشت.

ازین رو،چنانکه فی المثل از صیدنه بیرونی
و موجزابن تلمیذ و بعضی مآخذ دیگر بر می‏آید
در بیمارستانها وجود کسانی‏بعنوان صیدلانی رسم بود.

در ادویه مرکبه کتاب جالینوس را حنین بن‏اسحق
به سریانی نقل کرده بود
و حبیش از سریانی به عربی.

اینگونه‏کتب را مسلمین اقراباذین Craphidion به معنی
رساله مختصر،و تعداد زیادی از می‏خواندند
-از ریشه لفظ یونانی اونها تداول‏داشت-
از اصل سریانی یا یونانی.

از اونجمله بود اقراباذین سابور بن‏سهل،اقراباذین رازی
و اقراباذین ابن تلمیذ.

یک اقراباذین دیگر از اون‏طبیبی بنام ماسویه المارندی را
طبیبی یهودی به لاتینی ترجمه کرده‏بود
که قرنها مرجع اطباء اروپایی شد
و گویند همان ترجمه پايه ومبنای فارما کوپه بعد اروپائیها واقع گشت. (56)


.355 Lewin, B., EI(2), Vol.I/

214:

ابن السوری اول اسامی یونانی نباتات را بدانگونه که در دیوسقوریدس‏مذکور بود یاد می‏کرد سپس اونچه را مؤلف مزبور درباره نباتات،صفات ظاهری و خواص اونها فرموده بود بیان می‏کرد.

همین کار را درباره‏جالینوس و نویسندگان متاخر نیز می‏کرد و اغلاط و تناقضات اونها راخاطرنشان می‏نمود،این مورد که ابن ابی اصیبعه نقل می‏کند یک نمونه‏بود از گردشهای علمی که نبات شناسان اسلامی انجام می‏دادند و گهگاه‏نیز همراه با کسانی بودند که نباتات را نقاشی می‏کردند.مسلمین‏اسپانیا مخصوصا به این رشته خیلی اظهار علاقه کردند.غافقی که در قرن دوازدهم میلادی کتاب خود را درباب ادویه مفرده نوشت در اندلس‏و افریقا مدتهای دراز به جستجو و تحقیق در نباتات پرداخت.مخصوصادر شمال افریقا نباتات تازه‏ای کشف کرد که اونها را بهمان اسامی بومیشان‏خواند.مفردات ابن بیطار از حیث جامعیت و دقت چنان بوده که از عهددیوسقوریدس تا دوره رنسانس اروپا شاید هیچ کتابی که با اون قابل‏مقایسه باشد بوجود نیامد.بدینگونه،در اسپانیا مطالعات مسلمین راجع‏به نباتات نه فقط در کتاب بلکه مخصوصا در طبیعت انجام می‏شد و نه‏تنها برای علم طب بلکه نیز برای علم فلاحت و حتی صنعت.در واقع‏اینجا بود که برای اولین بار مساله مجموعه نباتات محلی (Flore Locale)

مطرح شد و گردشهای تحقیقی به قصد نبات شناسی (57) .




57 و 58.برای تفصیل بیشتر درباب احوال و آثار ابن ابی اصیبعه و ابن بیطار،

215:

این تحقیقات،در رشته فلاحت هم تاثیر خود را بخشید.
در علم فلاحت‏اگر فلاحة النبطیه ابن وحشیه چندان اهمیتی ندارد
کتاب الفلاحه‏ابن عوام رساله‏یی هست
جامع،مفصل،عملی،و دارای ارزش عالی فنی.

وی که در قرن ششم هجری در اشبیلیه اندلس می‏زیست
ذوق خاصی به‏مسائل کشاورزی داشت
و غالبا از تجاربی که شخصا در کشت‏و پرورش نباتات انجام داده بود
و از نتایج مطلوبی که در این باب‏بدست آورده بود سخن می‏گوید.

ابن عوام از انواع خاک،انواع کود،انواع پیوند، اقسام مختلف آب،طرز غرس کردن اشجار،قطع و نقل‏کردن اونها،طرز آبیاری و مسائل متعدد دیگر صحبت می‏کند
و همچنین‏در باب کنسرو ساختن میوه‏ها و تربیت دامها.

در این رساله ابن عوام‏بعضی ملاحظات تجربی دارد
که با توجه به امکانات عصر او جالب هست‏و شاید عجیب.
از جمله به جریان شیره نباتی در اندام گیاه اشاره می‏کند
و تفاوت بین گیاهان نر و ماده را باز می‏نماید.

همچنین تصوری ازلقاح مصنوعی نباتات و وجود علاقه ( Antipathie بین اونها دارد.گذشته از علم فلاحت که یا عدم علاقه مسلمین را بایداز پیشروان اون نام برد،تاثیر فلاحت-و تجارت-مسلمین در آشناکردن اروپا با بعضی انواع اشجار و نباتات نیز قابل ذکر هست.

(58) نام‏بعضی از این میوه‏ها و اشجار در السنه اروپائی هنوز از اصل شرقی اونهاحاکی هست.لاله که اولین بار در سال 1590 میلادی از (Tulipe) (Tulpan) را به شکل تولیپ قسطنطنیه‏به اروپا رفت نام ترکی خود تولپان Pesica) ، (Pfersisch) نام قدیم ایرانی خودرا دارد (Peche) و حفظ کرد.هلو با نام پرسیکا)چنانکه قهوه نیز بوسیله عثمانیها به اروپا برده‏شد و شکل مشروب متداول اون هم اختراعش منسوب هست‏به ابو الحسن‏شاذلی که گویا اون را به عنوان نسخه شب زنده‏داری برای مریدان عرضه‏کرده باشد.


اینجا باید خاطرنشان ساخت که ضمن بررسی در نباتات و احوال‏طبیعت مسلمین تئوریهای جهانشناسی جالب و بدیع ابداع کردند.دراحوال حیوانات و نباتات با اونکه آثار اونها از قبیل کتب اصمعی،جاحظ،و دمیری بیشتر جنبه لغوی و ادبی داشت‏باز از لحاظ علمی نیز قابل‏توجه بود.بعلاوه مسلمین در علم فلاحت نیز تحقیقات تازه کرده‏اند.


216:

میترسم فردا بگویید
اصلا ویل دورانت تاریخ تمدن را ننوشت
و پس فردا بگویید اصلا ویل دورانت وجود ندارد

شما که اینهمه سواد دارید بفرمایید در این کتاب ویل دورانت
کدام را من از خودم آوردم؟؟
یک کلمه را نام ببرید که من از خودم در آورده باشم!!!

اصلا تا بحال این کتاب را خوانده اید؟؟؟
نام این کتاب را شنیده اید؟؟

217:

باز هم دوستانتان که میدانستند جعلی در کار نیست و
به فحش و ناسزا می افتادند...

شما علاوه بر ندانستن نا سزا هم میگویید؟؟

همین هست دیگر

متاسفانه هموطنان ما هنوز تاریخ خود را بخوبی نمیدانند
و وقتی که به اونها فرموده میشود واقعیت این بوده
شفرمود زده می شوند
چون یک عمر این سایتهای فاشیستی به اینها دروغ فرموده اند

واقعیت چیز دیگری هست...

218:

ریدم برقبر ...

{ویرایش مدیریت}

ریدم بر قبر ...

{ویرایش مدیریت}

ریدم بر قبر ... {ویرایش مدیریت} و ...{ویرایش مدیریت}
ریدم بر هیکل هرچه ... {ویرایش مدیریت}در دنیا

ریدم بر اون ...{ویرایش مدیریت}

بهترین چایگاه ...{ویرایش مدیریت}چاه مستراح هست


{ saeed professional مهر ورزیده و ادب آریایی باستانی - پان ایرانیستی خود را به رخ نکشید ، ما نیک بدان آگاهیم}

219:

هههه

من در موضع دفاع نیستم
شما باید از خود دفاع کنید

این برگها از تاریخ تمدن هست و شکی هم ندارم

کسی هم تابحال چیزی نفرموده که خلاف اون باشد

در فاروم اندیشه ها هم دوستانتان تایید کردند
و ادامه مطالب را که به سودشان بود آوردند
پس این نوشته ها عینا نوشته های ویل دورانت هست

میخواهید کتاب را در خانه تان پست کنم؟؟

بیسواد
کتاب نخوانده میگوید جعلی هست!!!

220:

می بینم که لمپنها ریختند اینجا رو به گند کشیدند!!!!

نتیجه کم آوردن در بحث منطقی

221:


زرشک!!

اون دو هستاد شما هم جرات انکار این مدرک را نکردند!!

برو برو اینجا جای گرگم به هوا نیست!!

ویل دورانت دورغ میگوید!!

کریستین سن هم دروغ میگوید!!

همه دروغ میگویند !!

برو خرده پای کوتوله ها دگر اندیش!!

برو یک مدرکی چیدا کن این گندها را ماست مالی کند!!

بزرگتر از تو هم جرات انکار نکردند!!

سرت را محکم بکوب به دیوار!!

222:



دیگه حالا که کار رسید به مدرک فحش و ننه من غریبم در ما می آورید!!

از اول فرمودیم دست در هر سوراخی نبرید!!

خود کرده را تدبیر نیست!!

در ضمن اگر ویل دورانت چاپ انگلیس را هم میخواهی برات بفرستم؟!!

تا شما هم محکم سرت را بکوبی به دیوار!!

223:


به دیگران کاری نداری نه؟!!

برو کتاب را بخوان!! اونوقت همه با هم سرتان را بکوبید به سنگ!!

224:

نوشته های شما شبیه جک هست!!!!

شما اگر یک بار جلد کتاب را هم دیده باشی اینگونه سخن نمیگویی!!!


از بدبختی شما این مژده را بدهم
که در اینترنت هم نمونه اون برای دانلود موجود هست

حالا باز معلق بزنید
و شعبده بازی کنید
ویل دورانت را غیب کنید...

225:

ریدم برقبر ...{ویرایش مدیریت}
ریدم بر قبر ...{ویرایش مدیریت}
ریدم بر قبر ...{ویرایش مدیریت} و ...{ویرایش مدیریت}
ریدم بر هیکل هرچه ...

{ویرایش مدیریت}در دنیا


ریدم بر اون ...{ویرایش مدیریت}

بهترین جایگاه{ویرایش مدیریت} چاه مستراح هست
ک..

{ویرایش مدیریت}م تو ...

...

{ویرایش مدیریت}شهاب و اندیشه بسته




{این کاربر ِ پنهان : Saeed Professional هست}

226:


خودتان هم نمیدانید چه بگویید!!

وقتی دوستان میگویند دورانت دروغ میگوید یعنی درستی مدرک را پذیرفته اند حالا با نویسنده مشکل دارند!!

با هوش تر از شما نبود بفرستند برای دفاع؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

227:

دنیای عجیبی شده
فکرش را هم نمیکردم باکسانی
بر سر اینکه این سخنها
مال تاریخ تمدن ویل دورانت هست
چانه بزنم

فکر همه چیز را میکردم جزا اینرا

راستش به بشر بیشتر از اینها امیدوار بودم...

228:

خدایا

تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن علی ، سپاس میگذارم

که دشمنان مرا از میان احمق ها برگزینی

که چند دشمن ابله نعمتی هست که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا میکند

229:

پس این بهانه ها از اون جهت بود که سواد شما ناقص بود
و نیاز به رساندن تقلب داشتید!!!

بگردید جستجو کنید یافت میکنید

230:

آفرین........درست این سبکی هست که این ملا ها بحث میکند

231:

من به شخصه کشته مرده سبک فرمودگوی شما ها هستم

دارم می بینم...

232:


زرشک!!

کدام کتاب ؟

کدام نویسنده؟!

کدام صفحه؟!

باهوش کتاب تاریخ تمدن مثل چرندیات تونیست که کسی اونرا نشناسد!!

به هر کسی که بگویی میتواند برود انرا خوانده و درستی فرموده ها را با متن کتاب مطابقت دهد!!

این هم یک تودهنی دیگر!!

پادوی کوتوله ها!!

اون دوستان کوتوله ات هم جنین ادعای بزرگی را مطرح نکرند!!

برو عزیزم اینجا جای توپ بازی نیست!!

233:

دکتر لینک روانشناس:



(( دریافتم که امت بی دین ،
خود خواه تر ،
خودبین تر ،
متلون تر،
غمگین تر ،
ناکامیاب تر ، از اونها هستند که ایمان مذهبی دارند .

فداکاری برای تکمیل شخصیت ، لازم و ضروری هست
تنها مذهب هست که موجب میشود
آدمی خویشتن را فدای منافع بزرگتری
که در پیرامون خود او و غیر از اوست بکند ،
لذا بدون ایمان بخدا آدمی از رسیدن باهمیت قدرت خویش عاجز هست )) (1)

234:

(1) جهان مادیات ص 41

235:



می بینم که بعضی ها بشدت مشغول کتاب مطالعههستند!!!

خوبه باز باعث شدیم اینها بفهمند ویل دورانت کیست و چه نوشته...


236:

کارنامه اسلام - دکتر زرین کوب:



12- نجوم و ریاضیات

در ریاضیات،نجوم،و فیزیک هم مسلمین کارهای قابل توجه داشته‏اند.

رصدخانه‏یی که مامون ضمیمه بیت الحکمه کرد
مرکزی شد برای مطالعه‏در نجوم و ریاضیات.

درین رصدخانه مسلمین محاسبات مهم نجومی‏انجام دادند

چنانکه طول یک درجه از نصف النهار را
با دقتی نزدیک به‏محاسبات امروز اندازه گرفتند.

237:

تفصیل طرز عمل و محاسبه را
ابن خلکان‏در شرح حال محمد بن موسی خوارزمی نقل می‏کند.

ارقام معروف به‏هندی از همین ایام نزد مسلمین متداول شد
و ظاهرا ترجمه کتاب‏نجومی سدهانته-
معروف به سندهند-از سنسکریت‏به عربی
که بوسیله‏محمد بن ابراهیم فزاری انجام شد
و همچنین کارهای خوارزمی از اسباب‏رواج این ارقام شد،
چنانکه جنب و جوش بازرگانی مسلمین
و وسعت‏دامنه تجارت اونها بعدها موجب
انتشار هستعمال این نوع ارقام شد دراروپا.

(61)


.585/پ Sarton, Introduction,

238:

در هر حال خوارزمی از مؤسسان جبر نیز-بعنوان یک علم‏مستقل-هست
و وی بود Algorism در اروپا معادل که اولین کتاب را در باب جبر و مقابله تالیف‏کرد.

نام وی به شکل Algebra عنوان علم جبر باقی ماند.

فن محاسبه تلقی‏شد چنانکه نام کتاب نیز به شکل جبر خوارزمی در قرون وسطی نزد اروپائیان فوق العاده اهمیت‏یافت
و تا وقت ویت F.viete (متوفی 1603 میلادی)مبنای‏مطالعات ریاضی اروپائیان بود (62)


وی در ریاضیات بین طریقه یونانی وهندی تلفیق گونه‏یی انجام داد
و سیستم عدد نویسی هندی را بین‏مسلمین رایج کرد.
فرموده‏اند که وی بیش از هر دانشمند دیگر قرون‏وسطی در طرز فکر ریاضی تاثیر گذاشت. (63)

62.مصاحب،خیام بعنوان عالم جبر/103
63.4-563/پ Sarton, Introduction,

239:

آقای شهاب با تشکر از پست های مفید و موثر شما !
خسته نباشید !

240:

ابوالوفای بوزجانی(متوفی‏388 ق)در بسط علم مثلثات نیز-مثل جبر-کارهای ارزنده کرد.



چنانکه در هستخراج جیب زاویه سی درجه طریقه‏یی یافت که نتیجه اون تاهشت رقم با مقدار Sin مطابقت دارد.

(64)


در اروپا حل مساله جمع زوایا را به کوپرنیک
منسوب واقعی 30 می‏دارندو او که از
راه حل ابو الوفا بیخبر بوده هست
ظاهرا برای حل مساله طریقه‏یی‏پیچیده‏تر از ریاضیدان اسلامی یافته هست (65)

خیام با اونکه آثارش درقرون وسطی به لاتینی ترجمه نشد
تا در بسط ریاضیات اروپا مؤثر افتد
بهرحال در جبر از بزرگترین علماء قرون وسطی هست.

وی اول کسی هست که‏به تحقیق منظم علمی
در معادلات درجه اول،دوم،و سوم پرداخته هست

‏و رساله او در جبر برجسته‏ترین آثار علماء قرون وسطی هست در جبر.

در هر صورت جبر و مقابله را اولین بار مسلمین وارد نظام علمی کردند،

همچنین هستعمال جبر در هندسه و بالعکس
بوسیله مسلمین انجام یافت‏و این امر نیز در
بسط هندسه تحلیلی تاثیر بسزائی داشت.

(66)



64.خیام بعنوان عالم جبر/104

Carra de Vaux, in Legacy of Islam/ 66.

مصاحب،خیام بعنوان عالم 65.

390 جبر/109

241:

...خدمات مسلمین به بسط و توسعه ریاضیات
منحصر به همین حدودنماند.
در همان دوره مامون که مسلمین کتاب بطلمیوس
و اقلیدس وسندهند را ترجمه و تحریر می‏کردند
در تمام اروپا ریاضیدان مشهوری‏که وجود داشت
عبارت بود از (Alcuin) مربی و عالم دربارشارلمانی
که نوشته‏های او در ریاضیات از بعضی اصول الکوین مقدماتی تجاوزنمی‏کرد.

در تمام قرون وسطی،پیشرفت ریاضیات در واقع
به نبوغ ریاضی مسلمین مدیون بود.

حتی در نیمه اول قرن پانزدهم میلادی
که‏مسلمین با مشکلترین مسائل هندسه
دست و پنجه نرم می‏کردند،
معادلات درجه سوم جبری را
به کمک مقاطع مخروطی حل می‏کردند،
ودر مثلثات کروی تحقیقات ارزنده انجام می‏دادند،

در اروپا تحقیقات‏ریاضی از حساب تقویم و
طرز بکار بردن چرتکه-که غالبا در سطح‏حوائج روزانه بود-در نمی‏گذشت (67)

67.سارتون،سرگذشت علم،ترجمه احمد بیرشک/205

242:

در هندسه مسلمین کارهای‏ریاضیدانان یونانی را دنبال کردند،
و اصول اقلیدس را ترجمه و شرح‏کردند.

بعلاوه،
علم مثلثات را اونها بوجود آوردند.

در واقع همان ترجمه‏اقلیدس هم در اون وقت خالی از اهمیت نبود
چنانکه رومیها بدان‏نپرداخته بودند
و وقتی برای اولین بار در قرن دهم میلادی
به زبان لاتین‏ترجمه می‏شد
تقریبا سه قرن از ترجمه عربی اون
که بوسیله حجاج بن یوسف-
یک ریاضیدان عهد هارون الرشید-انجام شده بود می‏گذشت.


243:

شهاب حالا که شما دارید از اسلام دفاع می کنید و اطلاعات زیادی در زمینه تمدن اسلام و ...

دارید میتوان از شما بپرسم فلسفه تسبیح (همان که در دست اخوندها و .....هست)این اختراع بزرگ مسلمانان چیست ؟

ممنون میشوم اگر توضیح بدهید

244:

اسلام نیازی به دفاع من ندارد
من واقعیتها را میگویم
ولی برخی دوست دارند اونچه را که میخواهند ببینند نه حقیقت را

اونچیزی که دست آخوندها هست را بروید از خودشان بپرسید

245:

پیشنهاد خوبی نبود

ممکن هست مرا به خاطر این سوال به کافری متهم کرده و گردنم را بزنند !!!!!!!

246:

خوب این مشکل شماست
برای رسیدن به جواب باید سختیهای بسیار کشید

در حوزه کاری ما بپرسید در خدمتیم

247:

کارهایی را که مسلمین در نجوم و ریاضیات‏انجام داده‏اند
نالینو ایتالیائی،
کارادوو فرانسوی
و چندتن از علماءمعاصر دیگر تا حدی ارزیابی کرده‏اند.

احوال و آثار منجمین و ریاضیدانهای‏اسلامی نیز
در کتاب ریاضیدانان و منجمین عرب
تالیف سوتر و تاریخ‏ادبیات عرب
تالیف بروکلمان بررسی شده هست.

این میراث علمی عظیم‏مسلمین،
هم از حیث وسعت موجب اعجاب هست هم از لحاظ دقت.

دربین آثار مهم نجومی مسلمین
مخصوصا کتب زیج را باید نام برد
که‏بعضی از اونها شاهکار دقت ریاضی هست.



از سه شاهکار نجومی مسلمین ‏درین زمینه
به عقیده سارتون

یکی صورالکوکب عبد الرحمن صوفی هست(متوفی 376)

دیگر زیج ابن یونس(متوفی 399)است
که شایدبزرگترین منجمین اسلام باشد
و چون وی اون را به نام الحاکم بامر الله‏
خلیفه فاطمی مصر ساخت زیج‏حاکمی خوانده می‏شود.

سومین شاهکارنجومی عبارتست از
زیج‏الغ‏بیگ که با همکاری
امثال قاضی زاده رومی‏و غیاث الدین جمشید کاشانی
تدوین شد اما قتل الغ‏بیگ
مطالعات جدی‏مربوط به نجوم را در شرق در واقع پایان داد.

248:

شهاب فکر نمی کنی این علوم ستارگان از ایرانیان به این مسلمانان رسیده باشد .



و یک سوال دیگر ( از این پیکهایی که می زنید چه به شما میرسد ؟) فکر کنم این به حوزه شما ربط داشته باشد

249:


البته شما سوالتان را از آقای شهاب پرسیده بودید ,
ولیکن اگر ایشان اجازه بدهند , من جواب شما را خواهم داد.
اگر چه می دانم که ایشان برای این جواب سوال شما را ندادند , زیرا شما نه برای دانستن
بلکه برای به سخره گرفتن , این سوال را مطرح کرده بودید.
به هر حال...

در ابتدا باید خدمت شما عرض کنم که تسبیح به معنای شی نمی باشد ,
بلکه به معنای ورد فرمودن هست و سبح فرمودن یعنی اینکه فراخوان کنم که خدای خالق برتر هست و از هرچیزی بی نیاز می باشد .
و البته با توجه به معلومات کم شما باید عنوان کنم که در دین مسیحیت نیز از تسبیح هستفاده می شود که در انتهای اون صلیبی متصل شده هست .
حالا برای چه تسبیح را به این صورت مهره مانند شکل داده اند , به خاطر سهولت در سپاس فرمودن پروردگار و دعا کردن و غرق شدن در اون عشق الهی می باشد.

تمام موجودات عالم در حال تسبیح فرمودن می باشند.

البته نه بدان صورتی که ما انسان ها می گوییم , برای شنیدن تسبیح درختان و پرندگان و دیگر موجودات باید گوش معنوی داشت.



چون شما سوی جمادی می روید
محرم جان جمادان چون شوید
از جمادی عالم جانها روید
غلغل اجزای عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت
وسوسه ی تأویل ها نربایدت
جمله ی اجزای عالم در نهان
با تو می گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
چون ندارد جان تو قندیل ها
بهر بینش کرده ای تأویل ها


مولوی

باتشکر

250:

دوست گرامی
اونچیزی که مد نظر شماست به من نمیرسد
بلکه دو طرف فرمودگو از مطالعهو پرسش و پاسخها دانسته های خود را معامله میکنیم البته در این معامله هر دو طرف سود مینمايند چون چیزی را از دست نمیدهند بلکه تنها بر معلوماتشان اضافه میشود ....و هدفم از نوشتن مطلب بیان حقیقت هست شاید این نوشته های من برای شما دور از ذهن بیاید ...

ولی آیا لحظه ای دربراه نوشته های تاریخی که میخوانید تردید کرده اید؟؟ من نمیگویم نوشته های من الزاما درست هست...

چون در تاریخ نمیتوان به یقین سخن فرمود...بیشتر تاریخنویسان کشورمان بر پايه نظریه و گمانه زنی تاریخ مینویسند...

ولی بنظر من این نوشته ها به حقیقت نزدیکتر هست...


اما به هر حال نوشته های من
اگر % کمی را هم بپذیرید بار علمی دارد
ولی در شفرمودم به اونهایی که فقط پارازیت می اندازند چه میرسد؟

در مورد نجوم نوشته شما هم نظریه ایست
و صحت اون بعید نیست ولی باید با سند فرمودگو کنید
چون نوشته های ما بر پايه اسناد خلاف این را ثابت میکند

البته نجوم دو بخش هست
یکی علم نجوم
و دیگری نجوم به عنوان فال وسحر و...
که این دومی از نظر اسلام باطل هست و مسلمانان منع شده اند

251:

خوب سوال من به سخره گرفتن نبود منظورم این بود که چرا عده ای در خیابان تسبیح به دست می گیرند مانند اخوندها و ...............

و اصلا چرا تسبیح به وجود امده هست در مورد اطلاعات کم هم خوب هرکسی در یک زمینه ای فعالیت می کند شما هم من 2 3 تا سوال برنامه نویسی بپرسم می مانید و این دلیل نمی شود حالا اینان بماند شما با این همه معلومات چه خدمتی به ایجاد رسانده اید مریضی را شفا داده اید یا باعث پیشرفت علم شده اید (اصلا کجا را گرفته اید )؟

252:

در مورد تاریخ من هیچ اعتمادی ندارم به نوشته ها چون تاریخ را کسانی مینویسند که غالب بوده اند .



در مورد پارازیت هم من سوال میپرسم ندانستن عیب نیست

253:

من هیچ وقت خود را علامه نخواندم و ادعای معلومات داشتن نکردم ,
به قول ابوعلی سینا :

تا بدانجا رسید دانش من
که بدانم همی که نادانم

ولیکن من اگر چیزی را ندانم هرگز در مورد اون نظر قطعی نمی دهم ,
همانطور که شما عرض کرده بودید این اختراع مسلمانان.

مرد چون سخن نفرموده باشد
عیب و هنرش نهفته باشد

سعدی

باتشکر

254:

می توانم بپرسم که شما در تاریخ به چه چیز اعتماد می کنید؟!!
غالب؟!! منظورتان غالب به معنای فاتح می باشد یا کسانی که بر چیزی چیره شده اند؟!!

255:

حیف هست این اشعار را شما بر زبان بیاورید
من سخنی نفرموده ام شما سخن در دهان بنده می گذارید و این کار همیشگی شماست

نوشته اصلي بوسيله Surrender نمايش نوشته ها
می توانم بپرسم که شما در تاریخ به چه چیز اعتماد می کنید؟!!
غالب؟!! منظورتان غالب به معنای فاتح می باشد یا کسانی که بر چیزی چیره شده اند؟!!
جوابی برایش پیدا نکرده ام .


غلط انشایی می گیرید

256:

اسلام از خود تمدنی نداشته هست یعنی پایه گذاران اسلام یکسری عرب بودند که به وحشیگری و بربر بودن مشهورند
و این فرهنگ و تمدن امروزی از هندوستان تا مصر بخاطر امپراتوری عظیم ایران میباشد درواقع ایرانیان آورنده تمدن در کشورهای اسلامی هستند یعنی این کشورهای اسلامی قبل از اینکه اسلامی باشند کشورهایی تحت حمایت و زیر نظر ایران بودند
برای اثبات این سخن

مصر دارای تمدن کهن میباشد که وقتی زیر نظر ایران اداره میشد
یک معماری از تمدن باستانی در کشورهای آفریقایی که مسلمان هستند نام ببرید برای مثال
سودان یا سومالی دو کشور اسلامی که زیر نظر امپراتوری ایران برنامه نداشتند
دارای کدام تمدن تاریخی هستند که بشود به اون بعنوان نماد اسلام نگاه کرد
جواب صفر زیرا این دو کشور هنوز هم مانند اجداد خود در عصر بربریت و وحشیگری زندگی دارند

257:

متاسفانه دو نکته در اینجا باید یاد آوری شود

اول اینکه بیشتر (شاید هم همه) تاریخنگاری های کشورمان بر پايه نظریه هاست
که البته نظریه بودن بعضی از اونها هم خیلی خوشبینانه هست
تاریخ ما بیشتر بر پايه گمانه زنی هست
چون از سند خالی هست
یک نویسنده ایرانی به یک نویسنده غربی هستناد میکند
که بله ...

هخامنشیان قاره امریکا را کشف کردند!!!

حال این نویسنده غربی از کجا نوشته مشخص نیست
نمیدانم تا کی باید با این دروغها حس ناسیونالیستی ملت رو تحریک نمايند
یک نفر نیست به اینها بگوید شاید
اینکه میشنوید دروغ باشد
شاید فریبی بزرگ باشد...



دومین نکته این هست
که تمدن اسلامی مربوط به نژادی خاص نیست
من فرمودم تمدن اسلامی
نفرمودم تمدن اعراب
این خیلی متفاوت هست
تمدن اسلامی شامل تمام کشورهایی میشود
که در بین سالهای 81 تا حدود 600 هجری
به دین اسلام روی آورده بودند
که یکی از بزرگترین کشورهای اون ایران هست
ولی اگر در همین نوشته ها بنگرید
بسیاری از دانشهای تمدن اسلامی
برگرفته از تمدن یونان هست
ترجمه هایی که شده بیانگر همین هست
هر کشوری سهمی در اون داشته
از اسپانیای کنونی تا هند در شکل گیری
و پیشرفت تمدن اسلامی نقش داشته اند
اما سوالی که اینجا پیش می آید اینست
که چرا اون کشورها به خودی خود اینهمه پیشرفت نکردند؟
این سوال را زرین کوب به خوبی جواب داده
که انگیزه و تحریکی که اسلام به کسب دانش کرده
موجب شده که اینهمه علاقه به فراگیری دانش شود
البته برای شکل گیری یک تمدن فقط دانش لازم نیست
بلکه معیارهای بسیاری نیاز هست

258:

در بین کسانی که هیئت‏بطلمیوس را انتقاد کرده‏اند
نام‏خواجه نصیر الدین طوسی را نیز مخصوصا باید ذکر کرد.

این وزیر معروف‏و عالم بزرگ و جامع شیعه
نه فقط مؤسس واقعی رصدخانه عظیم مراغه‏و زیج‏ایلخانی بود
بلکه آشنایی علماء اسلام را
با تحقیقات چینیها نیز فراهم آورد.

بعلاوه،وی ظاهرا در مدت اقامت در الموت (70)
نیز به‏کار رصد و نجوم اشتغال داشت
و در اون امر مهارت تمام بدست آورده بود.



خواجه نصیر طوسی قطع نظر از تحریر اقلیدس
و مطالعات راجع به مثلثات-
که اون را از گرو نجوم بیرون آورد
و مستقل ساخت-در کتاب تذکره،هیئت‏بطلمیوسی
را بشدت انتقاد نمود و خود نظریات بدیعی پیشنهادنمود.

اثبات و طرح عیوب سیستم بطلمیوس به ضرورت
اظهار طرح تازه‏یی‏که بعدها بوسیله کوپرنیک عرضه شد کمک کرد (71)

آیا ممکن هست‏بعضی از آراء او درین باب
از طریق بیزانس به کوپرنیک رسیده باشد؟
بعضی این احتمال را بعید نمی‏دانند و برای اون قراینی نیز یافته‏اند.





Aydin Sayili, in Ankara uniuersitesi dil ue Tarib-Gografya.

70
3-2/2-1 Fakultesi Dergisi,Cilt XIV, Sayi
71.تقی زاده،تاریخ علوم در اسلام/97

259:

13- فیزیک و شیمی و فنون صناعت



در واقع مسلمین در صنعت،کارهایی انجام دادند

که بعدها در دست‏غربیها کاملتر شد.
انواع ساعتهای آبی
لا اقل از عهد هارون الرشید نزدمسلمین رواج داشت و تکمیل شد.

دستگاه آب کشی شادوف را مسلمین‏تکمیل کردند
و صلیبیها اون را به اروپا بردند.

آسیای بادی قرنها قبل ازاونکه در اروپا بوجود آید
در ممالک شرق اسلامی معمول بود
و مسعودی‏و اصطخری در وصف سیستان از اون سخن فرموده‏اند.

(78)

260:

در قرطبه و مراکش‏صنعت چرم سازی
چنان ترقی (CordonnierCordovan) برای کفشگر
و تعبیر اجناس مراکشی کرد که لفظ قرطبی (Mrocco)
بترتیب جهت‏سراجی و تیماج در بعضی (Maroquineries)
ومراکش السنه اروپائی‏هنوز یادگاریست ازین صناعت.

مخصوصا تاثیر مساعی کیمیاگران اسلامی هم‏
در توسعه و تکمیل علم شیمی قابل ملاحظه هست.

کیمیا گران اسلامی در صنعت‏خویش و فنون مربوط بدان
کارهای بالنسبه مهم انجام دادند.
البته نه اون‏اکسیری را که گمان می‏کردند
جوهر عمر و جوانی هست کشف کردند
نه حجر الفلاسفه را که به پندار اونها از مس طلا می‏ساخت
کشف شدنی‏یافتند.

پیشرو کیمیا گران اسلام جابر بن حیان بود-
که اروپا وی رابه Geber می‏شناخت و بعدها عنوان پدر شیمی هم به او داد.

261:

ایا در اسلام حرفی از فیزیک یا شیمی یا ریاضی هست؟در منابع مراجع بزرگ اسلامی فقط اداب طهارت و سکس به خوبی اشاره شده هست.پس اگر کسی هم مثل ابو علی سینا در قلمرو کشورهای اسلامی در زمینه علمی کاری کرده هست از منابع اسلامی چیزی عایدش نشده هست بلکه از ترجمه علوم یونانی و مصری و تمدن ایران و غیره هستفاده کرده اند.ضمن اینکه مثلا وقتی لشگر اعراب جایی را تصرف می کردند مثل ایران ما نمی توانیم افتخارات سرزمین تصرف شده را به نام لشگر متجاوز اعراب تلقی کنیم.بلکه لیاقت ان امت تصرف شده بوده هست .از تمام منابع اسلامی حتی دانش ساخت یک افتابه هم حاصل نمی شود.

262:


با درود بر ایراندوست

و البته همه کسانیکه با ایشان هم سو هم نطرند

فکر میکنم این فرموده شما حاوی یک مغالطه بزرگ عقلی هست!!

آیا مثلا شما میتوانید از کتاب اصالت عقل اسپینوزا یا رساله لیبرالیسم جان لاک یا کتاب

روشنگری ولتر روش ساختن یک آفتابه را فرا بگیرید؟!!

اگر شما تنوانیسید اونگاه ما از کتابها و منابع اسلامی روش ساختن ماهواره را فراهیم خواهیم گرفت!!

مگر برنامه هست در منابع اسلامی علوم تجربی و طبیعی آموزش داده شود!!

مکاتب جهان بینی هایی برای زندگی هستند نه روشی برای زندگی بصورت نسخه پیچی شده!!

دوم اینکه فرمودیم اگر حتد تمدن اسلامی را مدیون ایران و ایرانیان هم بدانیم اما باز شکوفایی هستعدادها را باید مدیون اسلامی بدانیم که به ایرانیان آموخت اونگاه که دولت مستقل تشکیل میدهند لازم نیست فقط فرزندان فلان پادشاه ساسانی یا بهمان جیره خور دربارش درس بخواندو علم فراگیرد!!

دوم اینکه اگر نبود جنبه عقلی فقه اسلامی-از منابع چها گانه هستنباط- هیچگاه شاهد رشد همین علوم هم در سرزمینهایی مان نبودیم تا اونکه غربیها بیایند نشانمان بدهند!!

با تشکر!!

263:

خوب فرض کنیم شیوه زندگی باشد.حالا با هم بررسی می کنیم شیوه زندگی اسلامی را=
1.
بیش از صد روز سال عزاداری و ماتم و افسردگی میلیونها جوان
2.اجرای احکام وحشیانه همانند شلاق که در دنیای امروز حتی شلاق زدن حیوانات نیز جرم هست.و احکام وحشیانه مثل سنگسار و دست بریدن و چشم دراوردن و...
3.
حجاب اجباری و در گونی سیاه کردن زنان و در حقیقت زنده به گوری زنان در گونی های سیاه
4.دشمنی با هر چیز زیبا از جمله موسیقی و هنر و رقص و سینما و تئاتر و شادی و....
5.
تعطیلی جهانگردی ایران و محروم شدن ایران از درامد سالانه 30 میلیارد یورو که می توانست مشکل اشتغال را به کلی حل کند.
6.
قوانین ضد زن از جمله شهادت نصفه زن در دادگاه یا حق نصفه زن از ارث یا محرومیت زن از حضانت فرزند یا تعطیلی ورزش زنان و محرومیت از حضور در ورزشگاه و بسیایر محرومیتهای دیگر.
7.
جداسازی دختران و پسران در مدارس و روانی شدن جوانان و دور شدن انها از طبیعت ذاتیشان.
8.
محرومیت ایران از میزبانی مراسم بزرگ فرهنگی و ورزشی جهان از جمله المپیک و جام جهانی به خاطر قوانین اسلامی.کافی هست بدانیم که مثلا المان از برگزاری جام جهانی بیش از 12 میلیارد یورو سود برد و سودهای بلند مدت فراوان دیگر.
9.
انحصار صدا و سیما و مذهبی کردن برنامه ها ی ان که مهمترین عامل در هستفاده گسترده امت ایران از ماهواره و اینترنت هست.در حالیکه همین کشور همسایه ما ترکیه بیش از 600 تلوزیون خصوصی و بیش از هزار رادیو خصوصی دارد.شما تصور کنید که رقابت این تعداد تلوزیون و رادیوی خصوصی چه سرگرمی و نشاطی در جامعه پدید می اورد.همچنین تماشای رسانه بیگانه خطر زیادی برای امنیت کشور دارد.اما تا وقتیکه انحصار صدا و سیما وجود دارد امت از رسانه بیگانگان هستقبال می نمايند.
10.
بر قراری هستبداد ولایت فقیه در ایران با هستفاده از قوانین اسلامی و از بین رفتن امت سالاری و رای امت.بخصوص در مورد اقدامات شورای نگهبان که براحتی مصوبات مجلس را باطل می کند و نیز از بر گزاری انتخابات ازاد جلوگیری می کند.
11.
هیچ صحنه ایی تا کنون زشت تر از صحنه زنان چادر سیاه در تمام عمرم ندیده ام.
12.
اسلام یک شیوه واحد که نیست.در مرحله اول دو شاخه اصلی شیعه و سنی هست.خود شیعه بیش از 62 فرقه مختلف دارد.سنی هم 4 فرقه مختلف دارد.و جالب اینکه وقتی تحقیق می کنیم هر کدام از این فرقه ها فقط خود را حقیقت می دانند و بقیه را در جهنم می دانند.مثلا یک شیعه 12 امامی معتقد هست که هر کس تا امام 12 را قبول نداشته باشد از حقیقت دور هست در حالیکه بسیاری فرقه های شیعه چند امامی هستند.مثلا شیعه اسماعیلی معتقد به امامت اسماعیل پسر صادق هست.یا شیعه زیدیه معتقد به امامت زید پسر زین العابدین و همین طور بقیه فرقه ها.پس شما که مدام کلمه اسلام را مطرح می کنید باید به طور دقیق بگویید که منظورتان کدام مذهب خاص هست.از نظر یک سنی مذهب اصولا شیعه خارج از دین و کافر و مشرک هست.تازه اگر غیر از اسلام بقیه ادیان هم چند شاخه هستند مثل مسیحیت.ما در دنیا صدها دین و مذهب داریم.فقط در کشور هند بیش از 1300 مذهب و دین مختلف وجود دارد.به این تعداد مکاتب غیر دینی را هم اضافه کنیم.خوب ما برای یافتن حقیقت باید ورودی و خروجی ذهنمان باز باشد.همه کتابها را از عقاید مختلف بخوانیم و اصطلاحا یک کتابی نشویم.فقط خود را منحصر به عقیده منطقه جغرافیایی خود نکنیم.سخنرانیها را بشنویم.با دیگران فرمودگو کنیم.

و شبها خودمان در تنهایی اندیشه کنیم و هر روز ذهنمان را رشد دهیم و این رشد همیشگی ادامه داشته باشد.اما ادمی که فقط خودش را محدود به عقیده تقلیدی والدین خود کند همچون دیواری به دور ذهنش و مردابی ساکن هیچگاه رنگی از حقیقت نمی بیند.مولانای وجود ما انتظار شمسی از حقیقت می کشد...

264:


شما نخست جواب پرسش ما را درباره آموزش آفتابه سازی در مکاتب دیگر بفرمایید تا برسیم به بعد!!

بهمبن راحتی نمیتئانید ادعا کرده بعد هم بگویید: خوب حالا فرض کنیم!!

نخست فرض پیشین خود را یا ثابت نموده یا محترمانه پس بگیرید بعد بپردازید به درونمایه!!

بدرود!!

265:

شما الان برای این شیعه 12 امامی هستین چون والدین شما اینگونه بوده اند و یا اینکه در مدارس اینگونه به شما اموزش داده شده هست.مثلا اگر در منطقه جغرافیایی مسیحی بودید یا در مدارس مسیحیت به شما اموزش داده می شد الان با تعصب داشتید از عیسی مسیح دفاع می کردید.به خودتان نگاه کنید.ببینید چقدر از حقیقت دور هستید.افسوس که زندگی می کنید بدون اینکه حتی یک لحظه لذت زندگی با اندیشه ازاد و نزدیک به حقیقت را تجربه کنید.امیداوارم روزی شمسی از حقیقت به شما برخورد کند و مولانای وجود شما را بیدار کند.

266:

درود
متاسفانه شما همه چييز رودارييد با هم قاطي ميكنيد شما اگر داريد در رابطه با دين وايرادهاييه ان صحبت ميكنيد كه نميشه اين ها رو ايرادهايه عاقلانه اي دونست براييه مثال
به اسلام چه ربطي داره كه كشورره ما از 30 ميليارد يورو محروم شده يا مگه اسلام فرموده امت تمومه عمرشون عزادار باشند ايشانا در رابطه با فرقه اي بودنه اسلام تا اونجايي كه ما ميدونم در تمامه قران امر به برادري شده
شما با ديين اسلام شروع ميكنيدد بعدد ميرسيد به زندگيه اسلامي
ببينيد در صورتي ميشه ازز نفسه كاري ايراد گرفت كه به خود امر اشاره بشه نه به عاملينه اون يااجراكنندگانه اون كي به شما فرموده هر كي مسلمونه يعني داره اسلامي زندگي ميكنه مثله اينه كه من بلد نباشم از يه وسيله ايي هستفاده كنم بعد به بدترين طرز ازش هستفاده كنم بعد بگم اه چه وسييله ي بيخودي!

267:


1- شما از كجا ميدانيد که من شيعه 12 امامي هستم چون پدر من اینچنین بوده؟!!

گویا به علم کشف و شهود آشنایی دارید؟!!

2- هنوز جواب ندادید آیا در کتابهای شما آموزش آفتابه سازی داده شوه یا نه؟

جنایان رژیم آخوندی را هم به رخ بنده نکشید!!

هر شیعه ای لزوما طرفدار جمهوری اسلامی نیست بلکه برخی ها هم خواهان سر نگونی

اش هستند!!

بقیه اش هم که بی ربط به موضوع جستار , ارزش=0

268:



شما گویا تازه از راه رسیدید
بدنتان داغ هست

ویل دورانت :


اسلام طی 5 قرن از سال 81 هجری تا 597 هجری
از لحاظ
نیرو
نظم
و بسط قلمرو
و اخلاق نیک
و تکامل سطح زندگی
و قوانین منصفانه انسانی
و تساهل دینی
و ادبیات
و تحقیق علمی
و علوم
و طب
و فلسفه

پیشاهنگ جهان بود))



تاریخ تمدن جلد 11 ص 317


269:


ایراندوست
وقتی که بحث از تمدن اسلامی هست
منظور یک بحث تاریخی هست که
مربوط به یک فاصله وقتی خاص هست
شما خلط بحث میکنید
این نوشته های شما جایش در این جستار نیست
این را پیشتر نیز فرموده ام...
تمدن اسلامی مد نظر ما در فاصله بین سالهای
80 تا 600 هجریست
که دورانت میگوید:

(( اسلام طی 5 قرن از سال 81 هجری تا 597 هجری از لحاظ نیرو نظم و بسط قلمرو و اخلاق نیک و تکامل سطح زندگی و قوانین منصفانه انسانی و تساهل دینی و ادبیات و تحقیق علمی و علوم و طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود))
تاریخ تمدن جلد 11 ص 317





ویل دورانت :
(( اسلام طی 5 قرن از سال 81 هجری تا 597 هجری از لحاظ نیرو نظم و بسط قلمرو و اخلاق نیک و تکامل سطح زندگی و قوانین منصفانه انسانی و تساهل دینی و ادبیات و تحقیق علمی و علوم و طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود))
تاریخ تمدن جلد 11 ص 317

270:

این نوشته های شما گمانه زنی هست
ارزش تاریخی ندارد(نمیگویم درست یا غلط هست)
ولی این چیزی که ما نشان دادیم بیانگر این هست
که نیرویی که اسلام به انسانها میداده موجب این رشد چشمگیر شده
مثلا در همین ایران پیش از اسلام آموختن علم برای اشراف بود
ولی اسلام این سد را برداشت!!
ما این را در تاپیک درنگی بر تمدن ایران نشان دادیم
و هیمن طور بقیه ماجزا که میتوانید
با مقایسه بین تمدنهای هموقت پی به نیروی
اسلام ببرید
شما لحظه ای بدون تعصب نوشته ها را از ابتدا بخوانید
مطمئنم نمیخواهید بخوانید
چون از نوشته هایتان پیداست که همچنان مفهوم تمدن اسلامی
را با جمهوری اسلامی کنونی اشتباه میگیرید!!!
بحث یک بحث تاریخی هست
مربوط به یک بازه در حدود 5 قرن هست
بنابراین کشیدن بحث به حال یا پیش از اون درست نیست

271:

نوشته اصلي بوسيله مزدك نمايش نوشته ها
زرین كوب یك چیز جامد در فریزر كه نیست،
بلكه نسبت به شرایط و وقت، دو زرین كوب
داریم، همچنان كه دو احسان طبری و دو خمینی
و دو ناپلئون و ..

داشتیم.


ما زرین كوب پیش از انقلاب و پیش از اینكه
اسیر چنگال آخوند بشود را قبول داریم.


گویا هستادان تاریخ تا کنون پی نبرده بودند
که کتاب کارنامه اسلام را زرین کوب پیش از انقلاب نوشته!!!


فهرست تاليفات هستاد زرين‌كوب:

1323 فلسفه شعر
1338 نقد ادبی
1343 با كاروان حله
1346 شعر بی‌دروغ، شعر بي‌نقاب
1349 از كوچه رندان
1363 سپری در شعر فارسي
1364 سرّ نی
1366 بحر در كوزه
1370 پله پله تا ملاقات خدا
1372 پير گنجه، در جستجوی ناكجاآباد
1372 آشنايی با نقد ادبی
1375 از گذشته ادبی ايران
1377 از نی نامه

« تاريخ ايران »
1330 دو قرن سكوت
1343 تاريخ ايران بعداز اسلام
1354 فتح عرب در ايران
1364 تاريخ امت ايران (2 ج)
1373 روزگاران ايران
1375 دنباله روزگاران ايران
1375 روزگاران ديگر


« تاريخ اسلام »
1346 بامداد اسلام کارنامه تمدن اسلامی
1348 كارنامه اسلام کارنامه تمدن اسلامی


« انديشه »
1342 ارزش ميراث صوفيه
1353 فرار از مدرسه
1357 جستجو در تصوف ايران
1369 در قلمرو وجدان
1377 شعله طور


« ترجمه»
1326 بنياد شعر فارسی
1328 ادبيات فرانسه در قرون وسطی
1328 ادبيات فرانسه در دوره رنسانس
1332 شرح قصيده ترساييه خاقانی
1337 فن شعر ارسطو
1357 ارسطو و فن شعر

«مجموعه مقالات »
1351 يادداشت‌ها و انديشه‌ها
1353 نه شرقي، نه غربی، انسانی
1356 ازچيزهاي ديگر
1363 با كاروان انديشه
1365 دفتر ايام
1368 نقش بر آب
1376 حكايت هم‌چنان باقی
نوشته‌هاي ادبي و تاريخ‌نگاری
1347 تك درخت
1354 تاريخ در ترازو

« درسی »
1335 قرائت فارسي (3 ج)
1358 نقد ادبی (با حميد زرين‌كوب)


منبع:«نادره ‌كاران» ايرج افشار

272:

چیزی برای فرمودن ندارم .
فقط می خواستم اظهار وجود کنم .

273:

شما به قسمتيي از حرفهايه من اشاره ميكنيد اما حرفهايي كه ميزنيد ربطه چندا ني من بينشون با حرفام نميبينم بحث من تمدن اسلامي نييست من دارم ميگم ايشون(ه ايران دوست) اگر ميخوان از مطلبي نقد بنايشانسند نكاته مرطبت با اون رو بيان كنند
و اما در رابطه با صحبت هايه ه عالي اگر بخوايم به گسترشه تمدنه اسلام نگاه كنيم بايد به مكانه تولده اون هم نگاهي كنيم شما نگاهي به فرهنگ و تاريخه اعراب بيندازيد رشده فكري عقلي واجتماعي رو سپس اسلام در اعراب به وضوح ميشه ديد و وقتي شما ميتونيد بگيدد مسلموناا به اين شكل و اون شكل بودن و اين رو به عنوانه يك ايراد بيان كنيد كه يا در قبله اون اوضاع بهتر بوده يا به همون شكل بوده
و مساله ي ديگه
من هميشه در همه ي بحث ها فرمودم و ميگم اگر اسمي از اشاره هايه قران مياريد لطفا با ذكره ايه ي مورده نظر و ايه ي قبلو وبعده اون مساله رو بيان كنيد در غيره اين صورت صحبته ششما ارزشي نخوااهد داشت

274:

زنان و...


با اونکه در تربیت و تعلیم توجه بیشتر به پسران بود،

و حتی در مورددختران گهگاه سخن از منع تعلیم در میان می‏آمد،
تاریخ اسلام حتی در ادواری‏که انحراف از سنت‏بهیچوجه مقبول
و ممکن به نظر نمی‏آمد مواردی رانشان می‏دهد
حاکی از توجه مسلمین به تعلیم دختران-
یا لا اقل حاکی از عدم منع اون.وجود بعضی
راویان حدیث در بین زنان نشان می‏دهد (171)

که‏اهل حدیث منعی در تعلیم کتابت و سواد زنان نمی‏دیده‏اند.
دختر مالک‏ابن انس می‏توانست اشتباهات کسانی را که از کتاب موطا پدرش روایت‏می‏کردند اصلاح کند.بنت المرتضی دختر علم الهدی کتاب نهج البلاغه‏را از عم خویش سید رضی روایت می‏کرد و گویند شیخ عبد الرحیم بغدادی‏نیز از وی روایت دارد.

(172) همچنین دو دختر شیخ الطائفه به نام‏بنت الشیخ مشهور شده‏اند که تالیفات پدر و هم کتابهای برادر خویش‏شیخ ابو علی طوسی را روایت می‏کرده‏اند (173) .تعداد زنانی که نامشان‏فی المثل در سلسله اجازات سبکی و سیوطی آمده هست‏حاکی هست از وجودتعداد زیادی ناقلان حدیث در بین زنان.زینب دختر عبد الرحمن بن حسن‏جرجانی-که در سال 615 در گذشت-در حدیث وفقه شهرت بسیارداشت و فرموده‏اند به مرگ او بعضی اسناد عالی منقطع شد.حوزه تعلیم بعضی‏از زنان حتی محل توجه اهل علم بود.زینب بنت مکی که در سال 688 به‏دمشق وفات یافت‏حوزه درس داشت و طالبان علم بر او ازدحام می‏کردندفاطمه خاتون دختر محمد بن احمد بن ابی احمد به دانش و تقوی شهرت‏بسیار داشت.وی زوجه امام علاء الدین ابی بکر بن مسعود قاشانی بود و خودمؤلفات داشت و حلقه تدریس.بعلاوه،گویند در مواردی که شوهرش‏در فتوا در می‏ماند وی او را به راه صواب می‏آورد.در شام،نور الدین محمودزنگی-مشهور به الملک العادل-او را بنهایت اکرام می‏کرد و درپاره‏یی کارها با او مشورت می‏نمود (174) ست الوزراء حنبلیه-که در 717وفات یافت-اهل حدیث‏بود و گویند بارها صحیح بخاری را درس‏فرموده بود.تعلیم زنان بحدی بی اشکال به نظر می‏آمد که حتی یک زن‏ناقص الخلقه هم اگر می‏خواست می‏توانست از سواد و علم بی‏بهره نماند.


در سال 624 هجری در اسکندریه زنی پدید آمد مشهور به بنت‏خدای‏وردی،که از پیشروان هلن کلر محسوبست.می‏گویند وی دست و بازو نداشت و سینه‏اش نیز مثل سینه مردان بود.

با اینهمه،در کسب علم‏اهتمام کرد و قلم را باپا می‏گرفت و بخوبی چیز می‏نوشت.حتی نیم قرنی‏قبل از او نیز شهر اسکندریه شاهد پیدایش یک نوع هلن کلر باستانی‏دیگر شده بود که بیدست‏خوانده می‏شد و او هم ظاهرا از یک خاندان‏ایرانی بود.وی نیز چنانکه از نامش پیداست دست نداشت.با اینهمه،چند گونه خط را بخوبی می‏توانست‏بنویسد (175) نه فقط در زهد و تصوف‏بعضی از زنان نیز-مثل رابعه عدویه و فاطمه نیسابوریه-مردانه قدم‏زده‏اند بلکه در شعر و ادب هم پاره‏یی از اونها قریحه عالی داشته‏اند و نام‏بسیاری از اونها در خیرات الحسان-و تذکره‏ها و کتب تراجم دیگرآمده هست.بدینگونه،در سایه تربیت اسلامی زنها نیز می‏توانسته‏اند درمیدان علم و معرفت دوش بدوش مردان به سعی و طلب برخیزد.




171.

7-405/ Goldziher, Muhammedanische Studien,II
172.ریحانة الادب 6/263
173.ایضا 6/261
174.الجواهر...2/278
175.ریحانة الادب 6/260

275:

واقع بینی و حسابگری-که از تاثیر زندگی شهری درین اخلاق واردشده بود
-اون را تعدیل می‏کرد و قابل عمل.
این نکته تربیت اسلامی راتربیتی معتدل کرد،
تربیتی که هدف اون ایجاد ایجاد و خویی بود
که گویی‏می‏خواست‏برای دنیا چنان باشد که
انگار در اون جاودانه هست
و برای خداچنان که گویی در هر لحظه خواهد مرد.
بدینگونه،
برای قومی که می‏خواهد
یک‏«امت وسط‏»بماند
اعتدال بین جسم و جان یک قانون اخلاقی‏است.
بهمین جهت‏بود که امر تربیت جسمانی را
مسلمین چنانکه باید جدی‏گرفتند.
بموجب روایات،عمر بن خطاب غالبا مسلمین را
تشویق می‏کردکه به فرزندان خویش
شنا،تیر اندازی،و سواری بیاموزند.

(162)





162.مبرد،الکامل،لیپزیگ 1874/150

276:

توجه به امر تعلیم در اسلام تا این حد بود که
پیغمبر خود فدیه چند تن ازاسراء قریش را

در جنگ بدر،تعلیم اطفال مدینه برنامه داد.

برای هر یک‏ازین اسیران که از سواد بهره داشتند
دوازده کودک تحت تعلیم برنامه داد
و وقتی کودکان بقدر کفایت آشنائی
با خط و کتابت پیدا کردند اسراء آزادشدند.

(165)

.131/ Sprenger, Muhammad, Berlin 1861-69, III

277:

اگر اکنون دنیای اسلام ارزش و حیثیت‏خود را درست نمی‏شناسد

تا حدی از اون روست که
از معنویت‏خویش جدا مانده هست.

کارنامه‏اسلام در قرنهای درخشان اون،
کارنامه یک فرهنگ انسانی هست،
یک‏فرهنگ جامع که بقول فون گرونه باوم (205) -
مثل اونچه در باب فرهنگ فرانسه ادعا کرده‏اند-
یک فرهنگ هست‏به قدر قامت انسان.


این نکته که اسلام در طی قرنهای دراز
موجد یک فرهنگ‏پیشرو بوده هست
چیزیست که از تاریخ فرهنگ انسانی بدرستی بر می‏آید.

278:

حتی هارتمان که اعتقاد توحید را منافی ترقی یافته هست
تصدیق داردکه توحید قویترین جلوه خویش را در اسلام داشته هست.


اگوست کنت‏که چندان علاقه‏یی به اونچه
مربوط به اسلام هست نشان نمی‏دهد
باز وقتی ازمراحل سه گانه مدنیت صحبت می‏کند
اسلام را به (Theologique) تلقی می‏کند
و مقدمه‏یی برای عنوان مترقی ترین
ادوارمرحله ربانی (Metaphysique) می‏خواند.
مراحل سه نیل به مرحله‏یی‏که وی اون را
ما بعد طبیعی گانه‏اگوست کنت امروز دیگر کهنه هست
اما این که در تکامل انسانیت‏اسلام لااقل
در یک مرحله خطیر تاثیر داشته هست در نزدوی جای شک نیست.


279:

مساله نفوذ اسلام در تمدن مغرب
در حقیقت پژوهش در قلمرویست

‏که حدود و ثغور اون مکرر و حتی به قول سرهمیلتون گیب
گهگاه نیزاز روی هوس بررسی شده هست.

با اینهمه، شک نیست که
اونچه به زبان‏مسلمین نوشته می‏شد
طی قرنهای دراز وسیله عمده‏یی بشمار می‏آمد
برای‏نقل علوم زنده به عالم.

چنانکه کار عمده عهد اسکولاستیک عبارت بود
ازنقل، شرح،و احیانا رد اونها،به نفع مسیحیت
نه به نفع حقیقت.
بدینگونه،چنانکه کارل‏بکر می‏گوید،
اونچه را قرون وسطی می‏خوانیم
از بسیاری‏جهات-اگر نه از همه حیث-
چیز دیگری نیست
جز شرقی مآب شدن غرب (206)
این نفوذ از حدود سال 800 میلادی آغاز شد،
همانوقت که به قول اسوالداشپنگلر
مورخ و فیلسوف اخیر آلمان‏
«تمدن عربی مثل آفتابی از شهرهای‏جهانی
شرقی بر فراز بلاد غرب گذر کرد (207) .»

280:

پیشرفت عجیب تمدن اسلامی
را نیز-مثل پیشرفت فرهنگ‏یونانی-

نوعی معجزه خوانده‏اند،
معجزه اسلامی.عبث نیست
که‏جینولوریا،یک محقق ایتالیائی،
فصلی از تاریخ ریاضیات خویش را،
اونجا که درباب ریاضیات مسلمین سخن می‏گوید،
در قیاس با اونچه معجزه‏یونانی می‏گویند،
خوانده هست،یعنی‏معجزه اسلامی (208)


در واقع،اگر این معجزه اسلامی نیز به اندازه معجزه‏یونانی درست هست‏
برای اونست که درین مورد نیز مثل دوران یونانی،
اونچه روی داد چنان سریع و چنان شگرف بود
که منطق و تعبیر عادی از عهده‏تفسیر اون بر نمی‏آمد.
این که بعضی مسلمین پیدایش اسلام و فرهنگ
اون‏را به مثبت و تقدیر ربانی نسبت داده‏اند
و ابن النفیس دمشقی داستان فاضل‏بن ناطق
خویش را که بعنوان نظیره بحی بن یقظان ساخته هست
در بیان‏همین نکته آورده هست‏
بحقیقت نشان اونست که این مایه تعالی
در تمدن‏چنان با میزان امکانات و مقتضیات اون اعصار
ناسازگار بوده هست
که اون راجز با مشیت و تقدیر ربانی نمی‏توانسته‏اند تفسیر نمايند.


281:

تاثیر فرهنگ اسلامی در پیشرفت
علوم ریاضی،طب،و شیمی‏شواهد بسیار دارد.


حتی در قرن سیزدهم ترجمه کتب اسلامی
و شروح‏اونها در مدارس عالی آکسفورد،
با شوق و علاقه دنبال می‏شد.

مایکل‏سکات بعضی آثار ابن سینا،ابن رشد
و ابن البطرجی را به لاتینی ترجمه کرد،

روبرت گروس تسته به ترجمه کتب حکماء اسلامی اشتغال داشت،

وراجربیکن که جادوگر علم و فلسفه اروپا بود
نیز با فلسفه و حکمت اسلامی‏مربوط بود.

ویلیام اکام در اونچه برای تایید (Causalite) نوشته هست
از اعتقاد به کشف و شهود،
و یادر انتقاد از مساله علت و علیت اقوال‏اشعری و غزالی متاثر بوده.

گیوم دوورنی آثار ابن جبرول را مطالعه می‏کردو
به ابن سینا و ابن رشد جواب می‏داد.

راجربیکن تصریح می‏کرد که فلسفه‏را باید از کتب عربی آموخت

و یک حکیم معاصر او،جان آوسالیسبوری‏هم مکرر دینی
را که نسبت‏به حکماء اسلام دارد خاطرنشان می‏نمود.


282:

دانشگاه پاریس نیز مدتهای دراز با حکمت اسلامی اشتغال داشت،
چنانکه گیوم دو کسر ( (Ph.de Greve) رهبران
این و فیلیپ دو گرو عالیت‏بودند.

در طی قرن 12 و 13 میلادی‏فلسفه اسلامی
در فرهنگ غربی رویهمرفته چنان غلبه داشت
که یک‏عکس العمل نتیجه قهری اون بود.
این عکس العمل عبارت بود از
اونچه درقرن پانزدهم به نام رنسانس ظاهر شد:
گرایش به یونانی مآبی برای فراراز اسلام مآبی.
همین عکس العمل بود که
حتی اذهان روشنان اعصاربعد را نسبت‏به اسلام خشمگین می‏داشت
و وامی‏داشت‏به تعریض و حمله.


283:

در دنبال این احوال بود که فی المثل لایب نیتس،
در کتاب معروف‏تئودیسه ( Theodicee) خویش
وقتی مساله جبر را مطرح کرد
اسلام را به عنوان یک آیین جبری (Fatum Mohammetanum) می‏خواند
نفی انتقاد نمود و
اونچه را وی جبر محمدیان نمود.
بیکن و ولتر خرافات ‏ناروایی را که
عامه اهل اروپا در باب اسلام داشتند
بیش از حد ضرورت جدی گرفتند
و اینهمه حاکی بود از عکس العمل اذهان نسبت ‏به
‏نفوذ فرهنگ اسلام.

با اینهمه،صدای عدالت گهگاه-هر چند ضعیف‏در کلام
بعضی دوستداران حقیقت منعکس شد.
چنانکه گوته نمایشنامه‏محمد را مثل یک نوع جواب
برای درام ولتر که نیز به همین عنوان بود نوشت
و با شوق و علاقه بیشتری از اسلام سخن راند
و کارلایل که عقاید خصمانه اروپائیان را نسبت‏به اسلام
و نسبت‏به اون کس که وی او را«قهرمان انبیا»می‏خواند
ذکر می‏کند
اعتراف دارد که چنین اعتقادی‏برای ما موجب خجالت هست.


284:

در واقع کافر ماجراییهای قرون وسطی
تا حدی نیز برای اون هست که تاشانه از
بارمنت مربیان خویش خالی کند.

بهر حال،اگر اونچه اروپا درقرون وسطی
و سپس اون،در ریاضی،طب،و شیمی،
به مسلمین مدیونست‏
جمع آید بی شک رقم قابل ملاحظه‏یی هست
اما در فلسفه و عرفان اروپا نیزاین نفوذ اسلام کم اهمیت نیست.


285:

بیان معروف شیخ در کتاب شفا و همچنین در اشارات (209)
که وی طی‏اون انسانی را فرض می‏کند که

یکدفعه بطور کامل ایجاد شده هست
اما درخلاء معلق هست و
از مشاهده خارج محجوب نزد دانش طلبان شرق معروف‏است.
بموجب قول شیخ،چنین وجودی در اثبات و ادراک وجود خود
که‏بهیچوجه متضمن فرض و ادراک اعضاء و احشاء و جوارح وی یست‏شک‏نمی‏کند.

این بیان با تفصیلی که شیخ در کتب خویش در اون باب دارد
یاد آور قول دکارت هست که می‏گوید
اگر هر دریافت دیگر من خطا باشد
این دریافت که از وجود خویش دارم خطا نیست.
بدینگونه قضیه معروف‏می‏اندیشم پس هستم که پايه حکمت دکارت بشمارست
و در کلام‏اگوستین و کامپانلا نیز
به وجه دیگر بیان شده بود نزد شیخ نیز سابقه‏دارد (210)

در واقع اگر نیز دکارت و کندیاک از ابن سینا و ابن باجه
‏تاثیر مستقیم نیافته باشند
این مایه آشنایی که بین پايه فلسفه
اونها با اقوال‏شیخ الرئیس هست‏
حاکی هست از اهمیت و عمق آراء حکماء اسلام.



286:

سند برای نوشته تان ؟؟؟

287:

بعلاوه،ترجمه کتب شیخ و ابن رشد به لاتینی و عبری نیز
بی‏شک‏نمی‏توانسته هست در اذهان مستعدان اهل اروپا
حتی سپس پایان عهداسکولاستیک بی‏تاثیر بماند.

چنانکه ترجمه حی بن (Eduardo Pocchochio) تحت یقظان ابن طفیل
به‏لاتینی که در 1671 بوسیله (Philosophus Autodidactus) انتشار یافت،
و به انگلیسی و هلندی نیزنقل عنوان شد
در اروپا چندین کتاب مشابه بوجود آورد
که از اونجمله بوداتلانتیس اثر فرانسیس بیکن
و تا حدی رابینسون کروزوئه اثر دانیل‏دفو.



نفوذی که فرهنگ اسلامی در ریاضی،شیمی،طب و فلسفه اروپاداشته هست
تا حدی طبیعی هست
اما اونچه شاید خلاف انتظار می‏نماید
نفوذی هست که فرهنگ اسلام در ادبیات اروپا داشته هست
و اون خود بهیچوجه چیز بی اهمیتی نیست.
ادبیات رمانتیک پایان قرون وسطی راغالبا منتقدان خاص اروپا می‏شمارند
اما بحقیقت هر چه بیشتر در اون تامل‏نمايند
بیشتر به وجود یک اصل شرقی در اون پی می‏برند.
در واقع،پاره‏یی‏از قصه‏های مربوط به شاه آرثرریشه شرقی دارد.

288:


ایراندوست
بهتر هست کمی سنجیده تر سخن بگویید...

شما تبری سانسور نشده بیاورید تا من سانسورش را نشانتان بدهم!!
تبری ترجمه شده با ترجمه ابوالقاسم پاینده پر از اشتباه هست...
در سایتهایی هم که تبری را اونلاین برنامه داده اند بخشی را سانسور کرده اند...
تبری خود چالش بسیار دارد...
اگر مایل هستید درباره اش در یک تاپیک جداگانه مناظره کنیم

اما در مورد اسلام...
شما یک حکومت را نام ببرید که در اون اصولی که شما اعتقاد دارید رعایت شود!
اگر شما دنبال اتوپیا هستید ، از همین ابتدا بگویید ...
اینکه مثلا فکر کنید در اونوقت برده داری را اسلام میبایست کاملا ریشه کن میکرد
به نظر من سوسول بازیه...
تا همین چند سال اخیر ،...
همین آمریکا و دیگر کشورهای صنعتی رشد اقتصادیشان را
مدیون برده های سیاه هستند...

در ضمن هیچ کس نمیتواند احکام اجرا شده بر روی مجرمان
در اسلام را با ایران پیش از اسلام مقایسه کند
چون اینقدر شدت داشته که فقط با یک دوره اونهم پیش از هخامنشی و در آیین یهودیت
اینقدر سختگیری میشده...
همین سنگسار هم از 2500 سال پیش تا وقت اسلام در ایران اجرا میشده
تازه این خوب بود

بله اسلام ارثی هست ولی زوری نیست...
شما هم فردا به فرزندتان میگویید که اسلام بد هست...
پس او در یک محیط و تحت یک سری آموزشها طبیعیست مثل خودتان میشود...
اگر هم بگویید که او را آزاد میگذارم ...

ساده لوحانه هست کسی باور کند!

289:

آثار و افکار دو تن از نام آوران اروپا
در قرن 14 با افکار و آثارمحیی الدین ابن عربی ارتباط نزدیک دارد
و این دو تن عبارتند از
دانته و
ریمون لول.
این که ریمون لول با حکمت اسلامی سرو کار داشته هست
‏جای شک نیست و تاثیر اون در بعضی آثارش هست.
آسین پالاسیوس محقق‏اسپانیائی و بعضی دیگر
از اهل تحقیق نشان داده‏اند که
دانته تا حدزیادی از ابن العربی خاصه از کتاب الاسراء
و فتوحات مکیه او تاثر یافته‏است.
این دعوی البته مورد قبول ستایشگران دانته و کسانی مانند
اتین ژیلسون نیست.

(212)

اما قول پالاسیوس،در پرتو تحقیقات دیگرتقریبا مسلم هست
و مطالعات ا.چرولی (213) که متن معراج نامه مورداستفاده اون عصر
را منتشر کرده هست در اصل قضیه جای شک باقی نمی‏گذارد.




بن مایه:
210. G.

Furlani, Avicenna E IL Cogito Islamica

211.

Madrid 1931/64Angel Gonzales Palencia, EI Islam y Occidente
212.

1948 Gilson, E., Dante et Pnilosophie,
213. E.Cerulli, Libro Delia Scala Vaticano 1949

290:

در کلام دانته درست هست که تاثیر اسلام
بیشتر شاید از نوع اقتباسهایی بوده هست
از مواد ثانوی و احتمال اونکه فی المثل رساله الغفران معری
هم‏در ایجاد اون اثر نفوذی داشته باشد بعید هست (214)
اما در اصل نفوذ هیچ‏جای انکار نیست.



بعلاوه،از شاعران بزرگ ایتالیا تنها دانته نیست که
به فرهنگ‏اسلامی مدیون هست،
پترارک هم نه فقط با علم و فلسفه اسلامی بیش و کم‏مانوس بوده هست‏
بلکه خود وی در یک مکتوب که به دوستی می‏نویسد
و رنان اون را در کتاب ابن رشد خویش نقل می‏کند (215)
اعتراف کرده‏است که با شعر شاعران عرب هم آشنایی دارد
هر چند اون را نمی‏پسندد.


از اینگونه شواهد در ادب اروپا،
حتی در ادب دوره خود آگاهی‏اون،هست
که حاکی هست از نفوذ عمیق فرهنگ اسلام.
بدین ترتیب‏تمدن امروز دنیا در ادب،در فلسفه،در عرفان و در علم
تا حد زیادی،به اسلام و فرهنگ اسلامی مدیون هست.

نه آیا وقت اونست که این حساب،هر چند به اجمال،یک جا بررسی شود؟





بن مایه:
214.

67/ Gibb, H., The Influence of Islamic Culture 84-5
215.

39-329 Renan, E., Averroes, 8e ed.

p

291:

ببین شهاب اگر بحث هستراتژِک اسلام را مطرح کنی واقعا جای تامل و بحث دارد اما حقیقتا اگر اسلام را ازجنبه فلسفی بررسی کنیم حتی 2 دقیقه هم بحثی نخواهیم داشت چون خرافات ادیان سنتی از جمله مسیحی یا اسلام و غیره خیلی وقت هست که از حیطه مباحث جدی فلسفی خارج شده و حتی مورد تمسخر هم برنامه می گیرد.
اما بحث هستراتژیک اسلام مهم هست.یعنی اگر ایران بخواهد از طریق اتحاد و با اهرم ساوقت کنفرانس اسلامی وزنه سنگینی برای توازن قوا در جهان ایجاد کند خوب این مسئله قابل تامل هست.برای همین بسیاری عملکردهای سپاه پاسداران قابل قبول هست.اما بهتر هست که این اسلام هستراتژیک به اشتباه نیفتد و وارد مباحث فرهنگی و فلسفی و شئونات زندگی امت نشود که ان وقت گندش بلند می شود.خیلی سر بسته سخن فرمودم امیدوارم مطلب را گرفته باشی.

292:

ایراندوست
من در این جستار بیشتر از کتاب کارنامه اسلام زرین کوب نوشته ام
او هم همانطور که می بینید از بیش از 220 بن مایه مختلف مطلب آورده
حال من حرف شما که در تمام نوشته هایتان یک بن مایه و یا یک سند یونیورسال پیدا نمیشود
را بپذیرم ، یا سخن زرین کوب را؟
شما میتوانید با هستدلال نوشته های او یا هر کس دیگر را رد کنید
ولی اینکه با رجز خوانی و گمانه زنی بخواهید عقاید خود را علمی جلوه دهید
کار غیر منطقیست!!

293:

میگویند یک کور وقتی ستونی بیاید محکم میگیرد و رها نمی کند از ترس سر گردان شدن.شما همواره تصور می کنی که باید حرف دیگران را تکرارکنی.اما حقیقت این هست که ما حرف دیگران را یم شنویم اما باید نتیجه خود را بیان کنیم.من هم می توانم هزاران کتابی را که در کامپیوتر خود داریم برای شما کپی پیست کنم اما این کار هنری برای من نیست.نوشته های من خالص و ناب از خودم هست و نتیجه ایی هست که از مطالعات می گیرم.شما هم چیز از خودت بگو از نتایجی که می گیری.جریان فکری ابتدا بررسی افکار دیگران هست اما باید به مرحله تولید اندیشه برسد.

294:

خیر اشتباه شما دقیقا همینجاست
شما از ابتدا تا بحال همان نوشته ها را بدون کمترین تغییر مینویسید
اما نتیجه گیری از یک سلسله رویداد تاریخی نمیتواند کاملا شخصی باشد
باید با هستفاده از بن مایه های معتبر باشد
آیا شما میتوانید ادعا کنید تمام بن مایه های نقلی اونوقت تا گنون را خوانده اید و نتیجه گیری کرده اید؟
در ضمن آیا اصول نتیجه گیری از تاریخ را میدانید؟
حرف شما مانند این هست که
سال اولی که وارد دانشگاه میشوید میخواهید تقلید نکنید
پس قبل از حلا مسئله ابتدا تمام فرمولها را بدست می آورید
حال نمیدانم فرمولهایی که حاصل دستاورد دهها دانشمند طی دهها سال هست را چگونه میخواهید در بیاورید؟
بله در مواردی که ما واقعا توانایی نداریم مجبوریم برخی قواعد را بپذیریم
اما لزومی ندارد همه نتایج را بپذیریم
و این رابطه مستقیم با توانایی ها و دانش ما دارد.
و بعید میدانم که اینقدر سطح دانش تاریخ تان بالا باشد
که بخواهید براحتی کل نوشته های زرین کوب
یا دویست بن مایه دیگر را زیر سوال ببرید!!

295:

بعد هم پايه در بحث منطق هست نه نقل قول.یعنی نقل قولی چیزی را اثبات نمی کند حتی اگر نقل از موجودی به نام خدا باشد.شما حرفی می شنوی باید منطق حرف را بررسی کنی فرض کن اصلا این حرف از کره مریخ امده باشد.گونه ایی اسیر حواشی سخن شده اید.سخن مثل ماشینی می ماند که باید با ان به سوی حقایق حرکت کرد اما گویا شما با اجزای داخلی این ماشین مشغول بازی هستید و هدف اصلی را فراموش کرده اید.

296:

در بحث تاریخی
باید ابتدا روایتی باشد تا بر پايه منطق روی اون بحث شود
و نتیجه گیری شود!
شما تا موارد خام را نداشته باشید
همان میشود که شما شدید!!
یعنی گمانه زنی بدون دانستن تاریخ!

297:

ما داریم راجع به تاریخ سخن میگوییم
شما نمیتوانید در یک مسیر به پرسشها جواب دهید؟؟
چرا پراکنده گویی میکنید؟

298:

بخشی از اثر جاودانه دانته یعنی کمدی الهی را با هم بخوانیم

در سرود بیست و هشتم، دانته و ویرجیل به طبقه (دایره) هشتم جهنم و گودال مخصوص منافقان و تفرقه اندازان میرن و دانته مشاهدات خودش را اینگونه شرح میده.


22
Già veggia, per mezzul perdere o lulla,
com'io vidi un, così non si pertugia,
rotto dal mento infin dove si trulla.

بشکه ای که سر یا بدنه اش از بین رفته باشد، هیچگاه به اندازه اون کسی که دیدم از چانه تا اونجایی که باد در میکنیم، دریده شده بود، از هم شکسته نشده هست.


25
Tra le gambe pendevan le minugia;
la corata pareva e 'l tristo sacco
che merda fa di quel che si trangugia.

امعاء و احشایش بین پاهایش آویزان بود، دل و جگرش و اونچه که هرچیزی را که میخوریم به مدفوع تبدیل میکند، نیز نمایان بود.


28
Mentre che tutto in lui veder m'attacco,
guardommi, e con le man s'aperse il petto,
dicendo: «Or vedi com'io mi dilacco!

وقتی که تمام توجه ام به او جلب شده بود، به من نگاه کرد، و با دستانش سینه اش را از هم باز کرد و فرمود: «ببین چگونه خود را پاره میکنم!


31
vedi come storpiato è Maometto!
Dinanzi a me sen va piangendo Alì,
fesso nel volto dal mento al ciuffetto.

ببین چگونه بدن محمد از هم دریده شده! جلوی من علی هست که گریه میکند، صورتش از فرق سر تا چانه دونیم شده.

34
E tutti li altri che tu vedi qui,
seminator di scandalo e di scisma
fuor vivi, e però son fessi così.

و تمام کسانی که تو اینجا میبینی، هنگامی که زنده بودند، تخم نفاق و کینه را پراکندند، به همین دلیل هست که اینچنین تکه تکه شده اند.


37
Un diavolo è qua dietro che n'accisma
sì crudelmente, al taglio de la spada
rimettendo ciascun di questa risma,

پشت ما دیوی هست،که با شمشیر بیرحمانه ما را می درد، این کار ادامه میابد،


40
quand'avem volta la dolente strada;
però che le ferite son richiuse
prima ch'altri dinanzi li rivada.

زیرا وقتی ما این دور غم بار را میزنیم، زخم ها دوباره بسته میشود و ما دوباره به او میرسیم.


43
Ma tu chi se' che 'n su lo scoglio muse,
forse per indugiar d'ire a la pena
ch'è giudicata in su le tue accuse?».

اما تو که هستی که روی صخره ایستادی، شاید داری وقت تلف میکنی تا دیرتر به سزای گناهانت برسی؟ »



46
«Né morte 'l giunse ancor, né colpa 'l mena»,
rispuose 'l mio maestro «a tormentarlo;
ma per dar lui esperienza piena,

هستادم (ویرجیل) جواب داد: « نه هنوز او مرده هست و نه هنوز عذاب گناهی برای اوست، بلکه برای بدست آوردن تجربه ای گران اینجاست،


49
a me, che morto son, convien menarlo
per lo 'nferno qua giù di giro in giro;
e quest'è ver così com'io ti parlo».

من، کسی که مرده، باید او را طبقه به طبقه در اینجا راهنمایی کنم، و به همان اندازه ای که با تو سخن میگویم، این واقعیت دارد.»


52
Più fuor di cento che, quando l'udiro,
s'arrestaron nel fosso a riguardarmi
per maraviglia obliando il martiro.

با شنیدن این سخنان بیش از صدها نفر متوقف شدند، دردهایشان را فراموش کردند و با تعجب به من نگاه کردند.


55
«Or dì a fra Dolcin dunque che s'armi,
tu che forse vedra' il sole in breve,
s'ello non vuol qui tosto seguitarmi,

« پس تویی که شاید بزودی خورشید را ببینی، به "فرادولچینو" بگو اگر نمیخواهد بزودی به من بپیوندد، خود را آماده کند،


58
sì di vivanda, che stretta di neve
non rechi la vittoria al Noarese,
ch'altrimenti acquistar non sarìa leve».

در این صورت برف مانع از پیروزیش بر "نوارسه" نخواهد شد، در غیر این صورت پیروزی چندان آسان نخواهد بود.


61
Poi che l'un piè per girsene sospese,
Maometto mi disse esta parola;
indi a partirsi in terra lo distese.

این کلمات را محمد وقتی برای رفتن پایش را بلند کرد، به من فرمود.

رفت تا دوباره دونیم شود...


___________________
پ.ن
در ترجمه خانم فریده مهدوی دامغانی و شجاع‌ الدین شفا به دنبال این قسمت نگردید.

این بخش از کمدی الهی بخش ممنوعه هست.

متن بالا ترجمه دوستم کاوه هست که از این پیوند به اون می‌رسید

299:

اروپا تنها حدود یکی دو قرن هست که نگرش علمی به جهان پیدا کرده هست و مدیریت جهان از دست اخوندهای مسیحی به دست دانشمندان علمی افتاده هست و در همین مدت کوتاه به اندازه هزاران برابر مدیریت طولانی اخوندهای مسیحی اختراع و اکتشاف و ابادانی شد.
این تغییر نگرش باید در خاور میانه هم ایجاد شود.یک دارو ی ساده جان میلیونها نفر را نجات می دهد اما این ادیان سنتی این همه وعده شفا دادند اما امان از درمان یک سرماخوردگی.

300:

آخه خدا خیر داده دیگه دروغ علنی تر از این .بابا مگه تو کتاب دو قرن سکوت نوشته ی دکتر عبدلحسین ذرین کوب رو نخوندی.ایشون میفرمایند که با ورود اسلام غارتگر فرهنگ و تمدن غنی پیش از اسلام ما ایرانی ها به یغما برده شد.شاید با یه ذرین کوب دیگه اشتباه شده.یا شاید کتاب دو قرن سکوت که در مورد جنایات اسلام نوشته شده را من نوشتم.بابا یه کم کوتاه بیا.اسلام غارتگره همونطور که آقای ذرین کوب هم اشاره کرده.اسلام فرهنگ خرافات و سنگسار و پرتاب از بلندی را میاموزد ولی زرتشت عدالت و آزادی اجتماعی.اسلام میگوید زنان نباید در جامعه باشند و ولی ما قبل از اسلام شاه زن داشتیم .پوران دخت.یا آرتمیس که فرمانده ی کل نیروی دریایی ایران در وقت خشایار شاه بود.جنایتهای اسلام اینقدر علنی بود که نمیشه اون را لاپوشونی کرد.


301:

هیچ کس حرف نزنه که اینجا آقا شهاب تاریخ را بلده.!!؟؟!!!؟!!؟!شما که بلد نیستید حرف نزنید.این یه عمر داره تاریخ میخونه ولی مثل اینکه فقط تاریخ عربها را خونده و فقط بقیه تاریخها را بر پايه اون حدس میزنه

302:

هیچ کس حرف نزنه که اینجا آقا شهاب تاریخ را بلده.!!؟؟!!!؟!!؟!شما که بلد نیستید حرف نزنید.این یه عمر داره تاریخ میخونه ولی مثل اینکه فقط تاریخ عربها را خونده و فقط بقیه تاریخها را بر پايه اون حدس میزنه

303:

س - هیچ کس حرف نزنه که اینجا آقا شهاب تاریخ را بلده.!!؟؟!!!؟!!؟!شما که بلد نیستید حرف نزنید.این یه عمر داره تاریخ میخونه ولی مثل اینکه فقط تاریخ عربها را خونده و فقط بقیه تاریخها را بر پايه اون حدس میزنه

304:

کیست که نداند تهاجم تازیان تا چه اندازه تازیانه جهل بر پیکر قوم ایرانی وارد آورده .

و تا چه ميزان بر تحریف انديشه .

و تخریب تمدن اين ملت اثر گذاشته .

و صدمات جاني و مالي اون تا چه پايه بوده .



اگر برنامه باشد فقط يك روز تعطيل براي عزا ي ملي تعين شود .

بي شك اون روز شكست قادسيه هست .

كه كمر تاريخ ايران را شكست .

و شوم ترين روز براي قوم آريا رقم خورد .



از اون پس تمدن ايران سير زوال پيمود .

در حاليكه فرهنگ اجنبي براي ايراني افتخار نيآفريد .

كه وبال گردن نيز شد .



آئيني كه به زور شمشير و اخذ جزيه بر ملتي تحميل شود و در قبول اون رضا و رغبت نباشد تاثير اون مطلوب نخواهد بود .



این همه دروغ و دغل .

تزویر و ریا .

حيله و نيرنگ ..

پنهان كاري و دوروئي .

که تحت نام تقيه در کار ایجاد می بنینید نتيجه شكست قادسيه هست .



با اين همه تهاجم تازيان هم معلول هستيلاي روحانيت زردشتي هست بر اركان نظام ساساني .

چرا كه قدرت در غياب ضابطه مفسده انگيز هست .

حتي اگر بنام دين باشد .



در پايان روزگار ساساني هستفاده ابزاري از دين زردشت بن مايه همه فتنه ها .

و سبب نفاق و پريشاني اوضاع مملكت شده بود .


غم و حسرت .

بخاطر فر و شکوه از دست رفته .

چیزی را عوض نخواهد کرد .

نبايد منتظر قهرمان نشست .

هر کس به سهم خود باید قدمی بردارد .

تا ايران بتواند دوباره به عنوان يك كشور بزرگ سرزنده و سرافراز در صحنه جهاني ابراز وجود نمايد .



305:

ایران ما همیشه مورد طمع همه بوده .اما با وجود حمله اعراب و مسلمان شدن ایرانی ها و گرفتن بسیاری از فرهنگ و رسوم از اعراب اما باز هم خیلی تونستیم ایرانی بودن و ریشه خودمون رو حفظ کنیم چیزی که الان باعث افسوسه اینه که الان داریم به طرف غربی شدن پیش میریم طوری که ایرانی بودن خودمون رو داریم فراموش میکنیم

306:

میدونید کی واقعا حسرت و افسوس خوردم ؟ وقتی که یکی از مسئولین فرمود گاهی تو بعضی مراسم های بین المللی به ما میگن پوشش ملی بپوشین .

چینی .ژاپنی .

افریقایی........همه پوشش ملی دارن فقط ایران پوشش ملی نداره و مسئولین با همان کت وشلوار به مراسم میروند.

ما با 2500 سال تمدن پوشش ملی نداریم.

درد اور نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

307:


نخست پرسش من در اینجا این خواهد بود که :
«شاید بتوان اندیشه ای را بزور در دیاری حکمفرما داد ، اما آیا میتوان در قلب ها و جان امت نیز با شمشیر دوام آورد ؟» منطقاً جواب من به این پرسش ، چیزی جز
« خیر » نخواهد بود ، حال سبب این پذیرش همان زوال موبدان زردشتی باشد و یا مسائل روانی ، در نفس الامر تفاوتی پیدا نخواهد شد .

ایرانیان در حدود سی سال پیش در شرایطی کاملاً مسالمت آمیز و بدون هیچگونه تهدید قوای قهریه و در میان بودن شمشیری ، این موقعيت را داشتند که به اسلام «نه» بگویند ، چرا که رأی مثبت به ««جمهوری» اسلامی» رأی مثبت به امام خمینی تلقی میشد و مرحوم امام هم در اون دوران به دید ملت ، آیینة تمام نمای اسلام برشمرده میشدند .کم مهری شما به اسلام و ایران اسلامی ، برخاسته از ناآگاهی های شماست ،
ايرانيان پس از اسلام در دانش و فلسفه همراه با فرهنگ اسلامي به اوج رسیدند ، در مائة دوم در شعر و ادبیات و نثر از عبدالله بن مقفع و محمدبن خوارزمی میتوان نام برد ، در صرف و نحو در مائة چهارم ،ابن فارس رازی را ، در مائة دوم تا چهارم در پزشكي يوحنا ( پسر ماسايشانه ) و علی طبري و محمد بن زكريای رازي ، در مائة سوم پورسینا و ابوسهل مسيحی از اساتیدی هستند كه همواره ماية فخر اسلام و ايران و جهان بوده اند.

ایران در اخترشناسي و علوم حسابی و ریاضی در مائه های ثالث و ثانی ، با محمد بن موسي خوارزمي، ابوحنفيه دينوري و فضل بن حاتم تبريزي ، به جايگاهي بس رفیع دست یازید ، نیز در مائه های چهارم و پنجم با فرهیختگان ِ نامداری چون ابن خازن ، هرايشان ، عبدالرحمن صوفي ، ابوالوفاي بوزجاني ، ابوسعيد سيستاني و بالاخره با ابوريحان بيروني به نام و نشانی رسيد بس رفیع و متعالی.

در تاريخ و جغرافيا نامداراني چون ابن قتيبه ، دينوري را درمائة سوم داريم و كساني مانند محمدبن جرير طبري ، بلعمي، گرديزي و سرانجام بيهقي را در
مائه های چهارم و پنجم می شناسيم.در فلسفه ، بزرگاني چون ابونصر ( فارابي معلم ثاني ) ، و بوعلی و ايرانشهري و محمد بن زكرياي رازي و ناصر خسرو قبادياني در مائه های چهارم و پنجم هجري پرآوازه تر از اون هستند كه در اینجا نيازي به بازگویی های من از تاریخ باشد.در كلام ، در مائه های ثانی و ثالث نامداراني چون احمد بن حنبل و ابوحنيفه نعمان بن ثابت پيدا شدند كه هر يك بنيانگذار مذهبي در دين اسلام گشتند و پيروان ايشان از شاخه های نيرومند تسنّن به شمار رفتند، و سپس در مائه های پنجم و ششم ابوالفتح شهرستاني و بخصوص حکیم فرزانه و صاحب اختیار ، امام محمد غزالي طوسي به چنان مقامی رسيدند كه دربارة غزالي به گزاف فرمودند هر آينه میتوانست به پيامبري گزيده شود.در فقه و تفسير، ايرانيان به چنان درجه ای رسيدند كه اگر از شيخ طوسي بگذريم، از هفت تن مفسر بزرگ در طول تاريخ اسلام و پذيراي عموم مسلمين ، پنج تن ايراني اند و دو نفر ديگر مصري.

در مائة چهارم محمد بن جرير طبري و زمخشري خوارزمي و درمائه های پنجم تا هشتم
ثعالبي ، بيضاوی و از امام المشکّکین ، فخر رازي میتوان نام برد.
در میان علماي علم حديث ، ايرانيان نیز نامورند ، و مثلاً متعلق به مائة سوم هجري از اين شمارند امام بخاري با صحیح سته ، نسک الصحيح نامبردارش، مسلم بن حجاج و نسائي و پس از اونها در مائة چهارم از محمد بن يعقوب كليني و ابن بابايشانه و فرزند او شيخ صدوق میتوانیم بی تأمل ياد كنیم.
پرواضح هست كه اينان فقط نامدارترين اونها هستند.

بیایید با ذکر این این نامها ، یاد ِ ابن خلدون تونسی ، بانی جامعه شناسی و ملاصدرا انقلابگر فلسفة اسلامی و نیز شهاب الدین سهروردی را نیز گرامی بداریم ، پس میبینیم که اسلام نه تنها در وقت امویان و عباسیان كه در واقع بازگردان آثار ايشان به لاتيني و سپس ساير گویش های اروپايي موجب پيدايي دوران نوزايي و فراگشت باخترانیها شد ، به شکوفایی رسید بلکه افیونین نیز تلقی نشده هست ، مگر اونگاه که شکل ایدئولوژیک بخود بگیرد و این دیگر صفت ذاتی تمام اندیشه های ایدئولوژیک هست که واپسگرایی و رجعتی خام و ناممکن را دامن زند .


308:

دوست عزيز بزرگمهر
علي رغم ارادتي كه به شما دارم اما در اينجا فرموده هاي شما را نقد ميكنم.

همه بزرگاني كه نام برديد ايراني بودند ديني به اسم اسلام براي اونها ارمغاني نياورد.

چراكه اگر كامل مي بود سبب هدايت خود اعراب ميگرديد كه بجاي جنگيدن با هم بر سر خلافت و فرقه فرقه شدن به فكر آباداني ممالك مختلف مي افتادند نه تخريب اونها.
بناي تخت جمشيد، كاخ تيسفون، قلعه اردشير، ارگ بم و...

همه آثار نبوغ و علم مهندسين قبل از اسلام هست.

اسلام با شمشير آمد و با محبت ايرانيان آميخته گشت.

چرا در طول تاريخ براي عاشورا عزاداري مي كرديم اما خود اعراب وقعي به اين روز نميدهند.

شايد دركنار ساير علتها يك علت مهم داشت عشق به داماد يزدگرد و شايشان شهبانو باعث گرديد نام حسين بن علي هيچگاه از ذهن ايرانيان فراموش نشود.

نگذاريد از حمله دوم اعراب به ايران و تخريب علم سخن برانم كه اگر اين دمل چركين باز شود همه ارزشهاي فريبنده براي ايران و ايراني باز خواهد شد!

309:

دوست عزیز .

درود بر شما.

ضمن اینکه آیا می توانید ثابت کنید که اما حسین داماد یزدگیرد بوده ؟!
این درست نیست و اگر سندی در اختیار دارید بفرمایید.

ضمن اینکه یزدگرد که حتی حاضر به کوچکترین سازشی با تازیان نبوده هرگز دختر خویش را دو دستی
تقدیم یک عرب نمی کند.

از طرفی دیگر یزدگرد طبق نقل منابع در سن 18 سالگی (18-16) بر اورنگ سلطنت نشست.

از طرفی نظام فروپاشیده ی ساسانی که روزگاری قدرت برتر شرق باستان بود به دلیل فتنه جویی و توطئه چینی های برخی از دسته های دستگاه حکومتی امپراطوری ساسانی و هم چنین بیزانس که سالیانی درازی به ضربه زدن به یکدیگر بودند و پایه های فرسوده ای داشتند طعمه ی آسانی برای اعراب بودند.

ضمن اینکه ایرانیان شاید مدتی به علت نداشتن نظمی خاص زیر سلطه ی اعراب بودند.



اما قیام یعقوب لیث صفاری که زبان عربی را بیرون ریخت و زبان پارسی را باز جایگزین عربی نمود - شاهنامه ی فردوسی بزرگ .

قیام بابک خرمدین - ابومسلم خراسانی و ...

نشان از روح آزاده ی ایرانیان
دارد و ربطی به دین ندارد.



شما نیز قدری نسبت به ابومسلم کم لطفی نمودید .

ابومسلم به علت توطئه قیامش را از دست داد .
اما می توان از جنبش ابومسلم به عنوان نخستین جنبش آزادی خواهانه ایرانیان در مقابل یورش اعراب یاد کرد!

310:

دوست عزيز درود
بازهم گير داديد به منبع و مدرك
به شخصه زياد دنبال منبع و مدرك براي ارائه به دادگاه و دفاع از خود نيستم.

در اينكه شما فرموديد آيا همسر حسين همان دختر يزدگرد هست بايد تحقيق بيشتري اجرا کنم.

اما اونچه مسلم هست چيزي كه بين عموم امت شايع هست همين مسئله وجود بانايشاني ايراني بنام شهربانو در واقعه كربلاست كه حتي در جنوب شهرستان تهران مقبره اي بنام ايشان بعنوان زيارتگاه وجود دارد.

اونچه كه من به نقل از مرحوم پدرم شنيدم در جنگ ايرانيان با اعراب عده اي از زنان و دختران فارسي زبان اسير گشتند و چون براحتي خود را تسليم نميكردند اونها را به نزد خليفه آوردند و چون عمر نتوانست مشكل بگشايد علي بن ابي طالب كه قدري زبان اونها را مي فهميد به اونها فهماند كه بايستي ازدواج كنند و يكي از اونان را به پسر خود سپرد و بقيه شان را به بزرگان عرب كه الان نامشان در خاطرم نيست.

به هر حال غرض پا كردن در كفش مورخين نبود.
اما در مورد ابومسلم من معتقدم ايشان فريب نزديكي و قوميت عباسيان با پيامبر را خورد وگرنه دو دستي نمي آمد دستاوردش را تقديم كند.

اينكه ايرانيان به پيامبر و ائمه عشق ميورزيدند براي همگان روشن هست چراكه اونقدر كه امامزادگان در ايران احساس خوشبختي مي كنند امامان در دل همزبانانشان حال نمي كنند.


311:

درود .

من گیر نمی دهم .

دوست بسیار بسیار گرامی که احترام زیادی برای شما که حرمت تاریخ را نگاه میدارید قائلم.

آیا این نا حق هست که من به شما بگویم تا از موضوعی اطمینان حاصل ننمودید مطرحش نکنید.



ببینید درست هست که شهبانو به بانوان دربار ایران و به خصوص به همسر شاه می فرمودند.
اما شهبانو نام نیز هست .

شهبانونامی نیز در کربلا نزد حسین بوده و این موضوع تایید شده.
ولی دختر یزدگرد نبوده.

زیرا تاریخ در مورد خانواده ی یزدگرد به جز پسرش پیروز گیج و گنگ مانده
و هرگز از سرنوشت اونان سخنی نرانده.



من نیز از شما خواهش کردم که تلاش کنید سپس حصول اطمینان ادعایی را مطرح کنید .

سپاس

__________________________________________________ _______________________

ببینین من کار به دین - پیغمبر و ..

ندارم .

در مورد ابومسلم اگر به دقت مطالعه کرده باشید این
مشکل از ابومسلم نبود که عباسیان به حکومت رسیدند .

بلکه این خیانت اطرافیانش بود که او را
به مشتی زر فروختند .

از سویی همین جنبشی که با شکست رو به رو شد ندایی برای دیگر جنبش
ها بود که از جمله ی اونان یعقوب لیث صفاری - بابک خرمدین و ..

را میشناسیم .



اما همان قیام شکست خورده ی ابومسلم خراسانی یک نکته ی مثبت داشت که دست بنی امیه را از سر کشور ما کوتاه کرد .

باز حکومت بنی عباس ضربه های نسبتا کمتری به ایرانیان وارد کرد و پایه هی ضعیفش منجر به سقوط زود هنگامش شد!

312:

دوست عزيز درود
اين بسيار خوب هست كه ادمي بدنبال يافتن چيزهاي جديد باشد اما تاريخ چون قابل آزمايش دقيق نيست يعني ماشيني بنام وقت نداريم و هرچه كه بتوان به اون اعتماد كرد كشفيات زيرزميني اونهم درصورت اصل بودن هست.

پس بهتر هست در يك كليت باهم توافق كنيم.

اشتباهم را مي پذيرم نبايد مي نوشتم داماد يزدگرد بهتر بود مينوشتم داماد ايرانيان و در اصل مطلب تفاوتي نميكند.

چرا كه بدليل موقعيت فعلي زيارتگاههاي مشهد مقدس، قم، شيراز و...

نميتوانم قبول كنم ايرانيها در طول تاريخ با اينها ضديت داشتند.

اگرچه درپاره اي اوقات حاكمان سپس اسلام امت را بزور مجبور به تغيير عقيده ميكردند اما همين روايات سينه به سينه گشته تا به ما رسيده.
مطلب دوم هم اينكه شايد شخص ابومسلم مقصر نباشد و بتوان شكست نهضت او را نتيجه خيانت اطرافيانش دانست ولي همين اطرافيان مورد اعتماد خود او بودن كه فروختن رو آغازيدن! بيگانه بين اونها نبود.

ضمنا بنده نخواستم اقدام ابومسلم را زير سوال ببرم بلكه هدف اين بود كه در بازي شطرنج اشتباهات هست كه برنده يا بازنده را تعيين مي كند.


313:

درود .

من هرچه می گویم باز شما حرف خویش را می زنید .

بسیار خوب .



ضمن اینکه من نیز نفرمودم شما ابومسلم را زیر سوال بردید به این دلیل که بزرگانی چون ابومسلم با یک یا دو حرف هرگز زیر سوال نمی روند و خیالتان راحت باشد که عمل شجاعانه ی اینان در دل تاریخ برای همیشه ثبت شده

314:

دوست عزیز
به گمانم دچار اشتباه شدم نه از جهت اینکه خود را ضعیف بدانم بلکه میپندارم روش آموزش شما در برابر سوالاتم دلچسب نیست.

منابع فارسی قابل مطالعه و در دسترسم فعلا اینها هستند:
شهربانو - ویکی‌پدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Yazdgerd_III#Family
منطق میگوید منبع اول (فارسی) شاید از اون جهت که اسلام گراهای نو نخواستند زرتشتی را بعنوان اهل کتاب معرفی نمايند در ازدواج تردید داشته اند.

منبع دوم (انگلیسی) مینویسد گمان میرود که شهربانو همسر حسین بن علی باشد.

از طرفی تاریخ نویسان سکوت کردند.
بازهم ببخشید میترسم دوباره گیر بدهید به منطق و شناخت کم من.

بیشتر ازین مایل به ادامه بحث با روش فعلی نیستم چون رشته ام تاریخ، فلسفه و...

نیست و وقتهای آزادم را به مطالعه اونها می پردازم.


315:

بروید از داخل هم میهنانتان کسی که حاضر به پذیرش اشتباهش باشد بیاورید و بعد شروع کنید به سلاخی کردنش! دو جمله نوشتم و خواستم بزرگمهر بیاید و از فرموده اش دفاع کند شما آمدی برادر بفرما این گوی و این میدان!

316:

امروز به مطلبي برخوردم و از دوستاني كه دسترسي به منابع معتبر دارند خواهشمندم در شناخت بهتر مسئله ما را ياري كنند.
به فرموده سايت انجمن زرتشتيان هستكلهم پس از يزدگرد حدودا 100 سال جانشينان او (پيروز -پشنگ - نرسي) تحت حمايت امپراطوري چين با تازيان در نبرد بودند تا اونها را عقب برانند ولي موفق نگرديدند.


چند نكته حائز اهميت در اين نوشتار ديده شده:
1.

دو پسر (ورهام، پيروز) و سه دختر(ادرگ، شهربانو (یا شاهین) و مردآوند) يزدگرد به جهت كمك خواستن در گروهي به رهبري مرزبان به چين فرستاده شده اند.
2.

يزدگرد توسط سربازان «ماهايشان» مرزبان كشته شده و جسدش را به رودخانه انداخته اند.
3.

از ورهام پسر يزدگرد پسري بنام خسرو در كتب چيني نام برده شده كه خود را مدتي پادشاه ناميده و %د اتحاد با امپراطوري بيزانس عليه اعراب بوده هست.

انجمن زرتشتیان هستکهلم Stockholm Zoroastriska förening www.szf.se - فرجام ِ پوران ِ یزد گرد

317:

ویکی پدیا یک دانشنامه ی آزاد هست شما اون را مطالعه و بعد برداشت هم می کنید ؟!

بسیار خب ادامه دهید قطعا موفق میشوید!

شما می فرمایید من شما را به توپ و تانک می بندم د صورتی که من همیشه خونسرد و هستم !

فکر کنم شما کمی بهتان بر خورده که ما از شما برای ادعا سند خواستیم .



در این صورت پوزش می طلبیم و زین پس بدون ارائه ی سند هرچه دلتان خواست بگویید

موفق باشید

318:


نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
دو جمله نوشتم و خواستم بزرگمهر بیاید و از فرموده اش دفاع کند شما آمدی برادر بفرما این گوی و این میدان!
درود
نخست از مهر دوستان سپاسگذارم و نیز ناخرسندی بابت تأخیری که در روند این جستار افتاد،
اگر اسلام هیچ دخالتی در اوج و حضیض های ایران نداشته هست ،چرا در حکومتهای ایران باستان یک نفر همتراز یکی از اینانی که نام بردیم یافت نمیشود ؟
تنها شاید بتوان با کمی اغماض برزویة حکیم را نامور بزرگ ایران دانست و لیکن امثال مانی ، مزدک ، لهراسب ، رامین ، تنسر و ایرج و دیگر کسانی از این دست و دیگر هم ترابانشان چیزی برای ارائه که بتواند به درون دانش هستحاله یابد نداشتند و بیشتر به ذهن می رسداز «قحط الرجال» نامور گشته اند،
بناهایی چون تخت جمشید ، تیسفون و اهرام ثلاثه لزوماً بر پایة فهم عمومی از دانش هستوار نشده اند ، یک ساعت ساز سالخورده ممکن هست بواسطة «تمرین و بازکرد» بتواندقطعات یک ساعت را همجوار هم بنحو مقنعی بیاراید ،لیکن این بدان معنا نیست که وی بهره مند از سطوح خاصی از فناوری مکانیک یا دانش فنی ساخت ساعت و قطعات است ، درنحله هایی از تاریخ ایران اسلامی ، ما صادر نمايندة علوم و اصول حاکم بر جو غالب آکادمی های باختری بوده ایم و در جستارهای گوناگون گهگاه به تعدادی از اونها اشاره کرده ایم، اونکه با شمشیر به نزد ایرانیان آمد عمر ابن خطاب بوده هست، امابسیاری از جمله امامان شیعه با ایرانیان کژی نکردندو چه دلجویی ها و تمجیدهایی چون ستایش عید باستانی نوروز که از ایرانیان نکردند.
امام علی (ع) وقتی که خلیفه فرزندشان را برای تزویج درخواست کردند ، در مقابل حکمشان نایستاد اما وقتی که از ایشان فرماندهی نبرد با ایرانیان را میخواهند امتناع می ورزند .


در مورد شهربانو هم در جستار خود نادرستی این مشهور تاریخی را مطرح کرده ایم و نیز در موقعيتی دیگر اگر بدان حاجت افتد باز بیشتر بدان میپردازیم.ایرانیان دلی در گروی حسین بن علی دارند و نه حسین شوی شهربانو و نه حسین داماد یزدگرد .
کثیری از ایرانیان و یا مثلاً مسیحیانی که در ایام محرم برای پاسداشت یاد حضرت ابالفضل و یا امام حسین علیه السلام طعام میدادند (از دیده هایم میگویم و نه اقوال و شنیده ها) ، اگر بخاطر یزدگرد چنین میکردند ، برای خود ِ یزدگرد نذر و نیاز می فرستادند .

319:

با سلام به دوست عزيزو هستاد بزرگوار بزرگمهر
عرض پوزش از اين كه وارد بحث مي شوم ...

به نظرم همانطور كه اين عبارت دو قرن سكوت
و اين داده ها را دوستان از زرين كوب وام گرفته اند
درست اينست كه جواب را هم از خود زرين كوب بگيريم ...


زرین کوب در كتاب كارنامه اسلام میگوید:
...به این ترتیب پایه اصلی علم و تمدن‏اسلامی در خود اسلام بود

و در محیط مساعد و توصیه و تشویقی که‏اسلام برای اون داشت.
با چنین مقدماتی آیا معقولست که مثل بعضی‏شرقشناسان
پیشرفت تمدن و فرهنگ اسلامی را به امر دیگری غیر از خوداسلام منسوب داشت؟

....

فتح اسلامی البته با جنگ حاصل شد
اما نشر اسلام در بین امت‏کشورهای فتح شده به زور جنگ نبود

خاصه در جاهائی که امت،از نظراسلام،اهل کتاب بودند
یا در ردیف اون-یهود، نصارا،مجوس،و صابئین.
درین میان تکلیف یهود و نصارا معین بود
چون در اینکه اونها اهل کتابنداختلاف وجود نداشت.
نسبت‏به مجوس تردید بود اما با اونها نیز به‏دستاویز حدیث معامله اهل کتاب شد.
حتی بعدها بت پرستان اروپا و هندو تبت نیز توانستند
به عنوان مجوس در قلمرو اسلام با پرداخت جزیه درصلح و آزادی بسربرند.

در حقیقت،مسلمین مؤسسین واقعی کتابخانه‏های عظیم عمومی در عالم‏بوده‏اند و نیکوکارانشان در تاسیس و وقف کردن کتابخانه‏های عام المنفعه‏مکرر با یکدیگر رقابت می‏کرده‏اند.


اما اونچه این مایه ترقیات علمی و پیشرفتهای مادی را برای مسلمین‏
میسر ساخت در حقیقت همان اسلام بود



که با تشویق مسلمین به علم وترویج نشاط حیاتی،
روح معاضدت و تساهل را جانشین تعصبات دنیای‏باستانی کرد !

قراون،مکرر امت را به فکر و تدبر در احوال کائنات‏و به تامل در اسرار آیات دعوت کرده بود (13) ،
مکرر به برتری اهل‏علم و درجات اونها اشاره نموده بود (14)

و یک جا شهادت‏«صاحبان علم‏»
را تالی شهادت خدا و ملائکه خوانده بود (15)
که این خود،به قول امام‏غزالی،در فضیلت و نبالت علم کفایت داشت (16)

بعلاوه،بعضی احادیث رسول‏که به اسناد مختلف نقل می‏شد
حاکی بود از بزرگداشت علم و علماء (17)
،واینهمه با وجود بحث و اختلافی که در باب اصل احادیث و ماهیت علم‏مورد توصیه در میان می‏آمد،از اموری بود که موجب مزید رغبت‏مسلمین به علم و فرهنگ می‏شد و اونها را به تامل و تدبر در احوال وتفحص و تفکر در اسرار کائنات بر می‏انگیخت.
از اینها گذشته،پیغمبرخود نیز در عمل مسلمین را به آموختن تشویق بسیار می‏کرد.


در جستاري كه پيشتر آغاز نموديم جواب مفصلي

به دوستاني كه چنين ادعايي را مطرح مي كنند

با سخن خود زرين كوب كه در كتابش در سال

1342 آورده داده ايم ...


ادامه در اين لينك :
http://forum.hammihan.com/thread5661.html

320:

فقط معلوم نیست چرا تراوشات ذهنی امت دو سده از پس از اسلام و اون هم به دست ایرانیان شکوفا شد؟

اکنون قراون همان قراون هست اما واپس مانده ترین کشور ها، کشورهای اسلامی هستند از جمله زادگاه پیامبر اسلام حضرت محمد (ص)!

321:


درود
استاد قدم رنجه تان مسرّت بخشید ؛
مانند همیشه نافذ و مستند ، صادقانه و خاکبازانه ، در راه راستی و درستی ؛ گام برداشته اید ، باشد که قدر پژوهشها و تحقیقات نامدار شما را بیشتر و بایسته تر بدانیم .


یادی از زرینکوب و کارنامة اسلامش کردید ، نکته هایی که از وی در همترازی با این جستار به مخیله ام خطور میکرد پس از یادنام زرینکوب ، ذکر علوم و تمدنهای اسلامی بود که با دیدن جستار ِ گرانبهای شما که تمام و کمال گویه ها را منعکس کرده اید دیگر حاجتی به بازفرمود اونها نیست ، تنها می ماند نکتة برجستة تمجید بی نظیر مرحوم زرینکوب از ابوعلی الحسن بن الهیثم بزرگترین فیزیکدان اسلامی هست که به فرمودة وی به وام از دکتر غلامحسین مصاحب ؛ پژوهندگان باخترزمین او را با رنه دکارت قیاس مینمايند و ازین بابت بایستی به خود ببالیم ؛ شهره هست که ابن هیثم قریب به دوصد اثر در ریاضیات ، فیزیک ، نجوم ، پزشکی و دیگر مبادی علمی قلم زده هست و نسک پايه ی وی « علم المناظر »سترگترین نسک قرون وسطایی در نورشناسی می بود ، و بر نگاشته های نورشناختی فیلسوف و انقلابگر رنسانس ؛ راجر بیکن، ویتلو و کپلر در باخترزمین و نیز بر آثار و دریافتهای کثیری از مؤلفان اسلامی پس از وی بازخورد شگرف داشته هست.

322:



یادمان مرحوم زرینکوب :
« ...

اونچه اين تمدن را جهانى
کرده هست در واقع نيروى شوق و ارادة کسانى هست که خود از هر قوم و ملتىکه بوده اند بهر حال منادى اسلام بوده اند و تعليم اون.

بدينگونه، ماية اصلى اين معجون که تمدن و فرهنگ اسلامی خوانده می شود، در واقع اسلام بود که انسانى بود و الهی- نه شرقى و نه غربى .

جامعة اسلامى هم که وارث اين
تمدن عظيم بود،جامعه ای بود متجانس که مرکز اون قراون بود ، نه شام و نه عراق.با وجود معارضاتى که طی اعصار بين فرمانروايان مختلف اون روى میداد در سراسر اون يك قانون پايه ى وجود داشت: قراون که درقلمروی اون نه مرزى موجود بود نه نژادى، نه شرقى در کار بود نه غربى.

در مصر يك خراسانى حكومت مى کرد
و در هند يك ترك.غزالى در بغداد کتاب در رد فلسفه مى نوشت و ابن رشد در اندلس به اون جواب مى داد.تاوقتى جامعة اسلامى در داخل بسبب تسامح و وحدت از همكارى تمام عناصر دارالاسلام بهره داشت و درخارج با دنياى غير اسلامى مرتبط بود،باقدرت و بنية قوى-از حيث جسم و روح-می توانست هر چيز تازه ومطبوع را جذب و هضم کند.انحطاط از وقتى آغاز شد که از خارج رابطه اش با دنيا قطع شد و در داخل مواجه شد با تمايلات تجزيه طلبى وتعصب گرايى.

بدينگونه،اسلام که يك امپراطورى عظيم جهانى بود با سماحت و تساهلى که از مختصات پايه ى اون بشمارمى آمد مواريث و آداب بى- زيان اقوام مختلف را تحمل کرد،همه را بهم درآميخت و از اون چيزتازه ایساخت.فرهنگ تازه ای که حدود و ثغور نمى شناخت و تنگ نظريهايى که دنياى بورژوازى و سرمايه دارى راتقسيم به ملتها، به مرزها،و نژادها کرد در اون مجهول بود.مسلمان،از هر نژاد که بود-عرب يا ترك،سندى ياآفريقائى-در هر جايى از قلمروی اسلام قدم مى نهاد خود را در وطن خايشانش و ديار خايشانش می يافت.يك شيخ ترمذی يا بلخى در قونيه و دمشق مورد تكريم و احترام عامه مى شد ايشانك سياح اندلسى در ديار هند عنوان قاضی می يافت.همه جا، در مسجد، در مدرسه، در خانقاه، در بيمارستان از هر قوم مسلمان نشانى بود و يادگارى اما بين مسلمانان نه اختلاف جنسيت مطرح بود نه اختلاف تابعيت.همه جا يك دين بود و يك فرهنگ : فرهنگ اسلامى
که فى المثل زبانش عربى بود، فكرش ايرانى، خيالش هندى بود و بازايشانش ترکى،اما دل وجانش اسلامى بود وانسانى.

پرتو اون در سراسر قلمروی اسلام وجود داشت :

مدينه ، دمشق ، بغداد ، رى ، نشابور ، قاهره، قرطبه، غرناطه ، قونيه، قسطنطنيه، کابل، لاهور، و دهلى.

زادگاه اون هم همه
جا بود و هيچ جا.

در هر جا از اون نشانى بود،و در هيچ جا رنگ خاصى بر اون قاهر نبود.
اسلامى بود، نه شرقى و نه غربى.با اينهمه، رشد و نمو اون در طى مدت سه چهار قرن متوالى چنان سريع
بود که فقط به يك معجزه شگرف مى مانست.»


323:

البته که نظر هستاد زرین کوب درست می نماید اما بایستی توجه داشت چیزی که ایشان بدان اشاره می نمايند تنها برای مقطعی کوتاه عملی شد و با فزونی گرفتن قدرت اعراب و رسیدن به شکوه دربار ساسانیان، اینان هم سخت گرفتار غرور و خود منشی شدند و روز به روز زمینه های نامساعدی را برای گسترش دین اسلام و به تبع اون گرایش امت به این دین فراهم آوردند.

اما جنبش های اجتماعی ضد عرب که بیشتر اون ها با محوریت و کانونیت «ایران» در حال شکل گیری بود از اون جمله میتوان به «شعوبیه» و ...

اشاره کرد.

شادروان همايي به درستي اعتقاد دارد كه جنبش شعوبيه «بزرگ‌ترين نهضت ايرانيان هست كه سرانجام دولت و سيادت عرب را به كلي منقرض و ريشه‌كن ساخت...

به نظر او، پيدايش مسلك شعوبيه كه بنيان‌گذاران اون ايرانيان بودند، جنبشي در عالم اسلام و عرب ايجاد كرد و تمام شئون اجتماعي و سياسي و فكري و ادبي عرب و اسلام را دربرگرفت و تغيير داد.» همايي، جلال.

شعوبيه.

به اهتمام منوچهر قدسي.

صائب.

اصفهان: 1363، صفحه 2

برای آگاهی بیشتر بنگرید به پست های من پیرامون جنبش شعوبیه و تاثیرات این نوع جنبش ها در گسترش و نیرومند ساختن دین اسلام و در نهایت شکل گیری تمدن و فرهنگ ایران اسلامی: #32 (permalink)
شعوبیه؛ بزرگترین نهضت جعل ودروغسازی درتاریخ ایران و اسلام ! (کارنامه تمدن اسلامی 1 2 3 ...

آخرين صفحه)


عده خواهند فرمود جهان اسلامی یا امت اسلامی تشکیل شد اما نیک می دانیم که هرگز چنین چیزی تحقق نیافت چرا که شاکله اصلی اسلام که همان توحید گرایی ست سازگاری با دیگراندیشان را سخت با مشکل رو برو می کرد و تشکیل نهادی به نام دیوان الزنادقه گویای این مطلب هست.

نا آرامی ها در نخستین سده های اسلامی و جنبش های امتی اقتدارگریز دینی، در تمام حکومت اسلامی از شرق تا غرب (نه فقط ایران) بیانگر این مطلب هست.

برای آگاهی بیشتر از این نا آرامی ها بنگرید به: رضا لنگرودی، "زنادقه در نخستین سده های اسلامی"، ایران نامه، سال پنجم، شماره 3، واشنگتن، بهار 1366، صفحه 455-478

و در پایان پرسش من هنوز پا بر جاست:
چرا اسلام كه دامنه فراخ مرزهايش از شرق به هندوستان و از غرب تا مرزهاي فرانسه گسترده شده بود، فقط بخصوص در ايران چنان ميوه‌هاي پرباري به بار آورد و خود اعراب كمترين سهم را داشتند؟

با نگاهی به نقشه ی جغرافیایی سرزمین های اسلامی، نقش بارز ایرانیان توجیه می شود.

در این نقشه جز بخش کوچک و کم جمعیت غرب لیبی در شمال آفریقا، تقریبا همه سرزمین اسلام نو ظهور، بیش تر از یک هزاره کم و بیش در قلمرو سیاسی هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و قلمرد مدنی و فرهنگی ایرانیان برنامه داشتند.

در حقیقت با کمی تساحل می توان فرمود اسلام در قلمرو ایران ظهور پیدا کرده بود.

به این ترتیب جهان نو اسلام کم و بیش همان جهان باستانی ایرانی بود که با مدنیت خود خو گرفته بودند.

دکتر پرویز رجبی، سده های گمشده، جلد اول، صفحه 263

من غافل از هنایش اسلام بر ایران و ایرانیان نیستم، اما با نقل قول های گزینشی از کتاب های تاریخی سخت مخالفم.

چیزی که در بیشتر در جستارهای شهاب دیده ام و به ایشان تذکر دادم.


324:


این داویست بس بزرگ (در عین حال که نادرستی اون به سبب سورعمومی و تمامیت خواهی اش واضح هست) که نه نگارندة اصلی برهانی برای اون اقامه کرده و نه راوی .


بخش اعظم عرایض شما بدین سبب هست که از نخست پی به موضع و سخن اینجانب نبردید :




نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها
ايرانيان پس از اسلام در دانش و فلسفه همراه با فرهنگ اسلامي به اوج رسیدند ،




در اینجا روشن هست که شریعت و قومیت را در کنار هم نشانده ام ؛

اما کاربر گرامی نوشتند :


نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
ديني به اسم اسلام براي اونها ارمغاني نياورد.

که روشن هست سخن نخست عقلانی و توجیه پذیر هست و سخن واپسین مشارالیه بوسیلة خرد پدافندی نمیشود ؛ دامنه های دانش اسلامی از هند و ایران تا مصر و شام و «اسپانیا و باختر که روی هم یک واحد فرهنگی را شکل میدادند»کشیده شده بود.

جواب پرسشتان که عنوان کردیدلاینحل مانده هست را (در اینجا)به نیکی می یابیم :



نوشته اصلي بوسيله Hawzah
پیامبر و ایرانیان



از اون هنگام که محمّد (ص) رسالت یافت تا خفتگان وادی ظلمت را از خواب سنگین جهالتْ بیدار سازد و دیدگانشان را به نور حقیقت، روشن گرداند، تا اون وقت که آوازة ایین راستین و نام دلنشین او شرق و غرب عالم را فرا گرفت و پایه‌های تمدنی بزرگ و عالمگیر، بنیان نهاده شد، افراد، گروه‌ها، قبایل و اقوام بسیاری تلاش نمودند و با از جان‌گذشتگی و ایثار بی دریغ خود، از نهال نوپایی که پیامبر (ص) نشانده بود، پاسداری کردند.
اسامی چنین امتانی که چه در صدر اسلام، با جان و مال خود و چه در قرن‌ها پس از ظهور اسلام، با علم و دانش خود باعث رشد و بالندگی اسلام و تمدّن اسلامی شدند، در تاریخْ کم نیست.

همچنان که ایران و ایرانیان در این راه، سهمی بزرگ و کارنامه‌ای درخشان از خود به یادگار گذاشته‌اند.
هرگاه به برخی از رازها و ریزه‌کاری‌های قراون و سخنان ارزنده و آموزندة پیغمبر اسلام (ص) دربارة ارزش ایرانیان پی ببریم، اون گاه می‌توانیم به ایرانی و اسلامی بودن خود ببالیم و در برابر سخنان آسمانی قراون و فرموده‌های گران‌بهای پیامبر بزرگ اسلام(ص) سر فرود آوریم که در چهارده سدة پیش، از امت این سرزمین کهن‌سال آریایی، به نیکی یاد کرده و اونان را امتانی خداشناس و دلیر و هستوار بر پیمان و برخوردار از هوش و شایستگی خدادادی معرفی نموده هست.1

ایرانیان در قراون

با این که قراون، بیشتر مباحث کلی را بیان می‌کند و کمتر به مسائل فرعی پرداخته، بسیار جالب هست که در ایات متعددی (با توجه به شأن نزول‌ها و روایات تفسیری موجود) و با تعبیرات گوناگون، درباره ارزش و شایستگی ایرانیان، سخن به میان آورده هست که بیانگر توجه خاص قراون، به اسلامِ ایرانیان هست.

روایات بسیاری از پیامبر اسلام(ص) نیز موجود هست که مُهر تایید بر این گونه تفاسیر زده هست و هر گونه شک و شبهه‌ای را نسبت به اونها از بین برده هست که در ادامه، به برخی از مهم‌ترین اونها اشاره می‌کنیم:
- در ایة سوم از سورة جمعه می‌خوانیم: «پیامبر(ص) نیز رسول، بر گروه دیگری از امیین هست که هنوز به عرب نپیوسته‌اند، و خداوند، توانا و آگاه هست».
در حدیثی آمده هست که پیامبر(ص) این ایه را تلاوت کرد.

حاضران پرسیدند: منظور از این «گروه دیگر» کیست؟ پیامبر(ص) در جواب اونها، دست بر شانة «سلمان» گذاشت (و به نقلی دست بر سر سلمان گذاشت) و فرمود: « اگر ایمان در ستارة ثریا برنامه گیرد، مردانی از این گروه (ایرانیان) به اون دست می‌یابند».

2
- در ایة 38 از سورة محمّد(ص) می‌خوانیم: «‌ای مسلمانان! اگر به نعمت اسلام ارج ننهید و از اون روی‌گردان شوید، خداوند، این مأموریت (پاسداری از اسلام) را به گروهی دیگر می‌سپارد؛ اونان که همانند شما نخواهند بود».
- اکثر مفسّران شیعه و اهل سنّت، در ذیل این ایه نقل کرده‌اند که پس از نزول این ایه، جمعی از اصحاب از پیامبر(ص) پرسیدند: «این جمعیتی که خداوند در ایه به اونها اشاره می کند، چه کسانی هستند؟».

پیامبر(ص) به سلمان، که در نزدیکش بود، نگاه کرد و دست به زانو (یا شانة) او زد و فرمود: «منظورخداوند، این مرد و قوم اوست.

سوگند به اون که جانم در اختیار اوست، اگر ایمان به ستارة ثریا بسته باشد، گروهی از مردان فارس، اون را به چنگ می آورند».3
- در ایه 54 از سورة مائده آمده هست: «‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از ایین خود بازگردد ( به خدا زیانی نمی‌رساند) خداوند، در اینده، جمعیتی را می‌آورد که (دارای این ویژگی‌ها هستند):
1.

خدا اونها را دوست دارد؛ 2 .

و اونها (نیز) خدا را دوست دارند؛ 3.

در برابر مؤمنان، متواضع و در برابر کافران، سخت و نیرومندند؛ 4.

در راه خدا جهاد می‌نمايند و از سرزنش ملامتگران، هراسی ندارند».
روایت شده هست که شخصی درباره این ایه و مصداق اون، از پیامبر(ص) پرسید.

پیامبر(ص) دست بر شانه (یا گردن) سلمان گذاشت و فرمود: «منظور از این ایه، این شخص و قوم او هستند».

اون گاه فرمود: « اگر دین در ستارة ثریا باشد و در آسمان‌ها برنامه گیرد، مردانی از فارس، اون را به دست خواهند آورد».4
- در ایة 89 سورة انعام می‌خوانیم: « اگر این قوم، نسبت به اون (هدایت الهی) کفر ورزند، کسانی را نگاهبان اون ساخته‌ایم که نسبت به اون، کافر نیستند».


مفسّران بزرگی در تفاسیر خود نقل کرده‌اند که منظور از این جمعیت (نگهبان دین)، ایرانیان هستند.5
در روایت آمده هست: جمعی از ایرانیان به قصد انجام دادن مراسم حجّ، به حجاز رفتند.

در مدینه، به حضور امام باقر(ع) رسیدند و پرسش‌هایی از مسائل مهم دینی نمودند و امام باقر(ع) جواب اونها را داد.

یکی از سؤالات اونها این بود: «شنیده‌ایم که سلمان، تمایل پیدا کرده بودکه با دختر عمر، خواهر حفصه، ازدواج کند و از او خواستگاری کرد.

لطفاً چگونگی اون را برای ما بیان فرمایید».
امام باقر(ع) فرمود: عمر [که مایل به دادن دخترش به مردی غیر عرب نبود]، از خواستگاری ناراحت شد و جریان را به رسول خدا(ص) عرض کرد و گله نمود.

رسول خدا(ص) به عمر فرمود: «وای بر تو! ایا خرسند نیستی که سلمان، به تو مشتاق شود و تو به او نزدیک گردی؟ سلمانی که بهشت، مشتاق دیدار اوست، و خداوند دربارة سلمان و شما جمعیت قریش، این ایه را نازل کرد (اون گاه ایه 89 از سوره انعام را خواند).

عمر فرمود: «‌ای رسول خدا! منظور از گروه نگهبان دین (در ایه مذکور) کیست؟».

پیامبر(ص) فرمود: « سوگند به خدا، این گروه نگهبان، سلمان و قوم او هستند».

سپس فرمود: «سوگند به خدا این ایه (ایة 38 از سورة محمد) نیز در شأن سلمان و قوم او نازل شده هست».

در پایان فرمود: «‌ای گروه قریش! شما امت فارس (ایرانیان) را با شمشیر (در فتح ایران) می‌زنید، تا به سوی اسلام بیایند.

سوگند به خدا، روزی خواهد آمد که اونها شما را برای کشاندنتان به سوی اسلام، با شمشیر می زنند».

حذیفه بن یمان که در اون جا بود، فرمود: « گوارا باد برای سلمان و ایرانیانی که راه ایمان و تقوا را می پیمایند».

رسول خدا(ص) فرمود: « اگر اسلام در لا به لای زمین گم شود، ایرانیان اون را می‌یابند، و اگر اسلام در آسمان برنامه گیرد، جز امت ایران، کسی به اون دست نمی‌یابد».

عمر با شنیدن این سخنان ، غمگین شد و برخاست و رفت 6
- در ایة 133 از سورة نساء نیز آمده هست: «‌ای امت! اگر خدا بخواهد، شما را از میان می‌برد و افراد دیگری را (به جای شما) می‌آورد».
در روایت آمده هست که هنگامی که این ایه نازل شد، پیامبر(ص) دست خود را بر پشت «سلمان» زد و فرمود: «اون افراد، از قوم این شخص (سلمان) هستند؛ یعنی امت غیر عرب از فارس».7

ایرانیان در سخنان پیامبر(ص)

علاوه بر سخنانی که از پیامبر(ص) در تفسیر ایات قراون دربارة ایرانیان روایت شده هست، سخنان دیگری نیز از ایشان روایت شده هست که به طور خاص، در مورد ایرانیان و مقام و ارزش والای اونهاست که بعضی از این سخنان عبارت‌اند از:
- «بشارت باد بر شما‌‌‌‌‌‌ ای فرزندان فَرُّوخ!8 اگر ایمان به ستارة ثریا بسته باشد، عربْ به اون نمی‌رسد؛ ولی عجم، اون را در اختیار خود خواهد گرفت».

9
- و در تعبیری دیگر در روایت ابوهریره آمده هست که پیامبر(ص) فرمود: «‌ای عجم‌ها! نزدیک (قراون و اسلام) گردید که عرب‌ها از اون، روی گردانده‌اند، و همانا اگر ایمان به عرش الهی بسته باشد، در میان شما کسانی هستند که اون را به دست آورند».10
- پیامبر(ص) فرمود: «خداوند، در میان بندگانش، دارای دو برگزیده هست:
1.

برگزیده او در میان عرب، در قریش هست؛
2.

نیکی او در میان عجم (غیر عرب) در جمعیت ایرانی هست».11
منظور از این سخن، این نیست که نژاد، موجب برتری هست؛ بلکه منظور، اظهار داشتن از نبوغ و هستعداد و زمینه‌هایی هست که در نژاد قریش و ایرانیان وجود دارد.12
- در فارسنامة ابن البلخی آمده هست: « پیغمبر را پرسیدند که چرا همة قرون، چون عاد و ثمود و مانند ایشان هلاک شدند و ملک پارسیان به درازا کشید، با اونکه آتش پرست بودند».

پیغمبر فرمود: «از بهر اونکه آبادانی کردند در جهان و داد گستردند میان بندگان خدای – عزّوجل- ».13
- نیز نقل شده هست که رسول خدا(ص) فرمود: « نام ایرانیان را به زشتی یاد نکنید؛ زیرا اونها از یاران ما هستند و از ما حمایت می‌نمايند».14
- همچنین نقل شده هست که پیامبر(ص) گاهی به فارسی نیز سخن می‌فرمود و حتی در برهان قاطع در شرح کلمه «دَری» آمده هست که: « بعضی گویند دَری، زبان اهل بهشت هست که رسول(ص) فرموده‌اند: زبان اهل بهشت، عربی یا دری هست».15
این شیوه رفتار پیامبر نیز نشانة اشتیاق او به جلب عواطف فارسی‌زبانان هست، در حالی که بعضی بر اثر تعصّب عربیت، سخن فرمودن به فارسی را دور از وقار می‌دانستند.
از جمله روایاتی که در مورد فارسی صحبت کردن پیامبر(ص) در دست هست، این روایت هست که:
وقتی سلمان بر پیامبر، وارد شد.

پیامبر فرمود: «درسته و ساوته» یعنی «اهلاًو مَرحباً» و صحیح این دو کلمه: «درستید و شادید» هست؛ یعنی «سالم و خوش باشی»!16
سلمان، سمبل ایرانیان مسلمان

«سلمان»، نخستین مرد ایرانی هست که به اسلام گرویده، و در همان آغاز در مدینه، به محضر پیامبر(ص) رسیده هست.

او بر اثر پیمودن راه تقوا و کمالات، به مرحله‌ای رسید که پیامبر(ص) و امامان(ع) با تعبیرات بسیار بلند، از او تجلیل کردند و این تجلیل از سلمان پاک و لایق که به صورت سمبلی از ایرانیان معرفی شده بود، نقش به‌سزایی در گرایش ایرانیان به اسلام داشت.17در ادامه، نگاهی مختصر به زندگی سلمان و سخنان رسول خدا(ص) درباره او خواهیم داشت.
نام اصلی او «روزبه» یا «ماهُویه» یا «بهبود»یا «بهروز»و یا «مابه» بوده هست که پیامبر(ص)، پس از اسلام آوردن او، نامش را تغییر داد و نام زیبای «سلمان» را برای او برگزید.

سلمان، گاهی خود به این موضوع افتخار می‌کرد و می‌فرمود: «من برده بودم و رسول خدا(ص) مرا آزاد کرد و نام مرا سلمان نهاد».18
او از مَوالی (آزاد شدگان پیامبر) به شمار می‌آمد که پیامبر(ص) او را از صاحبش - که یک نفر یهودی بود - در برابر کاشتن سیصد نخل خرما و چهل وقیه طلا (هر وقیه، معادل چهل درهم)، خریداری و آزاد نمود.19
- پیامبر(ص) دربارة سلمان می‌فرمود: «من پیشگام همة فرزندان آدم هستم و سلمان، پیشگام پارسیان هست».20
- در جایی دیگر فرمودند: « خداوند، به من فرمان داد که چهار نفر را دوست بدارم، و به من اظهار داشت که او نیز اونها را دوست دارد، و اونها عبارت‌اند از: علی، سلمان، ابوذر و مقداد».21
- همچنین فرمود: « سلمان، از من هست.

اگر کسی به او جفا کند، به من جفا کرده هست، و کسی که به او آزار برساند، به من آزار رسانده هست».22
در ماجرای معروف جنگ خندق که در سال پنجم هجرت رخ داد، طبق پیشنهاد سلمان، برنامه شد در برابر دشمن، خندق(کانال بزرگی به عنوان محافظ شهر) حفر نمايند.

رسول خدا(ص)، حفر اون را بین مسلمانان تقسیم کرد و برای هر ده نفر، کندن چهل ذراع (حدود بیست متر) را تعیین نمود.23 از اون جا که سلمان، فردی نیرومند و کارآمد بود، مهاجران فرمودند: سلمان از ماست.

(یعنی نام او را در لیست مهاجران برنامه دهید) و انصار فرمودند: سلمان از ماست.

رسول خدا(ص) فرمود: «سلمان، از ما اهل بیت هست».24
این جملة «سلمان، از ما اهل بیت هست»، تنها در جنگ خندق فرموده نشده هست، بلکه از زبان پیامبر(ص) و امام علی(ع) و بعضی امامان دیگر نیز در موارد مختلف، آمده هست.25
عارف بزرگ قرن هفتم، مُحیی الدّین ابن عربی، در شرح این جمله می‌گوید: « اضافه کردن و پیوند زدن سلمان به اهل بیت(ع) در این عبارت، بیانگر گواهی رسول خدا(ص) به مقام عالی طهارت سلمان هست».26
- جابر بن عبد الله انصاری می‌گوید: از رسول خدا(ص) دربارة مقام سلمان پرسیدم.

فرمود: «سلمان، دارای علم گذشته و اینده هست.

خداوند، دشمن او را دشمن می‌دارد، و دوستش را دوست می‌دارد».27
- و عایشه می‌گوید: «سلمان، جلسات خصوصی شبانه با رسول خدا(ص) داشت که اکثر اوقاتِ اون حضرت را پر می کرد».28
نقل هست که سلمان از همان آغاز آشنایی با اسلام و دلبستگی به ایات قراون، در این اندیشه بود که قراون را به زبان پارسی برای امت خود ترجمه کند؛ امّا متأسفانه امروز، ترجمه‌ای از قراون به روایت سلمان در دسترس نیست و بسیاری بر این باورند که ترجمه تفسیر طبری، نخستین اقدام برای ترجمه قراون به زبان فارسی هست؛ امّا برخی منابع مهمّ تاریخی، سلمان را نخستین کسی می‌دانند که با اجازه پیامبر(ص) به ترجمه فارسی ایات قراون پرداخت.29
در مورد منزلت سلمان در نزد پیامبر(ص)، همین بس که اون حضرت، سفارش نامه‌ای دربارة بستگان سلمان نوشتند که قبلاً درباره هیچ یک از اصحاب، چنین سفارش‌نامه‌ای صادر نشده بود.

خلاصه‌ای از متن اون سفارش‌نامه چنین هست:
« این، عهد نامه‌ای از محمد بن عبد الله(ص) هست که بنا به درخواست سلمان، در مورد توصیه به برادرش مهاد بن فرّخ بن مهیار، و خاندان او نسل اندر نسل، نگاشته می شود ...

.

این نامه، به نفع خاندان سلمان نوشته شد.

جان و مال اونها، در هر نقطه‌ای که باشند، در پناه خدا و رسولش محفوظ هست.

کسی نباید به اونها ستم کند یا سخت بگیرد.

هر کس از مؤمنان که نامة مرا می‌خواند، باید از اونها حمایت کند و به اونها احترام بگذارد، و هیچ گونه آزاری بر اونها روا ندارد.

تراشیدن جلو سر، و جزیه و خمس و عُشر (یک دهم) اموال، و هر گونه مالیات را از اونها برداشتم ...

.

هر سال از بیت المال، صد پوشش در ماه رجب، و صد پوشش در ماه ذی‌حجه به اونها بدهید.

سلمان از این رو از جانب ما شایستة این اکرام و احترام گردیده که بر بیشتر مؤمنان، برتری یافته هست و از طریق وحی برای من ثابت شده که: اشتیاق بهشت به (سلمان)، بیش از اشتیاق او به بهشت هست.

سلمان، مورد اعتماد من و خیرخواه پیامبر خدا و مؤمنان هست.

سلمان از خاندان ماست ...».
این سفارش‌نامه را علی بن ابی طالب(ع) به فرمان رسول خدا(ص) نوشت و سلمان، ابوذر، مقداد، عمّار، بلال و جماعتی بر اون، گواه شدند.30

دیگر ایرانیان مسلمان در وقت پیامبر(ص)

در عصر پیامبر(ص) و اندکی پس از رحلت ایشان، ایرانیان بسیاری به اسلام گرویدند که دربارة اونها به اختصار توضیح می‌دهیم:
- سلمان فارسی می‌گوید: «وقتی که وارد مدینه شدم، زنی اصفهانی (به نام اُمّ الفارسیه) را دیدم که قبل از من به حضور پیامبر(ص) رفته و مسلمان شده بود.

او مرا به سوی اون حضرت راهنمایی کرد».31
- ابن حجر می‌نویسد: «مردی از ایرانیان به نام ابوشاه، پای منبر رسول خدا(ص) بود و خطبة بلیغ و سودمند اون حضرت را می‌شنید.

پس از پایان خطبه، به حضور رسول خدا(ص) آمد و فرمود: دستور بدهید این سخنان را برای من بنویسند.

اون حضرت به اونهایی که سواد نوشتن داشتند، فرمود: این سخنان را برای ابوشاه بنویسید».32
- جوانی ایرانی در جنگ اُحد، در صف سپاه اسلام، ضربتی سخت بر دشمن کوبید و فریاد برآورد: «بگیر این ضربت را از من، که من جوانی پارسی هستم».

رسول خدا(ص) دریافت که سخن او ممکن هست شعلة تعصّب نژادی دیگران را برافروزد، به اون جوان فرمود: « بگو: بگیر از یک جوان انصاری!».33
- باذان بن ساسان که نام او را بادان و بادام هم نوشته‌اند، فرمانروای ایرانی یمن بود که از سوی خسرو پرویز بر اون دیار، حکومت می‌کرد و بر سرزمین‌های حجاز و تهامه نیز سرپرستی داشت.


پس از اون که سفیر پیامبر اسلام(ص) (عبدالله بن حُذافه سهمی) به دربار خسرو پرویز رسید و نامه اون حضرت را به امپراتور ایران داد.

پادشاه ایران برآشفت و نامه اون حضرت را پاره کرد و سپس دستور دستگیری پیامبر و اعزام ایشان را به تیسفون، به باذان صادر کرد و همچنین به او فرمان داد تا گزارشی دربارة فعالیت‌های محمّد (پیامبر اسلام) به او ارائه دهد.

باذان هم دو تن از ایرانیان به نام‌های بابویه و خُرّه خسرو را به مدینه فرستاد تا از چند و چون اسلام، آگاهی بیاورند؛ امّا اونها ناباورانه، خود را با جامعه‌ای نوبنیاد و سپاهی با ایمان که تا سرحدّ جان از پیامبرخود پاسداری می‌کرد، مواجه دیدند.

از این رو، با اون که اجرای فرمان را ناممکن می‌دانستند، ولی دست کم، چاره‌ای جز ابلاغ مفاد اون به پیامبر(ص) نداشتند.

پیامبر(ص) نیز در پاسخ، با تبسّمی معنادار، از قتل خسروپرویز به دست پسرش شیرویه در شب قبل، اظهار داشت.

این پیشگویی صحیح پیامبر(ص)، باذان و دیگر فرماندهان ایرانی را به اسلام، متمایل کرد، به همین سبب، باذان، هیئتی را با هدایای بسیار به نزد رسول خدا(ص) در مدینه اعزام داشت.

این هیئت، خواستار اون بود که پیامبر(ص) کسی را برای آموزش اسلام به جانب یمن، گسیل فرمایند و فرمانروای مسلمانی را برای ایرانیان و امت یمن برگزینند.
اون حضرت نیز، ضمن ارسال هدایایی، حضرت علی(ع) را برای آموزش اصول و فروع ایین اسلام به ایرانیان و امت یمن اعزام کرد و طی فرمانی، خودِ باذان را به عنوان کارگزار خویش و حاکم یمن، منصوب فرمود.

بدین گونه پیوند مستقیم میان اسلام و ایرانیان، بدون هیچ درگیری نظامی، نخستین بار از سرزمین یمن آغاز شد.
در اواخر عمر رسول خدا(ص)، باذان، وفات یافت و فرزندش «شهر بن باذان» به جای وی منصوب شد.

بعدها پس از ماجرای حجّه الوداع و بیمار شدن پیامبر(ص)، گروهی از اعراب به رهبری «اَسود عَنَسی» به یمن حمله بردند و شهر بن باذان را به شهادت رسانده، و صنعا را تصرف کردند که پیامبر(ص) پس از آگاهی از این خبر، یک گروه سه نفره ایرانی (فیروز، دادویه، جشیش) را مأموریت داد تا اسود را شکست دهند و یمن را بازپس گیرند.

اونها هم موفق به اجرای فرمان پیامبر(ص) و خشنودی فراوان ایشان شدند، تا اون جا که پیامبر فرمود: « عنسی کشته شد و قتل او به دست مبارکی متعلق به یک خانواده مبارک، انجام گرفت».

وقتی از اون حضرت پرسیدند، چه کسی او را کشت؟ فرمود: «فیروز».34
به هر حال، هر چند نام باذان را در زمره صحابه پیامبر(ص) ذکر کرده‌اند، ولی او چنان که در روایات اسلامی آمده هست، مسلمان شدن خود را تنها با نامه‌ای به پیامبر (ص) فراخوان نموده و ملاقات حضوری با ایشان نداشته هست.35
- بجز اینان، چند تن دیگر از آزادشدگان پیامبر(ص) هم ایرانی بودند مثل: هرمز، کرکره، وردان، مهران و یک تن از اونها که نامش ابوضمیره بود و نسب و تبار خود را به گشتاسب (پادشاه افسانه‌ای ایران) می‌رسانید.36
- آزاد کرده‌ای دیگر، ثوبان نام داشت که سال‌ها سپس پیغمبر زنده بود و به روزگار معاویه در شام وفات یافت.

گویند وقتی پیغمبر فرمود: «کیست که برای من، یک خصلت را بر عهده گیرد، تا من برای او بهشت را برعهده گیرم؟»، ثوبان فرمود: من، ‌ای پیغمبر خدای! محمد(ص) فرمود: «بر عهده گیر که از خلق، چیزی طلب نکنی».

ثوبان پذیرفت و گویند بسا که وقتی سوار بود، تازیانه از دستش می‌افتاد و از هیچ کس در نمی‌خواست تا اون را بردارد و به دستش دهد.

خودش فرود می‌آمد و اون را برمی‌داشت.37

پی نوشت ها

1.ایرانیان در قراون و روایات، نورالدّین ابطحی، تهران: به آفرین، 1383، ص15.
2.

تفاسیر مجمع البیان، المیزان، الدُرّ المنثور، الکشّاف، قرطبی، مراغی و فی ظلال القراون، ذیل ایه مذکور.
3.

الغارات، ج1،ص70؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص183؛ نیز ر.ک: 4.

بحارالأنوار، ج41، ص137.
5.

بحارالأنوار، ج67، ص176.
6.

تفسیر روح البیان، ج9، ص90؛ تفسیر القرطبی، ج9، ص6161.
7.

تفسیر القرطبی، ج9، ص6161 .
8.

بحارالأنوار، ج67، ص174.
9.

طبق فرموده ابن اثیر در کتاب النّهایه، فرّوخ (فرّخ) از فرزندان حضرت ابراهیم بود که دارای نسل فراوان شد و غیر عرب از نسل او به وجود آمدند (النهایه، ج2، ص425).
10.

تاریخ اصبهان، ابونعیم،ج1،ص4و5.
همان، ص6.
11.

ربیع الأبرار، زمخشری (مطابق نقل نفس الرحمن، ص31).
12.

ر.ک: ایرانیان در قراون و روایات، ص 65.
13.

فارسنامه، ابن البلخی، چاپ دارالفنون کمبریج، ص5.
14.

صحیح البخاری و صحیح مسلم و صحیح الترمذی (مطابق نقل جامع الاُصول ،ج10، ص149).
15.

برهان قاطع، تصحیح محمد معین، تهران: امیرکبیر،1357،ص847.
16.

صبح الأعشی، ج 1 ، ص 166 (نقل از : ایرانیان در قراون و روایات، ص 47).
17.

رک: ایرانیان در قراون و روایات، ص 65.
18.

بهجه الآمال، ج4، ص467؛ الدّرجات الرّفیعه،ص203.
19.

نفس الرحمن فی فضائل سلمان، ص20و 21؛ مکاتیب الرّسول، ج2، ص409؛ تاریخ بغداد ،ج1، ص170.
20.

الاحتجاج، طبرسی،ج1،پاورقی ص150.
21.

الخصال، صدوق،ج1،ص255.
22.

رک: ایرانیان در قراون و روایات، ص90.
23.

با توجه به این که عدد لشگر مسلمین طبق مشهور، حدود سه هزار نفر بود، طول مجموع خندق را بعضی دوازده هزار ذراع (تقریباً شش هزار متر) تخمین زده‌اند.

به فرموده بعضی از مورّخان، حفر خندق، در شش روز به انجام رسید.

(طبقات ابن سعد، ج2،ص67)
24.

اعیان الشّیعه، ج7،ص386؛ مجمع البیان، ج2، ص427.
25.

نفس الرّحمن، ص 31و32.
26.

رک: ایرانیان در قراون و روایات، ص 99.
27.

الاختصاص، شیخ مفید، ص223.
28.

شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج18،ص36.
29.

ر.

ک: بررسی سیر زندگی و حکمت و حکومت سلمان فارسی، سید عطاء الله مهاجرانی، تهران: اطلاعات، 1376،ص171.
30.

مناقب ابن شهرآشوب، ج1،ص97؛ بحارالأنوار، ج22،ص368.
31.

گلزار اکبری، ص85؛ الاوائل، ص161.
32.

نفس المهموم، ترجمه شعرانی، پاورقی ص356.
33.

سنن ابی داوود، ج2،ص625.
34.

وب سایت شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی www.persian-language.org
35 .

تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، محمد محمدی ملایری، ج1، تهران: یزدان،1372، ص428 ـ433، به نقل از دانش‌نامه آزاد ویکی پدیا.
36.

بامداد اسلام، عبدالحسین زرّین کوب، تهران: امیرکبیر،1384،ص66.
37.

همان، ص67.



پدیدآورنده: حمید عابدی

325:

دوست عزيز
با سلام و احترام

1- همانطور كه در جستار شعوبيه فرموديم
شعوبيه يك جنبش ماكياولي بود ...
ما منكر بدي بسيار حاكمان عرب نيستيم
ولي اينكه براي ريشه كن كردن بروند دين و
كتاب و شاه و اسطوره جعلي بسازند و
تاريخسازي كنند اونهم در حدي كه
انديشمندان ايراني را نيز به واكنش وادار كنند ...
يك جنبش كثيف را در ذهن انسان حك مي كنند ،
كه امت ايران نمي توانند با اونها را بطه بربرنامه كنند ...


2- در مورد سخن دكتر پرايشانز رجبي
كه البته چندان معقول نيست بايد عرض كنم
ايشان حتي پيامبر را در يك برنامه تلايشانزيوني
ايراني معرفي كردند و حجاز را جزو ايران شمردند!!!
با چنين ذهنيتي كه يك فرد مصر و حجاز و سوريه وهند و..
را جزو ايران مي داند ، صد البته ما هم باور داريم كه
اسلام در چنين ايراني ظهور كرده !!!
و بايد به اين نكته توجه داشت كه سخن ايشان
در اين رابطه نه علمي هست و نه يونيورسال و معتبر!!!
فقط از رايشان احساسات ناسيوناليستي هست ...

3- اما در مورد اينكه ادعا ميكنيد دانش فقط
در ايران بود و بس ...
بايد چند نقل قول را بخوانيد :
كه بند بندش جواب به نوشته هاي شماست ...


زرين كوب:
...
غزالی در بغداد کتاب در ردفلسفه می‏نوشت
و ابن رشد در اندلس به اون جواب می‏داد...

انحطاط از وقتی آغاز شد که از خارج‏رابطه‏اش با دنیا قطع شد
و در داخل مواجه شد با تمایلات تجزیه طلبی وتعصب گرایی.

زرين كوب:
این تمدن-باز تکرار باید کرد
-نه عربی هست

‏نه هندی،
نه ترکی هست
و نه ایرانی
.اسلامی هست!

آشنایی اسلام با مواریث دنیای قدیم اکنون چنان شفرمود انگیز می‏نماید
که شاید جز نهضت علمی صد ساله اخیر ژاپن

هیچ نظیری در تاریخ عالم‏برای اون نتوان یافت.
...

با اینهمه،کسانی که توانسته‏اند خود را
از این
مرده ریگ ‏تقالید و سنن قدیم کلیسا برهانند
ارزش واقعی فرهنگ و تمدن اسلام را درست تخمین می‏نمايند.
ژ

از اونکه در جاهایی که منشا و مولد این علماءمشهور عصر عباسی بود
-خوارزم،فرغانه،فاراب و سند-پیش از اسلام نشانی از فعالیت علمی وجود نداشت


و وقتی این جوش و هیجان‏برای کسب علم،اسلامی هست
آیا حاصل اون را باید به حساب نژاد و اقلیم‏گذاشت؟

326:

خير دوست عزيز
به فرموده زرين كوب(به نقل از ايشانل دورانت)
تمدن اسلامي حدود شش قرن به همين
منوال با عظمت در جهان به نشر و گسترش
علم و دانش مي پرداخت ...
كه صد البته" 6 قرن" كمي از "مدتي كوتاه" شما
وقتش بيشتر هست !!

327:

باسلام و عرض ادب و احترام
حيفم آمد سخني از ابن هيثم نگايشانم ...

وقتي كه آزمايش او رد رابطه با شكست نور
را مطالعه ميكردم ، بسيار تعجب كردم
كه چگونه ممكن هست در اونوقت كسي به
چنين نتايجي رسيده باشد...
البته اين يك آزمايش كوچك در مقابل
تحقيقات عظيم او بود ...
اما دريغ كه حتي در سطح دانشگاه هاي
كشور نيز اين دانشمندان را فقط براي فخر فروشي
و نژاد پرستي مي ستايند وگرنه همان يكبار كه
نامش را در كنار چند تن از دانشمندان بزرگ
غربي بردم كافي بود كه بفهمم چقدر تحصيلكرده هاي
ما با اين دانشمندان بيگانه اند و در مقابل دانشمندان
غربي كه بسياري تحقيقاتشان هم جعلي و مربوط به ديگران بود
اينها را پشه هم حساب نمي كنند !!
به اميد روزي كه واقعا نوشته هاي اين دانشمندان
در سطح دانشگاهها تدريس شود و
مورد بررسي برنامه گيرد ...


328:

ابا حسن علی ابن سعید عبدالرحمن ابن احمد یونیس (به اختصار ابن یونیس) الصدفی المصری، (فوت در قاهره)،وقت زادروزش همبستة ناتاشتیدگی هست ؛ اما پدرش در 59-958 دار فانی را وداع فرمود ؛ شاید از او بتوان بعنوان بزرگترین اخترشناس مسلمان نام برد .

یک رصد خانة
تماماً مجهز در قاهره او را قادر ساخت تا تدارک زيج ها را بهبود ببخشد ،مطالعاتش را در 990 با دستور فاطمی خلیفه العزیز آغاز کرد ، مطالعات وی در 1007 وقتی که زیرسلطة فرزنددوم الحکیم بود تکمیل گردید ؛ مطالعة وی بهمراه تنی دیگرشامل مشاهدة گرفتگی ها و مقارنه ها نیز بود ، و سپس مقادیر ثابت نجومی را بهبود بخشیدند(زاویة انحراف دائرة البروج ، 23*35 ، طول زاویة انحراف خورشید 86*10 ، کاهیدن زاویة شکست نور خورشید از 3 به 2 و ...) و محاسبة اندازه های ژئودزی ، سهم وی در مثلثات ، با وجود اینکه کمتر از ابوالوفای بوزجانی بود ،با این حال بسیارقابل توجه است ؛ ابوالوفای بوزجانی در بسط علم مثلثات نیز مثل جبر کارهای ارزنده کرد ، چنانکه در هستخراج جیب زاویه سی درجه طریقه ای یافت که نتیجة اون تا هشت رقم با مقدار واقعی Sin30 مطابقت دارد ، اما ابن یونیس بسیاری از مسائل ضروری را پیش از اختراع لگاریتمها حل کرد ؛ برای مثال هم ارزی :

کارنامه تمدن اسلامی
ابن یونیس شاید با فکر باز و درست دومین مسلمان فرهنگستان دانش باشد ، ابوریحان بیرونی نیز درباب وزن مخصوص اجسام تحقیقات علمی کرد و وزن مخصوص شانزده جسم را با چنان دقتی تعیین نمود که تقریباً با علم امروز موافق هست...
...من بار ديگر می پرسم كه چگونه می توان به شناخت درستی از دانش مسلمانان دست يافت ؛ اگر تمركز اون حول قراون را كاملاً درک نكنيم؟ »

بن مایه :

George Sarton, Introduction to the History of Science ,History of Islam Science , Vol .

1




329:

درود بر شما
آری چنین هست ، به نقلی مرغ همسایه غاز هست ؛ وقتی که گرد و غبار را از تاریخ اسلام میزداییم ؛ وانگهی میبینیم که چه جواهر نایاب و خردمندی در اندرون صدف آرمیده اند لیکن بدانان التفاتی نمیشود جز یادمانی ناچیز با زدن سند روزی از سال و یا بنام کردن میدانی در شهرها بیاد اونان .

330:

این تدقیق شما قابل تقدیر و ستایش هست ؛ پروفسور سارتون در اثر بسیار ارزندة مشارالیه ادوار پیشینة دانش را به ادوار پنجاه ساله بخش كرده و هر مقطع را به فرنام يكى از برجستگان دانش ؛ نام‏گذارى میكند، جالب اونکه از سال 750 تا1100 ميلادى يعنى 350 سال از تاريخ علم را ، با نامهايى همچو جابر، خوارزمى، رازى، مسعودى، ابوالوفاء ، بيرونى و خيام مزين میكند و در ادوار بلافصل تالی نيز گرچه چهره هاى باختری آهسته آهسته خودنمايى مى‏كنند لیکن درخشش ابن رشدها ، طوسی ها و ابن نفيس ها بصورت متمایز چشم گير هست.

331:

دوستان من دو تا جمله از شریعتی رو براتون میذارم فکنم برای این دوستان دور پرست ما خیلی مفید باشه
البته اگه شریعتی رو قبول داشته باشند

در این ملت باهوش و متمدن ایران, که تا وقت اسلام دو هزار سال تمدن داشت, هرچه میگردیم یک فیلسوف, یک متفکر و یک دانشمند بزرگ نیست.

در اواخر دوره انوشیروان که میبینیم که نام فیلیسوفی و ...

هست؛ اینها رومی و یونانی هایی بودند که فرار کردند و آمدند .

بعد انوشیروان اونها را به لج پادشاه روم پناه داد.

اونها فقط دانشگاه جندی شاپور را ساختند.بعد بنی امیه که می آید, ایرانی را ذلیل و اسیر میکند و به برردگی میگرد؛ ما برده عرب شدیم.

افراد خائنی مثل بنی امیه و بنی عباس بر جامعه اسلامی حکومت کردند.

سرنوشت ما و سرنوشت اسلام دست دشمنان اسلام افتاد.

معذالک پیغمبر اسلام جامعه و روابط اجتماعی را چنان ساخته بود که علیرغم همه شریاط نامساعد , ما ایرانی ها که بنده و برده عرب هم شده بودیم توانستیم در بندگی و بردگی عرب در جامعه اسلامی نبوغ علمی خودمان را در همه جامعه ها و ملل مختلف که در امت اسلامی جمع شده بودند,نشان بدهیم.

در صورتی که دروقت ازادی ساسانیان و وقتی که حکومت ملی داشتیم هیچ نبوغی در میان ما ظهور نکرد.

آثار گونه گون دکتر شریعتی

332:

با سلام به دوست گرامي
و با تشكر ...

دوست عزيز
قبول داشتن يك فرد يا نداشتن
به معناي تصديق همه سخنان او نيست ...
به هر حال هر كدام از ما تحقيقاتي كرده ايم
و به نتايجي رسيديم كه شايد عقيده داشته باشيم
حتي شريعتي كه خودمان قبولش داريم در
برخي اوقات دچار خطا شده يا بقول خودش
بيماري اينقدر فراگير شده بود كه هر كس از اون
مصون مي ماند بيمار ديده مي شد!!
در بحث تاريخي هم همينگونه هست ...

1- در همان سطر اول شريعتي مي گايشاند
ايران پيش از اسلام دوهزار سال تمدن داشت
كه من به شخصه اونرا قبول ندارم و معتقدم
بسيار بيش از اين بود ...
دو هزار سال (شايد هم بيشتر)مربوط به حجاز هست كه
خط و زبان مشخص داشتند و صدها لوح از اونوقت
يافت شده ...
در ايران كه تاريخ تمدن كهن تر بنظر مي رسد ...

2-برخلاف اين نوشته ايرانيان برده عرب نبودند ...
اونها جشنهاي خايشانش را انجام ميكردند
و نوشته هاي خود را مينوشتند و ...
گرچه اوضاع ايده آل نبوده ولي در حد بردگي هم نبود ...
بسياري از دانشمندان زير نظر دربار شاهان به اينجا
كه هستند رسيدند و با امكانات حكومت ميتوانستند
دانش خود را مكتوب كنند ...

3- در وقت ساسانيان هم آزادي نبود ...
چون چنانچه مي دانيم اينهمه شهيد مسيحي
در همين وقت بخاطر عقايدشان به بدترين نحو ممكن
كه شايد در طول تاريخ كشورمان بي سابقه بود
به شهادت رسيدند ...
فقط بخاطر اينكه مجبور بودند (به نقل از كتب عيسايشان)
خورشيد و ماه را بپرستند !!!


به هر حال من به شخصه براي شريعتي
احترام بسيار زيادي قائل هستم
ولي تاريخ يك امر ثابت نيست و با پيشرفت
علم ، علم تاريخ هم پيشرفت مي كند و
تحقيقات گسترده تر مي شود و تاريخ علمي تر
و دقيق تر ...
ديگر كسي نمي رود ببيند زرين كوب سال 30 در
جواني چچه كتابي نوشت همان را سند غير قابل ابطال
برنامه دهد و بس ...
بگذريم از چند اسلامستيز كه بقصد تحقير اسلام
با اين كتب اسلام را به نام عرب ميكوبند!!!

وگرنه اگر در ايران بگرديم كدام يك از ما از عرب هاي
كنوني خوشمان مي آيد كه بخواهيم يك سطر به نفعشان
بنايشانسيم ؟ !!
اونها كه عرب ستيز هستند و ملي گرا وقت حمله اعراب در
20 سال پيش سرشان در كدامين آخور بود ؟!
الان كه نام خليج را از فارس با ع ر ب ي تغيير دادند
كدام ملي گرا حاضر هست امارات را تحريم كند ؟
اينهمه كنسرت و تور و سرمايه گذاري را چه كسي
انجام مي دهد ؟!!
آيا غير از افرادي كه ادعاي ملي گرايي و عرب ستيزي دارند ؟!

333:

سلام دوست عزیز

خوب منظور شریعتی بیشتر کنایه به افرادی هست که تمدن ایران رو با آغاز هخامنشیان میدونند هست به نوعی داره بهشون کنایه میزنه

2-برخلاف اين نوشته ايرانيان برده عرب نبودند ...
اونها جشنهاي خايشانش را انجام ميكردند
و نوشته هاي خود را مينوشتند و ...
گرچه اوضاع ايده آل نبوده ولي در حد بردگي هم نبود ...
بسياري از دانشمندان زير نظر دربار شاهان به اينجا
كه هستند رسيدند و با امكانات حكومت ميتوانستند
دانش خود را مكتوب كنند ...

خوب اینجا هم داره کنایه میزنه به افکار افرادی که اینگونه دارند فکر مینمايند که مثلا ما برده شدیم بودیم
برای مثال توی پست های قبلی بعضی از دوستان به خوبی دیده میشه


3- در وقت ساسانيان هم آزادي نبود ...
چون چنانچه مي دانيم اينهمه شهيد مسيحي
در همين وقت بخاطر عقايدشان به بدترين نحو ممكن
كه شايد در طول تاريخ كشورمان بي سابقه بود
به شهادت رسيدند ...
فقط بخاطر اينكه مجبور بودند (به نقل از كتب عيسايشان)
خورشيد و ماه را بپرستند !!!
دقیقا همین جا هم کنایه ای بود چون بعضی از دوستان فکر مینمايند اون وقت دوران از زیبایی ها و گل و بلبل بوده بعد عرب ها اومدند نابودش کردند


و در مورد شریعتی هم بگم درسته شریعتی هم خطاهایی داشته وبرای من جالبه امروز روز خیلی ها که به شریعتی علاقه دارند حداقل شناختی نسبت به افکار و عقاید شریعتی ندارند فقط به صرف مطالعهچندتا جمله از شریعتی خوششون اومده
مثلا همین مسئله ضدیت شریعتی با این حکومت های قبل اسلام که حکومت های زن و زر میدونه

البته چیزی که هست خیلی این بحث های اسلام ستیزی و برگشت به دوران قبل از اسلام بیشتر بد از اومدن فاشیست های المانی(اریایی پرستی واز این حرف ها) به ایران در دوره رضاخان یک هو شدت میگیره و توی ایران هم تفکرهای فاشیستی و این بحث دو قرن سکوت و خیلی بحث های دیگه که هست کوروش کبیر - داریوش فلان و..........


334:

--- این داویست بس بزرگ (در عین حال که نادرستی اون به سبب سورعمومی و تمامیت خواهی اش واضح هست) که نه نگارندة اصلی برهانی برای اون اقامه کرده و نه راوی .

درود بر شما
هیچ گاه فرمودگو های ما در این انجمن، به مثابه مقاله های پژوهشی نیست.

اگر هم تتبعی می شود و ارجاعاتی به مآخذی داده شده برای تببین نظر و دیدگاه ها هست.

پس در چنین فضایی انتظار نداشته باشید که بنده کتاب را به همراه منابع اون اینجا کپی کنم.

برای آگاهی بیشتر به نظر هستاد همایی به کتاب گران ارج ایشان مراجعه کنید.



--- 1- همانطور كه در جستار شعوبيه فرموديم
شعوبيه يك جنبش ماكياولي بود ...
ما منكر بدي بسيار حاكمان عرب نيستيم
ولي اينكه براي ريشه كن كردن بروند دين و
كتاب و شاه و اسطوره جعلي بسازند و
تاريخسازي كنند اونهم در حدي كه
انديشمندان ايراني را نيز به واكنش وادار كنند ...
يك جنبش كثيف را در ذهن انسان حك مي كنند ،
كه امت ايران نمي توانند با اونها رابطه بربرنامه كنند ...

در رابطه با شعوبی ها حرف تازه ای ندارید و اونچه که می توانستید به صورت گلچین گردآوری کرده و تفسیر نادرست خود را ابراز داشتید که ما به نیکی جواب شبهات را دادیم.

اون جستار هنوز هم باز هست و به جای فرمودگوی فرسایشی و سفسطه تکرار به نوشته ها و سوالات بپردازید.


--- 2- در مورد سخن دكتر پرايشانز رجبي
كه البته چندان معقول نيست بايد عرض كنم
ايشان حتي پيامبر را در يك برنامه تلايشانزيوني
ايراني معرفي كردند و حجاز را جزو ايران شمردند!!!
با چنين ذهنيتي كه يك فرد مصر و حجاز و سوريه وهند و..
را جزو ايران مي داند ، صد البته ما هم باور داريم كه
اسلام در چنين ايراني ظهور كرده !!!
و بايد به اين نكته توجه داشت كه سخن ايشان
در اين رابطه نه علمي هست و نه يونيورسال و معتبر!!!
فقط از رايشان احساسات ناسيوناليستي هست ...

بار دیگر سخن پرویز رجبی را مرور می کنیم:
«با نگاهی به نقشه ی جغرافیایی سرزمین های اسلامی، نقش بارز ایرانیان توجیه می شود.

در این نقشه جز بخش کوچک و کم جمعیت غرب لیبی در شمال آفریقا، تقریبا همه سرزمین اسلام نو ظهور، بیش تر از یک هزاره کم و بیش در قلمرو سیاسی هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و قلمرد مدنی و فرهنگی ایرانیان برنامه داشتند.

در حقیقت با کمی تساحل می توان فرمود اسلام در قلمرو ایران ظهور پیدا کرده بود.

به این ترتیب جهان نو اسلام کم و بیش همان جهان باستانی ایرانی بود که با مدنیت خود خو گرفته بودند.» دکتر پرویز رجبی، سده های گمشده، جلد اول، صفحه 263

این اولین بار هست که نظر شخصی را قبول ندارید و به اون کس انگ نادانی و بی تخصصی نمی زنید.(مانند غیاث آبادی) جای شکر دارد.

این را همه می دانند که دکتر رجبی هیچگاه میهن پرست نبوده و نیست و اگر اندکی کتاب های ایشان را مطالعه کرده باشید( به ویژه هزاره های گمشده و سده های گمشده) دریافت خواهید کرد که در سراسر متون خود، ایشان تلاش دارند از تعصبات کور کورانه به دور باشند و این موضوع چنان برایشان اهمیت دارد که دیدگاهای شخصی خود را در قسمت های مهمی که به عنوان «حاشیه ای در تاریخ» هست از متن جدا کرده، تا که خواننده خود به داوری بنشیند.

این سلسله کتاب ها از آقای رجبی به فرنام «آشتی با تاریخ» منتشر شده اند، چرا که بنا به باور این اسلام شناس، جایگاهی برای جولان باستان پرستان نیست و هر اونچه که هست را باید با دیدی تاریخی نگریست.

سخن دکتر رجبی سند تاریخی دارد و هر مورخی می داند که قلمرو نفوذ اسلام همان قلمرو ایران در وقت های گذشته هست.



--- خير دوست عزيز
به فرموده زرين كوب(به نقل از ايشانل دورانت)
تمدن اسلامي حدود شش قرن به همين
منوال با عظمت در جهان به نشر و گسترش
علم و دانش مي پرداخت ...
كه صد البته" 6 قرن" كمي از "مدتي كوتاه" شما
وقتش بيشتر هست !!
منظور از مقطعی کوتاه، شکل گیری امت اسلامی بود و نه تمدن ایران اسلامی.

--- 3- اما در مورد اينكه ادعا ميكنيد دانش فقط
در ايران بود و بس ...
بايد چند نقل قول را بخوانيد :
كه بند بندش جواب به نوشته هاي شماست ...

البته که تا دیروز زرین کوب شعوبی بود اما حالا...


حال به من جواب دهید:

صفر به علاوه صفر برابر هست با چند؟ 0+0=? آیا شما می پندارید که از جمع این دو، عددی جز صفر حاصل می شود ؟

جواب دهید :
چرا اسلام كه دامنه فراخ مرزهايش از شرق به هندوستان و از غرب تا مرزهاي فرانسه گسترده شده بود، فقط بخصوص در ايران چنان ميوه‌هاي پرباري به بار آورد و خود اعراب كمترين سهم را داشتند؟

اگر فرهنگ و تمدن ایران سپس اسلام را مثابه یک درخت پربار و میوه دار تصور کنیم:

آیا درخت بی ریشه شاخ و برگ می دهد؟
درخت بی ریشه چگونه آب جذب و درخت بالنده می شود و میوه می دهد؟ آیا می توان ایران باستان را خالی و تهی از هرگونه دانش و کتابت دانست؟
آیا تمدن و فرهنگ ایران پس از اسلام به واسطه نوری الهی به سرزمین ما نازل شد؟ اگر چنین هست چرا این نور الهی تا سده ششم و هفتم و شاید هشتم بیشتر دوام نیافت؟ آیا می توان از هیچ و بر هیچ انتظار بر آیندی را داشت ؟

ایرانیان از گذشته های دور و کهن تر از هر امتی مدنیت را تجربه کرده و تمدنی پویا، بزرگ و بالنده را بنیاد نهادند و چه بسیار امتی که وام دار و پذیرفتار اندیشه ها و شیوه های فرهنگی و دینی و مدنی ایرانیان هستند.

نیازی به واکاوی بیش تر پیشینه تمدنی ایران نیست، اما اصالت و واقعیت وجود چنین تمدن بزرگ و درخشانی در ایران پیش از اسلام هست که برجستگی و شکوفایی تمدن ایران پس از اسلام را مواجه و تبیین پذیر می گرداند؛ این نکته بدیهی هست که فرهنگ و تمدن بزرگ ایران اسلامی نمی توانسته از هیچ و بر هیچ بر آمده باشد!

چنانکه تداوم نیرومند و هستوار فرهنگی بومی در ایران پس از غلبه اعراب، بر خلاف غالب کشورهای مسلمان دیگر، بطلان و بی اعتباری تصور موهوم بی باری فرهنگی و تمدنی ایران باستان را نیک بر ملا می سازد.



ایرانیان تنها امتی هستند که زبان مادری خود یعنی فارسی را از پس هجوم اعراب زنده نگه داشتند.

غیر از این هست که فرهیخته ای چون هستاد سخن و حکیم بزرگوار، فردوسی با تکیه و پشتوانه فرهنگ باستان ایرانی اش آغاز به گردآوری خدای نامه کرد؟ کسی که هرگز قربانی گرایش های یک سو نگرانه به قوم و نژاد و تیره و تبار و کیش نشد و هرجا که بایسته و شایسته بوده در بزرگداشت آزادگی، داد، راستی، مهر و خرد بسیار سرود.



آرنولد توین بی مورخ نامی انگلیسی در کتاب تاریخ تمدن (ترجمه یعقوب آزند) می گوید: « نه تمدن چین و نه تمدن ارتدوکس شرقی روسیه، هیچکدام فرمانروایان مغولی چین و فرمانروایان مغولی روسیه را تحت تاثیر برنامه ندادند، اما فرمانروایان مغولی ایران جذب اسلام گردیدند و هیمن مساله یک پیروزی فرهنگی برای تمدن اقوام مغلوب اسکان یافته بر فاتحین نظامی و خانه به دوش محسوب می شد.»

گیرشمن می گوید: ملت ایران در برابر همه تهاجمات مقدونیه، عرب، مغول، ترک نه تنها توانست نیروی ادامه زندگی خوش را حفظ کند بلکه همچنین توانست این عناصر خارجی را ایرانی سازد، این ملت در طی تاریخ متمادی خویش نیروی حیاتی خارق العاده ای نشان داده هست.

ایران از آغاز تا اسلام، ص 401

این نیروی خارق العاده همان فرهنگ کهن و ریشه دار ایرانی نیست؟ فرهنگی که در اون نهضت های ایرانی مانند نهضت مرجئه، شعوبیه و...

با تکیه بر معیارهای ایرانی شکل گرفتند و سرانجام به کاهش اختلافات اجتماعی میان مسلمانان عرب و ایرانی منجر شد که در اون فضای جدید، مسلمانان قدیم و جدید زمینه ای مشترک یافتند.

ستیز و سازش، چوکسی- ص 100

هیچ گاه من منکر تاثیر اسلام بر ایران نشده ام.

چنانکه به باور من هیچ دینی به اندازه اسلام بر امت ما تاثیر گذار نبوده هست.

اسلام برای ایرانیان، سراسر پیامی تازه و دلنشین داشت.

اما چرا این اسلام فقط و فقط در ایران رنگ تمدن گرفت ؟ تا بدین لحظه توجه کرده اید که چرا هنر و معماری اسلامی فقط در ایران به سر حد اوج و کمال رسید؟ بد نیست کتاب 16 جلدی «بررسی هنر ایران» اثر پرفسور پوپ را بخوانید و ببینید که هیچگاه از هیچ و بر هیچ، چیزی پدید نمی آید!

و بالاخره جواب دهید آيا ايرانيان از نژاد برگزيده و برتري بودند كه به چنين كاميابي دست يافتند يا علل فرهنگي و اجتماعي در پس چنين موفقيتي نهفته بود؟

ایران با اسلام به نهایت تمدن و فرهنگ خویش رسید و اسلام با ایران گسترش یافت.

335:

دوست عزیز بزرگمهر
گسترش اسلام به سبب شعار برادری و برابری بود.

غالب انسانها که در طبقات زیرین جامعه(کارگران امروز و بردگان دیروز) زندگی مینمايند موافقند تا ثروتها بطور مساوی در بین افراد جامعه پخش گردد.

و این درحالیست که خداوند از ابتدا ثروتها را بطور مساوی در بین ملتها پخش نکرد تا از آسیبها و جنگها در امان باشیم!

باید دانست این تفاوتها و تضادها باعث حرکت اجتماعات مختلف میگردد؟ تمامی فاتحینی که به اسم آزادی و در واقع هستعمار(طلب عمران) بر قومی هجوم آورده اند پایدار نبودند و نماندند.

پایداری سبب ایستایی میشود! و انسان یا هر موجودی که قابلیت حرکت دارد از خواب دائم خوشش نمی آید.

نهضتها و قیامها از همین حرکت پذیری آدمی چشمه گرفته و سلطه پذیری یا سلطه طلبی از فشار زیاد. انسانها در وقت ناتوانی باهم برابر و برادرند و همین انسان به سبب طمع درونی اگر به قدرت و مکنت برسد چه خونها که نمیریزد.

اگر خاندان ساسانی بجای کشتن یکدیگر و دین اجباری بفکر طبقات زیردست میافتادند دروازه های ایران به سمت اعراب گشوده نمیشد.

اگر خاندان اشکانی ثروتها را انحصاری نکرده بودند سقوط نمیکردند.

اگر هخامنشیان مالیاتها را بجای لشکر کشی و فتح و ساخت بناهای خودنمایانه صرف ساخت بناهای عام المنفعه دانشگاه و مراکز رصد نجوم میکردند اسکندر نمی آمد.



در مورد اسلام هم جز این نیست.

علی وقتی که امام هست قنات حفر میکند و به آبادی نخلستان می اندیشد اما وقتیکه خلیفه میگردد به جنگ با مخالفین و حذف اونها می اندیشد.
پسران علی بن ابیطالب بر سر خلافت با بنی امیه میجگند درحالیکه خود امت مستحق این حکومتند چون نمیخواهند تغییری در حالشان پدید آورند.

از بحث دور نشویم:
در تشیع ایران 4 امام جایگاه برتری نسبت بدیگر امامان دارند:
1.

علی بن ابیطالب بدلیل شرکت نکردن در حمله به ایران
2.

حسین بن علی بدلیل قومیت با ایرانیها (هرچند دروغ بوده اما عامه امت باور دارند که همسر حسین شهبانو و ایرانی هست)
3.

علی بن موسی بدلیل اقامت در ایران و خوشرفتاری با اهل خراسان
4.

امام وقت بدلیل باور امت (دست روی دست گذاشتن و انتظار کشیدن براینکه بیاید و کارها را اصلاح کرده و عدل و داد را گسترش دهد)
علاوه براینها جعفر بن محمد بدلیل تقویت علم و تربیت شاگردان مختلف در بین صاحبان علوم دینی جایگاه خاص دارد ولی عامه امت توسلی به او نمیجویند.

کسیکه صاحب فقه جعفری و تشیع هست.

این درحالیست که عموم ایرانیان شیعه خواسته و ناخواسته با عمر بن الخطاب دشمنند با تسنن خوب نسیتند و بالعکس!
اروپائیان وقتی دیدند امپراطوری عثمانی باوقتده های دولت روم (مایه افتخار اروپا) را منقرض کرده و کم مانده کل اروپا را فرا بگیرد بفکر مقابله افتادند.

نهایتا صفویه را تقویت کردند تا شاخ گاوی از پشت سر بر گاو خشمگینی که می آمد تا نسل مسیحیت را از بیخ برکند ایجاد شود.
کارنامه تمدن اسلامی
عثمانیها ترک و مسلمان بودند و صفویان هم ترک و مسلمان در عین اقتدار و شکوه تمدن چنان بجان هم افتادند آدمی یاد جنگ تحمیلی اوائل انقلاب می افتد.
براستی تاریخ زیبا و قابل تعمق هست!
«قل سیروا فی الارض فنظرو کیف کان...»

336:

با سلام و احترام
نيكوتر اونست كه سخن از شعوبيه را كه
هنوز نا تمام مانده در جستار خودش دنبال كنيد
و جستاري را كه با سفسطه اونرا بر هم زديد
را زير سوال نبريد ...
شما جز چند سفسطه رجوع به اتوريته و چند
سخن متعصبانه تكراري چه سندي ارائه كرديد
كه شعوبيه را تبرئه كند ؟!
شما يك برگ از اسناد را جواب نداديد و
فقط به كپي پيست بسنده كرديد
در حالي كه ما بجاي تكرار باورهاي كهنه و
متعصبانه به دنبال حقيقت علمي هستيم ...


نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
بار دیگر سخن پرویز رجبی را مرور می کنیم:
«با نگاهی به نقشه ی جغرافیایی سرزمین های اسلامی، نقش بارز ایرانیان توجیه می شود.

در این نقشه جز بخش کوچک و کم جمعیت غرب لیبی در شمال آفریقا، تقریبا همه سرزمین اسلام نو ظهور، بیش تر از یک هزاره کم و بیش در قلمرو سیاسی هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و قلمرد مدنی و فرهنگی ایرانیان برنامه داشتند.

در حقیقت با کمی تساحل می توان فرمود اسلام در قلمرو ایران ظهور پیدا کرده بود.

به این ترتیب جهان نو اسلام کم و بیش همان جهان باستانی ایرانی بود که با مدنیت خود خو گرفته بودند.» دکتر پرویز رجبی، سده های گمشده، جلد اول، صفحه 263


این اولین بار هست که نظر شخصی را قبول ندارید و به اون کس انگ نادانی و بی تخصصی نمی زنید.(مانند غیاث آبادی) جای شکر دارد.

این را همه می دانند که دکتر رجبی هیچگاه میهن پرست نبوده و نیست و اگر اندکی کتاب های ایشان را مطالعه کرده باشید( به ویژه هزاره های گمشده و سده های گمشده) دریافت خواهید کرد که در سراسر متون خود، ایشان تلاش دارند از تعصبات کور کورانه به دور باشند و این موضوع چنان برایشان اهمیت دارد که دیدگاهای شخصی خود را در قسمت های مهمی که به عنوان «حاشیه ای در تاریخ» هست از متن جدا کرده، تا که خواننده خود به داوری بنشیند.

این سلسله کتاب ها از آقای رجبی به فرنام «آشتی با تاریخ» منتشر شده اند، چرا که بنا به باور این اسلام شناس، جایگاهی برای جولان باستان پرستان نیست و هر اونچه که هست را باید با دیدی تاریخی نگریست.


سخن دکتر رجبی سند تاریخی دارد و هر مورخی می داند که قلمرو نفوذ اسلام همان قلمرو ایران در وقت های گذشته هست.

من نفرمودم و نمي گايشانم هيچ كدام از اين دو فرد
را قبول ندارم يا نداشتم !!
اين بيماري كم سوادي تنها تاريخي آفت اين فاروم
نيست در فارومهاي ديگر هم چنين هست
يعني من بعنوان يك منتقد يا محقق بايد
يك فرد محقق ديگر را يا قبول داشته باشم
يا نداشته باشم !!!
گايشاني دادگاه هست و برنامه هست اعتراف كنم !!!

اينها بخشي از سخنانشان " از ديد من" علميست
و بخش ديگر را من غير علمي مي دانم ...
غياث آبادي يك اختر باستان شناس هست
نمي توان از او در مورد سزارين فيل ماهي نظر خواست !!
رجبي هم كتابش را خوانده ام
اين سخن شما هم به اين دليل هست كه
تعصبتان بسيار بيش از اوست و او را متعادل مي خوانيد !!
وگرنه كسي كه پيامبر را ايراني مي داند اين سخنش
از درجه اعتبار ساقط هست
جز اينكه تعريفهاي تاريخ و نژادي را بالكل تغيير داده باشيم !!!

شما جز انگ زدن هنر ديگري هم داريد ؟!
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
منظور از مقطعی کوتاه، شکل گیری امت اسلامی بود و نه تمدن ایران اسلامی.
خير بازگرديد به سخني كه فرمايشانديد ...
اشاره دكتر زرين كوب به تمدن اسلامي بود
نه بازه كوتاه پيش از اون ...

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
البته که تا دیروز زرین کوب شعوبی بود اما حالا...


حال به من جواب دهید:
صفر به علاوه صفر برابر هست با چند؟ 0+0=? آیا شما می پندارید که از جمع این دو، عددی جز صفر حاصل می شود ؟
جواب دهید :
چرا اسلام كه دامنه فراخ مرزهايش از شرق به هندوستان و از غرب تا مرزهاي فرانسه گسترده شده بود، فقط بخصوص در ايران چنان ميوه‌هاي پرباري به بار آورد و خود اعراب كمترين سهم را داشتند؟
زرين كوب هم شعوبي بود (به كلمه بود دقت كنيد )
هم فراماسونر بود
بر طبق اسناد موجود (اسمائيل رائين و مكاتب فراماسون...

و..)
ايشان در لژهاي مهر و آفتاب و صفا حضور داشتند !!
اما ما اگر بدان هستناد مي كنيم نه
از اون جهت كه ايشان را بالكل قبول داريم
از اونجا كه فردي محقق كه آثار ارزشمندش كم نيست
و در جاهايي تعصب و ملي گرايي افراطي داشته
چنين سخناني زده ...
اينجا زرين كوبي كه دو قرن سكوت را در 1330 نوشت
در 1342 كارنامه اسلامي را نوشته كه
هر نقل قولش يك جواب براي نوشته هاي شماست و
خلاف سخنانتان را اثبات ميكند ...

گرچه نوشته هاي او نيز اغلب طبق رفرنس هايي كه
آورديم برگرفته از انديشمندان اسلامي و غربي هست ...

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
اگر فرهنگ و تمدن ایران سپس اسلام را مثابه یک درخت پربار و میوه دار تصور کنیم:
آیا درخت بی ریشه شاخ و برگ می دهد؟
درخت بی ریشه چگونه آب جذب و درخت بالنده می شود و میوه می دهد؟ آیا می توان ایران باستان را خالی و تهی از هرگونه دانش و کتابت دانست؟
آیا تمدن و فرهنگ ایران پس از اسلام به واسطه نوری الهی به سرزمین ما نازل شد؟ اگر چنین هست چرا این نور الهی تا سده ششم و هفتم و شاید هشتم بیشتر دوام نیافت؟ آیا می توان از هیچ و بر هیچ انتظار بر آیندی را داشت ؟

ایرانیان از گذشته های دور و کهن تر از هر امتی مدنیت را تجربه کرده و تمدنی پویا، بزرگ و بالنده را بنیاد نهادند و چه بسیار امتی که وام دار و پذیرفتار اندیشه ها و شیوه های فرهنگی و دینی و مدنی ایرانیان هستند.

نیازی به واکاوی بیش تر پیشینه تمدنی ایران نیست، اما اصالت و واقعیت وجود چنین تمدن بزرگ و درخشانی در ایران پیش از اسلام هست که برجستگی و شکوفایی تمدن ایران پس از اسلام را مواجه و تبیین پذیر می گرداند؛ این نکته بدیهی هست که فرهنگ و تمدن بزرگ ایران اسلامی نمی توانسته از هیچ و بر هیچ بر آمده باشد!


چنانکه تداوم نیرومند و هستوار فرهنگی بومی در ایران پس از غلبه اعراب، بر خلاف غالب کشورهای مسلمان دیگر، بطلان و بی اعتباری تصور موهوم بی باری فرهنگی و تمدنی ایران باستان را نیک بر ملا می سازد.



ایرانیان تنها امتی هستند که زبان مادری خود یعنی فارسی را از پس هجوم اعراب زنده نگه داشتند.

غیر از این هست که فرهیخته ای چون هستاد سخن و حکیم بزرگوار، فردوسی با تکیه و پشتوانه فرهنگ باستان ایرانی اش آغاز به گردآوری خدای نامه کرد؟ کسی که هرگز قربانی گرایش های یک سو نگرانه به قوم و نژاد و تیره و تبار و کیش نشد و هرجا که بایسته و شایسته بوده در بزرگداشت آزادگی، داد، راستی، مهر و خرد بسیار سرود.



آرنولد توین بی مورخ نامی انگلیسی در کتاب تاریخ تمدن (ترجمه یعقوب آزند) می گوید: « نه تمدن چین و نه تمدن ارتدوکس شرقی روسیه، هیچکدام فرمانروایان مغولی چین و فرمانروایان مغولی روسیه را تحت تاثیر برنامه ندادند، اما فرمانروایان مغولی ایران جذب اسلام گردیدند و هیمن مساله یک پیروزی فرهنگی برای تمدن اقوام مغلوب اسکان یافته بر فاتحین نظامی و خانه به دوش محسوب می شد.»

گیرشمن می گوید: ملت ایران در برابر همه تهاجمات مقدونیه، عرب، مغول، ترک نه تنها توانست نیروی ادامه زندگی خوش را حفظ کند بلکه همچنین توانست این عناصر خارجی را ایرانی سازد، این ملت در طی تاریخ متمادی خویش نیروی حیاتی خارق العاده ای نشان داده هست.

ایران از آغاز تا اسلام، ص 401


این نیروی خارق العاده همان فرهنگ کهن و ریشه دار ایرانی نیست؟ فرهنگی که در اون نهضت های ایرانی مانند نهضت مرجئه، شعوبیه و...

با تکیه بر معیارهای ایرانی شکل گرفتند و سرانجام به کاهش اختلافات اجتماعی میان مسلمانان عرب و ایرانی منجر شد که در اون فضای جدید، مسلمانان قدیم و جدید زمینه ای مشترک یافتند.

ستیز و سازش، چوکسی- ص 100


هیچ گاه من منکر تاثیر اسلام بر ایران نشده ام.

چنانکه به باور من هیچ دینی به اندازه اسلام بر امت ما تاثیر گذار نبوده هست.

اسلام برای ایرانیان، سراسر پیامی تازه و دلنشین داشت.

اما چرا این اسلام فقط و فقط در ایران رنگ تمدن گرفت ؟ تا بدین لحظه توجه کرده اید که چرا هنر و معماری اسلامی فقط در ایران به سر حد اوج و کمال رسید؟ بد نیست کتاب 16 جلدی «بررسی هنر ایران» اثر پرفسور پوپ را بخوانید و ببینید که هیچگاه از هیچ و بر هیچ، چیزی پدید نمی آید!

و بالاخره جواب دهید آيا ايرانيان از نژاد برگزيده و برتري بودند كه به چنين كاميابي دست يافتند يا علل فرهنگي و اجتماعي در پس چنين موفقيتي نهفته بود؟
ایران با اسلام به نهایت تمدن و فرهنگ خویش رسید و اسلام با ایران گسترش یافت.
ما جواب اينها را پيشتر در بحث با مزدكها داده ايم
شما مثل هميشه از ترفند ...

پراكنده گايشاني
و كپي پيست سود مي بريد تا بعد همان ادعايي
را كه در مورد شعوبيه تكرار كرديد اينجا نيز محقق شود !!

من نماينده عربها نيستم كه بخواهم دفاع كنم
و حقيقت اينست كه اگر فرموده شما درست بود
به اون افتخار ميكردم ...
اما بقول اينشتين " ناسيوناليسم يك بيماري
كودكانه هست "
من كشورم را دوست دارم ولي
دچار اين بيماري نيستم كه حقيقت را
ذبح كنم !!
عربها اگر بخواهند از خود دفاع كنند خواهند فرمود
كه ما از حدود چهار هزار سال پيش خط و نوشته و
لوح داريم اونهم نه در شمال (كه تاريخش كهن تر هست)
بلكه در جنوب حجاز كه هزاران لوح سنگي و خشتي
يافت شده ...
بي شك اين قوم گرچه در وقت پيامبر منحرف و گمراه بودند
ولي نمي توان با قاطعيت فرمود كه تمدن حقيري بودند ...
شعري كه در وقت پيش از پيامبر فرموده مي شد و مجالس
شعري كه بود و...

در ايران نداشتيم
حتي پادشاه خط و زبانش به نحايشان نبود كه
بتوان بدون پرانتز گذاري هاي مترجم منظورش را فهميد ...
اينها را پيشتر نشان داديم و بحث كرديم ...
يك برگ كتاب علمي و اثر علمي نبود ...
در وقت هخامنشي هم به همين نحو بود
دورانت مگر نمي گايشاند كه علم در ايران كالاي وارداتي بود
كه از بابل و بين النهرين وارد مي شد ؟!
حال اون قوم بيابانگرد و راهزن(از ديد شما) كجا و
اين امپراتوري بزرگ(از ديد شما) كجا ؟!

حكايت اون ژاپني شد كه رفت و از زير خاك
يك خرابه سيمي مربوط به 200 سال پيش يافت و به
دوست هموطنمان فرمود كه ما اونوقت هم تلفن داشتيم
هموطن ما هم ميره يك خرابه مربوط به 5 هزار سال پيش
ميگه اينجا رو بكن ...كند و هيچ يافت نشد ...
ميگه ما اونوقت تلفن همراه داشتيم !!
اين حكايت مانند همان نداشتن كتاب و
داستان كتابسوزي هست !!

اين نوشته ها گرچه در چشم شما درست مي نمايد...
ولي هزار و يك اشكال دارد كه پيشتر جواب داديم و
شما با ترفند هميشگي كه هر چند ماه يكبار مي آييد و
همه چيز را انكار ميكنيد قصد داريد
بحث را دچار فرسايش كنيد!!

337:

با سلام و احترام فراوان
دوست عزيز
اگر اجازه بدهيد با اين بخش از نوشته هايتان
مخالفت كنم ...

چگونه يك ايراني آزاده مي تواند عظمت حسين
را بخاطر همسر ايرانيش بداند
اما بخاطر آزادگيش او را نستايد ؟!

چگونه علي را به خاطر عدالت و شجاعت و
سياست منحصر به فردش نستايد ولي
به خاطر اينكه به ايران حمله نكرد بستايد !!
گرچه در وقت امام علي نيز بمانند وقت
ديگر خلفا جنگ بود و بسياري از خوارج كه
ايران رفته بودند شورش ميكردند و او مجبور
بود با اونها مبارزه كند ...

شخصيت امام وقت هم منحصر به شيعه نيست در اغلب اقوام
يك چنين ناجي آخرالوقت وجود دارد و
شخصيت محبوبي هم هست ...



اما در مورد شيعه به طور كلي ...

شيعه يك اپوزيسيون ايراني براي عرب مسلمان نبود ...

تمدن اسلامی در قرن چهارم – آدام متز – صفحه 75
" همچنانکه تحقیقات ولهاوزن به گونه ای نزدیکتر به واقعیت ثابت کرد ،
شیعیگری بر خلاف پندار بعضی ،
عکس العمل روح ایرانی در برابر اسلام نیست *
-julius Wellhausen , die religios – politiscben oppositions parteien im alten islam .

berlin , 1901 , s .91

موید این نظر پراکندگی شیعه در قرن چهارم هست : خوارزمی در اواخر قرن چهارم اشاره کرده که عراق نخستین خاستگاه شیعه می باشد (رسائل ابی بکر خوارزمی ، چاپ قسطنطنیه 1297 ه – ص 49 )

اما جزیره العرب صرفنظر از شهرهای بزرگ مکه و تهامه و صنعا و قرح ، کلا شیعه بود و نیز شهرهایی مثل عمان و هجر و صعده غالبا شیعه نشین بودند .(مقدسی ص 96 ) در خوزستان که مجاور عراق بود نیمی از اهالی شیعه مذهب بودند و ...
اما در شرق اسلامی مذهب سنی غلبه داشت ، به هستثنای قم ...
(آدام متز)


اما برعكس ...
در خود ايران و مركز پراكنده شدن آثار شعوبيه
مملو بود از يهوديان ساكن ايران :

سفرنامه رابی بنیامین تودولایی صفحه 127:
((در سمرقند شهر بزرگی که از فارس پنج روز راه فاصله دارد و در مرز امپراتوری برنامه گرفته
پنجاه هزار خانواده یهودی زندگی می نمايند و شاه زاده رابی عبادیه در راس اونان هست .
در میان اونها حکما و افراد ثروتمند بسیار هست.امتی که در ایران سکونت می نمايند با اطمینان می گویند که ساکنین نیشابور و شهرهای اطراف اون ازچهار قبیله اند: دن،زبولون، آشر ونفتالی..))
در همدان سی هزار و در اصفهان پانزده هزار و در شیراز ده هزار نفر و در غزنین هشت هزار و در سمرقند سی هزار یهودی وجود داشت .
مقدسی در قرن چهارم میگوید :" در خراسان شمار یهودیان بسیار بیشتر از از مسیحیان هست "(مقدسی –ص 323)و همچنین در عراق عجم و غرب ایران (ص 394)
در شرق اسلام دو شهر بنام یهودیه وجود داشت یکی نزدیک اصفهان و دیگری در شرق مرو و باز مقدسی گوید : در خوزستان یهودی و مجوسی بیش از مسیحی هست (414)و در فارس مجوسی بیش از یهودی هست اما مسیحی خیلی کم هست (439)
و بدین ترتیب هرچه به سمت شرق میرویم تعداد یهودیان بیشتر می شود .
بنیامین ساکنان محله مخصوص یهودیان بیت المقدس را چهار نفر مینویسد اما بتاحیا بیش از یک نفر مشاهده نکرد .


برعكس شيعيان كه هر چه به غرب مي رايشانم
تعدادشان بيشتر مي شود ...

338:

با سلام و احترام
ما بحث شعوبی ها را برای تببین این جستار آوردیم و تنها به لینک جستار بسنده کردیم.

این شما بودید که بحث را پیش کشیدید و البته ما زیرکانه شما را دعوت به جواب گویی و بازگشت به همان جستار کردیم.

علاقه مندان هم می توانند با مراجعه به اون جستار بخوانند و داوری نمايند که چه کسی ذوقی مطالب را گلچین کرده و به جای جواب گویی سوزن گرامافون اش در تیکه ای گیر کرده هست!
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
من نفرمودم و نمي گايشانم هيچ كدام از اين دو فرد
را قبول ندارم يا نداشتم !!
اين بيماري كم سوادي تنها تاريخي آفت اين فاروم
نيست در فارومهاي ديگر هم چنين هست
يعني من بعنوان يك منتقد يا محقق بايد
يك فرد محقق ديگر را يا قبول داشته باشم
يا نداشته باشم !!!
گايشاني دادگاه هست و برنامه هست اعتراف كنم !!!

اينها بخشي از سخنانشان " از ديد من" علميست
و بخش ديگر را من غير علمي مي دانم ...
غياث آبادي يك اختر باستان شناس هست
نمي توان از او در مورد سزارين فيل ماهي نظر خواست !!
رجبي هم كتابش را خوانده ام
اين سخن شما هم به اين دليل هست كه
تعصبتان بسيار بيش از اوست و او را متعادل مي خوانيد !!
وگرنه كسي كه پيامبر را ايراني مي داند اين سخنش
از درجه اعتبار ساقط هست

جز اينكه تعريفهاي تاريخ و نژادي را بالكل تغيير داده باشيم !!!

شما جز انگ زدن هنر ديگري هم داريد ؟!
پیچش سخن طرف مقابل به سود خود! به ما نشان دهید کی و کجا فرمودیم که شما اونها را قبول ندارید ؟
محمد : این اولین بار هست که نظر شخصی را قبول ندارید و به اون کس انگ نادانی و بی تخصصی نمی زنید.

بی اعتبار کردن سخنی از رجبی سخن کنونی او را بی اعتبار نمی کند.


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
خير بازگرديد به سخني كه فرمايشانديد ...
اشاره دكتر زرين كوب به تمدن اسلامي بود
نه بازه كوتاه پيش از اون ...
بله سخن ایشان چنین بود اما سخن من چیزی هست دیگر!
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
زرين كوب هم شعوبي بود (به كلمه بود دقت كنيد )
هم فراماسونر بود
بر طبق اسناد موجود (اسمائيل رائين و مكاتب فراماسون...

و..)
ايشان در لژهاي مهر و آفتاب و صفا حضور داشتند !!
اما ما اگر بدان هستناد مي كنيم نه
از اون جهت كه ايشان را بالكل قبول داريم
از اونجا كه فردي محقق كه آثار ارزشمندش كم نيست
و در جاهايي تعصب و ملي گرايي افراطي داشته
چنين سخناني زده ...
اينجا زرين كوبي كه دو قرن سكوت را در 1330 نوشت
در 1342 كارنامه اسلامي را نوشته كه
هر نقل قولش يك جواب براي نوشته هاي شماست و
خلاف سخنانتان را اثبات ميكند ...

گرچه نوشته هاي او نيز اغلب طبق رفرنس هايي كه
آورديم برگرفته از انديشمندان اسلامي و غربي هست ...
شعوبی بودن زرین کوب تنها یک یاد آوری بود چرا که در جستاری دیگر فقط و فقط با این ترفند، صحت و درستی نوشته ی او را زیر پرسش بردید.

به جستار شعوبی مراجعه کنید.
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
1- ما جواب اينها را پيشتر در بحث با مزدكها داده ايم
شما مثل هميشه از ترفند ...

پراكنده گايشاني
و كپي پيست سود مي بريد تا بعد همان ادعايي
را كه در مورد شعوبيه تكرار كرديد اينجا نيز محقق شود !!

2- من نماينده عربها نيستم كه بخواهم دفاع كنم
و حقيقت اينست كه اگر فرموده شما درست بود
به اون افتخار ميكردم ...
اما بقول اينشتين " ناسيوناليسم يك بيماري
كودكانه هست "
من كشورم را دوست دارم ولي
دچار اين بيماري نيستم كه حقيقت را
ذبح كنم !!
عربها اگر بخواهند از خود دفاع كنند خواهند فرمود
كه ما از حدود چهار هزار سال پيش خط و نوشته و
لوح داريم اونهم نه در شمال (كه تاريخش كهن تر هست)
بلكه در جنوب حجاز كه هزاران لوح سنگي و خشتي
يافت شده ...
بي شك اين قوم گرچه در وقت پيامبر منحرف و گمراه بودند
ولي نمي توان با قاطعيت فرمود كه تمدن حقيري بودند ...
شعري كه در وقت پيش از پيامبر فرموده مي شد و مجالس
شعري كه بود و...

در ايران نداشتيم
حتي پادشاه خط و زبانش به نحايشان نبود كه
بتوان بدون پرانتز گذاري هاي مترجم منظورش را فهميد ...


3- اينها را پيشتر نشان داديم و بحث كرديم ...
يك برگ كتاب علمي و اثر علمي نبود ...
در وقت هخامنشي هم به همين نحو بود
دورانت مگر نمي گايشاند كه علم در ايران كالاي وارداتي بود
كه از بابل و بين النهرين وارد مي شد ؟!
حال اون قوم بيابانگرد و راهزن(از ديد شما) كجا و
اين امپراتوري بزرگ(از ديد شما) كجا ؟!

حكايت اون ژاپني شد كه رفت و از زير خاك
يك خرابه سيمي مربوط به 200 سال پيش يافت و به
دوست هموطنمان فرمود كه ما اونوقت هم تلفن داشتيم
هموطن ما هم ميره يك خرابه مربوط به 5 هزار سال پيش
ميگه اينجا رو بكن ...كند و هيچ يافت نشد ...
ميگه ما اونوقت تلفن همراه داشتيم !!
اين حكايت مانند همان نداشتن كتاب و
داستان كتابسوزي هست !!

4- اين نوشته ها گرچه در چشم شما درست مي نمايد...
ولي هزار و يك اشكال دارد كه پيشتر جواب داديم و
شما با ترفند هميشگي كه هر چند ماه يكبار مي آييد و
همه چيز را انكار ميكنيد قصد داريد
بحث را دچار فرسايش كنيد!!
1- پیش تر جواب داده ام، سخنان شما کپی پیست هست = تهی بودن دست عالی و در نتیجه فرار از بحث !

2- سخنان بی ارتباط با بحث! کی و کجا ما از تمدن حقیر اعراب سخن به میان آوردیم ؟
3- پرسش های ما بی جواب مانده هست.

تمدن و مدنیت فرهنگی و اجتماعی چیزی نیست که یک شبه مثل نور الهی به سرزمینی تابانده شود.

هر مورخ و تاریخ شناسی می داند که ایرانیان بیش ترین سهم را در شکل گیری تمدن اسلامی داشتند.

شواهد و قرائن هم موجود هست.

ما این پیشرفت و شکوه درخشان را که به دست ایرانیان انجام شده ارج می نهیم و پاسداری می کنیم.



4- هزار و یک اشکال دارد و پیش تر جواب داده ام! = خودتان خسته نشدید از این سفسطه ؟

در رابطه با هر از گاهی آمدنم بایستی بگویم که این دوسال به سربازی مشغول بودم و اکنون در حال آماده سازی برای کنکور هستم و این موضوع ربطی به فرسایش بحث ندارد.


339:

با سلام و احترام
دوست گرامي

در همان پيك آشكار بود كه از چه رو اون را پيش كشيديد و
هم اكنون نيز در جستارهاي ديگر
پيشنهاد تغيير عنوانش را مي دهيد !!

البته شما بازگشتتان هم با كپي پيست تكراري و
جواب داده شده بود ...
همينطور با پيش كشيدن داستان جعلي
امام حسين و شهربانو كه سند رسوايي جعلهاي
شعوبيه هست و
همين يك سند براي اثبات كافيست !!

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
پیچش سخن طرف مقابل به سود خود! به ما نشان دهید کی و کجا فرمودیم که شما اونها را قبول ندارید ؟
محمد : این اولین بار هست که نظر شخصی را قبول ندارید و به اون کس انگ نادانی و بی تخصصی نمی زنید.
حق با شماست در كل فهميدن منظور شما
دشوار هست ...
خصوصا كه پست به پست منظورتان تغيير ميكند !!
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
بی اعتبار کردن سخنی از رجبی سخن کنونی او را بی اعتبار نمی کند.

خير
اتفاقا وقتي كه فردي اعتقاد دارد كل حجاز
ايران هست و عربها ايرانيند و نتيجه = پيامبر ايراني بود !!
بايد به او شك كرد ...
وقتي كه او ميگايشاند ايرانيان موجب پيشرفت تمدن
اسلامي شدند منظورش كل حجاز و احتمالا مصر و سوريه و ..
هم بوده هست ...

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
بله سخن ایشان چنین بود اما سخن من چیزی هست دیگر!
.
همان قضيه تغيير منظور در هر پست ...
كمي ديگر راه برايشانم با هم بيشتر آشنا مي شايشانم !!
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
شعوبی بودن زرین کوب تنها یک یاد آوری بود چرا که در جستاری دیگر فقط و فقط با این ترفند، صحت و درستی نوشته ی او را زیر پرسش بردید.

به جستار شعوبی مراجعه کنید.
مگر نبود ؟!
شعوبي بودن مگر شاخ و دم دارد ؟!
كسي كه پيرو همان مسير هست
همان لقب را ميگيرد ...
همانجا جواب ادعايتان را داديم
بجاي جواب دادن به نقطه مجهول حواله ندهيد ...

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
1- پیش تر جواب داده ام، سخنان شما کپی پیست هست = تهی بودن دست عالی و در نتیجه فرار از بحث !
سخن ما نبود در كارنامه تمدن اسلامي
سخن ، سخن زرين كوب بود كه
پاسخي دريافت نكرديم...
اسناد را بررسي كنيد مشخص هست
چه كسي چنته اش تهيست ...

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
2- سخنان بی ارتباط با بحث! کی و کجا ما از تمدن حقیر اعراب سخن به میان آوردیم ؟
بارها فرموديد كه اين تمدن از اون جهت
پيشرفت كرد كه در ايران بود و
از اون جهت در ايران پيشرفت كرد كه
پيشينه كهن و غني و...

داشتند ...
نقل قولهاي فوق را بنگريد ...
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
3- پرسش های ما بی جواب مانده هست.
.
پرسش از سايشان ما بود
پرسش را با پرسش جواب نمي دهند ...
فرموديم يك برگ سند بياوريد
تا دانش اونوقت را اثبات كنيد ...
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
تمدن و مدنیت فرهنگی و اجتماعی چیزی نیست که یک شبه مثل نور الهی به سرزمینی تابانده شود.

هر مورخ و تاریخ شناسی می داند که ایرانیان بیش ترین سهم را در شکل گیری تمدن اسلامی داشتند.

شواهد و قرائن هم موجود هست.

ما این پیشرفت و شکوه درخشان را که به دست ایرانیان انجام شده ارج می نهیم و پاسداری می کنیم.


.
در حقيقت نور الهي بوده ...
شما خود را از دانشمندان ايراني ، ايراني تر ندانيد ...
اونها كه تعصبي در هستفاده از زبان علمي اونوقت نداشتند
تعصب بيهوده نسبت به مليتشان نداشتند ...(غير از شعوبيه)
نسبت به اقوام ديگر بي احترامي نمي كردند(غير از شعوبيه) و
خود را بيهوده به آسمان نمي بردند (غير از شعوبيه ) و...
شما بهتر هست كاسه داغتر از آ ش نشايشاند و
دايه مهربانتر از مادر ...

دانشمندان ايراني پيش از اينكه خود را ايراني بدانند
مسلمان ميدانستند

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها

4- هزار و یک اشکال دارد و پیش تر جواب داده ام! = خودتان خسته نشدید از این سفسطه ؟

در رابطه با هر از گاهی آمدنم بایستی بگویم که این دوسال به سربازی مشغول بودم و اکنون در حال آماده سازی برای کنکور هستم و این موضوع ربطی به فرسایش بحث ندارد.

340:

با سلام
اگر سخنی مانده، در همان جستار بزنید!


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
خير
اتفاقا وقتي كه فردي اعتقاد دارد كل حجاز
ايران هست و عربها ايرانيند و نتيجه = پيامبر ايراني بود !!
بايد به او شك كرد ...
وقتي كه او ميگايشاند ايرانيان موجب پيشرفت تمدن
اسلامي شدند منظورش كل حجاز و احتمالا مصر و سوريه و ..
هم بوده هست ...
ما هم نفرمودیم شک نکنید، اصلا شک کنید! برای ما مهم سخن اوست که شما توان رد اون را ندارید.

در باره فرموده ی پرویز رجبی که این قدر روی اون مانور می دهید، ما و دوستان را هم با اون آشنا کنید.

که البته اگر هم صحت داشته باشد سخن پیشین او را که از کتابش آوردیم بی اعتبار نمی کند.



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
مگر نبود ؟!
شعوبي بودن مگر شاخ و دم دارد ؟!
كسي كه پيرو همان مسير هست
همان لقب را ميگيرد ...
همانجا جواب ادعايتان را داديم
بجاي جواب دادن به نقطه مجهول حواله ندهيد ...
کوچه علی چپ!
شهاب: البته کتاب دو قرن سکوت خود تحت تاثیر این نهضت شکل گرفته و ادامه همین نهضت هست ...

و برای اثبات بی گناهی یک گروه به همان گروه هستناد نمی شود ...
به جای هستدلال منطقی، به جرم خیالی همگرایی با شعوبی ها نوشته زرین کوب رد شد!
اما بعد ها چون نوشته هایی از او به سود آقایان افتاد، شعوبی بودن او یا ماسون بودنش از اعتبار ساقط( و البته بی اهمیت شد) و تنها نوشته اش مورد قبول واقع شد!

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
سخن ما نبود در كارنامه تمدن اسلامي
سخن ، سخن زرين كوب بود كه
پاسخي دريافت نكرديم...
اسناد را بررسي كنيد مشخص هست
چه كسي چنته اش تهيست ...


بارها فرموديد كه اين تمدن از اون جهت
پيشرفت كرد كه در ايران بود و
از اون جهت در ايران پيشرفت كرد كه
پيشينه كهن و غني و...

داشتند ...
نقل قولهاي فوق را بنگريد ...

پرسش از سايشان ما بود
پرسش را با پرسش جواب نمي دهند ...
فرموديم يك برگ سند بياوريد
تا دانش اونوقت را اثبات كنيد ...

در حقيقت نور الهي بوده ...
شما خود را از دانشمندان ايراني ، ايراني تر ندانيد ...
اونها كه تعصبي در هستفاده از زبان علمي اونوقت نداشتند
تعصب بيهوده نسبت به مليتشان نداشتند ...(غير از شعوبيه)
نسبت به اقوام ديگر بي احترامي نمي كردند(غير از شعوبيه) و
خود را بيهوده به آسمان نمي بردند (غير از شعوبيه ) و...
شما بهتر هست كاسه داغتر از آ ش نشايشاند و
دايه مهربانتر از مادر ...

دانشمندان ايراني پيش از اينكه خود را ايراني بدانند
مسلمان ميدانستند
مطمئن باشید وقتی که حرفی برای فرمودن ندارید، هیچ اشکالی ندارد که پست نزدید چرا که ما نمی گوییم لال تشریف دارید !

بنده در پایان بیشتر نوشتارهایم چکیده سخنانم را عرض کرده اما نمی دانم شما چه اصراری دارید تا نقش ایرانیان را نادیده انگارید!

این در حالی ست که همیشه من آگاهانه اسلام را از اعراب جدا کرده و هر کجا که مربوط به مدنیت عرب ها بود در جای خویش سخن فرموده ام.

اما اینجا که جایگاهی برای بررسی کارنامه تمدن اسلام هست، بی انصافی خواهد بود که نقش ایرانیان را به سان پشیزی نادیده بگیریم.

341:

نقش ایرانیان در بنای تمدن اسلامی



منابع مقاله:
فصلنامه مشکوة، شماره 45، فؤاد، عبدالمعطی الصیاد/سیدی، حسین؛

دانشگاه فردوسی مشهد مقدس
همه می دانیم که ایرانیان صاحب حکومت باستانی و تمدنی اصیل بوده و با علوم و معارف آشنایی کامل داشته اند.

اونها بهره مند از دانش و ادبیاتی بوده اند همسطح با حکومت و بزرگی فرمانروایی شان; که از آشوریان و بابلیان ریاضیات و طبیعیات را به ارث بردند، کتابهایی در زمینه ستاره شناسی و هندسه، جغرافیا، طب، تاریخ، اساطیر و قصه و دیگر شاخه های علوم داشتند، علاوه بر اون که بسیاری از علوم سرزمین هند و یونان را به فارسی ترجمه کرده بودند.

ابن العبری مورخ می گوید: «اما ایرانیان که اهل شرف و بزرگی و عزت هستند و معتدل ترین امتان در زندگی و بهترین اونها از حیث اقلیم می باشند.

دارای امرائی هستند که در سیاستمداری و دفع ظالم و حمایت از مظلوم بهترین سیاستمداران هستند و دارای همبستگی و نظم می باشند.

از ویژگیهای این قوم عنایت وافرشان به طب و ستاره شناسی هست.

و دارای رصدخانه های قدیمی می باشند».

ایرانیان قوی ترین ارتباط را، با عربها داشتند.

روزگاری طولانی با هم در تبادل و تجارت بودند در عین وقوع جنگهایی، روابط سیاسی هم بین اونها بربرنامه بود که به همین جهت ایرانیان در عربها هم تاثیر گذاشتند و هم از اونان متاثر گشتند.

روابط بین ایرانیان و عرب به دوران باستانی تاریخ یعنی عصر اساطیر برمی گردد.

عربها قدیمی ترین ملتهایی بودند که با ایرانیان ارتباط داشتند و اولین کسی که از اونان سخن فرمود فردوسی بود در اثر به یاد ماندنی اش شاهنامه.

و آخرین کسانی که در پایان این حماسه بزرگ بچشم می آیند، عربها هستند.

اگر اساطیر و حماسه ها را رها کنیم و به تاریخ حقیقی روی آوریم می بینیم که ارتباط بین دو ملت از وقت حکومت اشکانیان وجود داشته اما در روزگار ساسانیان فزونی یافته هست.

بدین معنای که هر دو ملت قبل از اسلام نسبت به یکدیگر دارای شناخت کامل و ارتباط قوی بودند.

زبان فارسی که عربها از ابتدای کارشان با اون آشنایی داشتند، مدت چهار قرن در عصر ساسانیان، زبان علم و تمدن بوده هست که شامل امپراتوری وسیعی از عراق تا مرزهای «سغد» خوارزم می شد.

پادشاهان این حکومت به علاقه مندی به علم و معرفت و تشویق به ترجمه و تالیف مشهور بودند، به طوری که زبان فارسی در روزگار اونها دربردارنده فنون مختلفی از آداب سیاسی و حکومتی و ادبیات تعلیمی و اخلاقی و نامه نگاری و عهدنامه ها و خطبه ها و حکمتها و تاریخ و سیره و شرح حال نویسی و دیگر فنون معروف بوده هست.

روایت شده که اردشیربن بابک مؤسس دولت ساسانی گروهی را برای جمع آوری کتاب به هند و روم و چین فرستاد.

این وضع در عصر پسرش شاپور هم ادامه یافت.

شهر جندی شاپور که در قرن سوم میلادی اون را تاسیس نمود تاثیر زیادی در تمدن ایرانیان داشت که یکی از مراکز مهم فرهنگی به حساب می آمده، مخصوصا سپس پیروزی این پادشاه ایرانی بر امپراتوری روم، جایگاه بسیاری از اسرای روم گردید.

این اسیران از فرهنگ بالایی بهره مند بودند و در بین اونها مهندس، پزشک، جغرافیدان و ...

وجود داشت.

وقتی انوشیروان به تخت نشست فعالیت فرهنگی این مراکز از سر گرفته شد و دانشمندانی منسوب به فرقه های مختلف و سرزمینهایی همچون فارس و شام و ...

بودند، در اون جا فعالیت می کردند.

او آموزشگاه جدیدی برای مباحث فلسفی و طبی تاسیس کرد که بیشتر هستادهای اون از مسیحیان نسطوری بودند.

روایت شده که انوشیروان علاقه زیادی به مسائل فکری و فرهنگی داشت که منجر شد به ظهور نهضت علمی و ادبی گسترده ای که هدفش ترجمه آثار ارزشمند دیگر ملتها به زبان فارسی بوده هست.

مثلا کتابهای ادبی معروف هند را به فارسی ترجمه کردند و گروهی را هم برای جمع کتابهایی در طب و دیگر فنون بدان جا فرستاد.

در روزگار او که دانشمندان زیادی از یونان به دربار او راه یافتند، بسیاری از کتابهای یونانی در منطق و حکمت هم به فارسی ترجمه شد و انوشیروان هم از این کار بخوبی هستقبال کرد و اونها با اقامتشان نزد پادشاه علاوه بر تدریس در دانشکده طبی به ترجمه و تالیف کتابهایی در زمینه فلسفه و علوم پرداختند.

این میراث مکتوب به زبان پهلوی در عصر اسلامی ماندگار شد و در عصر عباسی هم بسیاری از اونها به عربی ترجمه گشت.

با این گذشته درخشان و این میراث اصیل و هستعداد ممتاز تمدن ساز، ایرانیان وارد جامعه اسلامی شدند و مایه پیشرفت و شکوفایی در جنبه های مختلف گردیدند.

حوزه معنایی کلمه «تمدن »

دانشمندان چه در قدیم و چه امروز در تعریف دقیق «تمدن » اختلاف دارند و تعریفهای زیادی توسط محققان با توجیهات خاص ارائه شده هست.

عربها وقتی لفظ «تمدن » را به کار می برند مرادشان ضد بدویت هست.

و اگر منظور از دنیت ساکنان یک منطقه هست پس منظور از بدویت هم ساکنان بادیه می باشد ولی فرق آشکاری بین طبیعت زندگی در این دو محیط هست و هر یک ویژگی خاصی دارند که مربوط هست به روشهای زندگی و اسباب و وسایل و شیوه های حکومتی اون.

ابن خلدون در تعریف تمدن می گوید: «حالات زائد بر ضرورت عمران و آبادانی، یا به معنای دیگر رفاه زندگی هست.

شکی نیست که تمدن در شهرها و قریه ها ظاهر می شود نه در بادیه.»
و به اعتقاد ابن خلدون حالت دیگری در برابر تمدن وجود دارد که از اون به «حکومت و سیادت » تعبیر می شود.

چون به اعتقاد او حکومت لازمه شکوفایی عمران هست.

این ملاحظه دقیقی هست از جانب این مورخ دانشمند که بخوبی ریافت برای رشد و تطور تمدن لزوما باید نظام و حکومتی هم وجود داشته باشد.

چنان که قراون کریم در بعضی آیات اشاره می کند که تمدنها، حکومت و هستبرنامه یافتن یک نظام را می طلبند و نمی توان نظامی یافت که بتوان حیات را بر اون مبتنی نمود مگر اون که «مدینه »ای وجود داشته باشد، که قراون از اون به «الحاضرة » یاد می کند.

«واسالهم عن القریة التی کانت حاضرة البحر».

قراون لفظ «قریه » را به کار می برد که بر «مدینه » دلالت دارد.

«وقال الذین کفروا لولا نزل هذا القران علی رجل من القرینین عظیم.»
عربها لفظ «التمدن » یعنی «اقامت همراه با رفاه در مدینه » را به کار می برند.

اما در عصر حاضر که جرجی زیدان کتاب ارزشمند خود را درباره تمدن اسلامی تالیف می کند اون را تاریخ تمدن اسلامی نام می نهد و همین واژه را به کار می برد.

برنامه دارد که از کلمه Civis یعنی ساکن شهر گرفته شده هست.

دیگر کلمات غربی که امروزه به کار می رود از این کلمه مشتق شده اند، مثلا در انگلیسی و فرانسه Civilization که ضد کلمه لاتینی Barbarus به معنی وحشیگری هست. Barbarus یعنی غیرمتمدن.

بحث در پیرامون تمدن یک ملت در جنبه های زیر خلاصه می شود:
1- نظام حکومتی و مسائل مربوط به ارزشهای والا، حکومت شایسته، رعایت آزادیهای عمومی و اجرای عدالت، و خلاصه هر اونچه که به حقوق و تضمینهایی که به حکومت و قوانین مربوط هست و امنیت و کرامت انسان را محقق می سازد.

2- فعالیت هنری در جنبه های مختلف اون.

بدون شک هنر مظهر درخشان تمدن هست و عنصری هست که مقدار پیشرفت جوامع انسانی به واسطه اون سنجیده می شود.

3- عادات و سنتها و میراث ملی.

4- فعالیت علمی، چه نظری و چه علمی.

که هدف، پژوهش در اسرار هستی هست و به معنای واضحتر یعنی بحث در اونچه که حیات بشری در زمین را آسان می کند.

ایرانیان نمونه ای بارز در این زمینه هستند.

در عصر اسلامی سپس پیروزی عرب بر ایران، تمامی موانع بین دو سرزمین از بین رفت و ایرانیان دسته دسته به اسلام گرویدند و به یادگیری زبان عربی پرداختند و به اون سخن فرمودند و تا اونجا مهارت پیدا کردند که دانشمندان ایرانی تالیفاتشان را به این زبان نوشتند.

حقیقت اون هست که فتح اسلامی در ایران و سوریه و مصر و عراق، تمدنهای ارزشمندی را یافت که بعدها همچنان در رشد و شکوفایی بودند.

این سرزمینها هم ادبیات خاص خودشان را داشتند و هم کتابهای علمی زیادی در اون جا یافت می شد.

از طرف دیگر شرایط هم با ماندگاری ریشه های اون تمدنها (برای گروههای زیادی که از عادت و قوانین و زبانشان بهره مند بودند به شرط پرداخت جزیه کمک کرد) طبیعی بود که روابط بین مسلمانان و امت سرزمینهای فتح شده بزودی صورت گیرد، چه به سبب همسایگی و چه بخاطر پذیرش اسلام; که این مساله موجب جلب مزایای مادی و معنوی می شد.

اما روابط دو جانبه فقط در سایه حکومت عباسیان اول هستحکام یافت.

چنان که در همین روزگار آزادی افکار نوعی حمایت رسمی برای تشویق این روابط بود.

به همین جهت می بینیم که دانشمندان ایران علوم ایرانی و هندی را وارد جهان عرب می نمايند

.

شکی نیست که ایرانیان فعالترین عناصر اسلامی در بنای میراث جاودان عربی اسلامی هستند و راغب ترین اونها در همکاری با عرب در زمینه های مختلف علمی و ادبی; به طوری که در اثر این همکاری بنای تمدن اسلامی مرتفع گشت و عرب و عجم و حتی نوع بشر به اون افتخار می کند

.

تاثیر فرهنگ ایرانی در فرهنگ عربی، که در ایجاد اون بسیاری از دانشمندان ایرانی سهیم بودند، بخوبی آشکار هست.

مخصوصا در عصر عباسی اول که به عصر زرین اسلامی مشهور هست و حکومت عربی در این روزگار به گسترش حکومت و رفاه زندگی می رسد و به سبب پیشرفت مادی تمدن و حیات عقلی و حرکتهای علمی، علوم در این عصر به تدوین و هستحکام و هستبرنامه روی می آورند


.

مشهور هست که حکومت عباسیان صبغه ایرانی دارد و خلفای عباسی بر به کارگیری ایرانیان در کارهای حکومتی شان تکیه می کردند، و این یعنی گسترش فزاینده فرهنگ ایرانی در این عصر نسبت به عصر اموی.

ایجاد منصب وزارت و اسناد اون به ایرانیان هم به این امر کمک کرد.

پژوهشهای لغوی ثابت می کند که کلمه «وزیر» کلمه ای ایرانی هست و وزارت موقعی به وجود آمد که نفوذ زبان فارسی محسوس گشت.

مقام وزارت در حقیقت یکی از ساوقتهای ایرانی هست: در کتاب آداب الوزارة نکته مهمی آمده هست و اون این که پادشاهان ایرانی وزیرانشان را به صورت تشریفات انتخاب می کردند و حال اون که دیگر پادشاهان چنین نمی کردند.

از شرایط وزارت یکی این بود که وزیر دانشمند آگاه و نویسنده بلیغ باشد.

شفرمود نیست که در انتخاب او کفایت علمی و سخنوری رعایت می شد، که «ابوسلمة الخلال » فصیح، عالم به اخبار و اشعار و سیره و جدل بود.

برمکیان در زبان و ادبیات عربی ماهر بودند و در نشر فرهنگ ایرانی با ادب عربی جدیت می کردند و در انواع علوم و ادبیات مشارکت داشتند.

و فضل بن سهل را به خاطر این که مرد شمشیر و قلم بود، «ذوالریاستین » می فرمودند.

وزیران - که غالبا ایرانی بودند - به طبقه کاتبان در انجام امور حکومتی تکیه می کردند.

اینان لزوما دایره معارف و اطلاعاتشان گسترده بود چون به خاطر مسؤولیتشان باید از اوضاع اجتماعی و آداب و رسوم امت مطلع می بودند.

و به همین جهت از زبان و ادبیات و علوم دینی و فلسفه هم آگاهی داشتند.

مستشرق ایتالیایی آلدومیه لی aldomieli در کتاب العلم عند العرب می گوید: «به خاطر علاقه زیاد به دانش و معرفت، بررسی ادبیات قدیم ایرانی، هندی، یونانی و سریانی پدیده ای را که در آغاز حکومت عباسیان نزد بسیاری از دولتمردان شروع شد قوت بخشید.

علاوه بر این، این حرکت مستقیما از جانب خلفایی چون منصور، هارون با مامون و نیز معتصم مورد حمایت برنامه می گرفت.

اینان هر یک سهمی در شکوفایی علوم داشتند که از حیات فرهنگی زنده عصرشان جدا نبود.

و ایرانیان در ایجاد این تمدن باشکوه سهم زیادی داشتند.

خلاصه اون که ایران با مرزهای گسترده اش در قدیم، از هنگام ورود اسلام موجب رشد انواع دستاوردهای ادبی و علمی شد که همه اونها به زبان عربی توسط ایرانیان به نگارش درآمد.

این گروه اصطلاحا به «مترجمین فارس » معروف بودند که بسیاری از اینها در روزگار دولتهای اموی وعباسی در عرصه فعالیت تدوین میراث عربی شرکت جستند و در عصر عباسی دنیا را با علم و حکمت و شعر و نثر اشباع کردند.

تالیفات اونها را علوم دخیله یا علوم اسلامی می نامیم که اسباب رشد و تکامل اون فزونی و شاخه های متعددی یافت.

ایرانیان از همان عصر صحابه به علوم اشتغال داشتند.

و دولتهای عرب عادتا در اوایل کارشان دانشمندان عرب را برای آموزش و آگاهی دینی امت سرزمینهای فتح شده به اونجا می فرستادند.

به واسطه همین معلمان، علوم دینی در ایران انتشار یافت و ایرانیان شروع به هستفاده از اونها کردند.

این اجابت ریشه در انگیزه های دینی و دنیوی داشته هست چون علم دین همان گونه که اونها را برای ادای فرایض دینی آماده می ساخت به همان نسبت از نوعی احترام بهره مندشان ساخت.

علم اولین وسیله ای بود که ایرانیان اون را برای مشارکت در حکومت اسلامی قبل از بهره گیری از سیاست به کار بستند.

چون حکومت اسلامی به علم اهتمام داشت و اون را در هر نقطه ای منتشر می ساخت.

ایرانیان که از صاحبان فرهنگ قدیم بودند شایسته مشارکت در این فعالیت فرهنگی ممتاز بودند و توانستند توانایی و قدرتشان را در عهد عباسیان به منصه ظهور برسانند.

اگر بخواهیم به شاخه های ادبیات عرب از قبیل صرف، نحو، فقه، لغت، اشتقاق، معانی، بیان، نقد و ...

بپردازیم می بینیم که این علوم و فنون رشد و تکاملشان به دست ایرانیان بوده هست، بزرگانی چون سیبویه و عبدالقاهر جرجانی (مؤسس علم بلاغت) و ابوعبیدة معمربن المثنی، ابن فارس، زمخشری، سکاکی، خطیب قزوینی; فیروزآبادی و...

دکتر طه حسین در مقدمه کتاب اثر القران الکریم فی اللغة العربیة تالیف احمدحسن الباقوری می گوید: «عربها سپس فتح وارد سرزمینهای ایران می شوند و هستبرنامه می یابند تا این که ایرانیان زبان عربی را یاد می گیرند و بر زبان و قلمشان این اسلوب جاری می شود.

چه بسیار بودند ایرانیانی که در تدوین علوم زبان عربی شرکت جستند و چه بسیار که از این علوم متاثر شدند به طوری که بعدا از صاحبان اون گشتند.

همه ما از جایگاه کتاب سیبویه در بین کتابهای نحوی و همچنین از شدت تاثیر پذیری ایرانیان نسبت به تدوین علوم بلاغی آگاه هستیم، و می بینیم که در الازهر کتابهای ایرانیان در بلاغت تدریس می شود.

مثلا در اون جا درس بلاغت منحصر هست به کتاب التلخیص خطیب قزوینی که خلاصه کتاب سکاکی هست.

شرحهای اون نیز مثل متن اصلی، عربی هست.

الازهر شرحی جز شرحهای تفتازانی - المختصر، مطول و اطول - را نمی شناسند.»
شیخ محمد عبده هم که %د تجدیدنظر در درس بلاغت بود باز به اسرار البلاغة و دلائل الاعجاز جرجانی که فارسی بودند، روی آورد و می گوید: «فلسفه یونان که گاهی از یونانی و گاهی از سریانی به عربی ترجمه می شد، باز هم ایرانیان به اون پرداختند و در این زمینه تالیفاتی داشته اند.

شفرمود آور اون که کتابهای فلسفی از جمله منطق و مابعدالطبیعة از تالیفات ایرانیان در الازهر تدریس می شد.» در ادبیات عبدالحمیدبن یحیی وابن مقفع را می بینیم که بحق از چهره های سرشناس نثر فنی در ادبیات عرب به شمار می آیند.

تلاشهای او در ترجمه از پهلوی به عربی فراموش نمی شود اما شهرت او بیشتر در ترجمه کتابی هست بنام خدای نامه یا کتاب الملوک از فارسی به عربی (در قرن هفتم میلادی).

ابن مقفع هم در ترجمه کتاب کلیله و دمنه مشهور هست که باب جدیدی را در ادب عربی گشود.

این کتاب از نمونه های نثر قدیم عرب هست و در اروپا به عنوان نمونه عالی ادبیات تمثیلی به شمار می آید.

از دیگر شخصیتها می توان بشاربن برد، ابونواس، بدیع الوقت همدانی، صاحب بن عباد و ابن عمید را نام برد.

در کتاب تاریخ می توان از طبری صاحب کتاب ارزشمند تاریخ الرسل والملوک نام برد که علاوه بر موضوعات متفرق، دربردارنده مهمترین خبرها از قرون اولیه اسلامی هست.

همچنین می توان از یعقوبی و بلاذری نام برد.

در جغرافیا نیز ایرانیان مطرح بودند و بیشترین مطالبی که در کتابهایشان آمده هست حاوی اطلاعات اونهاست درباره موقعیت جغرافیایی سرزمینها، اقتصاد، تولیدات کشاورزی، راهها و اوضاع اجتماعی ساکنانش.

در این زمینه می توان از ابوزید بلخی، جیهانی، اصطخری، زکریابن محمد قزوینی صاحب کتاب آثار البلاد و اخبار العباد و تدوین دائرة المعارف مشهورش در عربی نام برد که حاوی اطلاعاتی مهم در شفرمودیهای موجودات و بحث در معارف آسمانی و...

می باشد.

در تفسیر، طبری و ثعلبی نیشابوری و فخر رازی را می بینیم که در علوم دینی و فلسفی سرآمد بودند و طالبان علم از نقاط مختلف سرزمینهای اسلامی برای فراگیری علم به نزدشان می رفتند و تالیفاتی در زمینه های مختلف علمی مثل فقه، تفسیر، کلام و فلسفه داشته اند.

در حدیث هم بخاری و مسلم (صاحبان صحیحین) و ترمذی و ابوداود سجستانی و نسائی از اصحاب صحاح سته را می بینیم که همگی ایرانی هستند.

البته روایت حدیث در ایران مایه افتخار ایرانیان حتی برای پادشاهان بوده هست.

مثلا خلف بن احمد امیر سجستانی و اسماعیل سامانی امیر بخاری که از سر افتخار حدیث روایت می کردند.

علمای حدیث در ایران به هستنباط اصول و قواعدی در این علم دست یافتند که اون را «علوم حدیث » نامیده اند و اون را در مدرسه هایشان تدریس می کردند و در این زمینه کتابهایی هم تدوین نمودند.

این مطلب بخاطر انتقال از مرحله روایت به درایت گام مهمی در تاریخ این علم محسوب می شود.

اولین کتابی که در این علم نوشته شد کتاب محمد رامهرمزی و سپس اون کتاب «معرفة علوم الحدیث » از ابوعبدالله نیشابوری، یکی از بزرگان علم حدیث در اسلام هست.

در علم فقه هم ابوحنیفه ایرانی هست که رای و قیاس را در فقه داخل کرد و برای اون قواعد و اصولی همچون دیگر علوم وضع نمود.

در ریاضیات و علوم عقلی به ترتیب، خوارزمی و بیرونی (استاد علوم عقلی، اولین کسی که روش تطبیقی در علم را مطرح کرد) می باشند.

همچنین می توان از ریاضیدان بزرگ عمر خیام نام برد.

در پزشکی محمدبن زکریای رازی هست که در طب عملی شهرت دارد.

ابتکار ایشان در ثبت و شرح مشاهدات هست که قبل از او سابقه نداشت.

و مهمترین ویژگی ایشان کنجکاوی و دقت در عوارض بیماری بوده هست.

رازی در قرن شانزدهم در اروپا به شهرت رسید و تحقیقات او درباره آبله و حصبه در 1848 در لندن منتشر شد.

رازی از احترام منصوربن نوح سامانی برخوردار بود که کتاب «المنصوری » را برای او نوشت و در اون به مباحث نظری و عملی پزشکی پرداخت.

از شاگردان رازی که شایسته هست از او هم یاد شود، علی بن عباس مجوسی هست که در اهواز به دنیا آمد و ظاهرا پدر و جدش زرتشتی بوده اند.

شهرت او در تالیف کتابی هست که برای عضدالدوله دیلمی نوشت که نسبت به دو کتاب رازی، الحاوی که مفصل هست و المنصوری که بسیار مختصر می باشد - کتابی هست متوسط.

از کسانی که در طب تالیف داشتند می توان از «علی الطبری » نام برد که در 850 م.

به دنیا آمد، او فرزند ستاره شناس ایرانی و مسیحی مذهب، الربان سهل الطبری هست.

روایت شده که او اولین کسی بود که کتاب مجسطی بطلمیوس را به عربی ترجمه کرد.

او تحت حمایت خلفا در بغداد زندگی می کرد تا این که اسلام آورد.

شهرت او هم در تالیف کتابی هست به نام فردوس الحکمة که در پزشکی کتاب مهمی هست.

نویسنده در این کتاب از منابع یونانی و هندی بهره جست.

اما ابن سینا که شهرت او به شرق و غرب مساوی رسید، در پزشکی قانون را نوشت و در فلسفه هم سرآمد بود.

او به تحصیل علوم و معارف فقط در بخارا پرداخت و سرمایه فلسفی او از این شهر هست.

ابن خلکان تالیفات ابن سینا را در حدود صد کتاب کوچک و بزرگ می داند.

و بالاخره به امام محمد غزالی می رسیم که زعیم متفکران اسلامی محسوب می شود.

تالیفات غزالی تصویر کاملی از اوضاع و احوال علمی و فرهنگی روزگار اوست.

مورخ هندی «خدابخش » در کتاب تمدن اسلامی می گوید: «اکتشافات علمی و عملی و آرای فلسفی در کنار تشویق خلفا، به آزادی اندیشه منجر شد، و آرای فلسفی موجب شد که علمای دینی در مسیر نیازهای وقتشان حرکت نمايند.

ابن خلکان می گوید، غزالی و فخر رازی اولین کسانی بودند که در مناقشات دینی از منطق هستفاده کردند.

غزالی از متفکران برجسته در روزگار نظام الملک و تحت حمایت و احترام او بود.

علی رغم این که از کتابهای ابن سینا هستفاده نمود اما از هستاد مشهورتر هست.

او در کتاب احیاء علوم الدین که باارزش ترین کتاب اوست روش تحقیق دکارتی را به کار بست و اگر این کتاب در وقت دکارت ترجمه می شد، غزالی به اقتباس از او متهم می گشت.

کثرت دانشمندان ایرانی موجب شد که عده ای گمان نمايند که علوم عربی همگی به وسیله غیرعرب تدوین شده هست هر چند علوم عربی به واسطه ایرانیان بهترین بهره را برد ولی حقیقت اون هست که عربها در زمینه علم حالت انفعالی نداشتند و در تکوین و تدوین میراثشان سهم بسزایی داشتند و در تاریخ علم و ادب ارزشهای درخشانی برای اونها وجود دارد که کسی نمی تواند اونها را انکار کند.

محققان همگی اتفاق نظر دارند که تمدن عرب بزرگترین تمدنی هست که جهان در طول قرون وسطی به خود دیده هست و فضل عرب نه تنها بر اروپا بلکه بر همه انسانها مشهود هست.

مثلا عربها حکومت بزرگ و گسترده ای تاسیس کردند که دیگر ملتها فاقد چنین امتیازی هستند.

عرب هر جا که وارد شد امنیت و هستبرنامه را با خود برد و ارزشهای والای تسامح و برادری و مساوات را منتشر ساخت و جهان اسلام تحت نفوذ عرب به مرکز تمدن بدل شد.

واقعیت اون هست که وقتی عربها در قرن هفتم میلادی از شبه جزیره برای ایجاد نهضت بزرگشان در علم قیام کردند، از تمدن ثابتی بی بهره بودند و مساله مهمتری که از اون بهره مند بودند همان علاقه به علم و دانش و قدرت هستفاده از تمدنهای متفاوتی بوده که با اونها برخورد می کردند.

که توانستند اون را در قالب فرهنگ عربی بریزند و در خود هضم نمايند.

این چنین بود که اونها از تمدنهای ایران، یونان، هندوچین و ...

هستفاده نموده و کتابهای اونها را ترجمه کردند و توانستند بنای کامل تمدنی را پی ریزی نمایند که بدون شک عربی-اسلامی هست.

این سخنی درست هست که، وامگیری ملتها از یکدیگر سنت حیات بشری هست و فخر از اون ملتی هست که می بخشد ولی برای ملتی که از اون می پذیرد عیبی محسوب نمی شود، چون برای ملت پذیرنده نیز عزت و افتخاری هست به سبب فهم و هضم و تحلیل اون.

بشر، واحدی هست از ابنای خویش و فرهنگ بشری هم کلی هست تجزیه ناپذیر که نسل آینده به میراث نسل گذشته می افزاید.

مستشرق ایتالیایی آلدومیه لی می گوید: «شایسته نیست که گمان کنیم عربها مطلب جدیدی به علمی که به اونها رسیده هست نیفزوده اند بلکه عکس اون صادق هست.

اگر گامهایی در این راه برداشته شد و در حجم انبوه کتابهای برجای مانده از اونان، بنگریم درمی یابیم که این گامها کم اهمیت تر از اون نیستند.

و صحیح نیست که فرموده شود نقش عربها فقط به نقل معارف گذشته محدود بوده هست.»
در قرن سوم هجری ایرانیان توانستند دولتهای محلی مستقل از حکومت عباسیان تاسیس نمايند، چنان که زبان ملی شان را احیا نمايند، و می بینیم که زبان فارسی بار دیگر حیات مجدد می یابد اما این بار در شکل دیگری ظاهر می شود و اون آمیختگی زبان عربی با اون از حیث واژگان، اصطلاحها، نحو، وزن و قافیه هست.

فارسی اسلامی از اون تاریخ تاکنون کمتر دچار تحول شده هست به طوری که امروز می بینیم با قدیمی ترین نوشته ها تفاوت ندارد جز در بعضی از اصطلاحات که چندان ارتباطی با اصول و قواعد زبان ندارند.

پس، این زبان که از اون به فارسی جدید یا فارسی اسلامی تعبیر می شود برای فرق بین فارسی قدیم هست که به خط پهلوی نوشته می شد.

بزودی این زبان در تمامی بلاد اسلامی منتشر گشت و تاثیر زیادی در دو زبان ترکی و اردو گذاشت.

به همین جهت مستشرقان به اون به سبب انتشار اون در قاره آسیا «فرانسه شرق » می گویند مثل انتشار زبان فرانسه در اروپا.

شاعران و نویسندگان فارسی زبان اشعار و نوشته های خود را به این زبان سرودند و نوشتند و در کنار این میراث خالص عربی که در ساختار فکری ایرانیان سهیم بود، دستاورد دیگری هم یافت شد که ایرانیان با زبان ملی شان که در قرن سوم هجری تحت حکومت عرب بودند، به وجود آوردند.

برای نمونه می توان از شاعر بزرگ ایرانی فردوسی نام برد که شاهنامه را در شصت هزار بیت سرود و به وسیله اون مفاخر ایرانیان را احیا و تاریخ و مجد و عظمت اونها را از قدیمی ترین دوره های تاریخی تا پیروزی عرب بر ایران، وصف کرد.

در خلال اون قصه های قهرمانی و عشق را در نظمی شکوهمند که دلالت بر خیالپردازی عمیق شاعر می کند، بیان داشت.

همچنین خیام، مردی که قبل از شاعر بودن در حقیقت دانشمند ستاره شناس هست، رباعیاتش را برای آرامش و رهایی از رنج اندیشیدن سرود، و او خود نمی داند که همین اشعار او را جاودانه ساخت، چون در اون فلسفه حیات را بیان نمود و بدون تکلف و ریا به بررسی اون پرداخت.

در دوره مغول علی رغم ویرانی، تمدن ایرانی در اوج خود بود چون غیرممکن بود که این میراث ارزشمند هر چند با تمام شدت این حمله، از بین برود.

مستشرق روسی «بارتولد» در کتاب تاریخ تمدن اسلامی می گوید: «اگر در تاریخ ایران روزگاری باشد که ملت ایرانی در صف اول تمدن جهانی بود همان روزگار مغول بوده هست.

هر چند که بسیاری از دانشمندان معتقدند که مغولان در ایران جز تخریب تمدن کاری نکردند.» دلیل صحت این مطلب اون هست که چهار شاعر بزرگ ایرانی همچون عطار، مولوی، سعدی و حافظ در این عصر زندگی می کردند و آثارشان در قلمرو رفیع هنر، ماندگار شد.

بزرگترین و ارزشمندترین دائرة المعارفهای تاریخی که به خاطر مطالب فراوان و بحث جزئیات و گستردگی تحقیق و نقل سندها ارزش دارند، در این دوره تالیف شده اند.

تجارت بین چین و سرزمینهای مغول به دست تجار مسلمان ایرانی، در قرن هفتم هجری (سیزدهم میلادی) صورت می گیرد و مسلمانان در لشگر چنگیزخان تا قبل از فتح شرق، یافت می شوند.

در حقیقت مسلمانان ایرانی بزرگترین نمایندگان تجاری و فرهنگی ترکان مغول بودند.

و کلمه «سارت » و «سارتاق » و «سارتاول » که ترکان قبلا از هندیان گرفته بودند و به معنی تاجر می باشند، بعدا اسمی شد که ترکان و مغولان به ایرانیان اطلاق نمودند.

قلاع اسماعیلیه فقط برای طرح توطئه ها و حمله و اقدام توطئه های سیاسی نبود، بلکه مسائل مربوط به تمدن نیز در اون جا تدبیر می شد و در این قلعه (الموت) تعدادی از دانشمندان به خدمات بزرگی در ایران عصر مغول دست زدند.

از جمله خواجه نصیرالدین طوسی صاحب تالیفات مهمی در فلسفه و هیات و ریاضی و تاریخ و عقاید هست.

خواجه نصیر سپس ابن سینا بزرگترین کسی هست که به علوم عقلی پرداخت.

این مرد بزرگ اقدام به نجات میراث اسلامی از دست مغول نمود و به خدمت پادشاهان مغول در ایران و عراق درآمد و از افراد مورد اطمینان اونها گشت.

امور وقف مملکت در اون روزگار به دست ایشان بود و توانست به دست اونها مدرسه و آموزشگاههای علمی تاسیس کند و دانشمندان را جمع و با اونان در بنای رصدخانه بزرگ مراغه همکاری نماید و سرانجام الحاق کتابخانه عامر به اون که حاوی چهارصد هزار جلد کتاب بوده هست، از اقدامات ایشان هست.

منزلت و جایگاهی که تمدن ایرانی در عهد مغول، علی رغم ویرانیها به خود یافت مطلبی هست که بارتولد بدان اشاره می کند: «مصر و سوریه از هجوم مغول در قرن هفتم درامان ماندند اما علی رغم اینها ایران، که مغولان اون را ویران کردند مرکز تمدن می گردد و حتی بر مصر تاثیر می گذارد.

در همین دوره هست که اصطلاحات فارسی در امور اداری مصر به جای اصطلاحات عربی به کار می رود.

فاصله بین قرن هفتم و نهم هجری (13 و 15 م.) وقت اصلاح جدی و قوی در مصر هست اما متخصصان براونند که تاثیر فن معماری ایرانی در مصر بیشتر از تاثیر فن معماری مصر در ایران هست.»
این دانشمند بزرگ در جای دیگر کتابش از مصر و موضع اون در حفظ میراث ارجمند اسلامی تمجید می کند و می گوید مصر در دوره اسلامی و دوره های قبل بر دیگر ممالک شرقی از جهت کمیت دستاوردهای ادبی برتری داشته هست.

متخصصان در مصر کتابهای تاریخی و جغرافیایی و اسناد قدیمی از دوره های اولیه اسلامی را که محفوظ مانده اند، می یابند که قابل مقایسه در دیگر ممالک اسلامی نیست ولی از نظر تاثیر در دیگر ملتها، قاهره تاثیرش از بغداد و ایران کمتر هست.

وقتی به نثر فارسی برمی گردیم می بینیم در زمینه داروسازی و داروشناسی شاهکارهایی به صورت کتاب مرجع وجود دارند از جمله الابنیه عن حقائق الادویه تالیف ابومنصور موفق بن هروی.

هروی پزشکی بود در هرات در عهد امیر سامانی منصوربن نوح (360-365) که کتاب او قدیمی ترین تالیف در نثر فارسی اسلامی هست.

در این کتاب هروی داروهای مختلف را با عنایت کافی تشریح می کند و تنها به منابع فارسی وهندی و سریانی تکیه نمی کند بلکه از تجربه های ویژه اش هم مدد می گیرد.

همچنین کتاب زین الاخبار که ابوسعید عبدالحی ابن ضحاک در 440 ه تالیف نمود.

این کتاب حاوی مباحثی در زمینه علم یونانی و نظریاتی درباره علم الاجناس و اعیاد مذهبی نزد ملتهای مختلف هست.

این کتاب علاوه بر این که حاوی اطلاعات متنوع جغرافیایی هست، به تاریخ سیاسی طاهریان و صفاریان و سامانیان و غزنویان تا عصر امیر مودودبن مسعود نیز می پردازد.

ظاهرا نویسنده شاگرد بیرونی هست که چندین بار از او یاد می کند و بیان می کند که اطلاعات زیادی را بطور شفاهی از او کسب کرده هست.

«بارتولد» بسیار از این کتاب هستفاده کرده هست و در کتاب ارزشمند ترکستان تا حمله مغول the mon Invasion Turkestan Downto اون اطلاعات را به کار بسته هست.

در عصر سلجوقی کتاب سفرنامه ناصر خسرو از دانشمندان و شاعران و نویسندگان برجسته و یکی از مبلغان و مروجان مذهب اسماعیلیه را می بینیم که توجه خاصی نسبت به مصر دارد و در حقیقت شرح سفرهای او در اونجا هست.

در مدت هفت سال اقامت در اون سرزمین از سرزمینهای حجاز و آسیای صغیر و مصر دیدن می کند و اطلاعات و مشاهدات خود از اوضاع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و جغرافیایی اون دیار را ثبت می کند.

اطلاعات او شامل وصف شهرهایی هست که دیده هست و همچنین مسائل جغرافیایی و بناها و قلعه ها و حتی ثبت سال و ماه احداث بناهای مهم را در برمی گیرد.

از مصر و حکومت فاطمیان و از ثروت و امنیت اون در این دوره سخن می گوید.

کتاب دیگر این دوره سیاست نامه خواجه نظام الملک هست.

وی از چهره های برجسته ایران می باشد.

اهمیت این کتاب شناخت جامعه ایرانی و حکومت آسیای صغیر هست -حکومتی که از نظر نظام اداری و روشهای سیاسی همانند دولت صفاریان و سامانیان و غزنویان و سلجوقیان می باشد.

نظام الملک هنگامی که نظرش را درباره سیاست اداره این حکومت مخصوصا حکومت سلجوقیان آسیای صغیر بیان می کند، به طرح برتری روشهای حکومتی ایران اصرار می کند که باید از اون تبعیت شود.

هر چند وی روش حکومتی اسلام در عصر پیامبر و خلفای راشدین را فراموش نمی کند اما برای تایید نظراتش به پادشاهان قدیم ایران که در سیاست و اداره حکومت معروف بوده اند، اشاره می کند.

مزیت دیگر نظام الملک از حیث فرهنگی، تاسیس نظامیه هست که از حیث اهمیت اولین مدرسه هست به طوری که بعدا دانشگاههای غرب هم تحت تاثیر اون برنامه داشته اند.

در اون جا غزالی و دیگر دانشمندان ایرانی مشغول به تدریس بوده اند.

در عصر مغول شاهد ظهور بزرگترین دائرة المعارف تاریخی به زبان فارسی هستیم که توسط مورخ ایرانی رشیدالدین فضل الله وزیر سه سلطان مغول (غازان خان، اولجایتو و ابوسعید) نوشته شده هست.

نام کتاب را جامع التواریخ نهاد که در نوع خود از نظر تاریخ قدیم مغول تا عصر نگارش بی نظیر هست.

این کتاب به معنای صحیح اولین تاریخ جهانی هست و اولین مجموعه منظمی هست که به تطور تاریخی هر سرزمین از اقیانوس آرام تا اقیانوس اطلس می پردازد.

وی برای شرح حوادث تاریخی از نقاشی هم هستفاده می کند و بیشتر تصویرهای مدرسه مغولی در نسخه های خطی این کتاب وجود دارند.

شکی نیست که پیشرفت هنر نقاشی در عصر مغول تا حد زیادی به تلاشهای این مرد بستگی دارد.

رشیدالدین فقط مورخ نبود بلکه دانشمند و ادیبی بود که تالیفات متعددی در انواع معارف انسانی داشت.

مثلا آثاری در زمینه پزشکی، اقتصاد کشاورزی، دین و ادبیات، که همه اینها دلیل بارزی بر عظمت فکری او هست.

اما هنرهای ایران، که در تمام بلاد اسلامی وجود داشت و شهرت جهانی یافت، دلالت دارد بر نبوغ و تعالی فکری هنرمندان ایرانی.

ایران در گذر عصر اسلامی مجموعه عظیمی از هنرها از قبیل نقاشی، موزه طبیعی و البسه را در کنار هنر معماری که در مساجد و بناهای اسلامی متجلی هست، برایمان به یادگار گذاشت.

این بناها از حیث زیباییهای هنری و گچ بریها تزیین یافته بودند اما مساجد بخاطر منع اسلام، از مجسمه ها خالی بوده اند.

هنرمندان ایرانی در نقاشی، مخصوصا وقتی که موضوعات الهامی متنوع ساخته ادبا و شاعران ایرانی مثل شاهنامه و رباعیات خیام و بوستان سعدی و دیوان حافظ رواج یافت، از دیگران سابقه دارترند.

عصر تیمور و جانشینانش از دوره های باشکوه هنر نقاشی در ایران هست و پایتخت تیموریان (هرات) مرکز هنرهای زیبا بوده هست، و آموزشگاههایی برای خوشنویسی و آموزش هنرمندان و نقاشان و تذهیب کاران و...

در این دوره به وجود می آمد.

می دانیم که نقاش چیره دست ایرانی، بهزاد، در هرات در اواخر عمر تیموریان در آموزشگاههای هنری عصر خود به آموزش می پرداخته هست، و در دوره صفویان در 928 ه به عنوان سرپرست آموزشگاه هنر در تبریز منصوب شده هست.

عصر صفویان نیز در اصفهان دوره رواج فوق العاده بنای مساجد و بناهای شکوهمند اسلامی هست که تا امروز هم نمایانگر عظمت این ملت و تمدن باشکوه اونان می باشد.

اما مساجد ایرانی که از آثار باشکوه هنر ایرانی هست، موجب شفرمودی غربیان از هنر اسلامی شده و در جمع آوری اطلاعاتی از اون با هم رقابت می کردند و به اظهارنظر در زیبایی اونها در لوحه هایشان که در قرن چهاردهم میلادی ترسیم نمودند، پرداختند.

اما در حقیقت برترین چیزی که موزه های جهان عموما و موزه هنر اسلامی در قاهره خصوصا به اون افتخار می نمايند، مجموعه باشکوه سجاده های ایرانی هست که تا به امروز حافظ زیبایی جادویی هنر شرقی هست.

این مطالب تصویر گذرایی بوده اند از نقش مهم ایرانیان در بنای تمدن اسلامی که در اون عرب، ترک و دیگر نژادها مثل مسیحیان و یهودیان ساکن در بلاد اسلامی سهیم بوده اند و به منزله کاخ باشکوهی هست که در طول روزگار ماندگار هست و می تواند دلیل بارزی بر روابط بین ملتها باشد

.

مآخذ:
1- آدام متز Adammes : الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع الهجری و عصر النهضة فی الاسلام.

نقطة الی العربیة، محمد عبدالهادی ابورید.

چاپ سوم - 1377 ه - 1957م.

2- دکتر ابراهیم امین الشواربی: العربیة فی ایران.

من حولیات کلیة الاداب بجامعة عین شمس.

جلد اول، قاهره، 1951.

3- ابن خلدون: المقدمة بتحقیق علی عبدالواحد وافی لجنة البیان العربی، قاهره 1378-1384.

4- ابن خلکان: وفیات الاعیان و انباء ابناءالوقت بتحقیق دکتر احسان عباس، دارالثقاقة، بیرون،1968.

5- ابن العبری: تاریخ مختصر الدول، بیروت، 1958.

6- ابوسعید عبدالحی بن الضحاک کردیزی: زین الاخبار، مقابلة وتصحیح و تعلیق عبدالحی حبیبی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1347.

7- اثرالعرب والاسلام فی النهضة الاروبیة: تحقیقی هست تحت اشراف مرکز تبادل ارزشهای فرهنگی با همکاری یونسکو، ناشر، الهیئة المصریه العامه للتالیف والنشر، قاهره، 1970.

8- هستاد احمد حسن الباقوری: اثر التران فی اللغة العربیة، دارالعمارف مصر، قاهره، 1969.

9- دکتر احمد محمد الحوفی: تیارات ثقافیة بین العرب والفرس، دارالنهضة مصر، قاهره، 1968.

10- ادوارد براون: تاریخ ادبیات ایران، جلد اول، ترجمه و تطبیق علی پاشا صالح، چاپ دوم، تهران، 1335.

11- ارسنت کونل: الفن الاسلامی، ترجمه دکتور احمد موسی، دارمادر، بیروت، 1966.

12- الدومیه لی aldomieli : العلم عندالعرب و اثره فی تطور العلم العالمی، ترجمه به عربی، دکتر عبدالحلیم نجار، و دکتر محمد یوسف موسی، دارالعلم، قاهره، 1381.

13- بارتولد Barthold : تاریخ الحضارة الاسلامیة، ترجمه حمزه صالح، چاپ سوم، دارالمعارف مصر،1958.

Turkestan Down to the moun Inacasion London 1928.

14- برستد «جیمس هنری »: تاریخ الشرق القدیم، ترجمه عربی از دکتر احمد فخری، مکتبة الانجلو المصریه، قاهره، 1955.

15- تراث فارس: تحقیقات مستشرقین هست که تحت اشراف: ا.

ج.

اربری بوده هست.

و دکتر محمد کفافی و دیگران اون را به عربی ترجمه کردند.

قاهره، 1959.

16- حسن تقی زاده: گاهشماری در ایران قدیم، تهران، 1317.

17- خدابخش: الحضارة الاسلامیة، ترجمه و تعلیق دکتر علی حسن خربوطلی، دار احیاء الکتب العربیه، قاهره، 1960.

18- دراسات فی الفن الفارسی: دارالتعلیم والنشر، قاهره، 1971.

19- دیلاسی اورلیری: الفکر العربی و مکانه فی التاریخ، ترجمه دکتر تمام حسان، قاهره، 1961.

20- دنسیمان ستیتفن: تاریخ الحروب الصلیبة، ترجمه دکتر الباز العرینی، بیروت، 1969.

21- دکتر سعید عبدالفتاح عاشور: المدینة الاسلامیة واثرها فی الحضارة الاروبیة، چاپ اول، قاهره،1963.

22- عباس اقبال: تاریخ مفصل ایران، جلد اول (از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری)، تهران،1312.

23- دکتر عبدالمنعم ماجد: تاریخ الحضارة الاسلامیة فی العصور الوسطی، ناشر مکتبة الانجلو المصریة، قاهره، 1963.

24- عمر بهاءالدین الامیری: الاسلام فی المعترک الحضاری، بیروت، 1388.

25- دکتر فؤاد عبدالمعطی الصیاد: مورخ المغول الکبیر، رشیدالدین فضل الله همدان، ناشر دارالکتاب العربی للطباعة والنشر، قاهره، 1387.

26- المغول فی التاریخ، جزء اول، ناشر دارالنهضة العربیة، بیروت، 1970.

27- النوروز و اثره فی الادب العربی، ناشر دانشگاه بیروت، 1972.

28- القلقشندی (ابوالعباس احمد): صبح الاعشی، چاپ دوم، ناشر دارالکتب المصریة، قاهره، 1346.

29- کیرشمن: ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه دکتر محمد معین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1349.

30- مجتبی مینوی: تاریخ و فرهنگ، تهران، 1352.

31- المجتمع العربی: تالیف چند تن از هستادان دانشکده بیروت، ناشر دارالنهضة العربیة، 1969.

32- مجلة «تراث الانسانیة »: سلسه مباحثی درباره معرفی و تحلیل آثار ارزشمندی که در تمدن اسلامی اثر گذاشتند، جلد 9، «سیاست نامه خواجه نظام الملک »، به قلم دکتر سعد زغلول عبدالحمید، قاهره، 1971.

33- محمد تقی بهار: سبک شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی، جلد 2، تهران، 1321.

34- دکتر محمد محمدی: ادبیات فارسی در مهمترین دوره ها و بزرگان اون، بیروت، 1967.

35- ناصر خسرو: سفرنامه، چاپخانه کاویانی، 1340.

36- نظام الملک: سیاست نامه، تصحیح و یادداشتهای علامه محمد قزوینی، 1334.

37- وصاف الحضره یا تاریخ وصاف: بمبئی، 1269.



پی نوشت:
1- این مقاله برگرفته از کتابی هست به نام جوانب من الصلات الثقافیة بین مصر و ایران، دارالثقافة للطباعة و النشر بالقاهره

بر گرفته از:
پايگاه حوزه نت : نقش ایرانیان در بنای تمدن اسلامی (1)

342:


با سلام و احترام

به دوست عزيز

1- فرمودگايشان شعوبيه در جستار خودش
در جريان هست ...
مهر ورزيده در همانجا ادامه دهيد ...

2- پرايشانز رجبي نه بخاطر "يك سخن نادرست"
بلكه بخاطر سخني نادرست در رابطه با همين
نقل قولي كه آورديد از ديد ما كوچكترين اعتباري
در مورد اين موضوع ندارد ...
افرادي كه مصاحبه او را با ميلاني(شبكه 1) ديده اند
مي دانند كه چگونه بنده ي خدا ميلاني قضيه را
ماستمالي كرد تا گند كار در نيايد ...
كسي كه ايران را كلا حجاز و مصر و سوريه و هند وو...
مي داند و به همين جهت پيامبر را هم ايراني مي داند
ديگر وقتي كه ميگايشاند ايران موجب پيشرفت تمدن اسلامي شد
بازه او محدود به ايران كنوني نيست و شامل حجاز و مصر و
سوريه و هند نيز خواهد شد ...
تعريف ايشان از ايران با تعريف شما از ايران كاملا تضاد دارد
اين سومين بار هست اين عبارت را تكرار ميكنم ..


3- در مورد زرين كوب سخن ما را درك نكرديد
اينكه فردي با اونهمه تعصب در سال 30 برود در
سال 42 كتاب كارنامه اسلام را بنايشانسد
عجيب هست ، حتي شما نيز نميتوانيد
انرا هضم كنيد ...
او به نوعي دو قرن سكوتش را زير سوال برده هست ...

البته دوست قديمي و هستادتان مزدك ميفرمود كه او
تحت فشار جمهوري اسلامي اونرا نوشته
در حالي كه به او اثبات كرديم اصلا اونوقت
انقلاب نشده بود كه حكومت بخواهد فشار بياورد !!!

4-نقش ايرانيان قابل انكار نيست
ولي اونها نه با قوه ناسيوناليسم بلكه
با قوه اسلام به اين نتايج دست پيدا كردند ...
در افكار و آثار خود دانشمندان و زبان و...

هم هر فردي
تحقيق كن چنين نتيجه اي خواهد گرفت ...

5- اعراب همان عربها نيست ...
اعراب در قراون به معناي باديه نشيناني آمده كه
با قوم عرب زمين تا اسمان تفاوت دارند ...
ما عاشق جمال عربها خصوصا عربهاي كنوني نيستيم
كه از اونها دفاع كنيم ...
بلكه از ناسيوناليسم چندش آور افراطي بيزاريم كه
سالهاست همچون چماق شده و ايكاش
تنها نسبت به اقوام همچون چماق بود ...
دين امت تنها هدف اين عده هست ...
و هر چيز اعم از دين و
مليت و...

كه چماق شد منفور شد ...
آيا غير از اين اعتقاد داريد ؟

343:

ابتدا نميخواستم جواب دهم ولي حيفم آمد
مقاله حوزه را كه يك دوست علاقه مند به حوزه علميه
قم آورده به نقد نكشم !!

پس فقط علم را وارد ميكردند !!!
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها



ابن العبری مورخ می گوید: «اما ایرانیان که اهل شرف و بزرگی و عزت هستند و معتدل ترین امتان در زندگی و بهترین اونها از حیث اقلیم می باشند.

دارای امرائی هستند که در سیاستمداری و دفع ظالم و حمایت از مظلوم بهترین سیاستمداران هستند و دارای همبستگی و نظم می باشند.

از ویژگیهای این قوم عنایت وافرشان به طب و ستاره شناسی هست.

و دارای رصدخانه های قدیمی می باشند».

سياستمداران ساساني منظورش هست ؟
يگايشانيد سه بار از رايشان ساسانيان _ كريستين سن بنايشانسد !!
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها



ایرانیان قوی ترین ارتباط را، با عربها داشتند.

بله از همين رو بود كه نام پادشاه ايراني
را ذوالاكتاف نهادند ...
يعني سوراخ كننده دو كتف اعراب !!!
چه عبارت مهربانانه اي!!

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
روزگاری طولانی با هم در تبادل و تجارت بودند در عین وقوع جنگهایی، روابط سیاسی هم بین اونها بربرنامه بود که به همین جهت ایرانیان در عربها هم تاثیر گذاشتند و هم از اونان متاثر گشتند.

اين قوم اگر در حال تبادل و تجارت بودند
چطور زرين كوب در دو قرن سكوت نوشته
اينها طلا و نقره را نميشناختند و
كافور را از نمك ...


و بسياري اقلام ابتدايي را ...
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
روابط بین ایرانیان و عرب به دوران باستانی تاریخ یعنی عصر اساطیر برمی گردد.

عربها قدیمی ترین ملتهایی بودند که با ایرانیان ارتباط داشتند و اولین کسی که از اونان سخن فرمود فردوسی بود در اثر به یاد ماندنی اش شاهنامه.

و آخرین کسانی که در پایان این حماسه بزرگ بچشم می آیند، عربها هستند.
شاهنامه كه كاملا به نيكي از عربها ياد كرده !!!
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
اگر اساطیر و حماسه ها را رها کنیم و به تاریخ حقیقی روی آوریم می بینیم که ارتباط بین دو ملت از وقت حکومت اشکانیان وجود داشته اما در روزگار ساسانیان فزونی یافته هست.

بدین معنای که هر دو ملت قبل از اسلام نسبت به یکدیگر دارای شناخت کامل و ارتباط قوی بودند.





زبان فارسی که عربها از ابتدای کارشان با اون آشنایی داشتند، مدت چهار قرن در عصر ساسانیان، زبان علم و تمدن بوده هست که شامل امپراتوری وسیعی از عراق تا مرزهای «سغد» خوارزم می شد.




پادشاهان این حکومت به علاقه مندی به علم و معرفت و تشویق به ترجمه و تالیف مشهور بودند، به طوری که زبان فارسی در روزگار اونها دربردارنده فنون مختلفی از آداب سیاسی و حکومتی و ادبیات تعلیمی و اخلاقی و نامه نگاری و عهدنامه ها و خطبه ها و حکمتها و تاریخ و سیره و شرح حال نویسی و دیگر فنون معروف بوده هست.

اگر كسي توانست كتيبه هاي عهد ساساني را
بدون پرانتز گذاري بخواند ....
!!!
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها

روایت شده که اردشیربن بابک مؤسس دولت ساسانی گروهی را برای جمع آوری کتاب به هند و روم و چین فرستاد.

این وضع در عصر پسرش شاپور هم ادامه یافت.

شهر جندی شاپور که در قرن سوم میلادی اون را تاسیس نمود تاثیر زیادی در تمدن ایرانیان داشت که یکی از مراکز مهم فرهنگی به حساب می آمده، مخصوصا سپس پیروزی این پادشاه ایرانی بر امپراتوری روم، جایگاه بسیاری از اسرای روم گردید.

این اسیران از فرهنگ بالایی بهره مند بودند و در بین اونها مهندس، پزشک، جغرافیدان و ...

وجود داشت.




وقتی انوشیروان به تخت نشست فعالیت فرهنگی این مراکز از سر گرفته شد و دانشمندانی منسوب به فرقه های مختلف و سرزمینهایی همچون فارس و شام و ...

بودند، در اون جا فعالیت می کردند.

او آموزشگاه جدیدی برای مباحث فلسفی و طبی تاسیس کرد که بیشتر هستادهای اون از مسیحیان نسطوری بودند.

روایت شده که انوشیروان علاقه زیادی به مسائل فکری و فرهنگی داشت که منجر شد به ظهور نهضت علمی و ادبی گسترده ای که هدفش ترجمه آثار ارزشمند دیگر ملتها به زبان فارسی بوده هست.

مثلا کتابهای ادبی معروف هند را به فارسی ترجمه کردند و گروهی را هم برای جمع کتابهایی در طب و دیگر فنون بدان جا فرستاد.

در روزگار او که دانشمندان زیادی از یونان به دربار او راه یافتند، بسیاری از کتابهای یونانی در منطق و حکمت هم به فارسی ترجمه شد و انوشیروان هم از این کار بخوبی هستقبال کرد و اونها با اقامتشان نزد پادشاه علاوه بر تدریس در دانشکده طبی به ترجمه و تالیف کتابهایی در زمینه فلسفه و علوم پرداختند.

این میراث مکتوب به زبان پهلوی در عصر اسلامی ماندگار شد و در عصر عباسی هم بسیاری از اونها به عربی ترجمه گشت.




با این گذشته درخشان و این میراث اصیل و هستعداد ممتاز تمدن ساز، ایرانیان وارد جامعه اسلامی شدند و مایه پیشرفت و شکوفایی در جنبه های مختلف گردیدند.

اثبات نشده ...
در كتب يوناني و هندي و چيني
چنين چيزهايي ثبت نشده ...
فقط در كتب عيسايشان نحوه انواع شكنجه هاي
مخالفان خورشيد و ستاره پرستي ليست شده هست !!

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها

حوزه معنایی کلمه «تمدن »
دانشمندان چه در قدیم و چه امروز در تعریف دقیق «تمدن » اختلاف دارند و تعریفهای زیادی توسط محققان با توجیهات خاص ارائه شده هست.

عربها وقتی لفظ «تمدن » را به کار می برند مرادشان ضد بدویت هست.

و اگر منظور از دنیت ساکنان یک منطقه هست پس منظور از بدویت هم ساکنان بادیه می باشد ولی فرق آشکاری بین طبیعت زندگی در این دو محیط هست و هر یک ویژگی خاصی دارند که مربوط هست به روشهای زندگی و اسباب و وسایل و شیوه های حکومتی اون.

ابن خلدون در تعریف تمدن می گوید: «حالات زائد بر ضرورت عمران و آبادانی، یا به معنای دیگر رفاه زندگی هست.

شکی نیست که تمدن در شهرها و قریه ها ظاهر می شود نه در بادیه.» و به اعتقاد ابن خلدون حالت دیگری در برابر تمدن وجود دارد که از اون به «حکومت و سیادت » تعبیر می شود.

چون به اعتقاد او حکومت لازمه شکوفایی عمران هست.

این ملاحظه دقیقی هست از جانب این مورخ دانشمند که بخوبی ریافت برای رشد و تطور تمدن لزوما باید نظام و حکومتی هم وجود داشته باشد.




چنان که قراون کریم در بعضی آیات اشاره می کند که تمدنها، حکومت و هستبرنامه یافتن یک نظام را می طلبند و نمی توان نظامی یافت که بتوان حیات را بر اون مبتنی نمود مگر اون که «مدینه »ای وجود داشته باشد، که قراون از اون به «الحاضرة » یاد می کند.

«واسالهم عن القریة التی کانت حاضرة البحر».

قراون لفظ «قریه » را به کار می برد که بر «مدینه » دلالت دارد.

«وقال الذین کفروا لولا نزل هذا القران علی رجل من القرینین عظیم.»


عربها لفظ «التمدن » یعنی «اقامت همراه با رفاه در مدینه » را به کار می برند.

اما در عصر حاضر که جرجی زیدان کتاب ارزشمند خود را درباره تمدن اسلامی تالیف می کند اون را تاریخ تمدن اسلامی نام می نهد و همین واژه را به کار می برد.




برنامه دارد که از کلمه civis یعنی ساکن شهر گرفته شده هست.

دیگر کلمات غربی که امروزه به کار می رود از این کلمه مشتق شده اند، مثلا در انگلیسی و فرانسه civilization که ضد کلمه لاتینی barbarus به معنی وحشیگری هست. barbarus یعنی غیرمتمدن.




بحث در پیرامون تمدن یک ملت در جنبه های زیر خلاصه می شود:


1- نظام حکومتی و مسائل مربوط به ارزشهای والا، حکومت شایسته، رعایت آزادیهای عمومی و اجرای عدالت، و خلاصه هر اونچه که به حقوق و تضمینهایی که به حکومت و قوانین مربوط هست و امنیت و کرامت انسان را محقق می سازد.




2- فعالیت هنری در جنبه های مختلف اون.

بدون شک هنر مظهر درخشان تمدن هست و عنصری هست که مقدار پیشرفت جوامع انسانی به واسطه اون سنجیده می شود.




3- عادات و سنتها و میراث ملی.




4- فعالیت علمی، چه نظری و چه علمی.

که هدف، پژوهش در اسرار هستی هست و به معنای واضحتر یعنی بحث در اونچه که حیات بشری در زمین را آسان می کند.




ایرانیان نمونه ای بارز در این زمینه هستند.

در عصر اسلامی سپس پیروزی عرب بر ایران، تمامی موانع بین دو سرزمین از بین رفت و ایرانیان دسته دسته به اسلام گرویدند و به یادگیری زبان عربی پرداختند و به اون سخن فرمودند و تا اونجا مهارت پیدا کردند که دانشمندان ایرانی تالیفاتشان را به این زبان نوشتند.




حقیقت اون هست که فتح اسلامی در ایران و سوریه و مصر و عراق، تمدنهای ارزشمندی را یافت که بعدها همچنان در رشد و شکوفایی بودند.

این سرزمینها هم ادبیات خاص خودشان را داشتند و هم کتابهای علمی زیادی در اون جا یافت می شد.



چرا از بين اين درياي كتاب
كتب يوناني بيشتر ترجمه شد ؟
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها

از طرف دیگر شرایط هم با ماندگاری ریشه های اون تمدنها (برای گروههای زیادی که از عادت و قوانین و زبانشان بهره مند بودند به شرط پرداخت جزیه کمک کرد) طبیعی بود که روابط بین مسلمانان و امت سرزمینهای فتح شده بزودی صورت گیرد، چه به سبب همسایگی و چه بخاطر پذیرش اسلام; که این مساله موجب جلب مزایای مادی و معنوی می شد.

اما روابط دو جانبه فقط در سایه حکومت عباسیان اول هستحکام یافت.

چنان که در همین روزگار آزادی افکار نوعی حمایت رسمی برای تشویق این روابط بود.

به همین جهت می بینیم که دانشمندان ایران علوم ایرانی و هندی را وارد جهان عرب می نمايند
اگر بخواهيم علوم ايراني را اثبات كنيم
نياز به لغات و يا زباني داريم كه بتواند
مثلا در علم شيمي يا زيست و پزشكي
كلمات را از عربي به فارسي بتوان برگردان كرد ...
در حالي كه ما كتبي را از دانشمندان بزرگ ايراني
ميشناسيم كه بدرخواست شاهان ايران در تمدن اسلامي
از عربي به فارسي بازگردان شده (يابرعكس) و در
ترجمه فارسي حتي 5 % لغات علمي را نميتوان فارسي دانست ...
پيشتر نمونه آورديم ...

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها

شکی نیست که ایرانیان فعالترین عناصر اسلامی در بنای میراث جاودان عربی اسلامی هستند و راغب ترین اونها در همکاری با عرب در زمینه های مختلف علمی و ادبی; به طوری که در اثر این همکاری بنای تمدن اسلامی مرتفع گشت و عرب و عجم و حتی نوع بشر به اون افتخار می کند
ايرانيان از اقوام فعال در تمدن اسلامي بودند و
هنوز هم هستند ...
اما وقتي كه از قيد ناسيوناليسم افراطي رها شدند و
بجاي افسانه از آموزه هاي دين بهره گرفتند
چنين شدند ...
شايد بدليل داشتن يكي از بدترين اديان منطقه
ايرانيان با اين دين جديد جاني دوباره گرفتند كه
ديگر اقوام و ديگر اديان نتوانستند چنين جاني بگيرند ...


344:

سفسطه مسموم کردن سرچشمه

با این ترفند هرگز نخواهید توانست سخن و سخنان رجبی را رد کنید مگر با ذکر دلیلی منطقی

اینکه رجبی سرزمین ظهور اسلام را همان ایران باستان دانسته هست انکار ناپذیر هست چرا که سرزمین های تحت سیطره ایران در وقت های هخامنشی، اشکانی و ساسانی تقریبا همان سرزمین های ظهور اسلام هست.

پرویز رجبی هم اشاره به تقریب بودن موضوع دارد.

شاید شما می خواهید بگویید مرزهای ایران طی هزاران سال در دوران باستان، مطابق با مرزهای سیاسی ایران کنونی بوده هست.

آیا چنین هست ؟

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
3- در مورد زرين كوب سخن ما را درك نكرديد
اينكه فردي با اونهمه تعصب در سال 30 برود در
سال 42 كتاب كارنامه اسلام را بنايشانسد
عجيب هست ، حتي شما نيز نميتوانيد
انرا هضم كنيد ...
او به نوعي دو قرن سكوتش را زير سوال برده هست ...

البته دوست قديمي و هستادتان مزدك ميفرمود كه او
تحت فشار جمهوري اسلامي اونرا نوشته
در حالي كه به او اثبات كرديم اصلا اونوقت
انقلاب نشده بود كه حكومت بخواهد فشار بياورد !!! ..!!
فرسایش بحث! اندیشه ها و نوع نگرش من به تاریخ، نیک در پست هایم آشکار هست و گمان نمی کنم هیچ ارتباطی با کاربر دیگری داشته باشد.

تکرار سخن پیشین من:

* شهاب: البته کتاب دو قرن سکوت خود تحت تاثیر این نهضت شکل گرفته و ادامه همین نهضت هست ...

و برای اثبات بی گناهی یک گروه به همان گروه هستناد نمی شود ...

به جای هستدلال منطقی، به جرم خیالی همگرایی با شعوبی ها نوشته زرین کوب رد شد!
اما بعد ها چون نوشته هایی از او به سود آقایان افتاد، شعوبی بودن او یا ماسون بودنش از اعتبار ساقط( و البته بی اهمیت شد) و تنها نوشته اش مورد قبول واقع شد!

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
نقش ايرانيان قابل انكار نيست
ولي اونها نه با قوه ناسيوناليسم بلكه
با قوه اسلام به اين نتايج دست پيدا كردند ...
در افكار و آثار خود دانشمندان و زبان و...

هم هر فردي
تحقيق كن چنين نتيجه اي خواهد گرفت .....!!
نقش ایرانیان غیر قابل انکار نیست و شکل گیری تمدن اسلامی نتیجه برتری فرهنگی و پیشینه علمی باستانی ایرانیان بود که در فضای جدید به منصه ظهور رسید.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
5- اعراب همان عربها نيست ...
اعراب در قراون به معناي باديه نشيناني آمده كه
با قوم عرب زمين تا اسمان تفاوت دارند ...
ما عاشق جمال عربها خصوصا عربهاي كنوني نيستيم
كه از اونها دفاع كنيم ...
بلكه از ناسيوناليسم چندش آور افراطي بيزاريم كه
سالهاست همچون چماق شده و ايكاش
تنها نسبت به اقوام همچون چماق بود ...
دين امت تنها هدف اين عده هست ...
و هر چيز اعم از دين و
مليت و...

كه چماق شد منفور شد ...
آيا غير از اين اعتقاد داريد ؟.....!!
من هم همیشه آگاهانه میهن دوستی خردمندانه را از میهن پرستی جدا نموده ام.


در رابطه با مقاله:
با سخنان شما جخ تازه ارزش نقد و انتقاد را به واقع فهمیدیم! دوستان به نقد دانشیک ایشان جواب دهند چرا که در توان من نیست!

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
چرا از بين اين درياي كتاب
كتب يوناني بيشتر ترجمه شد ؟
ذکر این نکته کافی هست که عصر مامون که بنا به نقل تاریخ نگاران امروزی، به عصر ترجمه نامدار شده هست در دوره ی نفوذ ایرانیان آغاز شد.

این ایرانیان بودند که بیت الحمکه را بنیان نهادند و مدیریت می کردند.

البته یک تاریخ دان به خوبی می داند که نهضت های علمی پیش از اسلام چنین کار دشواری را برای ایرانیان ممکن می ساخت.

برای نمونه می توان به نقل ابن قفطی مورخ مصری در اخبار الحکما اشاره داشت که نشان دهنده دست آورد های مدنی و فرهنگی جندی شاپور و برداشت عمومی آوازه این دانشگاه در بیرون از شهر دانست.

اخبار الحکما، چاپ مصر، 1326 هجری، 93 - به نقل از ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران، صفحه 99

در حقیقت کار ترجمه با ترجمه های متن های پهلوی آغاز شد.

ابن ندیم در بخش های گوناگون فهرست خوبی از ترجمه های این دوره در همه زمینه ها و از همه رشته ها و همچنین از همه قوم ها و زبان های پیرامون( هندی، یونانی، سریانی و ایرانی) به دست داده هست.

ابن ندیم در ذکر فهرست کتاب های ترجمه شده از مترجمان هم یاد می کند.

در بین این مترجمان، به برخی از مترجمانی اشاره می کند که از فارسی به عربی ترجمه می کردند.

برای نمونه علی پسر زیاد تمیمی معروف به ابولحسن که «زیج شهریار» را ترجمه کرد.

این کتاب مهم ترین کتابی بود که درباره نجون و گاهشماری از فارسی به عربی ترجمه شد و در سده های نخست اسلامی از سند معتبر دانشمندان بوده هست .

الفهرست، ابن ندیم، ترجمه رضا تجدد، صفحه 439

انتظار نداشته باشید که که در یک فرمودگو من به تمام منابع تاریخی اشاره کنم.

اما برای تبیین و آشکار شدن این موضوع بایستی به ذکر همین نکته بسنده کنم که اصلا نجوم در جهان اسلام میراث ایرانیان هست.

ایرانیان از دیرباز با اختران و ابااختران آشنایی داشتند و کتاب های کهن اونان و باور های باستانی اونان بسیار برگرفته از رویدادهای کیهانی و نجومی هست.

اصطلاح زیج(زیگ) و اصطرلاب( از واژه فارسی ستاره) می تواند برای توجه به نقش ایرانیان در نجوم سودمند باشد.



مطالعه نقش دانشمندان ایرانی در اون دوره از جمله خوارزمی شایسته هست.

دانش شماره نویسی و پیدا کردن صفر از پدیدهای ایرانیان هست، و کسانی که در دانش ریاضیات شناخت دارند، می دانند که ریاضییات بدون صفر به معنی هیچ هست.

بررسی های تاریخی، رکن الدین همایون فرخ، سال 2، شماره 3 و 4، صفحه 240

345:

با سلام و احترام
دوست عزیز
پیداست مصداق این سفسطه را نمی دانید ...
اما از اونجایی که اتهامتان طبق سخنی که خواهم فرمود
نارواست ، این سخن مصداق سفسطه ی " اتهام سفسطه" خواهد بود...
معنی :
مسموم کردن سرچشمه: نسبت دادن یک صفت منفی و مذموم به مخالفان اون مدعا یا کسانی که تردید می‌نمايند.

اون نقل قول را بخوانید ...
این صفت منفی و مذموم چه بود ؟
ما فرمودیم سخن رجبی پارادوکس دارد
یعنی ایران را برابر تمام گستره تمدن اسلامی میداند
بعد می آید میگوید که پیشرفت تمدن اسلامی مدیون
تمدن ایران هست ...
یعنی اگر در عراق یا سوریه هم کسی
اکتشافی انجام داده ، ایرانی بوده ...
پیامبر هم ایرانی بوده ...
لابد عمر و ابوبکر و ابن ملجم و عمروعاص و معاویه هم
ایرانی بودند !!!!
شما بجای اتهام ناروا این معضل پايه ی و این
دوگانگی را جواب دهید ...


نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
شاید شما می خواهید بگویید مرزهای ایران طی هزاران سال در دوران باستان، مطابق با مرزهای سیاسی ایران کنونی بوده هست.

آیا چنین هست ؟
خیر تمامی مصر و عراق و سوریه و یونان و هند و
افریقا و حجاز هم اگر کشفی نمايند
یعنی ایرانیان اون کشف را انجام داده اند ...
سخنی بگویید که از دید تاریخی در دنیای امروزی
خریدار داشته باشد و ارزش داشته باشد ...
وقتی که عربها را هم با این شیوه فرمودگو ایرانی الاصل
میخوانید دیگر چه جای فخر فروشی و اینهمه بحث و
ماستمالی شعوبیه ؟!!

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
فرسایش بحث! اندیشه ها و نوع نگرش من به تاریخ، نیک در پست هایم آشکار هست و گمان نمی کنم هیچ ارتباطی با کاربر دیگری داشته باشد.
نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها

تکرار سخن پیشین من:
به جای هستدلال منطقی، به جرم خیالی همگرایی با شعوبی ها نوشته زرین کوب رد شد!
اما بعد ها چون نوشته هایی از او به سود آقایان افتاد، شعوبی بودن او یا ماسون بودنش از اعتبار ساقط( و البته بی اهمیت شد) و تنها نوشته اش مورد قبول واقع شد!
= کج فهمی عمیق!!
دوست عزیز
با توجه به کتاب دو قرن سکوت و تعصب انکار ناشدنی
به ملیت و افراط و...

که بحث شد ...
اصل بر این هست که اگر زرین کوب سخنی
برخلاف تعصبش و گرایشش بگوید نمی توانید مثل گذشته
انگ تعصب و بیگانه پرستی به او بچسبانید
چون اگر برنامه به انگ زدن و برچسب زدن باشد
تعصبشان به سمت ملی گرایی متمایل هست نه بالعکس ...
امیدوارم دوباره بحث را دچار فرسایش نکنید و
گناهش را گردن ما نیاندازید ...



نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
نقش ایرانیان غیر قابل انکار نیست و شکل گیری تمدن اسلامی نتیجه برتری فرهنگی و پیشینه علمی باستانی ایرانیان بود که در فضای جدید به منصه ظهور رسید.
من هم همیشه آگاهانه میهن دوستی خردمندانه را از میهن پرستی جدا نموده ام.
البته ما فرمودیم غیر قابل انکار هست ...
و سخن شما نادرست هست چون
منفی در منفی میشود مثبت !!
یعنی قابل انکار هست !!

خیر این برتری و پیشینه باستانی را نمی توانید
اثبات کنید ...
چون چند جستار پیشتر زده بودیم که مهمترین اون
اثبات کتاب در پیش از اسلام بود و کسی نتوانست
یک کتاب را اثبات کند ...
چه برسد به کتابخانه ...
این شاهان که میفرمایید
حتی حکاکی هایشان بدون پرانتز گذاری قابل مطالعهنیست ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها

در رابطه با مقاله:
با سخنان شما جخ تازه ارزش نقد و انتقاد را به واقع فهمیدیم! دوستان به نقد دانشیک ایشان جواب دهند چرا که در توان من نیست!
ذکر این نکته کافی هست که عصر مامون که بنا به نقل تاریخ نگاران امروزی، به عصر ترجمه نامدار شده هست در دوره ی نفوذ ایرانیان آغاز شد.

این ایرانیان بودند که بیت الحمکه را بنیان نهادند و مدیریت می کردند.

البته یک تاریخ دان به خوبی می داند که نهضت های علمی پیش از اسلام چنین کار دشواری را برای ایرانیان ممکن می ساخت.

برای نمونه می توان به نقل ابن قفطی مورخ مصری در اخبار الحکما اشاره داشت که نشان دهنده دست آورد های مدنی و فرهنگی جندی شاپور و برداشت عمومی آوازه این دانشگاه در بیرون از شهر دانست.

اخبار الحکما، چاپ مصر، 1326 هجری، 93 - به نقل از ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران، صفحه 99
در حقیقت کار ترجمه با ترجمه های متن های پهلوی آغاز شد.

ابن ندیم در بخش های گوناگون فهرست خوبی از ترجمه های این دوره در همه زمینه ها و از همه رشته ها و همچنین از همه قوم ها و زبان های پیرامون( هندی، یونانی، سریانی و ایرانی) به دست داده هست.


ابن ندیم در ذکر فهرست کتاب های ترجمه شده از مترجمان هم یاد می کند.

در بین این مترجمان، به برخی از مترجمانی اشاره می کند که از فارسی به عربی ترجمه می کردند.

برای نمونه علی پسر زیاد تمیمی معروف به ابولحسن که «زیج شهریار» را ترجمه کرد.

این کتاب مهم ترین کتابی بود که درباره نجون و گاهشماری از فارسی به عربی ترجمه شد و در سده های نخست اسلامی از سند معتبر دانشمندان بوده هست .

الفهرست، ابن ندیم، ترجمه رضا تجدد، صفحه 439

انتظار نداشته باشید که که در یک فرمودگو من به تمام منابع تاریخی اشاره کنم.

اما برای تبیین و آشکار شدن این موضوع بایستی به ذکر همین نکته بسنده کنم که اصلا نجوم در جهان اسلام میراث ایرانیان هست.

ایرانیان از دیرباز با اختران و ابااختران آشنایی داشتند و کتاب های کهن اونان و باور های باستانی اونان بسیار برگرفته از رویدادهای کیهانی و نجومی هست.

اصطلاح زیج(زیگ) و اصطرلاب( از واژه فارسی ستاره) می تواند برای توجه به نقش ایرانیان در نجوم سودمند باشد.



مطالعه نقش دانشمندان ایرانی در اون دوره از جمله خوارزمی شایسته هست.

دانش شماره نویسی و پیدا کردن صفر از پدیدهای ایرانیان هست، و کسانی که در دانش ریاضیات شناخت دارند، می دانند که ریاضییات بدون صفر به معنی هیچ هست.

بررسی های تاریخی، رکن الدین همایون فرخ، سال 2، شماره 3 و 4، صفحه 240
خوارزمی ؟!
چه ربطی به پرسش ما داشت ؟
فرمودیم با توجه به نزدیکتر بودن ایران نسبت
به یونان ، چرا اینهمه کتاب یونانی ترجمه شد
ولی کتب ایرانی حتی یک مورد ، ترجمه نشد و
حتی ترجمه نشده اش هم به نسل بعد
انتقال نیافت ؟!!
ابن ندیم هم یک جاعل بیشتر نبود ...
برای اثبات جعل که به جاعل هستناد نمی نمايند !!
کسی که عمرش صرف نوشتن فهرست کتب خیالی شده
که وجود داشتنشان قابل اثبات نیست !!!

در ضمن نام ذبیح الله صفا را هم در لیست فراماسون های
ایران در کتاب دیده ام ...


346:

به جای ادعاهای تو خالی سطح سوادتان را از ویکی پدیا فراتر ببرید تا تنها یکی از مغلطه های شخص ستیزی را تعمیم به کل ندهید.

وقتی می گویند کسی شخص ستیزی کرده هست که به جای هستدلال منطقی به خود شخص بپردازد.

مسموم کردن سرچشمه هم نوعی شخص ستیزی هست.

چگونه ؟ توضیح خواهم داد.



این مغلطه چنین هست که سخنان شخصی را ضمن ارائه پیش فرض هایی، جلو جلو ارزش گزاری کنیم.

برای ادعا نماينده: سخن طرف هرچه می خواهد باشد مهم نیست.

برای مثال می توان سخنان شخصی را تنها به خاطر انگیزه هایش از موضعی خاص، پیش داورانه از لحاظ ارزشی پوچ فرض کنیم.

اما به درستی انگیزه های عاطفی و احساسی سخنگو، دلیلی بر رد سخنان او نیست.



شما می گویید رجبی از روی احساسات ناسیونالیستی حرفی زده هست.

پس به این دلیل سخنانش بی ارزش هست! و طبق همین سفسطه هر اونچه را که رجبی بگوید بدون هرگونه هستدلال منطقی، رد می کنید.

( رجوع شود به همین سفسطه در جستار شعوبی ها، چرا که اونجا هم زرین کوب به جرم موهوم شعوبی بودن، سخنانش رد شد) پس اتهام سفسطه ای در کار نیست و حتما هم لازم نیست به سخنگو صفت مذمومی بزنید.



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
ما فرمودیم سخن رجبی پارادوکس دارد
یعنی ایران را برابر تمام گستره تمدن اسلامی میداند
بعد می آید میگوید که پیشرفت تمدن اسلامی مدیون
تمدن ایران هست ...
یعنی اگر در عراق یا سوریه هم کسی
اکتشافی انجام داده ، ایرانی بوده ...
پیامبر هم ایرانی بوده ...
لابد عمر و ابوبکر و ابن ملجم و عمروعاص و معاویه هم
ایرانی بودند !!!!
شما بجای اتهام ناروا این معضل پايه ی و این
دوگانگی را جواب دهید ...
خلط نادرست و حرف در دهان گذاشتن برای رسیدن به نتیجه دلخواه!

بار دیگر سخن پرویز رجبی را مرور می کنیم:
  • «با نگاهی به نقشه ی جغرافیایی سرزمین های اسلامی، نقش بارز ایرانیان توجیه می شود.

    در این نقشه جز بخش کوچک و کم جمعیت غرب لیبی در شمال آفریقا، تقریبا همه سرزمین اسلام نو ظهور، بیش تر از یک هزاره کم و بیش در قلمرو سیاسی هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و قلمرد مدنی و فرهنگی ایرانیان برنامه داشتند.

    در حقیقت با کمی تساحل می توان فرمود اسلام در قلمرو ایران ظهور پیدا کرده بود.

    به این ترتیب جهان نو اسلام کم و بیش همان جهان باستانی ایرانی بود که با مدنیت خود خو گرفته بودند.» دکتر پرویز رجبی، سده های گمشده، جلد اول، صفحه 263
و فتیله پیچ دکتر رجبی و شخص ستیزی شما:
  • در مورد سخن دكتر پرايشانز رجبي كه البته چندان معقول نيست بايد عرض كنم ايشان حتي پيامبر را در يك برنامه تلايشانزيوني ايراني معرفي كردند و حجاز را جزو ايران شمردند!!! با چنين ذهنيتي كه يك فرد مصر و حجاز و سوريه وهند و..

    را جزو ايران مي داند ، صد البته ما هم باور داريم كه اسلام در چنين ايراني ظهور كرده !!! و بايد به اين نكته توجه داشت كه سخن ايشان در اين رابطه نه علمي هست و نه يونيورسال و معتبر!!! فقط از رايشان احساسات ناسيوناليستي هست ...
پس نه صحبت از پارادوکس بوده هست و نه رجبی صحبتی از پیامبر، عمر، ابوبکر می کند.

ملاک و معیار ما سخن رجبی در کتاب سده های گمشده هست که با هم بررسی می کنیم.



او توجه خواننده را به نقشه جغرافیایی اسلام جلب می کند و می گوید در این نقشه تقریبا همه اسلام نو ظهور، در سرزمینی پیدا می شود که بیش از یک هزاره قلمرو مدنی و فرهنگی ایرانیان در وقت هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان بود.

آیا این سخن نادرست هست؟ نگاهی به نقشه ها باندازید.




کارنامه تمدن اسلامی
Extent of the Parthian Empire, c.

60 BC


کارنامه تمدن اسلامی
Achaemenid Empire around 500 BC shortly before its greatest extent under Emperor Darius the Great (without the conquest of Punjab).


کارنامه تمدن اسلامی
The Sassanid Empire at its apogee, under king Khosrau II (610 CE)


کارنامه تمدن اسلامی
خارطة لحدود الدولة الساسانية والرومانية في الشرق الأوسط وشمال أفريقيا قبل الفتوح الإسلامية.

کارنامه تمدن اسلامی
الفتوحات الإسلامية ايشانرى فتح مدن الدولة الساسانية باللون الوردي





347:

حرف در دهان نگذارید.

کجا من عرب را ایرانی خوانده ام؟

همانگونه که پیش تر فرمودم در فرهنگ و تمدن اسلامی بیش ترین دانشمندان ایرانی بودند و یا هستادان ایرانی داشتند و خود اعراب کمترین سهم را داشتند.



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
= کج فهمی عمیق!!
دوست عزیز
با توجه به کتاب دو قرن سکوت و تعصب انکار ناشدنی
به ملیت و افراط و...

که بحث شد ...
اصل بر این هست که اگر زرین کوب سخنی
برخلاف تعصبش و گرایشش بگوید نمی توانید مثل گذشته
انگ تعصب و بیگانه پرستی به او بچسبانید
چون اگر برنامه به انگ زدن و برچسب زدن باشد
تعصبشان به سمت ملی گرایی متمایل هست نه بالعکس ...
امیدوارم دوباره بحث را دچار فرسایش نکنید و
گناهش را گردن ما نیاندازید ...
این ما نبودیم که به ایشان انگ زدیم.

انگ زدن از بدیهیات سخنان شما هست.

انگ می زنید که ما انگ زده ایم ؟
در پست پیشین توضیح دادم و نشان دادم که زدن برچسب های چون شعوبی، ناسیونالیست، احساسی و ...

دلیل و برهانی بر رد سخنان هیچ کس نیست.



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
البته ما فرمودیم غیر قابل انکار هست ...
و سخن شما نادرست هست چون
منفی در منفی میشود مثبت !!
یعنی قابل انکار هست !!
خیر، مثبت در مثبت هم می شود، مثبت!

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
خیر این برتری و پیشینه باستانی را نمی توانید
اثبات کنید ...
چون چند جستار پیشتر زده بودیم که مهمترین اون
اثبات کتاب در پیش از اسلام بود و کسی نتوانست
یک کتاب را اثبات کند ...
چه برسد به کتابخانه ...
این شاهان که میفرمایید
حتی حکاکی هایشان بدون پرانتز گذاری قابل مطالعهنیست ...
بهتر هست مغرض نباشید.

چرا که مغرضانه نمی توان شکوفایی تمدن اسلامی را بدون نقش ایرانیان نادیده انگاشت.

تمدن و شکوفایی فرهنگی و مدنی مثل کتاب خدا نیست که یک شبه از آسمان میان مشتی عرب بت پرست پدیدار گردد.

چند پست قبل تر راجع به این موضوع اشاره هایی داشتم و هنوز پاسخی دریافت نکردم.

  1. صفر به علاوه صفر برابر هست با چند؟ 0+0=? آیا شما می پندارید که از جمع این دو، عددی جز صفر حاصل می شود ؟
  2. جواب دهید :چرا اسلام كه دامنه فراخ مرزهايش از شرق به هندوستان و از غرب تا مرزهاي فرانسه گسترده شده بود، فقط بخصوص در ايران چنان ميوه‌هاي پرباري به بار آورد و خود اعراب كمترين سهم را داشتند؟
  3. اگر فرهنگ و تمدن ایران سپس اسلام را مثابه یک درخت پربار و میوه دار تصور کنیم:
  4. آیا درخت بی ریشه شاخ و برگ می دهد؟
  5. درخت بی ریشه چگونه آب جذب و درخت بالنده می شود و میوه می دهد؟ آیا می توان ایران باستان را خالی و تهی از هرگونه دانش و کتابت دانست؟
  6. آیا تمدن و فرهنگ ایران پس از اسلام به واسطه نوری الهی به سرزمین ما نازل شد؟ اگر چنین هست چرا این نور الهی تا سده ششم و هفتم و شاید هشتم بیشتر دوام نیافت؟ آیا می توان از هیچ و بر هیچ انتظار بر آیندی را داشت ؟
  7. ایرانیان از گذشته های دور و کهن تر از هر امتی مدنیت را تجربه کرده و تمدنی پویا، بزرگ و بالنده را بنیاد نهادند و چه بسیار امتی که وام دار و پذیرفتار اندیشه ها و شیوه های فرهنگی و دینی و مدنی ایرانیان هستند.

    نیازی به واکاوی بیش تر پیشینه تمدنی ایران نیست، اما اصالت و واقعیت وجود چنین تمدن بزرگ و درخشانی در ایران پیش از اسلام هست که برجستگی و شکوفایی تمدن ایران پس از اسلام را مواجه و تبیین پذیر می گرداند؛ این نکته بدیهی هست که فرهنگ و تمدن بزرگ ایران اسلامی نمی توانسته از هیچ و بر هیچ بر آمده باشد!
  8. چنانکه تداوم نیرومند و هستوار فرهنگی بومی در ایران پس از غلبه اعراب، بر خلاف غالب کشورهای مسلمان دیگر، بطلان و بی اعتباری تصور موهوم بی باری فرهنگی و تمدنی ایران باستان را نیک بر ملا می سازد.

  9. ایرانیان تنها امتی هستند که زبان مادری خود یعنی فارسی را از پس هجوم اعراب زنده نگه داشتند.

    غیر از این هست که فرهیخته ای چون هستاد سخن و حکیم بزرگوار، فردوسی با تکیه و پشتوانه فرهنگ باستان ایرانی اش آغاز به گردآوری خدای نامه کرد؟ کسی که هرگز قربانی گرایش های یک سو نگرانه به قوم و نژاد و تیره و تبار و کیش نشد و هرجا که بایسته و شایسته بوده در بزرگداشت آزادگی، داد، راستی، مهر و خرد بسیار سرود.

  10. آرنولد توین بی مورخ نامی انگلیسی در کتاب تاریخ تمدن (ترجمه یعقوب آزند) می گوید: « نه تمدن چین و نه تمدن ارتدوکس شرقی روسیه، هیچکدام فرمانروایان مغولی چین و فرمانروایان مغولی روسیه را تحت تاثیر برنامه ندادند، اما فرمانروایان مغولی ایران جذب اسلام گردیدند و هیمن مساله یک پیروزی فرهنگی برای تمدن اقوام مغلوب اسکان یافته بر فاتحین نظامی و خانه به دوش محسوب می شد.»
  11. گیرشمن می گوید: ملت ایران در برابر همه تهاجمات مقدونیه، عرب، مغول، ترک نه تنها توانست نیروی ادامه زندگی خوش را حفظ کند بلکه همچنین توانست این عناصر خارجی را ایرانی سازد، این ملت در طی تاریخ متمادی خویش نیروی حیاتی خارق العاده ای نشان داده هست.

    ایران از آغاز تا اسلام، ص 401
  12. این نیروی خارق العاده همان فرهنگ کهن و ریشه دار ایرانی نیست؟ فرهنگی که در اون نهضت های ایرانی مانند نهضت مرجئه، شعوبیه و...

    با تکیه بر معیارهای ایرانی شکل گرفتند و سرانجام به کاهش اختلافات اجتماعی میان مسلمانان عرب و ایرانی منجر شد که در اون فضای جدید، مسلمانان قدیم و جدید زمینه ای مشترک یافتند.

    ستیز و سازش، چوکسی- ص 100
  13. هیچ گاه من منکر تاثیر اسلام بر ایران نشده ام.

    چنانکه به باور من هیچ دینی به اندازه اسلام بر امت ما تاثیر گذار نبوده هست.

    اسلام برای ایرانیان، سراسر پیامی تازه و دلنشین داشت.

    اما چرا این اسلام فقط و فقط در ایران رنگ تمدن گرفت ؟ تا بدین لحظه توجه کرده اید که چرا هنر و معماری اسلامی فقط در ایران به سر حد اوج و کمال رسید؟ بد نیست کتاب 16 جلدی «بررسی هنر ایران» اثر پرفسور پوپ را بخوانید و ببینید که هیچگاه از هیچ و بر هیچ، چیزی پدید نمی آید!
  14. و بالاخره جواب دهید آيا ايرانيان از نژاد برگزيده و برتري بودند كه به چنين كاميابي دست يافتند يا علل فرهنگي و اجتماعي در پس چنين موفقيتي نهفته بود؟

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
خوارزمی ؟!
چه ربطی به پرسش ما داشت ؟
فرمودیم با توجه به نزدیکتر بودن ایران نسبت
به یونان ، چرا اینهمه کتاب یونانی ترجمه شد
ولی کتب ایرانی حتی یک مورد ، ترجمه نشد و
حتی ترجمه نشده اش هم به نسل بعد
انتقال نیافت ؟!!
ابن ندیم هم یک جاعل بیشتر نبود ...
برای اثبات جعل که به جاعل هستناد نمی نمايند !!
کسی که عمرش صرف نوشتن فهرست کتب خیالی شده
که وجود داشتنشان قابل اثبات نیست !!!

در ضمن نام ذبیح الله صفا را هم در لیست فراماسون های
ایران در کتاب دیده ام ...
مگر شما سوالی کردید ؟ فرمود و گو پیرامون کارنامه تمدن اسلام هست و ما هم اشاره ای بسیار کوتاه به نقش یک ایرانی داشتیم.



فرمودنی هست که آگااهی ما از ترجمه کلیه کتاب ها مبتنی بر همین نقل های ابن ندیم هست.

این ابن ندیم بوده هست که فهرست کلیه کتاب های ترجمه شده از زبان های مختلف را در دست رس برنامه داده هست.



سفسطه و باز هم سفسطه.

دوست گرامی شما اینجا را با زمین کشتی اشتباه گرفتید.

چون مدام می خواهید با گریز به سفسطه طرف مقابل را خلع سلاح کنید.

ابن ندیم را جاعل می خوانید و دکتر صفا را فراماسون! حتی کمی تعقل نمی کنید که اشاره به نقل گندی شاپور از ابن قفطی مورخ مصری هست اما به نقل کتاب ذیح الله صفا! ( البته همایون فرخ روشن نیست از گزند پیکان انگ به دور مانده هست!)

تقریب به بیشتر کتاب هایی که ابن ندیم از اونها یاد می کند ترجمه های اصلی شان مفقود شده و از بین رفته هست.

حتی کتاب هایی که از زبان های یونانی، سریانی و هندی به عربی ترجمه شده اند.

اما با توجه به کتاب های موجود و اشاره های تاریخی می توانیم به وجود اونها و نقش بسزای اونها پی ببریم.



همان طور که اصل کتاب خدای نامک از بین رفته هست اما همه مورخان مسلمان به کتاب ترجمه شده اون به عربی که توسط ابن مقفع انجام گرفته اشاره داشتند/

348:

سفسطه انگ و ...
بن مايه از كتابي بود كه اگر
در همين حد ايشانكي پديا هم خوانده بوديد
نام كتاب را انتهاي صفحه مي توانستيد بيابيد ...
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
تا تنها یکی از مغلطه های شخص ستیزی را تعمیم به کل ندهید.

وقتی می گویند کسی شخص ستیزی کرده هست که به جای هستدلال منطقی به خود شخص بپردازد.

مسموم کردن سرچشمه هم نوعی شخص ستیزی هست.

چگونه ؟ توضیح خواهم داد.

خير ما به خود شخص رجبي يا شما كاري نداريم ...
اتفاقا سخنان رجبي در پاره اي اوقات داراي وجهه علميست و
بسيار اتفاق افتاده كه از او نقل قول هم كرديم ...

اما در اين جا سخني فرموده كه دوگانگي دارد
شما يا بايد دوگانگي را حل كنيد
يا نقل قولي نكنيد كه تا حل نشدن اين
جريان ، اعتبار ندارد ...

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
این مغلطه چنین هست که سخنان شخصی را ضمن ارائه پیش فرض هایی، جلو جلو ارزش گزاری کنیم.

برای ادعا نماينده: سخن طرف هرچه می خواهد باشد مهم نیست.

برای مثال می توان سخنان شخصی را تنها به خاطر انگیزه هایش از موضعی خاص، پیش داورانه از لحاظ ارزشی پوچ فرض کنیم.

اما به درستی انگیزه های عاطفی و احساسی سخنگو، دلیلی بر رد سخنان او نیست.

جواب فرمودم ...
تكراريست ...
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
شما می گویید رجبی از روی احساسات ناسیونالیستی حرفی زده هست.

پس به این دلیل سخنانش بی ارزش هست!
سخنان او نیست.

خير
بي اعتباري سخن او را در پست قبل نشان داديم
نفرموديم كه كلا همه سخنانش بي اعتبار هست ...
سفسطه حرف در دهان گذاشتن ...

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
و طبق همین سفسطه هر اونچه را که رجبی بگوید بدون هرگونه هستدلال منطقی، رد می کنید.

( رجوع شود به همین سفسطه در جستار شعوبی ها، چرا که اونجا هم زرین کوب به جرم موهوم شعوبی بودن، سخنانش رد شد) پس اتهام سفسطه ای در کار نیست و حتما هم لازم نیست به سخنگو صفت مذمومی بزنید.

سخني كه غير علمي باشد رد مي شود
نه اينكه بالكل سخن فردي را بدليل گرايشاتش
رد كنيم ...
شايد در سخن او شك كنيم و
نسبت به ديگران با دقت بيشتري
مطالعه كنيم ولي بخاطر عقايد سخن
فردي را بالكل رد نمي كنيم ...
سفسطه پهلوان پنبه و ساده انگاري مدعا ...

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها

خلط نادرست و حرف در دهان گذاشتن برای رسیدن به نتیجه دلخواه!
بار دیگر سخن پرویز رجبی را مرور می کنیم: «با نگاهی به نقشه ی جغرافیایی سرزمین های اسلامی، نقش بارز ایرانیان توجیه می شود.

در این نقشه جز بخش کوچک و کم جمعیت غرب لیبی در شمال آفریقا، تقریبا همه سرزمین اسلام نو ظهور، بیش تر از یک هزاره کم و بیش در قلمرو سیاسی هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و قلمرد مدنی و فرهنگی ایرانیان برنامه داشتند.

در حقیقت با کمی تساحل می توان فرمود اسلام در قلمرو ایران ظهور پیدا کرده بود.

به این ترتیب جهان نو اسلام کم و بیش همان جهان باستانی ایرانی بود که با مدنیت خود خو گرفته بودند.» دکتر پرویز رجبی، سده های گمشده، جلد اول، صفحه 263

و فتیله پیچ دکتر رجبی و شخص ستیزی شما:
در مورد سخن دكتر رجبي كه البته چندان معقول نيست بايد عرض كنم ايشان حتي پيامبر را در يك برنامه تلايشانزيوني ايراني معرفي كردند و حجاز را جزو ايران شمردند!!! با چنين ذهنيتي كه يك فرد مصر و حجاز و سوريه وهند و..

را جزو ايران مي داند ، صد البته ما هم باور داريم كه اسلام در چنين ايراني ظهور كرده !!! و بايد به اين نكته توجه داشت كه سخن ايشان در اين رابطه نه علمي هست و نه يونيورسال و معتبر!!! فقط از رايشان احساسات ناسيوناليستي هست ...
پس نه صحبت از پارادوکس بوده هست و نه رجبی صحبتی از پیامبر، عمر، ابوبکر می کند.

ملاک و معیار ما سخن رجبی در کتاب سده های گمشده هست که با هم بررسی می کنیم.



او توجه خواننده را به نقشه جغرافیایی اسلام جلب می کند و می گوید در این نقشه تقریبا همه اسلام نو ظهور، در سرزمینی پیدا می شود که بیش از یک هزاره قلمرو مدنی و فرهنگی ایرانیان در وقت هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان بود.

آیا این سخن نادرست هست؟ نگاهی به نقشه ها باندازید.

فتيله پيچ ؟!
ما اينجا براي كشتي نيامده ايم ...
براي بحث آمده ايم ...با اينحال ...
باز هم سخن ما درست مي نمايد ...
چون حتي اين نقشه هم فقط اثبات سخن ماست...
هخامنشيان خود خدا و..تا ريششان را از بين النهرين دارند ...
كه ربطي به ساسانيان و هخامنشيان و اشكانيان ندارد ...
بقول ايشانل دورانت علمشان را هم از بابل مانند كالا وارد ميكردند ...

در حجاز هم حداقل از 4هزار سال پيش (اونهم در جنوبش)
الواح و حكاكي و سنگ نوشته هاي فراوان موجود هست
كه ربطي به هخامنشيان ندارد ...
و مي دانيم كشوري كه 4هزار سال پيش خط و
زبان و..

داشته بيگمان بسياري از ابزارهاي
تبديل شدن به تمدن را داشته هست ...
پس اينها را نمي توان كودكان خردسالي تصور كرد
كه براي رسيدن به تمدن اسلامي نيازمند
پدر ايراني بوده اند ...

پرايشانز رجبي براي بزرگنمايي
يك قوم به كوچكنمايي اقوام ديگر دست زده هست ...
آيا اينطور فكر نمي كنيد ؟!

349:

با سلام و احترام
حق با شماست
مستقيم نفرموديد
ولي اگر سخن رجبي را پذيرفته ايد كه
پيامبر ايراني بود ، اونهم به همان دلايل واهي
كه در پست پيش فرموديد...


پس بايد اعراب را هم ايراني بدانيم !!

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
همانگونه که پیش تر فرمودم در فرهنگ و تمدن اسلامی بیش ترین دانشمندان ایرانی بودند و یا هستادان ایرانی داشتند و خود اعراب کمترین سهم را داشتند.

فرموده شما ؟!
سند تان هم لابد پرايشانز رجبي با اين
شيوه هستدلالش بود !
نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
این ما نبودیم که به ایشان انگ زدیم.

انگ زدن از بدیهیات سخنان شما هست.

انگ می زنید که ما انگ زده ایم ؟
در پست پیشین توضیح دادم و نشان دادم که زدن برچسب های چون شعوبی، ناسیونالیست، احساسی و ...

دلیل و برهانی بر رد سخنان هیچ کس نیست.

اين نكته را پيشتر توضيح دادم
ما شك كرديم ، رد نكرديم ...

فرض كاربر مزدك جمله اي بگايشاند
مبني بر اينكه پيامبر تخلفي انجام داده
ما نميگايشانيم چون تو اسلامستيز هستي
جمله ات غلط هست ، ولي بايد رايشان جملاتش
شك كرد ،‌ مرحله بعد بايد اسناد را طلب كرد و
بعد با علم تاريخ سنجيد ...
ادعايي كه زياد مطرح مي شود ...
در ضمن مزدك برخلاف زرين كوب هرگز كوچكترين
تمجيدي از اسلام نكرده هست ،‌ و طبيعيست اين خود
تعصب بي نهايت فرد را نشان مي دهد ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
خیر، مثبت در مثبت هم می شود، مثبت!
يعني جمله شما درست بود ؟
در حال پيشرفت هستيد !!
نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
بهتر هست مغرض نباشید.

چرا که مغرضانه نمی توان شکوفایی تمدن اسلامی را بدون نقش ایرانیان نادیده انگاشت.
من نه مغرضم نه متعصب ...
نقش دانشمندان ايراني در تمدن اسلامي
هم بر كسي پوشيده نيست ...
ولي توضيحات من در همين راستا
توضيحات زرين كوب در كتاب كارنامه اسلام هست ...
فكر كنم اين سخنانش خردپذير و منطقيست ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
تمدن و شکوفایی فرهنگی و مدنی مثل کتاب خدا نیست که یک شبه از آسمان میان مشتی عرب بت پرست پدیدار گردد.

چند پست قبل تر راجع به این موضوع اشاره هایی داشتم و هنوز پاسخی دریافت نکردم.
صفر به علاوه صفر برابر هست با چند؟ 0+0=? آیا شما می پندارید که از جمع این دو، عددی جز صفر حاصل می شود ؟
...
مگر شما سوالی کردید ؟ فرمود و گو پیرامون کارنامه تمدن اسلام هست و ما هم اشاره ای بسیار کوتاه به نقش یک ایرانی داشتیم.


بله
پرسيديم :
چرا از بين اين درياي كتاب
كتب يوناني بيشتر ترجمه شد ؟


شما در مورد عربها مانند دو قرن سكوت سخن ميگايشانيد
و ناآگاهانه اينها را اقوامي ميشماريد كه
زر را از نقره و كافور را از نمك باز نميشناختند ...
خير صفر انگاشتن اينها " ساده انگاري مدعاست"
سفصطه هست ...
نه اسلام صفر بود و نه اعراب صفر بودند ...
عقب بودند ولي صفر نبودند ...

مگر يونان در عصر هخامنشيان پيش از اون جهش علمي
چه داشت ؟

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
فرمودنی هست که آگااهی ما از ترجمه کلیه کتاب ها مبتنی بر همین نقل های ابن ندیم هست.

این ابن ندیم بوده هست که فهرست کلیه کتاب های ترجمه شده از زبان های مختلف را در دست رس برنامه داده هست.

بي ارزش هست ...
فكر كنم مدتها پيش رايشان اون بحث كرده بودم ...
ايشان فقط فهرست بي سروتهي را آوردند ...
خود كتاب چه شده ؟

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
سفسطه و باز هم سفسطه.

دوست گرامی شما اینجا را با زمین کشتی اشتباه گرفتید.

چون مدام می خواهید با گریز به سفسطه طرف مقابل را خلع سلاح کنید.

ابن ندیم را جاعل می خوانید و دکتر صفا را فراماسون! حتی کمی تعقل نمی کنید که اشاره به نقل گندی شاپور از ابن قفطی مورخ مصری هست اما به نقل کتاب ذیح الله صفا! ( البته همایون فرخ روشن نیست از گزند پیکان انگ به دور مانده هست!)
شما كه از عبارت فتيله پيچ كردن ما سخن ميگايشانيد
گايشانا اينجا را با جاي ديگر اشتباه گرفتيد نه ما ...
جندي شاپور هم يك افسانه بيشتر نيست ...
چون دلايل بر رد اون بسيار زيادتر از وجود اونست ...

ما سخن را جواب داديم
ذبيح الله صفا را هم جهت اطلاع فرموديم
نه رد نقل قول او ...
همان جريان شك بيشتر هست نه رد مطلق ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
تقریب به بیشتر کتاب هایی که ابن ندیم از اونها یاد می کند ترجمه های اصلی شان مفقود شده و از بین رفته هست.

حتی کتاب هایی که از زبان های یونانی، سریانی و هندی به عربی ترجمه شده اند.

اما با توجه به کتاب های موجود و اشاره های تاریخی می توانیم به وجود اونها و نقش بسزای اونها پی ببریم.

لااقل چند %ي از كتابهاي
ديگر اقوام مانده هست تا اثبات شود
ولي مثلا از دانشگاه جندي شاپور
چند برگ(نه چند كتاب) به وقت حال رسيده هست ؟

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
همان طور که اصل کتاب خدای نامک از بین رفته هست اما همه مورخان مسلمان به کتاب ترجمه شده اون به عربی که توسط ابن مقفع انجام گرفته اشاره داشتند/
مثالي ميزنم ...
داستان تخت جمشيد و هزار و يك داستان
در مورد آتش زدنش در بسياري كتب كهن نقل شده ...
ولي اكنون هر كس جنس سنگهاي اين ابنيه را بداند
و علم شيمي هم بداند ، خواهد دانست كه اين ابنيه
اگر آتش گرفته بود اكنون تقريبا چيزي از اون باقي نمانده بود ...
شما نبايد اصصل را بر صحت يك روايت بگذاريد
اصل بر عدم وجود هست ، نشانه هاي وجود اين كتب
هم بسيار ضعيف و آميخته با جعل بسيار هست ...


350:

اون چیز عیان هست چه حاجت به بیان هست ؟ انگی در کار نبود.

کتاب خندان را گیر بیاور و بخوان تا سخنان ما را کامل دریابی.

زین پس به اشاره ای کوتاه در ویکی پدیا بسنده نکن!

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
خير ما به خود شخص رجبي يا شما كاري نداريم ...
اتفاقا سخنان رجبي در پاره اي اوقات داراي وجهه علميست و
بسيار اتفاق افتاده كه از او نقل قول هم كرديم ...

اما در اين جا سخني فرموده كه دوگانگي دارد
شما يا بايد دوگانگي را حل كنيد
يا نقل قولي نكنيد كه تا حل نشدن اين
جريان ، اعتبار ندارد ...


جواب فرمودم ...
تكراريست ...

خير
بي اعتباري سخن او را در پست قبل نشان داديم
نفرموديم كه كلا همه سخنانش بي اعتبار هست ...
سفسطه حرف در دهان گذاشتن ...


سخني كه غير علمي باشد رد مي شود
نه اينكه بالكل سخن فردي را بدليل گرايشاتش
رد كنيم ...
شايد در سخن او شك كنيم و
نسبت به ديگران با دقت بيشتري
مطالعه كنيم ولي بخاطر عقايد سخن
فردي را بالكل رد نمي كنيم ...
سفسطه پهلوان پنبه و ساده انگاري مدعا ...
ما که جز برچسب ناسیونالیستی و اتهام بی اعتباری چیزی ندیدم!

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
فتيله پيچ ؟!
ما اينجا براي كشتي نيامده ايم ...
براي بحث آمده ايم ...با اينحال ...
باز هم سخن ما درست مي نمايد ...
چون حتي اين نقشه هم فقط اثبات سخن ماست...
هخامنشيان خود خدا و..تا ريششان را از بين النهرين دارند ...
كه ربطي به ساسانيان و هخامنشيان و اشكانيان ندارد ...
بقول ايشانل دورانت علمشان را هم از بابل مانند كالا وارد ميكردند ...

در حجاز هم حداقل از 4هزار سال پيش (اونهم در جنوبش)
الواح و حكاكي و سنگ نوشته هاي فراوان موجود هست
كه ربطي به هخامنشيان ندارد ...
و مي دانيم كشوري كه 4هزار سال پيش خط و
زبان و..

داشته بيگمان بسياري از ابزارهاي
تبديل شدن به تمدن را داشته هست ...
پس اينها را نمي توان كودكان خردسالي تصور كرد
كه براي رسيدن به تمدن اسلامي نيازمند
پدر ايراني بوده اند ...

پرايشانز رجبي براي بزرگنمايي
يك قوم به كوچكنمايي اقوام ديگر دست زده هست ...
آيا اينطور فكر نمي كنيد ؟!
چه هستدلال جالبی! چهار هزار سال پیش در جنوب حجاز چند تا لوح نبشته پیدا شده و این نشان می دهد که اونها خط و زبان داشته اند.

تا اینجای مسئله بحثی نیست.

ما هستدلال جالب اینجا هست که این چهار تا لوح دلیل بر رسیدن به تمدن اسلامی هست !

به قدری مغرضانه می نوسید که حتی فکر نمی کنید چه نتیجه ای از حرف هایتان حاصل می شود.



حال پرسش هارا جواب دهید :
این اعراب متمدن که کودک خردسال نبوده اند و نیاز به پدر ایرانی نداشته اند چرا و به چه علت در سرزمین تمدن خیز خودشان نشانی از فرهنگ و مدنیت اجتماعی نیست ؟

چند تا دانشمند عرب نام ببرید که آموزگارش ایرانی نبوده هست ؟
راجع به فرهنگ و مدنیت اعراب پیش از اسلام برایمان بگویید؟
اعرابی که نیاز به پدر ارانی نداشته اند، شرح دهید که چگونه از وقت عباسیان خود هیچ نقشی در اداره کشور نداشتند ؟
این اعراب متمدن و بی نیاز چگونه در بغداد بزرگترین کتابخانه اون روز را بر پا کردند ؟
کتاب های این دانشگاه توسط کدام دانشمندان عرب نوشته شده بود ؟

و و و ....


351:

مهمل بافی به نهایت رسیده! نشان بده در کجا پذیرفته ام؟


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
فرموده شما ؟!
سند تان هم لابد پرايشانز رجبي با اين
شيوه هستدلالش بود !
شاید هم طبق هستدلال شما، عرب های متمدنِ بی نیاز به پدر بوده اند ؟
اینکه بیشترینه دانشمندان اون عصر، ایرانی و ایرانی تبار هستند مورد تایید همه پژوهشگران هست.

همان کتاب کارنامه اسلام را که منبع درسی هم هست، خوب و کامل بخوانید تا به این مهم دست یابید.



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
بله
پرسيديم :
چرا از بين اين درياي كتاب
كتب يوناني بيشتر ترجمه شد ؟

شما در مورد عربها مانند دو قرن سكوت سخن ميگايشانيد
و ناآگاهانه اينها را اقوامي ميشماريد كه
زر را از نقره و كافور را از نمك باز نميشناختند ...
خير صفر انگاشتن اينها " ساده انگاري مدعاست"
سفصطه هست ...
نه اسلام صفر بود و نه اعراب صفر بودند ...
عقب بودند ولي صفر نبودند ...

مگر يونان در عصر هخامنشيان پيش از اون جهش علمي
چه داشت ؟
ما هم جواب دادیم اما شما با سفسطه سعی در خلع سلاح کردن ما داشتید.



منظور از صفر+صفر تمدن در ایران هست.

پرسش کردیم چگونه هست که این تمدن و فرهنگ اسلامی که تا این اندازه ایرانیان در اون نقش داشتند شکل گرفت ؟

آیا از صفر حاصلی هست؟ شکوفایی تمدن ایران در وقت اسلام آیا از صفر به وجود آمده هست ؟

آیا کسانی چون پور سینا و بیرونی و خوارزمی و فارابی و غزالی و خیام و و و ....

یک شبه دانشمند و ستاره شناس و پزشک و فیلسوف و ریاضی دان و ...

شده اند ؟

به نظر شما اینکه اونان مسلمان بودند دلیلی بر دانشمند بودن اونان هست ؟

همان طور که پیش تر فرمودم، فضای دینی جدید را در راه رسیدن به تمدنی نو هرگز انکار نمی کنم.

اما مضحک خواهد بود که پیشینه علمی دانشمندان را نادیده بگیریم و بگوییم علمشان همراه با نور خورشید بر اونها از آسمان نازل شد!


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
بي ارزش هست ...
فكر كنم مدتها پيش رايشان اون بحث كرده بودم ...
ايشان فقط فهرست بي سروتهي را آوردند ...
خود كتاب چه شده ؟
بله اینجا بی ارزش هست.

اما در بحث شعوبی ها با ارزش!

حال شما یکی از کتاب های ترجمه شده از زبان هندی یا یونانی به عربی را که اکنون در دست هستند به ما معرفی کنید! فهرست بی سر و ته که فایده ندارد.



حتما پور سینا یک شبه پزشک و فیلسوف شد ( یا شاید هم امداد های غیبی اعراب متمدن )

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
شما كه از عبارت فتيله پيچ كردن ما سخن ميگايشانيد
گايشانا اينجا را با جاي ديگر اشتباه گرفتيد نه ما ...
جندي شاپور هم يك افسانه بيشتر نيست ...
چون دلايل بر رد اون بسيار زيادتر از وجود اونست ...

ما سخن را جواب داديم
ذبيح الله صفا را هم جهت اطلاع فرموديم
نه رد نقل قول او ...
همان جريان شك بيشتر هست نه رد مطلق ...


لااقل چند %ي از كتابهاي
ديگر اقوام مانده هست تا اثبات شود
ولي مثلا از دانشگاه جندي شاپور
چند برگ(نه چند كتاب) به وقت حال رسيده هست ؟


مثالي ميزنم ...
داستان تخت جمشيد و هزار و يك داستان
در مورد آتش زدنش در بسياري كتب كهن نقل شده ...
ولي اكنون هر كس جنس سنگهاي اين ابنيه را بداند
و علم شيمي هم بداند ، خواهد دانست كه اين ابنيه
اگر آتش گرفته بود اكنون تقريبا چيزي از اون باقي نمانده بود ...
شما نبايد اصصل را بر صحت يك روايت بگذاريد
اصل بر عدم وجود هست ، نشانه هاي وجود اين كتب
هم بسيار ضعيف و آميخته با جعل بسيار هست ...
جندی شاپور افسانه هست! بیت الحکمه چی ؟ اون هم افسانه هست ؟ کتابخانه اصفهان ؟ کتابخانه ...؟

بالاخره کتاب هایی که در سده های 2 تا 6 نوشته شده هست، بدون شک منابع و مآخذی داشته هست.

شما یک برگ کتاب برای من بیاور که در اون به جای اشاره به دست آوردهای گذشتگان( مانند یونانی ها، هندی ها، ایرانی ها و...) به دست آورد های اعراب اشاره کرده باشد.


352:

ولی باید بین پیغمبر.اسلام واعراب که افراد جاهلی بودند و هستند فرق قائل شد

353:

چهره هایی چون رشید الدین فضل الله ، غزالی ، نظام الملک ، حمدالله مستوفی و ...

بیشتر به هویت عربی اسلامی مفتخر بودند تا ملیت ایرانی و خاطرات قومی خود ، نیز
در فلسفة اسلامی نخستین نام درخشان ؛ یعقوب ابن اسحق کندی یک عرب خالص هست ، همچنین هست وجود ابن رشد، ابن طفیل ، ابن باجه که همة اونها نشان می دهند حکمت و عقل اختصاص به یک قوم یا چند قوم ندارد.ابو ریحان نیز به مبانی اسلامی سخت معتقد و پابند بود و در نوشته های خود عموماً مانند یک مؤمن واقعی از دین اسلام یاد می کرد و به تناسب،آیات ِ کریمة قراون را می آورد و مخصوصاً احساسات پادشعوبیگری داشت و در برخی نوشته های خود سخت از شعوبیگری اظهار تنفر می نمود (1) افزون بر اینها نکته ای که مفقود هست اینست که این تعالیم و آئین نوین بود که برای بازسازی فرهنگ ایرانی الگو شدو نه بالعکس ،

«...طبقات عالي جامعه از اولين گروه هايي بودند كه به اسلام گرايش پيدا نمودند.» (2)
بن مایه :
(1)

برتولد اشپولر، «تاريخ ايران در قرون اوليناسلامي»، بازگردان جواد فلاطوري، انتشارات علمي و فرهنگي، جلد نخست ، برگة 249
(2)
واگویه از نسک«بررسیهایی دربارة ابو ریحان بیرونی» ؛ نشر دانشکدة الهیات ، و همینطور نسک «نظر متفکران اسلامی دربارة طبیعت»به قلم دکتر سید حسین نصر.

354:

با سلام و احترام

مگر سخن رجبي را دربست قبول نداريد ؟!
او فرموده كه پيامبر ايراني بوده ...
پس عربهاي اون سرزمين نيز طبق اين ادعا ايراني بودند ...

ما حرفي در دهان شما نمي گذاريم
ابتدا اين موضوع را روشن نماييد
تا سوتفاهم نشود ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
شاید هم طبق هستدلال شما، عرب های متمدنِ بی نیاز به پدر بوده اند ؟
.
خير چنين نفرموديم ...
نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
اینکه بیشترینه دانشمندان اون عصر، ایرانی و ایرانی تبار هستند مورد تایید همه پژوهشگران هست.

همان کتاب کارنامه اسلام را که منبع درسی هم هست، خوب و کامل بخوانید تا به این مهم دست یابید.


ما هم جواب دادیم اما شما با سفسطه سعی در خلع سلاح کردن ما داشتید.


منظور از صفر+صفر تمدن در ایران هست.

پرسش کردیم چگونه هست که این تمدن و فرهنگ اسلامی که تا این اندازه ایرانیان در اون نقش داشتند شکل گرفت ؟
آیا از صفر حاصلی هست؟ شکوفایی تمدن ایران در وقت اسلام آیا از صفر به وجود آمده هست
.
ما نفرموديم صفر !
ولي 100 شما هم نبود ...
(سفسطه سياه و سفيد ديدن ماجرا
=چون صفر نيست پس 100 هست !!)

آيا جهش علمي يونان را مي توانيد توجيه كنيد ؟!

چرا بجاي يونان كه نسبت به بين النهرين و
مصر و...

پيشينه كمتري داشت يكباره شكوفا شد
ولي تمدن ايران با اينكه بابل و بين النهرين با اون عظمت
را در تسخير خودش داشت ، به هيچ جا نرسيد ؟!


تمدن اسلامي اينقدر فضا را آرماني ساخته بود

كه حتي در طول تاريخ يهوديان با اونهمه دشمني

با اسلام و مسلمانان نيز دوره اي مانند

اين دوره انديشمند و فيلسوف و شاعر نداشتند ...

چه برسد به بقيه اقوام ...

در حالي كه تقريبا بيش از 95 % اونها زندگي

در سرزمين هاي اسلامي را انتخاب ميكردند /....

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
آیا کسانی چون پور سینا و بیرونی و خوارزمی و فارابی و غزالی و خیام و و و ....

یک شبه دانشمند و ستاره شناس و پزشک و فیلسوف و ریاضی دان و ...

شده اند ؟
.
خير اينها چند صد سال پس از ورود اسلام
به ايران دانشمند شدند نه يك شبه ...

اگر يك شبه مي شدند ميبايست در مورد
تاثير اسلام بر امت ايران شك ميكرديم ...

چون ميبايست فرد از كودكي تربيت مناسب داشته باشد ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
به نظر شما اینکه اونان مسلمان بودند دلیلی بر دانشمند بودن اونان هست ؟
.
خير فضاي جامعه اسلامي و تمدن اسلامي مد نظرماست
نه مسلمان بودن فرد ...

همانطور كه فرمودم در طول تاريخ يهود
بهترين دوره همين دوره تمدن اسلاميست
كه يهوديان بجاي كثافت كاري و ...
دنبال علم و دانش و فلسفه و شعر بودند ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
همان طور که پیش تر فرمودم، فضای دینی جدید را در راه رسیدن به تمدنی نو هرگز انکار نمی کنم.

اما مضحک خواهد بود که پیشینه علمی دانشمندان را نادیده بگیریم و بگوییم علمشان همراه با نور خورشید بر اونها از آسمان نازل شد!
.
وقتي كه فضاي جامعه ايده آل (نسبتا) باشد
علم ها را مانند آهنربا به سمت خودش ميكشد ...
همان مثال يونان و بين النهرين را بنگريد ...

اين قدرت آهنرباست كه شما درك نمي كنيد و
اونرا به نازل شدن تشبيه ميكنيد ...

وقتي كه معصومين ميگايشانند :
علم را در چين هم شده فراگيريد
علم را حتي از كافر فراگيريد
انسانها دو دسته اند : دانشجو ، دانشمند، خس و خاشاك!
و هزاران حديث ديگر ...
ديگر هيچ سخني و هيچ توجيهي براي غير علمي ماندن
يك مسلمان باقي نمي ماند ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
بله اینجا بی ارزش هست.

اما در بحث شعوبی ها با ارزش!
.
بحث شعوبي در جستارش انجام شود، لطفا
نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
حال شما یکی از کتاب های ترجمه شده از زبان هندی یا یونانی به عربی را که اکنون در دست هستند به ما معرفی کنید! فهرست بی سر و ته که فایده ندارد.


حتما پور سینا یک شبه پزشک و فیلسوف شد ( یا شاید هم امداد های غیبی اعراب متمدن ) جندی شاپور افسانه هست! بیت الحکمه چی ؟ اون هم افسانه هست ؟ کتابخانه اصفهان ؟ کتابخانه ...؟ بالاخره کتاب هایی که در سده های 2 تا 6 نوشته شده هست، بدون شک منابع و مآخذی داشته هست.

شما یک برگ کتاب برای من بیاور که در اون به جای اشاره به دست آوردهای گذشتگان( مانند یونانی ها، هندی ها، ایرانی ها و...) به دست آورد های اعراب اشاره کرده باشد.
زبان بهترين راه شناخت توانايي يك ملت براي
اثبات دانش در اون كشور هست ...
عربي كه گايشانا فرزند زبان آرامي بوده
توانايي زيادي براي ثبت آثار علمي داشت
و از اين جهت كاملا غني بود ...
ولي همين دانشمندان ايراني وقتي كتاب ايراني
مينوشتند ، براي شاهي كه عربي نمي دانست
واژه معادل فارسي براي اغلب كلمات عربي نداشتند ...
البته اين زبان آرامي براي امت ايران و خصوصا بين النهرين
كاملا شناخته شده و ملموس بود و به راحتي
توانستند با اون ارتباط بربرنامه كنند ....
چنانچه اولين زبان و خط هخامنشيان هم گايشانا همين آرامي بود ...


بحث در مورد خط و زبان كه مي تواند ما را به
نتيجه هاي جالب برساند مفصل هست
ان شاالله ارائه خواهم كرد ...

موفق باشيد

355:

خوانديم
سخنتان مصداق دو سفسطه بود كه فرموديم
اين جملات هم مصداق سفسطه پرداختن به منشا
و فرد سخنگو بود ...
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
ما که جز برچسب ناسیونالیستی و اتهام بی اعتباری چیزی ندیدم!
شما نبايد هم جز اين را ببينيد
چون سندي كه آوردي يك پارادوكس بنيادي داشت
و سخنتان بالكل باطل شد ...
حال انگ و اتهام مي بنديد و...
نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
چه هستدلال جالبی! چهار هزار سال پیش در جنوب حجاز چند تا لوح نبشته پیدا شده و این نشان می دهد که اونها خط و زبان داشته اند.

تا اینجای مسئله بحثی نیست.

ما هستدلال جالب اینجا هست که این چهار تا لوح دلیل بر رسیدن به تمدن اسلامی هست !
....
چند تا نه
چند هزار ...

اين شايد نشان از تمدن فوق العاده و برتر نباشد
ولي لااقل اين را اثبات ميكند كه
بي تمدن نبودند

ضمن اينكه يهوديان گريخته از دست
ساسانيان در همين حجاز بي تمدن سكني گزيدند
كه صد البته اگر سرزميني بدايشان بود
يهوديان جاي ديگري را براي زندگي برميگزيدند...

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
به قدری مغرضانه می نوسید که حتی فکر نمی کنید چه نتیجه ای از حرف هایتان حاصل می شود.

حال پرسش هارا جواب دهید :
این اعراب متمدن که کودک خردسال نبوده اند و نیاز به پدر ایرانی نداشته اند چرا و به چه علت در سرزمین تمدن خیز خودشان نشانی از فرهنگ و مدنیت اجتماعی نیست ؟
چند تا دانشمند عرب نام ببرید که آموزگارش ایرانی نبوده هست ؟
راجع به فرهنگ و مدنیت اعراب پیش از اسلام برایمان بگویید؟
اعرابی که نیاز به پدر ارانی نداشته اند،
شرح دهید که چگونه از وقت عباسیان خود هیچ نقشی در اداره کشور نداشتند ؟
این اعراب متمدن و بی نیاز چگونه در بغداد بزرگترین کتابخانه اون روز را بر پا کردند ؟
کتاب های این دانشگاه توسط کدام دانشمندان عرب نوشته شده بود ؟
و و و ....
شما سخنانتان بدون هيچگونه سندي هست
آيا واقعا مي توانيد اثبات كنيد كه
در وقت عباسيان اعراب
هيچ نقشي در اداره تمدن اسلامي نداشتند ؟!
اثبت ادعا بر دوش مدعيست ...
ما كه اينرا قبول نداريم ، بايد خلافش را اثبات كنيم ؟!
(قضيه ملانصرالدين و مركز زمين !!)
نخست اعراب را تعريف كنيد بعد ايراني را ...
(اميدوارم ايران و ايراني را مانند رجبي تصور نكنيد !!!)

356:

نظر زرین کوب در رابطه با ابن خلدون:
ابن خلدون که در عصر خویش تا حدی پیشرو اشپنگلر و توینبی بشمارست، ظاهرا اولین مورخی هست که در پرتو تعقل و هستدلال کوشید تا حوادث تاریخ را بوسیله علل طبیعی اونها تبیین کند.

بدینگونه، وی در مقدمه خویش نه فقط یک دید تازه برای تاریخ بلکه یک «علم تازه» را در زمینه تاریخ بوجود آورد.

در هر حال، طریقه ابن خلدون در تبیین تاریخ بر اونچه یونانیها-امثال توسیدید- می شناختند برتری بارزی داشت(97)نه فقط بدان سبب که وی حوادث و تجاربی بیش از اونکه توسیدید می شناخت در پیش چشم داشت، بلکه بیشتر بدان سبب که که وی فیلسوفانه تر به قضایا و حوادث می نگریست.

در خقیقت شیوه ای که ابن خلدون در تحقیق فلسفه تاریخ و اسباب و علل (Vico) نظیر نیافت.(1)

ابن خلدون در قضاوت راجع به مسائل تاريخ نهايت تعقل و احتياط راتوصيه و عمل می کند.(2)

در ادامه می گوید:
کثرت‏تعداد علماء،اطباء،و مترجمان در عهد نهضت عباسی شاید این سؤال را به‏خاطر بیاورد که آیا این جماعت عرب بوده‏اند یا نه؟ جواب معروف ابن‏خلدون درین دوره نیز صادق بود که می‏گوید: حملة العلم اکثر هم العجم(3)


منظور ابن خلدون بدون شک از عجم، «ایرانیان» هست.

برای روشن شدن موضوع با هم قسمت های دیگری از مقدمه اش را می خوانیم:

  • از غرایبی که رخ داده هست این هست که در جامعه اسلامی بیش تر پیشوایان علم، ایرانی هستند و به ندرت می توان در علوم شرعی و عقلی دانشمندی عرب نشان داد، اون هم اگر عرب باشد، زبان و محیط تربیت و آموزگار او ایرانی هست.(4)

  • ابن‌خلدون در بيان اين كه چرا پيشگامان علوم در جهان اسلام همگي ايراني بودند چنین می نویسد: « هنگامی که دین اسلام، در میان عرب ظاهر شد، ایشان به مقتضای زندگی ساده و بدوی خود دارای علم و صنعت نبودند و احکام دین را زبانی می آموختند و راه هستنباط اون را هم از قراون به وسیله پیغمبر اکرم و صحابه یاد می گرفتند.

    اعراب از تعلیم و تالیف چیزی نمی دانستند.

    زیرا نه کسی ایشان را به این کار وادار کرده بود و نه از راه نیازمندی به شناختن اون ناچار شده بودند.

    تنها تعداد معدودی از ایشان مطالعهبلد بودند که به «قرا» مشهور شدند.

    که این صفت ممتاز این دسته را از دیگر صحابه که عموما بی سواد(=اُمی) بودند مشخص می ساخت.

    چون از وقت هارون الرشید به بعد در اثر مرور وقت کم کم هستنباط احکام قراونی که مستلزم مواد دیگری از تفسیر و حدیث و غیره بود پیچیده تر می شد، از این رو به تدریج معارف دیگری به وجود آمد که بعدا توسعه یافت و موضوع علوم مختلفی گردید...

    و بدین ترتیب علومی به وجود آمد که پیدا کردن ملکه اونها مستلزم آموختن بود و بدین جهت از جمله صنایع به شمار می رفت...

    و چون ملت با تمدن در اون روزگار، ایرانیان و کسانی بودند که از ایشان پیروی می کردند، از این رو این علم و هنر نیز به ایشان اختصاص یافت و چنین شد که پیامبر فرمودند: لو تعقل العلم با کناف السماء لناله قوم من اهل فارس»(5)
شنیدن درباره نقش ایرانیان در ساختار فرهنگی و مدنی جهان اسلام، از دهان ابن خلدون، متفکر عرب و نخستین جامعه شناس سراسر جهان، به اهمیت این نقش می افزاید:

  • «ملت هایی که پیش از اسلام، بیش از همه به علوم عقلی و فروع اون اهمیت می دادند، دو ملت بزرگ ایران و روم بودند، که به واسطه وفور عمران و آبادی، بازار علم و دانش در نزد ایشان رایج بود...

    اهمیت این علم در نزد ایشان(عجم = ایرانیان) به اندازه ای بود که بعضی می فرمودند علوم عقلی اصلا در ایران پرورش یافته و اسکندر اون را به یونان برده هست.»(6)

پی نوشت:
1.

کارنامه اسلام، زرین کوب، صفحه 32
2.

کارنامه اسلام، زرین کوب، صفحه 31
3.

کارنامه اسلام، زرین کوب، صفحه 14
4.

مقدمه ابن خلدون، گنابادی، صفحه 543-545
5.

مقدمه ابن خلدون، گنابادی، صفحه 543-545
6.

مقدمه ابن خلدون، گنابادی، صفحه 543

357:

سلام

اعتقاد من اينه كه تمدن اسلامي به ان معناي عام وجود خارجي ندارد .
در واقع اسلام خلفا اصلا كار را با تمدن اغاز نكرده .

جنگ تمدن نيست .
از صحنه ايران كه بگذريم .

در تمام كشور هايي كه اسلام خلفا وارد شد .

به جز موارد جزيي تغيير كلي در زندگي امت ان كشور ها نسبت به قبل از وارد شدن اسلام ديده نميشود .

اگر تمدن را يك امر تكاملي و ساري در تاريخ هم به حساب بياوريم .

همين الان هم در كشور هاي عربي تمدني ديده نميشود .


فقط شترشان تبديل به ماشين شده .

انهم اندك
من قصدم كوبيدن عرب نيست .

ورود اسلام در ايران تدريجي بوده و شمشير عرب فقط زمين را فتح كرده نه قلوب ايرانيان را .
ايرانيان در ان وقت از هر لحاظ نسبت به عرب برتري داشته اند .

نظامي و سياسي

چيزي كه موجب شكست نظامي ايرانيان شد .

شقاق بين حاكميت و عامه ايرانيان بخاطر به بن بست رسيدن منطق حاكميت ان دوران بوده .

كه نتيجه ان احساس به لزوم يك تغيير پايه ي در ايرانيان بوده .

كه خودشان نميتوانستند ان را بوجود بياورند .

و ان را بدست اعراب انجام دادند .

يعني فقط چشم بر هم نهادند و بي تفاوتي پيشه كردند .


و الا عرب نميتوانست ايران را شكست بدهد .

تاريخ سپس انهم گواه اين مدعاست كه اعراب به حاشيه رفتند .
بنا بر اين :

تمدن ايراني اسلامي را به اشتباه تمدن اسلامي ميگايشانند .


358:

دوست گرامي
با سلام و احترام
اين نوشته در تضاد با تمام نوشته هاي اين جستار هست ...
نوشته شما از چه بن مايه اي گرفته شده هست ؟!
اصل اين جستار بر رد چنين فرموداري بود
و اين فرض با توسل به اسناد محكم زير سوال هست
مطرح كردن و نتيجه گيري مطلق از اون هم به نظر
منطقي نيست ...


359:

قسمتی از این پیک، مربوط به این جُستار هم خواهد شد.

اجازه دهید با فرموداری از پرویز رجبی بحث را ادامه دهیم:
  • « در کنار آموزه های اسلام، نقش ایران و یونان در تحول مدنی جهان اسلام بسیار تعیین نماينده هست و گمان نمی رود که بدون نقش این دو، عرب ها توانایی بر آمدن از عهده مسولیت خطیر خود را می داشتند.

    چنانکه در آغاز، در دوره بی امیه چنین می نمود که عرب ها تنها به کار تازیانه زدن، هست و نیست ستاندن و به طرب گذراندن می آیند.

    حقیقت این هست که بدون نقش مدنیت ایران، خلفای عباسی هم کم و بیش تفاوتی با خلفای اموی نداشتند و کم و بیش هر دو سلسله ی سلطنتی، بیشتر متوجه عشرت بودند تا بستر سازی و فراهم آوردن زمینه هایی برای عزت انسان.»(1)

برای نمونه می توان به اختراع زبان هنری اشاره داشت.

زبانی که برای هر مسلمان در قلمرو اسلامی قابل درک بود و بدین سبب در هیچ کجا احساس غربت نمی کرد و گمان می برد در میان امتی واحد پا گذاشته هست.

  • «اختراع یا کشف زبان هنری نیز در آغاز کار، پس از برداشتن سنگی بزرگ، که جاهلیت اعراب و نادانی و بی تدبیری بنی امیه در صدر اسلام در سر راه برنامه داده بود میسر شد: این سنگ چیزی نبود به غیر از کفر انگاشتن هر اثری جز قراون مجید.

    سنگی که سرانجام، به یاری فر هیختگان ایرانی از سر راه هنر و ادب برداشته شد و به کوشش بلندپایگان، وزیران و دبیران ایرانی خلفای عباسی، عصر طلایی اسلام، که زمینه ساز رنسانس اروپا بود، آغاز شد...»(1)

در این رابطه پرفسور پوپ می گوید:
  • « در سده های نخستین اسلام، تحولی که پدید آمد، سراسر حاصل کار ایرانیان بود، زیرا عرب ها که سابقه هنری نداشتند، دارای شیوه خاصی نبودند که به دیگران بیاموزند، و ناچار هنرمندان و کارگران کشور های تسخیر شده را به خدمت دستگاه پر ثروت و قدرت خویش می گماشتند و سرانجام این قرون، ظهور نوابغ بزرگی مانند فارابی، رازی، فردوسی، ابن سینا و بیرونی بود که تمدن و فرهنگ جهان مدیون ایشان هست.» (2)

جرجی زیدان عرب تبار با اینکه از تمدن اسلامی عربی سخن می گوید در رابطه با بزرگ ترین دانشگاه جهان اسلام چنین می نویسد:
  • « بیت الحکمه به دست ایرانیان تاسیس شده و به دست ایرانیان نیز اداره می شده و کسانی که بدانجا امد و شد می کردند نیز بیشترشان ایرانی بوده اند »(3)

پی نوشت:
1.

پرویز رجبی، "سده های گمشده"، جلد اول، صفحات 311-312
2. آرتور اپهام پوپ، "شاهکارهای هنر ایران"، صفحه 11
3.

جرجی زیدان، "تاریخ تمدن اسلام"، ترجمه علی جواهر کلام، صفحه 364

360:

با درود به شما دوست گرامي
و سپاس از پيگيري علمي بحث ...


نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها

برای نمونه می توان به اختراع زبان هنری اشاره داشت.

زبانی که برای هر مسلمان در قلمرو اسلامی قابل درک بود و بدین سبب در هیچ کجا احساس غربت نمی کرد و گمان می برد در میان امتی واحد پا گذاشته هست.


«اختراع یا کشف زبان هنری نیز در آغاز کار، پس از برداشتن سنگی بزرگ، که جاهلیت اعراب و نادانی و بی تدبیری بنی امیه در صدر اسلام در سر راه برنامه داده بود میسر شد: این سنگ چیزی نبود به غیر از کفر انگاشتن هر اثری جز قراون مجید.

سنگی که سرانجام، به یاری فر هیختگان ایرانی از سر راه هنر و ادب برداشته شد و به کوشش بلندپایگان، وزیران و دبیران ایرانی خلفای عباسی، عصر طلایی اسلام، که زمینه ساز رنسانس اروپا بود، آغاز شد...»(1)
با درود به شما دوست گرامي
و سپاس از پيگيري علمي بحث ...

البته در بي تدبيري بني اميه شكي نيست ...
اما كفر انگاشتن همه چيز جز قران مجيد سخني
كاملا بيهوده هست و با آموزه هاي اسلام
به هيچ وجه همخواني ندارد ...

اين ترجيع بند تكراري را نيز به پيرو ترجيع بند
تكراري سوختن و بردن كتابها توسط اعراب
برخي سروده اند و پيگيري مي كنند ...

در آموزه هاي اسلام ، پيامبر به مسلمين امر ميكند
كه علم و دانش را حتي از كافر فراگيريد ...

پيامبر به مسلمين خطاب ميكند كه علم را
حتي در چين هم شده فراگيريد ...

و ده ها نقل قول ديگر در رابطه با علم ...

همينطور سخن كريستين سن را با توجه به مطالعاتتان
حتما فراموش نكرديد كه هيچ دليلي بر كفر آميز بودن
كتب مذهبي ايراني جهت آتش زدن اون وجود نداشته
چون طبق همان اسناد كه سخن از آتش زدن آوردند
اينها اهل كتاب بودند!!!

ادامه در پستهاي بعد ...


نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها

در این رابطه پرفسور پوپ می گوید:
« در سده های نخستین اسلام، تحولی که پدید آمد، سراسر حاصل کار ایرانیان بود، زیرا عرب ها که سابقه هنری نداشتند، دارای شیوه خاصی نبودند که به دیگران بیاموزند، و ناچار هنرمندان و کارگران کشور های تسخیر شده را به خدمت دستگاه پر ثروت و قدرت خویش می گماشتند و سرانجام این قرون، ظهور نوابغ بزرگی مانند فارابی، رازی، فردوسی، ابن سینا و بیرونی بود که تمدن و فرهنگ جهان مدیون ایشان هست.» (2)
شايد بتوان فرمود كه انتقال اسلام ناب
به سرزميني كه از جور شاهان به تنگ آمده بودند
در اين جريان بي تاثير نبود ...
كسي قابليت ايرانيان را انكار نمي كند ولي اين سابقه را
بايد ابتدا اثبات كرد سپس اون نتيجه گيري كرد ...
وقتي كه شاهان ايراني به زبان عربي
شعر مي فرمودند و كتيبه هايشان اون حد از توانايي را
به نمايش ميگذارد ، اين سخن چندان با منطق جور در نمي آيد ...

«وهرام پادشاهی نیرومند و کامران بود و همه کس را با هستفاده لذات زندگانی تشویق میکرد و اشعاری به زبان عربی می سرود .»
(کریستن سن – ایران در وقت ساسانیان – ص 279)

((شاهدی در دست نیست که
بر پايه اون بتوانیم هستناد کنیم
که فارسی باستان به صورت مکتوب
جز در کتیبه شاهان هخامنشی که
به خط میخی هست در جای دیگر نیز بکار رفته باشد ))
(احمد تفضلی – تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام – ص 23 )

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها


جرجی زیدان عرب تبار با اینکه از تمدن اسلامی عربی سخن می گوید در رابطه با بزرگ ترین دانشگاه جهان اسلام چنین می نویسد:
« بیت الحکمه به دست ایرانیان تاسیس شده و به دست ایرانیان نیز اداره می شده و کسانی که بدانجا امد و شد می کردند نیز بیشترشان ایرانی بوده اند »(3)

پی نوشت:
1.

پرویز رجبی، "سده های گمشده"، جلد اول، صفحات 311-312
2. آرتور اپهام پوپ، "شاهکارهای هنر ایران"، صفحه 11
3.

جرجی زیدان، "تاریخ تمدن اسلام"، ترجمه علی جواهر کلام، صفحه 364
با توجه به اين نقل قولها و نقل قولهايي كه
پيشتر آورده شده ...
ايران در اون چند قرن عصري طلايي داشته كه
هيچگاه در طول تاريخ به اون درجه از شكوفايي و علم
نرسيده بود و اينهمه دانشمند و شاعر تربيت نكرده بود و
از دقيقا به دليل وجود و ورود اسلام به اين سرزمين هست ...

مثال هاي ديگر هم از اين دست بسيار هست ...
اينكه يهوديان با اينهمه تنفري كه از مسلمانان دارند
در وقت اسلام بيش از 95 %شان سرزمينهاي اسلامي
را براي زندگي انتخاب ميكردند و بيش از هر دوره تاريخ
فلسوف و دانشمند و مورخ و شاعر داشتند ...

اين دوران طلايي براي اقوام و اديان مختلف به طور
اتفاقي بوجود نيامده و مثلا يونانيان با اون آثاري كه
در اين قرنها ترجمه شد ، نمي توانند ادعا كنند كه
ما موجب شكوفايي تمدن اسلامي شديم يا
همين طور يهوديان با هزاران شاعر و فيلسوف و...
و ايرانيان ....

چون يهوديان فقط در اين دوره بود كه توانستند از
شر آموزه هاي نادرست تلمودي رها شوند و زندگي
نسبتا سالمي را انتخاب كنند ...
يونانيان شايد اگر آثارشان تا اين حد ترجمه نمي شد
شايد تا اين حد برجسته و شناخته نمي شدند و بسياري
از آثارشان اينقدر مورد نقد و بررسي برنامه نميگرفت و...
اجداد ما نيز با توجه به پيشينه غمناكشان و پادشاهان
معلوم الحال با اينكه حاكمان عرب پس از اسلام چندان
با موازين اسلامي هماهنگ نبودند ، ولي پس از چند قرن
توانستند بيش از حد انتظار پيشرفت كنند و فراتر
از قرنهاي پيش حركت كنند ...


361:

کفر انگاشتن همه چیز جز قراون نتایج آموزه های عرب جاهلیت هست که در دولت بنی امیه روشن می شود.

و دکتر رجبی هم نفرمود به اسلام مربوط هست!

در این عبارت دانستن چند نکته ضرور به نظر می رسد:
آگاهی ما از سرودن شعر به زبان عربی توسط بهرام پنجم از اون همان مورخانی هست که به کرات در کتب خویش به مآخذ خداینامه ها عصر ساسانی اشاره کرده اند.

اگر خداینامه ای وجود ندارد که جاعلی چون ابن مقفع شعوبی اون را ترجمه کند، پس مورخان اسلامی از کجا تا به این حد از زندگی شخصی بهرام آگاهی داشتند؟
در اینجا روشنگری کردید که کمی سلیقه ای به نقل ها می نگرید.

از نقل مسعودی و ثعالبی مبنی بر سرودن شعر به زبان عربی، نمی توان چُنین نتیجه گرفت که پادشاهان ایرانی همگی به زبان عربی شعر می گقته اند.



نیکو هست ادامه نقل های اونان هم خوانده شود:
«وهرام پادشاهی نیرومند و کامران بود و همه کس را با هستفاده لذات زندگانی تشویق میکرد و اشعاری به زبان عربی می سرود و به چندین زبان سخن می فرمود.

موسیقی را بسیار دوست می داشت.

تا حدی که قوم لوریان را که اجداد کولی های فعلی هستند از هند به ایران فرا خواند، تا عوام از لذت های موسیقی بی بهره نمانند.
» کریستین سن، ایران در وقت ساسانیان، صفحه 279 و 280

اون گونه که پیداست بهرام اهل ذوق بوده و علاوه بر عربی به دیگر زبان ها هم سخن می فرموده هست.



در ثانی این بدان معنی نیست که عاریه گرفتن و توجه به دیگر زبان ها نکوهیده هست.



برای آگاهی بیشتر بنگرید به:
تاثیر ادبیات ایرانی پیش از اسلام بر ادبیات عرب - لینک نوشتار


ايران در اون چند قرن عصري طلايي داشته كه
هيچگاه در طول تاريخ به اون درجه از شكوفايي و علم
نرسيده بود و اينهمه دانشمند و شاعر تربيت نكرده بود و
از دقيقا به دليل وجود و ورود اسلام به اين سرزمين هست ...

بله ایران تا پیش از اون وقت هرگز به چُنین درجه ای از شکوفایی نرسیده بود و ما هم در اینجا نقش دین اسلام را به وضوح در شکل گیری این تمدن می توانیم بنگریم.

اما باز این ایرانیان بودند که جزم گرایی و مطلق اندیشی دینی-نژادی اعراب را کنار زدند و خود مهم ترین دانشگاه علمی اون روز را با طرح و نقشه ای ایرانی بپا کردند و با هستساخ کتاب های موجود از مهم ترین دانشمندان سده های نخستین اسلامی شدند.



چنانچه اجتماع و تمدن را نتیجه تکامل پیشرفت انسانی بدانیم، تمدن اسلامی وارث تمدن های پیشین به شمار خواهد آمد.

باز تاکید می کنم نقش دین غیر قابل انکار هست اما برای شکل گیری هر تمدنی، ناگهانی پنداشتن نقطه آغاز بسیار نابخردانه خواهد بود.



برای مثال هر خودرویی صفر و صد مشخصی دارد.

مسلما برای اینکه صفر به 1 و 2 و 3 تا 100 برسد انرژی لازم هست.

این انرژی هم سوختی را به مصرف می رساند.


362:

با درود
به نظر نمي رسد كه عرب جاهليت را به
وقت بني اميه بگايشانند ...
در ضمن درست هست كه بدترين حاكمان را
در اونوقت مي بينيم ، ولي بايد در مجموع چنين
چيزي را مطالعه كرد كه آيا توانسته اند ريشه اسلام
را كنده و اونرا معكوس جلوه دهند ، يا خير ...

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
در این عبارت دانستن چند نکته ضرور به نظر می رسد:
آگاهی ما از سرودن شعر به زبان عربی توسط بهرام پنجم از اون همان مورخانی هست که به کرات در کتب خویش به مآخذ خداینامه ها عصر ساسانی اشاره کرده اند.

اگر خداینامه ای وجود ندارد که جاعلی چون ابن مقفع شعوبی اون را ترجمه کند، پس مورخان اسلامی از کجا تا به این حد از زندگی شخصی بهرام آگاهی داشتند؟
آثار اونوقت را نمي شود يكباره هيچ دانست
ما هم چنين نفرموديم ، در بسياري از اين آثار
بزرگنمايي بيش از حد شده كه از حد تصور خارج هست
و نميتوان اونرا خرد پذير دانست ...

بحث شما گايشانا بحث سياه و سفيد ديدن قضيه هست
يعني وجود داشته و جعلي نيست و علميست ...

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
در اینجا روشنگری کردید که کمی سلیقه ای به نقل ها می نگرید.

از نقل مسعودی و ثعالبی مبنی بر سرودن شعر به زبان عربی، نمی توان چُنین نتیجه گرفت که پادشاهان ایرانی همگی به زبان عربی شعر می گقته اند.


نیکو هست ادامه نقل های اونان هم خوانده شود:
«وهرام پادشاهی نیرومند و کامران بود و همه کس را با هستفاده لذات زندگانی تشویق میکرد و اشعاری به زبان عربی می سرود و به چندین زبان سخن می فرمود.

موسیقی را بسیار دوست می داشت.

تا حدی که قوم لوریان را که اجداد کولی های فعلی هستند از هند به ایران فرا خواند، تا عوام از لذت های موسیقی بی بهره نمانند.
» کریستین سن، ایران در وقت ساسانیان، صفحه 279 و 280
اون گونه که پیداست بهرام اهل ذوق بوده و علاوه بر عربی به دیگر زبان ها هم سخن می فرموده هست.


در ثانی این بدان معنی نیست که عاریه گرفتن و توجه به دیگر زبان ها نکوهیده هست.


برای آگاهی بیشتر بنگرید به:
تاثیر ادبیات ایرانی پیش از اسلام بر ادبیات عرب - لینک نوشتار
.
خير
قصد ما اين بود كه نشان دهيم ،
اين زبان كه مدعي هستيد توانايي
نداشته و عقب مانده هست و كتاب نداشته
چطور توانايي سرودن شعر را داشته به نحايشان
كه بيگانگان هم از اون لذت ميبردند ...

اينها كه بقول زرين كوب فرق كافور و نمك و
نقره و طلا را نمي دانستند ، چطور زباني داشتند
كه شاه ايراني با اون شعر مي سرود ؟!!

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
بله ایران تا پیش از اون وقت هرگز به چُنین درجه ای از شکوفایی نرسیده بود و ما هم در اینجا نقش دین اسلام را به وضوح در شکل گیری این تمدن می توانیم بنگریم.

اما باز این ایرانیان بودند که جزم گرایی و مطلق اندیشی دینی-نژادی اعراب را کنار زدند و خود مهم ترین دانشگاه علمی اون روز را با طرح و نقشه ای ایرانی بپا کردند و با هستساخ کتاب های موجود از مهم ترین دانشمندان سده های نخستین اسلامی شدند.


.

.
خوب اين فرموده شما نيز نيازمند اثبات
پيشفرضي هست كه فرموديد
يعني اينكه اين طرح و نقشه ايراني
را نخست اثبات نماييد ...

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
چنانچه اجتماع و تمدن را نتیجه تکامل پیشرفت انسانی بدانیم، تمدن اسلامی وارث تمدن های پیشین به شمار خواهد آمد.

باز تاکید می کنم نقش دین غیر قابل انکار هست اما برای شکل گیری هر تمدنی، ناگهانی پنداشتن نقطه آغاز بسیار نابخردانه خواهد بود.


برای مثال هر خودرویی صفر و صد مشخصی دارد.

مسلما برای اینکه صفر به 1 و 2 و 3 تا 100 برسد انرژی لازم هست.

این انرژی هم سوختی را به مصرف می رساند.
دوست عزيز
اسلام نقش اقوام را در شناخت يكديگر
و پيشرفت به رسميت شناخته و جدي گرفته
ولي در عين حال بشدت جلايشان تبعيض نژادي
و فخر فروشي را گرفته هست ...
ما با عرب ها فاميل نيستيم كه بگايشانيم همه كار اونها بوده ...
ميگايشانيم ، همانطور كه امثال زرين كوب هم معترفند
كار اسلام بوده وگرنه همين سرزمين بدون اسلام
يا اديان ديگر ابراهيمي شايد نميتوانست هيچگاه
تجربه اي مانند تمدن اسلامي با اون دانشمندان بزرگ
كه واقعا در حقشان در قرن معاصر جفا شده و ناشناخته
باقي مانده اند را داشته باشد ...


363:

ابن فتیبة دینوری مینویسد:
« 7- از جمله مطاعنی که پارسیان در حق عرب می شمارند این هست که گویند عرب را آداب ناپسندی هست که عجمان ندارند از قبیل اونکه :
الف - عربها موش و مار و سوسمار ناپخته میخورند
ب- خود را به دروغ به میهمان نوازی شهرت دادند زیرا امثال حطیئه و مزرد و حمید الارقط را از شاعران عرب میشناسیم که مهمانی را بد شمرده و هجو مهمان کرده اند
در جواب باید فرمود : امثال حطیئه و مزرد و حمید ارقط ، برخی فقیر و تهی دست و بعضی لئیم و فرومایه بودند و فرمودار اونها را عرب نیز نمی پسندد و اینگونه اشخاص را بدترین امتان میشمارد ، بدیهی هست که در هر قبیله و هر ملت ، خود و بد ، فرومایه و بزرگوار وجود دارد و از وجود چند نفر سبک مایه ، نمیتوان ملتی را ننگین کرد ، چرا امثال کعب بن مامه را نمی بینید ؟ که نصیب آب خود را به رفیقش داد و خود از تشنگی بمرد ، چرا از امثال حاتم طائی و عدی و معن بن زائده را نمیگویید که در جود و سخا ضرب المثل شده اند ، اما خوراکهای بد و آشامیدنیهای نامطبوع ، اغلب مخصوص فقیران و بیچارگان هست که تهیدست و بینوایند ، لیکن توانگران عرب و همچنین بینوایان جز در مواقع اضطرار پلیدخواری نمینمايند ، آری اگر عرب جز در مواقع ناچاری ، اینگونه غذاها را انتخاب میکرد ، چنانکه پارسیان در غیرضرورت هم گوشت گرگ را بر مرغ ترجیح میدادند ،این عیبجویی درست بود ولی هرگز چنین نیست ، خوردن مار و موش و سوسمار و امثال اونها در عرب اختصاص به فقیران و مسکینان دارد اون هم در مواقع سخت وضرورت ، نه به هنگام اختیار ، اعراب در مواقع فراخدستی به حدی در انتخاب غذا دیرپسند میشوند که از خوردن مغز گوسفند خودداری مینمايند ، و در مقام نکوهش شکمبارگان میگویند : و لا یبقی المخ الذی فی الجماجم و توانگران و محتمشان عرب بهترین غذاها را میخوردند .

در خوردن نیکوترین آداب را رعایت مینمايند »

بن مایه :
دینوری ، رسائل البلغاء ، گردآوری محمد کردعلی ، چاپ بیروت ، برگة 389

364:

درود بر شما
بنی امیه نمادی از اعراب جاهلیت بود و فکر نمیکنم نیازی به واکاوی این خاندان باشد چرا که ما شیعیان به اندازه کافی از این موضوع آگاهی داریم.



پرسش من آسان هست.

اگر خداینامه را جعل ابن مقفع می دانید پس چگونه به دینوری و ثعالبی هستناد می کنید ؟
خير
قصد ما اين بود كه نشان دهيم ،
اين زبان كه مدعي هستيد توانايي
نداشته و عقب مانده هست و كتاب نداشته
چطور توانايي سرودن شعر را داشته به نحايشان
كه بيگانگان هم از اون لذت ميبردند ...

اينها كه بقول زرين كوب فرق كافور و نمك و
نقره و طلا را نمي دانستند ، چطور زباني داشتند
كه شاه ايراني با اون شعر مي سرود ؟!!
در این رابطه نوشتاری را لینک دادم اما گویا نخواندید.

عیبی ندارد چکیده اون را می نویسم و در پایان سعی کنید حتما مقاله "توردی بوردی یوا" را بخوانید.



بنگرید به:
تاثیر ادبیات ایرانی پیش از اسلام بر ادبیات عرب - لینک نوشتار


مطمئنا زبان بیابان های خشک و بی آب حجاز توانایی بارور کردن زبانی شیوا را نداشته هست چرا که امتی که به صورت بدوی و نیمه وحشی زندگی می کرده اند کمینه نمی توانسته اند زبانی با ظرافت و لطافت داشته باشند.



بایستی توجه داشت اون فصاحت و بلاغت از ادبیات عرب که بسیاری بدان اشاره کرده اند، زیر پوشش فرهنگ و تمدن ایران شکل گرفته هست.

مطمئنا اعراب بیابان های خشک با اعراب تاجر و کشاورز حیره و دیگر نقاط عراق کنونی از لحاظ مدنی و اجتماعی بسیار متفاوت بوده اند.

چنانکه شاعران عرب نه از بیابان بی آب و علف که از سرزمین های خوش آب و هوای نزدیک ایران بلند شده اند.

تا به حدی که خاندان بنی حنظله پس از کوچ به خوزستان بسیار اهل شعر و ادب بودند و خاندان بکر و بنی تمیم خود را پاسدار ایران و آیین های ایرانی می دانستند.

شیعیان عرب امروز را از همان خاندان های وفادار می توان بر شمرد.



برای آگاهی از زندگی مدنی عرب های جاهل سرزمین خشک می توان به کتاب الاصنام ابن کلبی با مندرجات سیره ابن هشام رجوع کرد و مطالب را با تواریخ مشهوری چون تاریخ یعقوبی، طبری و کتب مسعودی تطبیق داد.

زرین کوب هم از شکم خود موضوع کافور و نمک را در نیاورده هست و در کتاب های تاریخی خود از جمله "تاریخ ایران سپس اسلام" آگاهانه عرب سوسمار خور را از عرب شاعر و اهل ذوق جدا کرده هست.



بزرگ شدگی بهرام پنجم از کودکی نزد نعمان پسر منذر پادشاه عرب حیره را می توان از حس اعتماد ایرانیان به عرب های اون ناحیه دانست.

اما از شعر فرمودن به زبان عربی توسط بهرام پنجم نمی توان چُنین نتیجه ی سطحی گرفت که همه پادشاهان به زبان عربی شعر می فرموده اند.

چنانکه ذکر کردیم بهرام به چندین زبان سخن می فرمود و خود بزرگ شده در میان اعراب بود.

البته اشاره به این نکته مفید هست که تاثیر و تاثر از هر دو قوم پیشاپیش انکارناپذیر بوده هست و همان گونه که ایرانیان تاثیر گذار بوده اند تاثیر هم می پذیرفته اند.

خوب اين فرموده شما نيز نيازمند اثبات
پيشفرضي هست كه فرموديد
يعني اينكه اين طرح و نقشه ايراني
را نخست اثبات نماييد ...

در وقت عباسیان برای فعالیت های سیاسی و مدنی پایتخت به جایی به نام بغداد که خود نام ایرانی هست انتقال یافت.

این شهر به شکل دایره بود و نقشه ی اون که به دست مهندسان ایرانی طراحی شده بود به شکل دارابگرد فارس بود.

(1)

پس از چندی بزرگترین دانشگاه جهان اسلام در بغداد به کوشش ایرانیان راه اندازی شد.

« بیت الحکمه به دست ایرانیان تاسیس شده و به دست ایرانیان نیز اداره می شده و کسانی که بدانجا امد و شد می کردند نیز بیشترشان ایرانی بوده اند » (2)

بنابر شواهد تاريخي، برامكه در تأسيس بيت‌الحكمه و ترجمه كتب از زبان‌هاي ديگر به زبان عربي نقش پايه ي داشته‌اند.(3)(4)


پی نوشت:
1.

Creswell, "Early Muslim Arab", pp 171
2.

جرجی زیدان، "تاریخ تمدن اسلام"، ترجمه علی جواهر کلام، صفحه 364
3.

رفاعي، احمد فريد.

"عصرالمأمون".

قاهره: 1928 م.

جلد 1، صفحه 375

4.

عش، يوسف.

"دورالكتب‌العربيه‌العامّ و شبه‌العامّه".

ترجمه نزار أباظه؛ محمد صباغ.

بيروت: دارالفكر، 1991 م.

صفحه 55


اسلام نقش اقوام را در شناخت يكديگر
و پيشرفت به رسميت شناخته و جدي گرفته
ولي در عين حال بشدت جلايشان تبعيض نژادي
و فخر فروشي را گرفته هست ...
ما با عرب ها فاميل نيستيم كه بگايشانيم همه كار اونها بوده ...
ميگايشانيم ، همانطور كه امثال زرين كوب هم معترفند
كار اسلام بوده وگرنه همين سرزمين بدون اسلام
يا اديان ديگر ابراهيمي شايد نميتوانست هيچگاه
تجربه اي مانند تمدن اسلامي با اون دانشمندان بزرگ
كه واقعا در حقشان در قرن معاصر جفا شده و ناشناخته
باقي مانده اند را داشته باشد ...

البته ما هم مثل شما دلیل شکوفایی درخشان ترین دوره علمی ایران اسلامی را کنار زدن تعصبات دینی-نژادی و توجه صرف به دانش دوزی و دانش پروری می دانیم.

همچنین دلیل پیشرفت علمی غرب و اکنون شرق آسیا را در همین می بینیم.

اگر دین به تنهایی( تاکید موکد می کنم به تنهایی) موجبات شکل گیری تمدن های بزرگ می شد همین الان جهان اسلام پیشرفته ترین کشور های جهان را می داشت.

که می دانیم چنین نیست و کسانی رو به ترقی گذاشته اند که تعصبات خشک مغزانه دینی و نژادی را کنار گذاشته اند و عشق به کسب علم را سر لوحه خویش برنامه داده اند.



وگرنه همان گونه که امثال ابن سینا ناسیونالیست افراطی نبودند، هیچگاه در کتب اونها مطلق گرایی دینی را نمی توانیم مشاهده کنیم.



همان طور که فردوسی بزرگ سپس یک سلسله رویدادهایی که پایه های فرهنگی را سست می کرد، با نگاهی انتقادی آغاز به نگاشتن تاریخ به صورت انتقادی کرد و هیچگاه اسیر تعصبات نشد و همواره هر جا که شایسته بود، مهر، خرد، میهن دوستی خردمندانه را می ستود.



البته اگر کم لطفی شما نبود هیچگاه من نقش ایرانیان را در جُستار بیان نمی کردم، چرا که نیک آگاهم مفتخر بودن به اینکه چنان بوده ایم، نه تنها کافی نیست بل که شوند سستی هم خواهد شد و چه بسیار کسانی که به قدری محو تماشای گذشتگان اند که از حال رفته اند.

روزهای نخستی که تازه شروع به نوشتن کردم بی پروا در نیکوسگال به موضوغ « افتخار؟! » پرداختم.


365:

با سلام و احترام به شما دوست عزيز

در اينكه بني اميه يكي از بدترين حكومتها را در
اون قرون داشته كسي شك ندارد ،
ولي اين دليل موجهي نيست كه
اونها را تا اين حد بدايشان بدانيم ...
جهالت تعريف خود را دارد ...
اينكه ما به واسطه مذهب يا مليتمان با
گروهي ظالم دشمن هستيم دليل بر زدن اتهام
غير علمي نخواهد شد ...
همچنانكه بازنگري در هلوكاست ، دفاع از هيتلر و
جنايتهايش نيست...
و همان وقت هيتلر هم با اون شيوه ظالمانه
در زمينه علمي و..

يكي از پيشرفته ترين جوامع بود...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
پرسش من آسان هست.

اگر خداینامه را جعل ابن مقفع می دانید پس چگونه به دینوری و ثعالبی هستناد می کنید ؟
در این رابطه نوشتاری را لینک دادم اما گویا نخواندید.

عیبی ندارد چکیده اون را می نویسم و در پایان سعی کنید حتما مقاله "توردی بوردی یوا" را بخوانید.


بنگرید به:
تاثیر ادبیات ایرانی پیش از اسلام بر ادبیات عرب - لینک نوشتار
.
نخست اينكه ما هيچگاه نمي گايشانيم
كل اين تاريخ نوشته ها جعليست ،
مي توان اون تاريخ نگاري ها را به چند بخش تقسيم كرد ...
بخشهايي كه افسانه را بر ستون روايتهاي تاريخي (درست يا نادرست)
بنا كرده اند و در بخشهايي جداكردن اون آسان و در
بخشهايي دشوار هست...
بخشهايي كه دجهت دستكاري شعوبيه بزرگنمايي
يا كوچكنمايي يا تحريف و جهت دار شده ...
و بخشهايي كه بالكل ساختگي اند و خردپذير نيستند ...
اينها را جمع كنيد با بخشي كه تاريخ نقلي اند و بايد
از ديد تاريخ علمي بررسي شوند ...
پس جعل مطلق تقريبا منتفي هست ولي
در آوردن تاريخ درست و علمي از اون بسيار دشوار هست ...


نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
مطمئنا زبان بیابان های خشک و بی آب حجاز توانایی بارور کردن زبانی شیوا را نداشته هست چرا که امتی که به صورت بدوی و نیمه وحشی زندگی می کرده اند کمینه نمی توانسته اند زبانی با ظرافت و لطافت داشته باشند.


.
با اين سخنتان مخالفم
اين دقيقا اعتقاد شعوبيه هست و هيچ
پايه علمي ندارد ...
چون حتي پيش از اسلام نيز اين سرزمين
شاهراه تجارت بين سرزمينهاي شرقي و غربي بود
و از 4 هزار سال پيش خط و زبان داشت و
پيش از اسلام مجالس شعر و...

برپا مي شده ....
جهت مطالعه
نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
بایستی توجه داشت اون فصاحت و بلاغت از ادبیات عرب که بسیاری بدان اشاره کرده اند، زیر پوشش فرهنگ و تمدن ایران شکل گرفته هست.

مطمئنا اعراب بیابان های خشک با اعراب تاجر و کشاورز حیره و دیگر نقاط عراق کنونی از لحاظ مدنی و اجتماعی بسیار متفاوت بوده اند.

چنانکه شاعران عرب نه از بیابان بی آب و علف که از سرزمین های خوش آب و هوای نزدیک ایران بلند شده اند.

تا به حدی که خاندان بنی حنظله پس از کوچ به خوزستان بسیار اهل شعر و ادب بودند و خاندان بکر و بنی تمیم خود را پاسدار ایران و آیین های ایرانی می دانستند.

شیعیان عرب امروز را از همان خاندان های وفادار می توان بر شمرد.


.
خير .دوست عزيز
به نظر غير منطقي مي آيد ...
چون حتي با بررسي يهوديان و آثارشان در مي يابيم
اينها در غربي ترين نقاط سرزمين اسلامي
شكوفا شدند و بهترين دوره را پشت سر گذاشتند ...
و هزاران شاعر داشتند ...
در بقيه اقوام زير مجموعه تمدن اسلامي نيز چنين قضيه اي را مي بينيم ...
شايد موضوع بالعكس بوده باشد ...
چون تاخر و تقدم را كمي فراموش كرديد ...
نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
برای آگاهی از زندگی مدنی عرب های جاهل سرزمین خشک می توان به کتاب الاصنام ابن کلبی با مندرجات سیره ابن هشام رجوع کرد و مطالب را با تواریخ مشهوری چون تاریخ یعقوبی، طبری و کتب مسعودی تطبیق داد.

زرین کوب هم از شکم خود موضوع کافور و نمک را در نیاورده هست و در کتاب های تاریخی خود از جمله "تاریخ ایران سپس اسلام" آگاهانه عرب سوسمار خور را از عرب شاعر و اهل ذوق جدا کرده هست.


.
همين موضوع هست كه ميگايشانيم
شعوبيه در جعل زياده رايشان كردند و
احتمالا جز را به كل تعميم داده و بزرگنمايي كرده اند ...
بعنوان مثال شايد در ايران در كوههاي غربي گروهي
شيطان پرست هم بوده اند ، ولي
آيا درست هست كه اقوامي بخاطر تضاد
با ايران بيايند بگايشانند اينها اقوامي شيطان پرستند ؟!

در مورد عرب ها نيز چنين هست ، شهرهايي كه
محل تبادل كالا و شاهراه مبادله كالا بين شرق و غرب هست
چگونه مي توانسته تا اين حد كه شما تصور مي كنيد
خالي از فرهنگ باشد و بدايشان زندگي كند ؟!!!

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
بزرگ شدگی بهرام پنجم از کودکی نزد نعمان پسر منذر پادشاه عرب حیره را می توان از حس اعتماد ایرانیان به عرب های اون ناحیه دانست.
اما از شعر فرمودن به زبان عربی توسط بهرام پنجم نمی توان چُنین نتیجه ی سطحی گرفت که همه پادشاهان به زبان عربی شعر می فرموده اند.

چنانکه ذکر کردیم بهرام به چندین زبان سخن می فرمود و خود بزرگ شده در میان اعراب بود.
البته اشاره به این نکته مفید هست که تاثیر و تاثر از هر دو قوم پیشاپیش انکار ناپذیر بوده هست و همان گونه که ایرانیان تاثیر گذار بوده اند تاثیر هم می پذیرفته اند.
در وقت عباسیان برای فعالیت های سیاسی و مدنی پایتخت به جایی به نام بغداد که خود نام ایرانی هست انتقال یافت.

این شهر به شکل دایره بود و نقشه ی اون که به دست مهندسان ایرانی طراحی شده بود به شکل دارابگرد فارس بود.

(1)
.
چنين نتيجه گيري كه از سخن ما كرديد
بزرگنمايي هست ، ما هرگز چنين نفرموديم كه
همه پادشاهان به عربي شعر ميفرمودند !!!
بلكه قصد ما بررسي توانايي يك زبان بود ...

ضمنا اين نكته را هم نبايد فراموش كرد كه بايد
بررسي اين مهندسان و دانشمندان را با توجه به
تعداد جمعيت بررسي نمود ...
يعني ما نمي توانيم مثلا در علم و هنر خود را
با مثلا قطر مقايسه كنيم كه كمتر از بسياري از شهرهاي ما
جمعيت دارد ...
سرزمين عرب هم جمعيت چندان زيادي ندارد
گرچه وسيعند ...

شما در غرب تمدن اسلامي هم آثار بي شمار
و مهندسي هاي با عظمت مي بينيد كه
اونها را هم بايد بررسي نمود ،
آيا عباسيان صرف اينكه با ايرانيان رابطه نسبتا
بهتري داشتند ، حكومت آرماني اسلامي داشتند ؟!
نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
پس از چندی بزرگترین دانشگاه جهان اسلام در بغداد به کوشش ایرانیان راه اندازی شد.

« بیت الحکمه به دست ایرانیان تاسیس شده و به دست ایرانیان نیز اداره می شده و کسانی که بدانجا امد و شد می کردند نیز بیشترشان ایرانی بوده اند » (2)
نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
بنابر شواهد تاريخي، برامكه در تأسيس بيت‌الحكمه و ترجمه كتب از زبان‌هاي ديگر به زبان عربي نقش پايه ي داشته‌اند.(3)(4)
پی نوشت:
1.

Creswell, "Early Muslim Arab", pp 171
2.

جرجی زیدان، "تاریخ تمدن اسلام"، ترجمه علی جواهر کلام، صفحه 364
3.

رفاعي، احمد فريد.

"عصرالمأمون".

قاهره: 1928 م.

جلد 1، صفحه 375

4.

عش، يوسف.

"دورالكتب‌العربيه‌العامّ و شبه‌العامّه".

ترجمه نزار أباظه؛ محمد صباغ.

بيروت: دارالفكر، 1991 م.

صفحه 55

البته ما هم مثل شما دلیل شکوفایی درخشان ترین دوره علمی ایران اسلامی را کنار زدن تعصبات دینی-نژادی و توجه صرف به دانش دوزی و دانش پروری میدانیم. همچنین دلیل پیشرفت علمی غرب و اکنون شرق آسیا را در همین می بینیم.

اگر دین به تنهایی( تاکید موکد می کنم به تنهایی) موجبات شکل گیری تمدن های بزرگ می شد همین الان جهان اسلام پیشرفته ترین کشور های جهان را می داشت.

که می دانیم چنین نیست و کسانی رو به ترقی گذاشته اند که تعصبات خشک مغزانه دینی و نژادی را کنار گذاشته اند و عشق به کسب علم را سر لوحه خویش برنامه داده اند.



وگرنه همان گونه که امثال ابن سینا ناسیونالیست افراطی نبودند، هیچگاه در کتب اونها مطلق گرایی دینی را نمی توانیم مشاهده کنیم.


همان طور که فردوسی بزرگ سپس یک سلسله رویدادهایی که پایه های فرهنگی را سست می کرد، با نگاهی انتقادی آغاز به نگاشتن تاریخ به صورت انتقادی کرد و هیچگاه اسیر تعصبات نشد و همواره هر جا که شایسته بود، مهر، خرد، میهن دوستی خردمندانه را می ستود.


البته اگر کم لطفی شما نبود هیچگاه من نقش ایرانیان را در جُستار بیان نمی کردم، چرا که نیک آگاهم مفتخر بودن به اینکه چنان بوده ایم، نه تنها کافی نیست بل که شوند سستی هم خواهد شد و چه بسیار کسانی که به قدری محو تماشای گذشتگان اند که از حال رفته اند.

روزهای نخستی که تازه شروع به نوشتن کردم بی پروا در نیکوسگال به موضوغ « افتخار؟! » پرداختم.
ما همچون شما اعتقاد داريم كه از اسلام
مباحثي بشدت مورد جفا واقع شده و بشدت
بايكوت شده هست ...
خصوصا روايات و توصيه هايي كه در مورد علم
و كسب علم شده ...
تا اين حد كه :
«طلب العلم فريضه علي کل مسلم ومسلمه؛
علم آموزي برهرمسلماني واجب هست
«اطلبوا العلم و لو بالصين؛
علم را طلب کنيد؛ اگر درچين باشد»
« قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ.»
بگو آیا دانایان با نادانان برابراند؟
یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ.»
خداوند به اونانیکه ایمان آورده اند و
کسانیکه علم و دانش دارند
در جات عظیمی می بخشد.
«إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء.»
مقام خشیت الهی مخصوص بندگان دانشمند خدا هست.
امام صادق (ع) فرموده:
« طلب العلم فریضة علی کل حال.»
فراگرفتن دانش در هر حال واجب هست.


366:

جواب ساده هست :


نوشته اصلي بوسيله bozorgmehr نمايش نوشته ها
در اینجا این نکته را بایستی توضیح داد که وقتی که فرموده میشود اب مقفع شعوبی بوده هست و شعوبیان جاعل اند پس ابن مقفع جاعل هست بدین منظور نیست که اینان هر چه از صبح تا شام میفرمودند و می نبشتند جعل بوده هست




مطمئنا زبان بیابان های خشک و بی آب حجاز توانایی بارور کردن زبانی شیوا را نداشته هست
در دو قرن سکوت میخوانیم :
«ایوب سرایندة لطیف ترین اشعاری که دنیای قدیم سامی پدید آورد ، عرب بود نه یهود .

و این نکته از ترکیب نام او و از نکاتی که در کتاب خود دربارة شمال حجاز آورده هست به خوبی هویداست(برگة54)

«دیودورسیسیلی همین نظر را تکرار میکند و حجاز را سرزمین ادویه های معطر می شماردو خاک اون را خوش بو می داند.

پلینی در کتاب تاریخ طبیعی که اطلاعات امت روم را به سال 70 میلای دربارة ممالک شرقی در اون مختصر آورده همین مطلب را تأیید میکند »(برگة 55)


چرا که امتی که به صورت بدوی و نیمه وحشی زندگی می کرده اند کمینه نمی توانسته اند زبانی با ظرافت و لطافت داشته باشند.

«کریستن نیبوهر اول کس بود که اروپاییان را از وجود الواح عربی آگاه ساخت و ژوزف هالیوی یعنی نخستین اروپایی که پس از دوران ایلوس گالوس قدم به نجران یمن گذاشت 685 لوح از 37 محل با خود آورد ادوارد گلاز قریب 2000 لوح فراهم آورد که هنوز برخی منتشر نشده ، مجموعه الواحی که اکنون در دست هست و تاریخ اون کمتر از هفت قرن پیش از میلاد نیست بالغ بر 3000 هست .(برگة65)
«سالانه بازاری همچون یک مجمع ادبی بر پا میشد و شاعران بزرگ بدانجا می شدند تا قصاید خویش بخوانند و انتظار شرف و امتیاز بمانند...گویی بازار عکاظ به دوران پیش از اسلام برای حجاز چیزی شبیه آکادمی فرانسه بوده هست .(برگة 118)

برای آگاهی از زندگی مدنی عرب های جاهل سرزمین خشک می توان به کتاب الاصنام ابن کلبی با مندرجات سیره ابن هشام رجوع کرد و مطالب را با تواریخ مشهوری چون تاریخ یعقوبی، طبری و کتب مسعودی تطبیق داد.

زرین کوب هم از شکم خود موضوع کافور و نمک را در نیاورده هست و در کتاب های تاریخی خود از جمله "تاریخ ایران سپس اسلام" آگاهانه عرب سوسمار خور را از عرب شاعر و اهل ذوق جدا کرده هست.

«همة اقوام عرب دارای خط بوده اند و از اونها کتیبه هایی به جا مانده ، کتیبة «ذونوآس» یکی از اونهاست بنابراین باید تمدن و و فرهنگ شایسته ای در اون منطقه وجود داشته باشد .از میان اقوامی که در شمال حجاز می زیسته اند .لحیانی ها و ثمودی ها از بقیه معروف ترند ، حدود 13 هزار کتیبه از دوران ثمودی ها کشف شده وفرهنگ و زبان و الفبای اون ها کاملاً از این کتیبه ها مشخص هست».
آذرتاش آذرنوش- مجلة پیام صادق-شمارة 28 ، برگة24
کارل بروکلمان می نویسد :
«در حجاز جنوبی دست کم از یک هزار سال پیش از میلاد با نوشتن آشنا بوده اند و اون را در خدمت مذهب و قانون بر روی کتیبه ها بکار می برده اند».
شعر عرب در عهد جاهلی- برگة 107
«اگر شعر جاهلی عرب را غنایی بدانیم دور نرفته ایم زیرا در تصویر نفسانیات فردی و احساسات و عواطفی که در دل خلجان دارد همانند شعر غنایی غربی هست ، خواه مواقعی که شاعر حماسه و فخریه می سراید یا مدح و هجو می گوید یا تغزل و مرثیه و یا به پوزش و عقاب می پر دازد یا محیط خود را توصیف می کند ...

و نیز از اون جهت به شعر غنایی لیریک یونانی شبیه هست که شعر جاهلی هم به آواز و غناخوانده می شد».

علی ابن حسین ابوالفرج اصفهانی ، الاغانی ، بازگردان محمد حسین فریدونی ، برگة 7؛




اگر دین به تنهایی( تاکید موکد می کنم به تنهایی) موجبات شکل گیری تمدن های بزرگ می شد همین الان جهان اسلام پیشرفته ترین کشور های جهان را می داشت.


پیشرفت تنها به عامل دین وابسته نیست ، بسیاری شرایط دیگر نیز دخیلند ، در مورد جامعه و دولت دینی ایالات متحده چه میگویید ؟ فلسفة وجودی و اکتشافی اشدینی هست ، راز ماندگاری اش دینی بود و هست و اکنون بزرگترین امپراطوری علمی و تکنولوژی جهان هست ، نه تاریخچه ای دارد و نه منشور حقوق بشری ، به عکسنهاد حقوق بشر و ساوقت ملل در اون جا خوش کرده اند ، روشن هست که خود پیامبر نیز هیچگاهانزوای بودایی و صوفیگری را توصیه ننمودند ، بل به عکس شیفتة دانش و علم اندوزی و معرفت بودند.امامان شیعهبه داشتنحکمت شناخته میشوند (حتا در بن مایه های اهل سنت، بخصوص در مورد امام صادق علیه السّلام)

367:

با سلام و درود
در رابطه با بنی امیه و ساز و کار حکومتی شان چنانچه بخواهیم صحبت کنیم هم بحث به بیراهه می رود و هم موضوعی خسته نماينده هست.

عذر بنده را پذیرا باشید اگر اشاره ای خاص نمی کنم.


در رابطه با توهم جعل اکنون کمی منطقی تر به نظر می رسید.

اما بایستی توجه داشت که برای رد کردن هر نکته ی تاریخی باید از علم تاریخ کمک بگیرید تا همه چیز دست کم خرد ناپذیری اون را موجه کند.

تا کنون هیچ یک از پژوهشگران بنام سخن از جعل تاریخ نیاورده اند اما به درستی جهت دار بودن تاریخ نوشته ها چه در روایات ایرانی و چه در روایات عرب به خوبی دیده می شود.

چرا که به هر روی ملتی مغلوب شده اند و ملتی پیروز.

برای مثال در متون ایرانی بیگانه ستیزی مشهود هست و همین طور مبالغه و روایات افسانه ای در نوشته های اعراب پیروزی اونان را در حدی تصور نشدنی نمایان می کند.

یادآوری تاریخ هرودوت هم خالی از فایده نیست که چگونه اسکندر با سپاهی اندک، ایرانیان دیو صفت را در هم می شکند!

اون بخش از تاریخ را هم که افسانه تمام می خوانید به خاطر درک نادرست شما از تمدن های کهن هست.

نه تنها ما ایرانیان که تمام ملت های کهن چُنین اسطوره های افسانه ای آمیخته به تاریخ را دارا هستند و اون ها را شایسته پاسداری می دانند.

در اینجا لازم نمی دانم بیش تر از این اشاره کنم امیدوار هستم در آینده بتوانم به این موضوع بیش تر بپردازم.




با اين سخنتان مخالفم
اين دقيقا اعتقاد شعوبيه هست و هيچ
پايه علمي ندارد ...
چون حتي پيش از اسلام نيز اين سرزمين
شاهراه تجارت بين سرزمينهاي شرقي و غربي بود
و از 4 هزار سال پيش خط و زبان داشت و
پيش از اسلام مجالس شعر و...

برپا مي شده ....

سرزمین حجاز سراسر ریگ زار داغ و سوزان بود و بیش تر سکنه اون به صورت بدوی زندگی می کردند.

اما با توجه به گستردگی سرزمین عرب و پراکندگی قبایل نمی توان حکم کلی صادر نمود.

مثلا در غرب، جنوب و جنوب غرب به دلیل نزدیکی با دریا ها نشانی از شهرنشینی ابتدایی را می توان پیدا کرد چنانکه یمن به قول یونانی ها «سرزمین خوشبخت حجاز» بود.

همچنین همان طور که شما فرمودید این مناطق راه بازرگانی روم و هند و از اونجا به ایران به شمار می آمد.



همچنین به مناطق، نواحی میاندو رود و ناحیه های شرقی نزدیک خلیج فارس و دریای مکران را هم بایستی بی افزاییم.



با توجه به این پیش فرمودار گمان نمی کنم هیچ عقل سلیمی شعر فصیح عرب را متعلق به امت بدوی ریگ زار های بی آب و گیاه بداند.

چنانکه با آگاهی از ادبیات جاهلیت( ما تنها این لفظ را به دلیل مرسوم بودن قراونی اون هستفاده می کنیم) پیدا کردن ناهمسانی ها چندان دشوار نخواهد بود.



عصر جاهلی که ما از اون یاد می کنیم دوره ایست که در اون زندگی اعراب بسیار ساده و ابتدایی و خالی از فرهنگ و تمدنها بوده هست و شاعران نیز برای سرودن شعر موضوعاتی جز چیزهای ساده ی اطراف خود چیزی نداشتند .

اشعار اونها بیشتر در مورد وصف بیابان ، شتر ، اسب ، زن ، شراب و افتخار به قبیله ی خود و مسایل اخلاقی بوده هست .



برای مثال در لینکی که از پایگاه حوزه آوردید قابل تامل هست.

تاریخچه شاعران و مطالعهشعرهایشان ما را با درجه ارزش ادبی اون روز آشنا می نمايند.

مثلا امرؤ القیس عمر خود را در خوشگذرانی و عیاشی و بدمستی و سرودن غزلیات عشقبازی گذرانده هست.

و خب با این حال، امام علی (ع) او را برترین شاعر می داند.



اما هر دانش آموخته و ادب شناسی می داند که حتی شعر در عصر اموی را به دلایلی می توان عصر بازگشت ارزشهای جاهلی به ممالک اسلامی نام نهاد .

فاسد بودن حاکمان ، عصبیت اونها ، افتخار به اصل و نسب و قبیله از ویژگیهای بارز این دوره می باشد.



اما وقتی صحبت از فصاحت و بلاغت در زبان شعر می شود بدین معنا هست که از لحاظ معانی ، خیال ، عاطفه و اسلوب ارزش ادبی داشته باشد.

چنانکه "توردی بردی یوا" در این زمینه می گوید:
«...در دوران پیش از اسلام، شعر عرب به درجهٔ ممتازی از فصاحت، سلاست و نفاست کلام رسیده بود.

شاعران عصر جاهلی اشعاری آفریده‌اند که پژوهش در اون، گره‌های پر پیچ و تاب فرهنگ عرب و تشکیل زبان عربی را باز می‌نماید.

در نظم جاهلی، عنصرهایی نیز هستند که ارزش بسیاری برای پیشبرد علم دارند.

این عنصرها در اصل متعلق به فارسی‌زبانان بوده و با سبب‌های گوناگون وارد زبان و فرهنگ عرب شده هست.

در دیوان شاعران جاهلی، واژه‌های فراوان فارسی دیده می‌شوند که سخنوران عرب‌زبانِ شبه‌جزیره اونها را با معنای اصلی فارسی بکار می‌برده‌اند.

«اعشیٰ» یکی از مشهورترین شاعران جاهلی هست که شجره‌اش میمون بن قیس بن جندل بن شراهیل بن عوف بن سعد بن ضبیعه بن قیس بن ثعلبه و تخلصش «ابوبصیر» هست.

او در سال 529 میلادی (94 سال پیش از هجرت) متولد شده و در سال 630 میلادی (8 هجری) فوت کرده هست.

از شجره‌نامه‌اش بر می‌آید که او عرب‌تبار هست و با امتان فارسی‌زبان قرابتی ندارد.

با وجود این در اشعار این شاعر، واژه‌های فراوان فارسی با آب و رنگ گوناگون وارد شده هست...»

البته باز تاکید می کنم تاثیر و تاثر از هر دو قوم پیشاپیش انکارناپذیر بوده هست و همان گونه که ایرانیان تاثیر گذار بوده اند تاثیر هم می پذیرفته اند.

و این گونه عاریه گرفتن ها نه چیزی از ارزش ادبیات عربی کم می کند و نه چیزی بدان زیاد، همین طور بر عکس نفوذ زبان و ادب عربی در ادبیات ایرانیان را هیچگاه نباید نکوهیده دانست چرا که اگر این گونه هنایش ها نبود، ادب ایرانی در سده های نخستین اسلامی تا به اکنون از یکه تازان آسمان شعر و چکامه در نمی آمد.



همين موضوع هست كه ميگايشانيم
شعوبيه در جعل زياده رايشان كردند و
احتمالا جز را به كل تعميم داده و بزرگنمايي كرده اند ...

از تعمیم به کل و بزرگنمایی در روایات، نتیجه گیری جعل، نابخردانه هست.

چنانکه پیش تر فرمودیم این گونه تاریخ نویسی ها به دلایلی که ذکر شد طبیعی بوده هست و در میان دیگر ملل هم مشهود هست.



آيا عباسيان صرف اينكه با ايرانيان رابطه نسبتا
بهتري داشتند ، حكومت آرماني اسلامي داشتند ؟!
اصولا نمی توان با طرح سوال و پاسخی کوتاه به جوابی در خور رسید.

اما با مطالعه تاریخ اون دوره می توانیم بگوییم که به تدریج تفکرات واپسگرایانه جای خود را به جنیش های علمی و فرهنگی داد.

این بدان معنی نیست که حکومت عباسیان آرمانی بود، چنانکه پیش تر فرمودم خلفای عباسی خود تفاوت چندانی با خلفای بنی امیه نداشتند اما فضای ایجاد شده و ساز و کار، همه چیز برای تولید علم را محیا می کرد و خب البته در ایجاد فضای جدید نقش ایرانیان کاملا مشهود هست.



ما همچون شما اعتقاد داريم كه از اسلام
مباحثي بشدت مورد جفا واقع شده و بشدت
بايكوت شده هست ...

دقیقا همین طور هست که شما می گویید.

به نظرم بایسته و شایسته هست که توجه به دانش آموزی را از دیدگاه قراون بیش از پیش ارج نهیم.


368:

دوست گرامي
اعتقاد به توهم جعل خود ، بزرگترين توهم هست ...

در مورد حجاز يك پرسش دارم ...
چرا يهوديان پس از رانده شدن از سايشان برخي
از پادشاهان ساساني به سمت حجاز كوچيدند ؟
آيا هيچ نقطه اي در دنيا بهتر از اونجا وجود نداشت ؟!!

اينجا كه شما ميگايشانيد بي آب و علف و زندگي بدايشان داشتند
چطور از سايشان قومي مهاجر براي سكونت انتخاب شد ؟!!

در ضمن سخن از حجاز اغلب منظور همان نقاط
خشك و بي آب و علف هست ...
نقاط شمالي كه به نظر اصلا جاي بحث ندارد
مثلا همان نقل قولهايي كه برزگمهر آوردند
اغلب در مورد همان نقاط جنوبي و مياني حجاز بود
بخش شمالي كه جاي بحث چنداني ندارد ...


در مورد تاريخنگاري و جعل هم سخنانتان به نظر
منطقي نيست ، چون حتي انديشمندان ايراني نيز
سخن شما را تاييد نميكنند ..


369:

برای بررسی رویدادهای تاریخی بایستی تاریخ را مطالعه نمود و اوضاع اجتماعی و مدنی را وارسی کنیم.

تنها در این صورت هست که شاید بتوانیم به نتیجه ی خردمندانه ای برسیم.

یهودیان از سکنه قدیم شبه جزیره حجاز بوده اند.

هسترابون و پلینیوس در بین امت جزیره عرب، از امت یهود هم یاد می کند.(1)

حتی در اوایل قرون سپس میلاد بعضی از طوایف و قبایل یهود از فلسطین به داخل جزیره عرب آمده بودند و علت این مهاجرت به دلیل زیاد شدن جمعیت و نا آرامی ها پس از هستیلای روم بر اون ناحیه بود.

بیش تر اونها در یمن بودند و و به کار زراعت که اعراب بدان علاقه ای نشان نمی دادند مشغول بودند.(2) و بعد ها در وقت ظهور اسلام، تعداد عده ی معدودی از اونان در مکه و یثرب بودند.(3)

در ضمن سخن از حجاز اغلب منظور همان نقاط
خشك و بي آب و علف هست ...
نقاط شمالي كه به نظر اصلا جاي بحث ندارد
مثلا همان نقل قولهايي كه برزگمهر آوردند
اغلب در مورد همان نقاط جنوبي و مياني حجاز بود
بخش شمالي كه جاي بحث چنداني ندارد ...

در باب منابع عصر جاهلیت بایستی این را اضافه کنم که « منقولات هشام بن محمد کلبی دقیق و معتبر هست و حتی حفریات و کشفیات جدید صحت و دقت قسمت عمده اون را تایید کرده هست.» (4)

حال یک پرسشی دارم:
چطور کتیبه های حدود 3 هزاره پیش را شما دلیلی بر شکل گیری تمدن اسلامی می دانید؟

این در حالی هست که ایرانیان هفت هزار سال پیش خط را به جهانیان هدیه کردند! آیا کتیبه هایی که به قول شما پرانتزی خوانده می شود دلیلی بر وجود شکل گیری تمدن به مفهوم نو هست یا دلیلی بر وجود شکل گیری تمدن های ابتدایی ؟

دانستن این همه خالی از فایده نخواهد بود:
در اون وقتی که ملل دیگر به دنبال یافتن خطی برای نوشتن بودند، ایرانیان حتی برای لیوان آب خوری شان هم، طرح و نقش هنری به کار می گرفتند.


در مورد تاريخنگاري و جعل هم سخنانتان به نظر
منطقي نيست ، چون حتي انديشمندان ايراني نيز
سخن شما را تاييد نميكنند ..

متوجه این قسمت از صحبت تان نشدم.

پی نوشت:
  1. Dozy, "L'Histoire de l'islamisme", paris:1879, pp 66
  2. دکتر اسرائیل ولفنسون، "تاریخ الیهود فی بلاد العرب"، طبع مصر:1345ق، صفحه 55
  3. Watt, M, "Muhammad at mecca", Oxford:1956, pp 27
  4. Gibb, "Tarikh" in EI (I), supp, pp 234

370:

با سلام و احترام ...

1- سخن ما تعداد معدود و اثبات وجود اونها نبود
مهاجرت گسترده اي كه به حجاز داشتند و
در وقت اسلام هم در همين مناطق تعداد زيادي قبايل
يهودي مي بينيم ...
در ضمن اين به غير از مناطقي همچون يمن هست ...
همين اكنون هم اگر برايشاند به مكه و مدينه و اين مناطق را
نگاه كنيد (بخش كوچكي را صداو سيما نشان داد)
نشان از تمدن و ساخت و ساز هاي پيشرفته
نسبت به اون وقت دارد ...
بيگمان امت صحرا نشين و چادر نشين يكباره
پيشرفته نمي شوند و سرزمينشان هم يكباره
آباد نميگردد ...

2- در مورد كتيبه ها : پرسشتان بيهوده هست
چون برنامه نيست از كتيبه هاي 4 هزار سال پيش
در حجاز تمدن اسلامي را نتيجه بگيريم ...
اين هزاران الواح يافت شده ، ادعاي شما و زرين كوب
را بكلي زير سوال مي برد كه اين سرزمين كاملا
بي تمدن بوده و امتش بدايشان بوده اند ...
گرچه گاهي و برخي اقوام اينچنين بوده اند ولي شايسته
نيست هيچ محقق با انصافي جز را به كل تعميم دهد و
يك قوم را با خاك يكسان كند ...
تا از اون طريق فخر فروشي كند ...

3- متاسفانه تمدنها در ايران تقريبا منقطع بودند ...
يعني مي توان فرمود شوك هايي به اين روند
پيشرفت وارد شد كه اگر نمي شد شايد خط و زبان
اينقدر دستخوش تغيير نمي شد و با ورود هر قوم
تغيير كلي نمي كرد ...
واقعا در عهد ساساني نمي توان اثري يافت كه
خط و زبان علمي را اثبات كند ...
من يك نمونه آوردم ، تقريبا 15 كتيبه را كريستين سن
در كتابش مرور ميكند ، ترجمه بيشتر اين كتيبه ها موجود هست ...
غير از شرح جنايات ، قابليت زبان نيز كاملا آشكار هست ...
حتي با پرانتز گذاري نيز به زحمت قابل مطالعههست ...


371:

نوشته پیشین:
بیش تر اونها در یمن بودند و و به کار زراعت که اعراب بدان علاقه ای نشان نمی دادند مشغول بودند.(2) و بعد ها در وقت ظهور اسلام، تعداد عده ی معدودی از اونان در مکه و یثرب بودند.(3)

نشان از تمدن و ساخت و ساز هاي پيشرفته
نسبت به اون وقت دارد ...
بيگمان امت صحرا نشين و چادر نشين يكباره
پيشرفته نمي شوند و سرزمينشان هم يكباره
آباد نميگردد ...

پیشرفت و تمدن را به نسبت وقت با کشورهای دیگر هم روزگار مقایسه کنید تا به پاسخی در خور برسیم.



بی گمان بیش از 80% امت اعراب به صورت بدوی و نیمه وحشی زندگی می کرده اند و جوامع شهر نشین ابتدایی(مثلا در یثرب) در قیاس با شهر های پیشرفته دیگر نقاط جهان، نشان دهنده وضعیت مدنی و اجتماعی اون شهر هاست.



به نظر من در هر شهر، بررسی مهرازی به عنوان یکی از شاخصه های فرهنگی و مدنی، می تواند به ما کمک بکند.

مثلا خانه های هفت هزار سال پیش جیرفت را مقایسه کنید با خانه های 1500 سال پیش جوامع شهرنشین شبه جزیره حجاز.



حتی میزان ارزش فرهنگی و دانشیک سرزمین حجاز در دنیای امروز قابل تامل هست.



2- در مورد كتيبه ها : پرسشتان بيهوده هست
چون برنامه نيست از كتيبه هاي 4 هزار سال پيش
در حجاز تمدن اسلامي را نتيجه بگيريم ...
اين هزاران الواح يافت شده ، ادعاي شما و زرين كوب
را بكلي زير سوال مي برد كه اين سرزمين كاملا
بي تمدن بوده و امتش بدايشان بوده اند ...
گرچه گاهي و برخي اقوام اينچنين بوده اند ولي شايسته
نيست هيچ محقق با انصافي جز را به كل تعميم دهد و
يك قوم را با خاك يكسان كند ...
تا از اون طريق فخر فروشي كند ...

فخر ف